دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

خوشحالم که هر از چند گاهی دارم یک توگوشی محکم می خورم از طرف خدا.

این یعنی اینکه هواسش!(یکی از دوستان فرمودند که گویا حواس درسته!!! - بنده عذر می خوام، ولی آدمی که سیلی خورده خب طبیعتا گیج میزنه!!!) به من هست.

که پام رو کج نزارم.

کج نرم.

یادم نره که اگر اینجا هستم و در این جایگاه، اول به خاطر لطف بیکران اون بوده و هست و خواهد بود.

خدایا دمت گرم.


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۲۲:۰۵
آقاگل ‌‌

در جایگاه یک مهندس شیمی این حق رو به خودم می دم که دوستان غیر متخصص رو در اموری که بیشتر با اونها درگیرم آگاه کنم. هرچند که هدفم از ساخت این وبلاگ بیشتر طنز نویسی بود و خودنویسی به گونه ای.

اما گاه باید جامعه را آگاه کرد. این را بگذارید به پای اشتباهات بنده!!!!

توضیح اینکه یک مقاله ای رو می خوندم امروز که از دلایل سقوت نفت در این چند وقت در اون توضیح داده بود. خب از اونجایی که گفته اند ذکات علم آموختن آنست. به همون شکل بازنشر می دم.


سقوط قیمت نفت؛ اقتصادی یا سیاسی؟ مساله این است

از ژوئن 2014 که سیر نزولی قیمت نفت از 116 دلار شروع شده تا زمان نگارش این تحلیل (ژانویه 2015) که قیمت نفت 47 دلار است، تقریبا 7 ماه می گذرد و در بازه زمانی فوق، نفت نزول قیمتی 58 درصدی را تجربه کرده است.

اما سوال اساسی این است که دلایل واقعی آن چیست؟ وزن متغیرهای تاثیرگذار بر این سقوط قیمتی چگونه است؟ و آیا زمان آن نرسیده است که بپذیریم بازیگران تعیین کننده قیمت نفت دیگر ایران و عربستان نیستند یا حداقل وزن کمتری به آن بدهیم، بلکه بازار و واقعیات اقتصادی، رفتار قیمتی نفت را شکل می دهند. امروزه برخی از تحلیلگران سقوط بیشتر قیمت نفت را خبر می دهند؛ در حالی که برخی از دولتمردان کشورمان بازگشت قیمتی به محدوه بالاتر از 70 دلار را محتمل تر می دانند. در روزهای نزدیک تصویب بودجه این موضوع از اهمیت بیشتری برای کشورمان برخوردار است و تصمیم گیرندگان در این حوزه بهتراست به جای گمانه زنی های سطحی حتی الامکان از تحلیل های متقن استفاده کنند.
ابتدا تفکیک دو مفهوم برای تبیین دلایل سقوط ضروری است:
1- نفت متعارف یا رایج (conventional) 
2- نفت غیر متعارف (Unconventional) یا نفت شیل یا نفت ماسه ای که با تکنولوژی های جدید حفاری از میان صخره های سنگی و ماسه ای استخراج می شود.
نکته با اهمیت دریلینگ (Drilling) نفت عادی و نفت شیل است. طبعا زمانی که بهای تمام شده نفت غیرمتعارف از بهای نفت متعارف بیشتر باشد، تولید نفت شیل اقتصادی نخواهد بود.
مجموع ذخایر شیل جهان تقریبا 3 تریلیون بشکه است که البته همه آن قابل بازیافت نیست که از ذخایر اثبات شده نفت متعارف دنیا حدود 4/1 تریلیون بشکه بیشتر است. روسیه، برزیل و آمریکا روی هم رفته 86 درصد ذخایر شیل جهان را تشکیل می دهند. آمریکا بیشترین ذخایر شیل نفتی جهان را داراست که در منطقه Green River Formation و در 3 بخش کلرادو، یوتا و وایومینگ واقع شده اند. ذخایر نفت شیل آمریکا 62 درصد منابع جهان را در بر می گیرد.
پدیده شیل نفت و شیل گاز قدمتی طولانی دارد ولی عموما یا قیمت نفت رایج پایین بوده یا تکنولوژی و روش های حفاری جدید وجود نداشته و بنابراین استفاده از آن در سنوات قبل چندان امکان پذیر نبوده است. ذخایر منطقه Green River Formation حدود 5/1 تریلیون بشکه است. گرچه همه این ذخایر قابل استحصال نیست ولی اگر و فقط اگر 900 میلیارد بشکه آن قابل استحصال باشد، مفهومش این است که میزان ذخایر شیل آمریکا 3 برابر ذخایر اثبات شده ونزوئلا (به عنوان دارنده بزرگترین ذخایر اثبات شده نفتی دنیا) و 3/3 برابر ذخایر اثبات شده عربستان (دومین کشور دارای ذخایر اثبات شده عظیم) و 7/5 برابر ذخایر نفتی اثبات شده کشورمان است. 
6 منطقه در آمریکا 90 درصد از کل نفت شیل تولیدی در آمریکا را تشکیل می دهند که از میان آنها شیل نفتی باکن و ایگل فورد 66 درصد تولید نفت شیل را به خود اختصاص می دهند. 
براساس مطالعات انجام شده توسط آژانس اطلاعات انرژی در آمریکا بهای تمام شده تولید هر بشکه نفت خام شیل در باکن برابر 73.72 دلار و ایگل فورد 49 دلار است. طبیعتا در شرایط کنونی که قیمت نفت (47 دلار) زیر بهای تمام شده شیل نفت در منطقه باکن است (72/73 دلار) پروژه های نفتی باکن متوقف و بخشی از تولید نفت آمریکا از طریق منطقه ایگل فورد و سایر مناطقی که بهای تمام شده نفت کمتر از قیمت کنونی بازار باشد انجام می گیرد. نکته مهم این است که تکنولوژی حفاری روز به روز کارآتر می شود و بهای تمام شده شیل نیز به تبع آن پایین تر خواهد آمد.در یک دسته بندی جامع می توان علل سقوط نفت را در پنج دسته جای داد:
1- توسعه نفتی آمریکا (The U.S. Oil Boom): مهم ترین عامل در سقوط قیمت نفت توسعه نفتی آمریکا است.
برای نشان دادن اهمیت منابع عظیم شیل نفتی در تولید نفت آمریکا باید گفت که سهم نفت شیل در اقتصاد آمریکا از 8 درصد در سال 2008 به 40 درصد در سال 2014 رسید که خود موجب کاهش واردات نفت از 60 درصد در سال 2008 به 40 درصد در سال 2014 شده است. 
2- کاهش رشد اقتصادی چین (China Growth Slowing): کاهش تقاضا در چین به عنوان دومین کشور مصرف کننده نفت جهان به گونه ای است که در سه ماه پایانی سال 2014 رشد اقتصادی چین به 2/7 درصد رسید که بعد از بحران جهانی کمترین رشد محسوب می شود.
3- کشمکش اعضای اوپک (OPEC Infighting): عدم انسجام داخلی بین اعضای اوپک و اختلافات میان اعضای این سازمان منجر به این شده که اعضای اوپک نتوانند تولیدات خود را سازماندهی کنند.نگارنده اعتقاد دارد به رغم خصومت دیرینه دولت عربستان علیه کشورمان باید گفت نقش عربستان در سقوط قیمتی اخیر ناچیز و در قیاس با تاثیر تکنولوژی برتر شیل نفتی ایالات متحده بسیار کم اهمیت است، چراکه اساسا اقتصاد عربستان نفتی تر از اقتصاد کشورمان است. سهم نفت در GDP عربستان 46 درصد و در GDP کشورمان 22 درصد است. در واقع عربستان برای بیرون راندن پروژه های شیل آمریکا و البته از دست ندادن بازار آمریکا نفت خود را چند دلاری پایین تر از قیمت های بازار عرضه می کند و خواسته یا ناخواسته خود را وارد یک بازی با پایان نامشخص می کند و طبعا در آینده ای نه چندان دور تاوان این اشتباه استراتژیک خود را پس خواهد داد چرا که ادامه بازی، زمانی معقول است که عربستان دقیقا بهای تمام شده شیل نفتی مناطق شش گانه آمریکا را برآورد کرده باشد ولی بهای تمام شده شیل نفتی آمریکا در مناطق مختلف به غیر از چند منطقه در هاله ای از ابهام قرار دارد.
4- بازگشت لیبی (Libya is Back): گمانه زنی های تحلیلگران ابتدا این بود که به دلیل درگیری های داخلی نفت لیبی حدود 150 تا 200 هزار بشکه در روز است، ولی لیبی بسیار سریع تر از پیش بینی ها تولیدش را به 810 هزار بشکه در سپتامبر رساند.
5- چشم انداز منفی اقتصاد اروپا (Negative European Economic Outlook) در کنار افزایش تولید نفت روسیه: کند شدن رشد اقتصادی اروپا و به ویژه اقتصاد برتر حوزه یورو یعنی آلمان، نتیجه بدیهی آن کمبود تقاضا برای نفت و مشتقات نفتی است. از طرفی روسیه به عنوان دومین تولید کننده نفت جهان در بیشترین مقدار تاریخی تولید نفت خود قرار دارد.
در مجموع و با در نظر گرفتن عوامل و متغیرهای تاثیرگذار بر قیمت نفت باید گفت وجود منابع بی پایان شیل نفتی در ایالات متحده و تکنولوژی پیشرفته حفاری که هر ساله بهای تمام شده نفت استخراج شده با این روش را پایین می آورد تا جایی که تولید نفت در اقتصاد آمریکا در سال های اخیر دو برابر و به نوعی اقتصاد آمریکا را بی نیاز از نفت اوپک خواهد کرد به عنوان مهم ترین عامل و در کنار آن کاهش تقاضای چین به عنوان دومین مصرف کننده نفت و مازاد عرضه نفت کشورهای عضو اوپک و البته کاهش تقاضای کشورهای اروپایی به دلیل کاهش رشد و سقف تولید تاریخی روسیه، در کاهش قیمت نفت موثر بوده اند.


سعید بهاروند/دکتری مدیریت مالی

روزنامه دنیای اقتصاد 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۳ ، ۰۱:۲۵
آقاگل ‌‌

از اجتماع اگر بخواهید حرفی بزنید باید اول خوب بشناسیش. واشکافیش کرده باشی و با پوست و گوشت دردهایش را چشیده باشی.

خب پس از بیست و چهار سال در خودم می بینم که بخواهم در مورد جامعه ای که من هم عضوی از آن هستم نظرم را بنویسم ولو اینکه کسی نخونه و کسی هم قبولش نداشته باشه. و البته این کاملا قابل پیش بینی هست چون هرکسی جهان نگری خودش رو داشته و دارد.


به عقیده من هر جامعه ای نسبت به شما وظایفی داشته و به مراتب شما نیز نسبت به آن جامعه و اعضایش مسئولید.

در وهله اول هر انسانی به تنهایی خودش یک جامعه است!

جامعه ای متشکل از عقل عشق احساس و...! و طبیعتا نسبت به تک تک این اعضا مسئول است. و باید در هدفمندکردن و پیشبردشان تلاش کند.

در مرحله دوم هر انسانی وارد یک جامعه بزرگ تر می شود.

خانواده.

و خب باز همان آش است و همان کاسه.

یعنی شما باز مسئولید و آنها نیزهم.

در مرحله سوم اگر از جوامعی مثل فامیل، دوستان، دشمنان، هم شهری ها و یا هم استانی ها بگذریم و فاکتور بگیریم. می رسیم به جامعه هشتاد میلیونی! که اکثر ما خودرا فقط عضوی از این جامعه هفتاد و هشت میلیونی می دونیم.! و اساسا جوامعی که قبلا شرح داده شد رو معمولا ندید می گیریم و یا زیاد برایشان اهمیتی قائل نیستیم!!! ( مثلا میگی ببین با کیا شدیم هشتاد میلیون!!!)

و این در صورتی است که طبیعتا ساختن یک ساختمان را از پی شروع می کنند و بعد سراغ سقفش می روند!!!!

اما در اینجا واقعیت( و نه حقیقت!!!) چیز متفاوتی است. مردم هنوز پی ساختمانشان را نساخته، محکم نکرده! به فکر سقفش هستند. و بعد که یک مرتبه سقف بر سرشان آوار می شود می نشینند و دست روی دست می گذارند که بلی جامعه خراب است! اینجا جای زندگی نیست! که چرا سقف ما در آسمان نمی ماند!!!

خب برادر من، خواهر من!

مشکل شما همین جاست.

شما اگر ساخت ساختمان را از پی اش شروع کنی. اگر به این باور برسی که اول در مقابل افکار و رفتار خودت مسئولی. و پس از آن نسبت به اعضای خانواده ات.، خود بخود بسیاری از مشکلات رفع می شود. حداقلش اینست که اگر روزی سقف بر سرتان فرو ریخت دیگر دیوارهایش فرو نمی ریزد دیگر پی اش ویران نمی شود. و اینبار خیلی راخت تر و با صرف هزینه و زمان کمتری می توانید دوباره سقفی محکم تر از قبل را پایه گذاری کنید.

پس قبل از اینکه بنشینیم و دست روی دست بگذاریم و از خرابی و فساد در جامعه هشتاد میلیونیمان بگوییم و حرصش را بخوریم که چرا فلانی اینجور اختلاص کرد و یا چرا فلانی با پارتی رفت سر کار و با چرا من نباید الآن فلان جا باشم و...

و گهگاه برای دلخوش بودن خودمان برایش جکی هم بسازیم.ا تصمیم بگیریم که تغییر کنیم. که مسئولیت پذیر تر باشم.

با دست روی دست گذاشتن و نگاه کردن، تن خسته مان از زیر این آوار بیرون نمی آید.

باید اول خودمان را نجات بدهیم. بعد خانواده مان را، سپس دوستانمان را، هم شهری هایمان را.

بعد باز خواهیم گشت و خواهیم دید که اینبار ساختمانمان بسیار زیباتر شده و مستحکم تر.

آری بپذیریم که ما مسئولیم و نه مسئولین


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۲۱:۴۸
آقاگل ‌‌

امشب دست بر قضا سری به حافظ گرانقدر زدیم و ابیاتی چند بخواندیم.

و الحق که شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست.

یکی از ابیات به قرار زیر بود:

صبحدم مرغ صحر با گل نوساخته گفت  

ناز کم کن که دراین باغ بسی چون تو شکفت


پس از خواندن بیت فوق در ذهن خود گریزی زدم بر کتاب شازدده کوچولو:

  شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد به آنها گفت : شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز چیزی نشده اید .کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید.شما مثل روزهای اول روباه من هستید. او آنوقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا است.
و گلهای سرخ رنجیدند.
  شازده کوچولو باز گفت:شما زیبایید ولی درونتان خالی است.به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهایی از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام.زیرا او گل سرخ من است....آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت: خدا حافظ.


س.ن: ذهن آدمیه دیگه به همه جا میره کاریشم نمیشه کرد!!!
از حافظ به شازده کوچولو
از سعدی به سیاست
از امتحان به خدا!!!!
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۳ ، ۰۱:۵۳
آقاگل ‌‌

تا جنون راهی نیست!!!

وقتی  میل به نوشتن رهایم نمیکند.

 و نه چیزی برای نوشتن دارم.

 نه حرفی برای گفتن.

 و نه حسی برای درک کردن. 

تا جنون راهی نیست 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۲۳:۵۸
آقاگل ‌‌

بار الهی شکرت.

چندی بود که کشت مان خشک آمده بود و بیلمان به خاک خشک رسیده و مشکلات از سر و کولمان بالا می رفت.

امروز اما حالمان بسی خوب است.

باران رحمت و الطاف خداوندی بر کوی مشکلاتمان باریدن گرفته و هرآنچه زائد بود و بد بود و موجبات تکدر خاطرمان گشته بود را با خود ببرد.

و در اینکه این بارش الطاف الهی در کوی ما همزمان شد با بارش باران آسمانی! خب قطعا نشانه اییست برای اندیشمندان!!!

این را به فال نیک می گیریم و بسی امیدواریم که خدایمان در بهترین حال نگاه دارد.



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۳ ، ۱۶:۵۷
آقاگل ‌‌

هر اتفاقی می‌خواهد بیفتد، هر بلایی می‌خواهد نازل شود، هر آدمی می‌خواهد سر کار بیایید، در هر صورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست، به شرطی که زیانی به او نرسد، کاری به کارش نداشته باشند، چیزی ازش کم نشود. رئیسی خوب است که غیبت او را نادیده بگیرد و تملقهای او را به حساب خدمت صادقانه بگذارد. وزیری خوب است که برای او ترفیع رتبه‌ای و پولی در بیاورد.


زندگی او مثل حوض آرامی ست. به هیچ قیمتی حاضر نیست سنگی تو حوض انداخته شود و آبش چین و چروک بردارد. آدم سر به راه و پا به راهی است. راضی نمی‌شود حتی با موری اختلاف پیدا کند. صبح پا می‌شود و همراه زن و بچه‌اش صبحانه می‌خورد و بعد به اداره‌اش می‌رود.


حتی با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و علیک گرم و حسابی می‌کند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بی‌استخوان بهش بدهد. وی معتقد است که در اداره نباید حرفی بالای حرف رئیس گفت و دردسر ایجاد کرد. کار اداری یعنی پول درآوردن برای گذران زندگی. پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرامش به هم نخورد. معتقد است که شرف و کله شقی آنقدر‌ها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئیس و وزیر در افتاد. برای اینکه او را آدم پست و بی‌شخصیتی ندانند، به جای شرف و کله شقی کلمه زندگی را می‌گذارد که حرف گنده‌ای زده باشد و هم خود را تبرئه کند. وی زن و بچه‌اش را خیلی دوست دارد. همیشه می‌ترسد که مبادا بلایی سر آن‌ها بیاید، یا بی‌سرپرست بمانند. دل مشغولی‌اش این است که نکند با رئیس اختلافی پیدا کند و از کار برکنار شود و آن‌ها از گرسنگی بمیرند. آقای چوخ بختیار خیلی رنج می‌برد. اما نه مثل گالیله و صادق هدایت. وی رنج می‌برد که چرا فلان همکلاسش یک رتبه بالا‌تر از اوست، یا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او یک طبقه. بزرگ‌ترین آرزویش داشتن یک ماشین سواری ست از نوع فلوکس واگن، و انتقال به تهران، پایتخت. برای اینکه به آرزویش برسد به خود حق می‌دهد که مجیز مافوقش را بگوید، و وقت زادن زنش به خانه‌اش برود و تحفه‌ای ببرد.


پیش از ازدواجش‌گاه گداری پیاله‌ای می‌هم می‌زد. اما بعد‌ها زنش این را قدغن کرد. از اداره یک راست به خانه‌اش می‌آید. عصر ها‌گاه گاهی همراه زنش به سینما می‌رود. این دو دوستدار سر سخت فیلم‌های ایرانی هستند. می‌گویند فیلم ایرانی هر قدر هم که مزخرف باشد، آخر سر مال وطنمان است. چرا پول‌مان را به جیب خارجی‌ها بریزیم؟


زن می‌کوشد مثل هنر پیشه‌های فیلم‌های وطنی خود را بیاراید و لباس بپوشد. تو خانه با کفش پاشنه بلند راه می‌رود و شورت طبی به کار می‌برد. بچه‌اش را فارسی یاد داده است فقط. مثل اینکه هر دو معتقدند که ترکی حرف زدن مال آدمهای بی‌سواد و امل است. گاهی از پزشک خانوادگی هم دم می‌زنند. و آن پزشکی ست که سر کوچۀ آن‌ها مطب دارد و در همسایگی آن‌ها خانه. همیشه خدا پیش او می‌روند که آقای دکتر سر بچه‌مان درد می‌کند، برایش آسپرین تجویز می‌کنید یا ساریدن؟


یک تختخواب دو نفره دارند. هیچ شبی جدا از هم نمی‌خوابند. با اینکه ده سال است که زن و شوهرند، فقط یک بچه دارند. دوا درمان می‌کنند که بچه‌شان نشود. پولشان را در بانک ملی ذخیره می‌کنند. می‌خواهند ماشین شخصی بخرند. آقای چوخ بختیار هم اکنون مشق رانندگی می‌کند.


سرگرمی‌اش همین است. به ظاهر وقت کتاب خواندن پیدا نمی‌کند بعلاوه می‌گوید توی کتاب‌ها افکار ضد و نقیضی بیان می‌شود که به درد نمی‌خورد و ناراحتی فکری تولید می‌کند. اما‌گاه بیگاه یکی از مجله‌های هفتگی را خریدن برای سرگرمی بد نیست. آموزنده هم هست. زنش از قسمت مد لباس و آشپزیش استفاده می‌کند و خودش هم جدولش را حل می‌کند. و بعضی گزارشهای مربوط به هنرپیشگان سینما را می‌خواند و برای اینکه سوادش زیاد شود گاهی کتاب‌های ادبی و اجتماعی می‌خواند. مثلاً کتاب‌های جواد فاضل را که شنیده است همه ادبی و اجتماعی ست. هر دوشان هم شنوندۀ پرو پاقرص داستان‌های رادیویی هستند. جمعه‌هاشان اغلب پای رادیو می‌گذرد. هفته‌ای دو بلیت بخت آزمایی هم می‌خرند که برنده جایزه ممتاز شوند.


مذهب را بدون چون و چرا قبول دارد، حاضر نیست حتی در جزیی‌ترین قسمت آن شک روا دارد. اما فقط روزهای نوزده تا بیست و یک رمضان روزه می‌گیرد و نماز می‌خواند. آقای چوخ بختیار را همه می‌شناسند و دیده‌اند. وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی‌دردسری را می‌گذراند و خود را آدم خوشبختی می‌داند.


صمد بهرنگی؛ مجموعۀ مقاله‌ها – انتشارات شمس – چاپ اول ۱۳۴۸ – صص ۲۹۳-۲۹۰

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۳ ، ۱۶:۵۸
آقاگل ‌‌

پس از یک عمر درس خواندن با عزت و آبرو، امسال دست بر قضا مجبور شدیم دست به دامان یکی از بانوان کلاس شده و جزوه این دوست گرام را گرفته و کپی ( منظورمان همان رونوشت است با اجازه از فرهنگستان عزیز!) از آن تهیه کنیم.

این موضوع به کنار، نکته جالب توجه جمله ای است که توجه مرا سخت به خود مشغول ساخت.




شرح ماجرا از این قرار است که در یکی از جلسات استاد همین دوست بزرگوار را فراخواند تا سؤالی را پاسخ گوید. از قضا ایشون جواب سؤال را از روی کتاب! بر پای تخته نوشته و نشستند.!

اما چه نوشتنی!!!

این بنده نگارنده چو دیدم که گویا اشتباهی رخ داده، رو به استاد نموده و گفتم:

"یا حضرت استادی، چگونه است که در این سؤال 2+2=5 می شود؟"

استاد چون این نکته بدید اندکی تفکر نمود و چون در بحر مکاشفات فرو رفته بود همین دوست در میان بحث دوید و دلایلی آورد یکی از یکی عجیب تر!!!

 حضرت استادی هم بر خلاف انتظارات بنده حقیر، دست حمایت خود را پشت ایشان نهاده و از گفته او دفاع کرد.

اما باز ما بر گفته هایمان مصرانه پای فشردیم که:

"یا استاد! آخر چگونه؟ حتی با فروض مهندسی پیشرفته هم امکان گنجانیدن یک لیوان آب یک لیتری در یک لیوان نیم لیتری نیست!"

خلاصه بحث بالا گرفت و البته که دست آخر ما حرف خود را بر کرسی نشانده و اثبات نمودیم که خیر! هرگز!

هرگز دو بعلاوه دو پنج نخواهد شد!!!

..................................................................

س.ن: به نگارنده جزوه پیامک دادم که ای دوست گرام فلان صفحه را بنگرید!

سوالی دارم!!!!

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۰۱:۳۶
آقاگل ‌‌