قسمت های زیبایی از کتاب

  گندم ، دوبار گل نمی کند . در بداهه نوازی دوست داشتن ، امکان تکرار نیست .

 

زن ها ضعیف اند آق اویلر ! ضعف ، آنها را به نفرین کردن مجبور می کند . اگر زنی مثل من باشد و تفنگ کشیدن بداند ، هیچ کس را نفرین نمی کند .

 

خفت توسل به بزرگان ، برای بزرگی کردن ، هر چه قدر هم که به ظاهر بزرگ شوی ، خفتی نیست که از میان رفتنی باشد .

 

  انسان برای خطا کردن و جبران خطا ، زاییده می شود . خطا دلیل تازگی راه است ، دلیل رشد ، دلیل باز شدن ، و دلیل اینکه انسان نمی خواهد و نمی تواند فقط به تجربه شده ها قناعت کند .

 

 حدود لیاقت ها فقط در عمل مشخص می شود . هیچ نالایقی در دنیا پیدا نمی شود که خود را لایق کاری و بیش از این لایق بسی کارها نپندارد و در حقیقت شاید زمانی هم همین طور بوده است . برادر من آرپاچی !  زمان ، لیاقت ها را می سازد و نابود می کند . عمل لیاقت را محک می زند .

 

 من چیزهای زیادی می دانم ، اما از مشکلی که یک مرد را درمانده کند ، بی خبرم پالاز . به من بگو که این مشکل چیست . اما ... اما نگو که پدرمان درد قلب سنگینی دارد . نگو که آرپاچی ، پدر خویش را به خاطر اوجاها کشت . نگو که آت میش مخالفان اوجاها را وحشیانه قتل عام می کند ... از غصه های مادرمان و از دردهای ساچلی هم نگو ... نگو که توی عروسی ات هیچ کس ، هیچ کس ، هیچ کس نیامده بود و در تمام سرزمین یموت ، اوجاها یک دوست هم ندارند و زخم پهلوی تو بعد از ماه ها هنوز هم می سوزد ... اگر بیشتر از این ها چیزی می دانی بگو ! همه ی اینها برای خم کردم یک مرد ، به زانو در آوردن و ذلیل کردنش چیزی نیست .

 

 گل می کند شقایق ، دانه ی اسفند می رسد ، مارال!
 می چرخد چرخ چاه ، دلو خالی پر می شود ، مارال !
 هرگز باور نکن که زمان ایستاده یا به عقب می رود ، مارال !
 گندم خوب کاشته ای ، فصل درو می رسد مارال !

 

 نگو که دوستم داری اما قدرت جنگیدن به خاطر مرا نداری – آلنی اوجا !
 نگو که عاشق منی اما کشته شدن به خاطر مرا نمی خواهی _ آلنی اوجا !
 نگو که دلت پر از گریه است اما اشکی به چشمانت نمی آید _ آلنی اوجا !
 نگو که شیرینی دوست داشتن را طالبی اما تلخی هایش را نمی خواهی _ آلنی اوجا !

 

 قره چای باز هم می غرد ، باز هم طغیان می کند ، مارال !
 ما باز هم در دو سوی رودخانه می مانیم ، همدگر را ندا می دهیم ، مارال !
 هنوز تا خیمه ی دلدارم با اسب زخم خورده ، فرسنخ هاست ، مارال !
 عاشق تشنه باز تشنه می ماند ، تشنه می راند ، تشنه می خواند ، مارال !