دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

گاه هوا بد جور دو نفره می شود.

و گاه این خود تویی که باید دو نفره اش کنی.

برخیزی و بروی.

بروی.

فرقی نمی کند کجا.

شاید جایی که فقط تو باشی و او و دیگر احدی نباشد.

به آرامی سرت را به روی شانه هایش بگذاری و یک دل سیر گریه کنی.

و اجازه دهی که دستانش در میان موهایت بدود.

سپس برخیزی.

 دست در دستانش نهی.

 و باز کوره راه زندگی را از سر بگیری.

که "ید الله فوق ایدیهم"

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۳ ، ۰۸:۰۴
آقاگل ‌‌

پس از کش و قوس های فراوان با نفس سرکش و عقلک بیچاره مان و چند تن دیگر از اعضاء و جوارح بدن ناقصمان! بالاخره امروز با یک زیر دوخم زیبا و اجرای یک درختکن محشر این چقر بد بدن را به پل زده و ضربه فنی نمودیم. البته قطعا من تنها پیروز این کارزار نبوده ام . همه کادر فنی تمام تلاششان را طی این چند هفته عذاب آور به کار بستند تا این مهم به سرانجام رسید.

در اینجا از مربی خوبم آقای عشق کمال تشکر را داشته و دستشان را می بوسم که این او بود که مرا ره نمود که همانا من ره گم کرده ای بیش نبودم!

باری، از این مقدمات که بگذریم ما باز آمدیم.

آمدنی!!!

خدا کند! که خدایمان کمکمان کند،! که بتوانیم این بار ثابت قدم تر بمانیم و رسالتمان زودی فراموشمان نشود! و با هر بیدی باد نشویم! برویم آنجا که ...


خدایا به امید تو...

بزنگ زنگو مرشد.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۳ ، ۰۲:۵۰
آقاگل ‌‌

تعطیلات خوبی بود و بسیار پر برکت و بسیار مفید صد البته.

رفتنم بسیار سخت بود. اما لازم!

و حال به سادگی یک جمله باز خواهم گشت!!!

پسته لال سکوت دندان شکن است.

س.ن: خدایا خودت یاریم ده که این بار ثابت قدم تر از گذشته باشم.

خدایا قدرت تحملم را افزون کن.

خدایا من این همه نیستم اما تو خود خواستی که من باشم و همین مرا بس که تو خالق من بوده ای و این یعنی دلیلی بر وجود من وجود داشته دارد و خواهد داشت.

خدایا مرا به خودم لحظه ای وامگذار و چو گردی چراغ مرا نور دار.

خدایا راضیم کن به رضایت و یاریم ده که بفهمم آنچه تورا راضی کند بهترینست.


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۳ ، ۰۲:۳۶
آقاگل ‌‌

س.ن:کاری به این ندارم که اصل داستان سندیت دارد یا نه مهم عمق مطلب است.


ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺷﻔﺎﻫﯽ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ...
ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ...
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ، 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ
ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۰۶
آقاگل ‌‌

تحریم نکن دل مرا از بویت

ای گل نفس لطیف خود را بفرست

این پیشنهاد من: «غنی‌سازی عشق»

لطفا نظر شریف خود را بفرست

من منتظرم تا به توافق برسیم

امشب دو لب ظریف خود را بفرست...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۴
آقاگل ‌‌

در این اوضاعِ عقرب در قمر گم

در این آشفتگیِ حالِ مردم
نگه کن رونق بازار ما را
رکود اندر رکود اندر تورم...

س.ن: جناب رئیس جمهور عزیز چند روزی پیش فرمودند رکورد کاهش نرخ تورم را زدند!!!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۳
آقاگل ‌‌

از دوستان و دشمنانی که تصمیم به خنجر زدن از پشت به اینجانب را داشته و دارند و خواهند داش در آینده!!!

شدیدا خواهشمندیم از این پس دقت نمائید ضربه هایتان آنقدر کاری باشد که ما فرصت برگشتن و لبخند زدن!(دوستان میدانند که صلاح بنده لبخند است و دیپلماسیش!) را نداشته باشیم.

"و من الله توفیق"


س.ن: دوستان برند جهنم با دشمنان مدارا...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۳ ، ۲۰:۱۳
آقاگل ‌‌

حال ما این روزها بد نیست،اما می شود                 آتش در زیر خاکستر نمی گوید دروغ

خسته ام.

خیلی.

بسیار.

زیاد.

نه! با واژه نمی توانم بیانش کرد. معیاری برایش در دست ندارم. خستگی از چیزهایی است که فقط خود می توانی حسش کنی و بفهمی اش.

اینکه بخواهم با داد و هوار و گفتن از میزان سردرد های شبانه و فکر و ذکر این روزهایم بیانش کنم کاریست بس باطل و بی هوده.

می ترسم....

می ترسم از اینکه شاید این من هستم که در چاه جهالت خودم فرو افتاده ام. و می ترسم از مرگ. از رهایی. از زندگی. از دل بستگی به زندگی. و می ترسم از افکار درهمم که نمی دانم چرا رهایم نمی کنند و دمی راحتم نمی گذارند؟

می ترسم که اشتباه کنم در انتخاب راه! و ناگاه به چاه درآیم. دنیایم سخت به تیرگی نهاده. نیازمند رنگ آبی آسمانم و سطلی رنگ قرمز برای تسلی خاطر!!!.

می ترسم که این بار شبانگاه بخوابم و روحم را رها کنم که برود. و در برگشت این کودک بازیگوش! جست و خیز کنان راه خانه را گم کند. و دیگر هرگز باز نگردد.

می ترسم از هزار راه نرفته و انتخاب یک از هزار.

خدایا! می ترسم...

می نرسم....

خدایا دلم معجزه میخواهد
از آن معجزه هایی که
به هنگامه ی وقوعش خدایا دوستت دارم  و
خدایا شکرت   در میان هق هق گریه هایم گم شود...

خدایا دلم معجزه میخواهد
معجزه ای در حد خدا  بودنت...

"اواخر پاییز93- 21.45"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۳ ، ۲۱:۴۵
آقاگل ‌‌