دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

یک:

میلان کوندرا در یکی از کتابهایش به پدیده ای اشاره می‌کند به عنوان «جذابیت انکار ناپذیر ابتذال» و معتقد است که همه ی ما کمابیش تمایل عجیبی به چیزهای "سطحی" و "دم دستی" داریم. مضامین مزخرف ونخ نما ، ملودرام‌های اشک آور، چیزهایی که با احساسات  ما بازی کند و شعورمان را به بازی بگیرد.

دو:
ابتذال از ریشه ی «بذل » کردن است. به معنای بذل توجه بر چیزی که در ذات خود ارزش آن را ندارد. به طور مثال شما اگر یک آفتابه را طلاکوبی کنید کار مبتذلی کرده‌اید. برای اینکه آفتابه آفتابه است حتی اگر طلاکوب باشد. این معنای کاملی از ابتذال است.
سه:
ابتذال طرفداران فراوانی دارد. و به قول کوندرا همه ما کمابیش درگیر آن هستیم. موسیقی‌های پرفروش ( مشخصا پاپ شاید ) ، فیلم‌های پرفروش و محصولات پرفروش همه اغلب از یک الگوی ثابت پیروی می‌کنند و معمولاً ( به جز مواردی استثنا ) از ارزش هنری برخوردار نیستند. با احترام به سلیقه‌های متفاوت اما هدف از این دست محصولات در مرحله اول اقتصاد و تجارت است و این چیزی است که با تبلیغات رسانه ای می توانند به آن دست پیدا کنند. 

اینگونه است که کتاب‌های  دانیل استایل و فهیمه رحیمی می‌فروشد ولی صادق چوبک را کسی نمی‌شناسند. فیلم‌های هالیوودی می‌فروشد و فیلم‌های برگمان را کمتر کسی دیده و در سطح ملی گنج قارون و ممل آمریکایی و اخراجی‌ها رکورددار فروش می‌شوند. شجریان و ناظری و امثالهم حوصله سربر می‌شوند و یک نفر با یک تک آلبوم در عرض چند ماه بیش از 200 کنسرت برگزار می‌کند.

چهار:
 ابتذال همواره دو سر دارد. آنها که آن را تولید می‌کنند و آنها که آنرا مصرف می‌کنند. تا زمانی که تقاضا برای ابتذال وجود دارد عرضه‌ی آن هم ادامه خواهد داشت.و شاید برای مقابله با ابتذال تنها راه تربیت کردن درست سلیقه‌ی جامعه است. این کار مثل آشنا کردن کسی که عمری به خوردن آب شور عادت کرده با یک جرعه آب زلال می‌ماند. تا وقتی که فرد از آب چشمه نخورده نمی‌توانید از او انتظار داشته باشید که ملاک درستی برای تعیین کیفیت و مزه آب داشته باشد. اما مسلم بدانید که بعد از آن هرگز نمی‌تواند از آب قبلی لذت ببرد.

پنج:

همه اینها مقدمه بود تا برسم به این سوال، اینکه چطور می‌توان بدون آنکه به ابتذال آلوده شد از این مرحله عبور کرد؟ آنهم وقتی  نگاه‌ها سمت لبه‌ی ابتذال متمرکز شده است و ذائقه‌ها به آن عادت کرده؟ و چطور می‌توان به فردی که تا به حال لب به آب زلال نزده فهماند آبی که تا امروز می‌خورده شور و بی‌کیفیت بوده ؟ 

پاسخ از شما:

.

.

س.ن: این پست رو در هفته دوم تیرماه نود و چهار نوشته بودم. اتفاقاتی که در این چند وقت افتاد بعلاوه پستی که اینجا خواندم بهانه‌ای شد برای اصلاح و بازنشر مجدد این پست و تفکر بیشتر بر روی این موضوع.

۳۲ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۲۶
آقاگل ‌‌


تصویر بالا بهمن گلبارنژاده، دوچرخه سواری که روز آخر پارالمپیک ریو دچار سانحه شد.

یه زمان اسم پر کاربردی بود تو رسانه‌های زنجیره‌ای و فضای مجازی. یک سال از فوت گلبارنژاد می‌گذره و کمتر کسی حالا یادی از گلبارنژاد می‌کنه.

روحت شاد.

۲۲ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۴
آقاگل ‌‌

هیچ اتفاق خاصی نیافتاد. همه چیز مثل هر روز بود. مثل همه روزهای عادی زندگی. مثل هر روز از خواب بیدار شدم. آبی به صورتم زدم. صبحانه خوردم. آماده شدم و راه افتادم. مثل هر روز پیاده تا ایستگاه تاکسی رفتم. و مثل هر روز از کنار صندوق پست گذشتم. و مثل هر روز به بقال محل سلام کردم. و مثل هر روز بچه‌ها رو دیدم که توی کوچه می دوید. وقتی رسیدم هم مثل هر بار از دستگاه شماره گیر بانک شماره‌ای گرفتم و منتظر موندم تا نوبتم برسه و بعد که نوبتم رسید داخل باجه شدم و کارهام رو انجام دادم. درست مثل هر روز. بعد از اون هم مثل هر روز یک راست سوار تاکسی شدم و برگشتم. کار دیگری برای انجام دادن نبود. اومدم خونه. و مثل هر روز لپ تاپم رو روشن کردم. و مثل هر روز لیوانی چایی برای خودم ریختم و مثل هر روز نشستم و به آینده و گذشته‌های دور فکر کردم. و مثل هر روز به خودم یادآوری کردم گذشته و آینده رو با من چه کار؟ حال رو دریاب. و بعد نشستم به خواندن. و مثل هر روز خواندم و خواندم و خواندم. و مثل هر روز ظهر که شد همه آمدند و بعد نهار خوردیم و باز همان همیشگی. درست مثل هر روز.

۳۳ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۲۸
آقاگل ‌‌

 

سامحنی إن احببتک فوق حدود الحب...
::
مرا ببخش 
اگر فراتر از مرزهای عشق
عاشقت شدم...
heartheartheartheartheartheart​​

۳۰ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۵
آقاگل ‌‌