دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

 یک سورپرایز برای دوسداران آقای نادر ابراهیمی و کتاب آتش بدون دود.


آهنگ تیتراژ فیلم آتش بدون دود.

به طور تصادفی پیداش کردم امشب داغ داغه!!!

aghagol



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۳ ، ۲۰:۲۶
آقاگل ‌‌

  تصاویری از فیلم آتش بدون دود ساخته نادر ابراهیمی


 
 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۹:۱۲
آقاگل ‌‌

 روز اول- کتاب آتش بدون دود - جلد اول



نادر ابراهیمی

 

انتشارات روزبهان


جملاتی از کتاب


  پدرم می گوید : از سولماز بگذر که رنج می آورد. 
   مادر گریه می کند : از سولماز بگذر که مرگ می آورد . 
   خواهرهایم به من نگاه می کنند ، با خشم که ذلیل دختری شده ام . 
   آه سولماز... اینها چه می دانند که عاشق سولماز بودن چه درد شیرینی ست .

 

   درماندگان تنها سلاحشان حرف است و نه اعتبار حرفی که می زنند .

 

   بزرگ کسی است که بزرگی کند نه اینکه بزرگی را مثل خورجین به خودش آویزان کند .

 

   اگر دلت می خواهد بچه هایت از تو اطاعت کنند ، بعد از این همان چیزی را بخواه که آنها می خواهند .

 

   گریستن به خاطر شفای انسان نیست به خاطر وفای انسان است .

 

  فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی می کند، به نوسازی تاریخ می رود. اما پدری که از فرزندان آگاه خویش روی می گرداند، تنها خود را نابود می کند.

 

    از عشق سخن باید گفت ، همیشه از عشق سخن باید گفت .
  عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است   عشق معیارها را درهم می ریزد، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود. عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق قانون نمی شناسد، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست. عشق فوران می کند – چون آتشفشان و شره می کند – چون آبشاری عظیم، دوست داشتن، جاری می شود – چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم. عشق ویران کردن خویش است، دوست داشتن، ساختنی عظیم.

 

  تو یا انسان به معنای متعالی آن نیستی و یا همیشه مسئول سخنی هستی که باری به دلیلی بر زبان آورده یی. گفتیم و گذشت فرزند ناجوانمردی ست.

 

  تمام مسئله این است که هیچ چیز را برای همیشه در تعلیق نمی توانی نگه داری. تاریخ به انتظار تصمیم تو نخواهد نشست. تو می توانی زودتر از آن لحظه ای که انتظار به اوج خود می رسد، و ظرف بلور در میان زمین و هواست، ضربه ات را بزنی و انتظار را پایان بخشی اما هرگز نمی توانی کاسه را میان زمین و هوا رها کنی. زودتر شکستن، آری. دیرتر شکستن، شاید. اما به هر حال شکستن، نقش بلور است.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۹:۰۰
آقاگل ‌‌

 امروز روز خوبیست برای من و برای تمام کسانی که کتاب را و کتاب خواندن را دوست دارند.

 از صبح با خود درگیر بودم که به مناسبت این روز خوب چه  بنویسم تا بتواند حق مطلب را بیان کند؟

 هرچه کردم به نتیجه خاصی نرسیدم که نرسیدم!

 دست آخر تصمیم گرفتم تا به مناسبت امروز و این هفته یکی از  بهترین کتاب هایی را که خوانده ام، بازخوانی کرده و باز نشر دهم  تا دوستان ما و دوستداران کتاب نیز در خوشحالی ما شریک باشند.

...

 روز اول- کتاب آتش بدون دود - جلد اول



نادر ابراهیمی

 

انتشارات روزبهان

 

 یموت و گوکلان دو قبیله بزرگ صحرای ترکمن هستند که با یکدیگر دشمنی دارند. گالان اوجا پسر یازی اوجا یکی از بزرگان قبیله  یموت است که بسیار دلاور، جنگجو، خشن، وحشی و بی رحم است. او در عین حال بزرگترین شاعر ترکمن نیز هست.

 سولماز اوچی نیز دختر بسیار زیبای کدخدای گوکلان هاست که شهرتش در تمام دشت ترکمن پیچیده است.

 گالان عاشق سولماز می شود و او را از میان چادر جلوی چشم پدر و برادرهایش می رباید و با او ازدواج می کند. عشق آنها  عشقی راستین اما همراه با غروری بی حد است. در حین این عمل گوکلان ها دو برادر گالان را می کشند و گالان قسم می خورد  که انتقام خواهد گرفت و  تا آخر عمر بر علیه گوکلان خواهد جنگید و برادرهای سولماز را خواهد کشت مگر آنکه سولماز از او  خواهش کند!

  سولماز مغرور می گوید:"منتی بر من نگذار اگر می خواهی بکشی بکش".

 داستان در مورد عشق سولماز و گالان و مواجه دو قبیله بزرگ ترکمن با یکدیگر است. اسم پسران این دو  نیز آق‌اویلر و آقشام‌گلن  است.

 دیگر شخصیت مطرح کتاب نزدیک ترین فرد و به عبارتی تنها دوست گالان است. که فردی است اندیشمند و دانا که گالان خود را  مدیون هوش و ذکاوت او می داند.

  آقای ابراهیمی از روی این کتاب سریالی نیز ساخته اند که در زمان قبل از انقلاب پخش می شده و بسیار معروف بوده است. که  متاسفانه من هر چه گشته ام تا به حال آن را نیافته ام...  

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۳ ، ۱۸:۴۵
آقاگل ‌‌