دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب


من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

۳۲ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

س.ن:کاری به این ندارم که اصل داستان سندیت دارد یا نه مهم عمق مطلب است.


ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ : ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺷﻔﺎﻫﯽ ...
ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ...
ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ ...
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ، 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ
ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ
ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۴:۰۶
آقاگل ‌‌

تحریم نکن دل مرا از بویت

ای گل نفس لطیف خود را بفرست

این پیشنهاد من: «غنی‌سازی عشق»

لطفا نظر شریف خود را بفرست

من منتظرم تا به توافق برسیم

امشب دو لب ظریف خود را بفرست...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۴
آقاگل ‌‌

در این اوضاعِ عقرب در قمر گم

در این آشفتگیِ حالِ مردم
نگه کن رونق بازار ما را
رکود اندر رکود اندر تورم...

س.ن: جناب رئیس جمهور عزیز چند روزی پیش فرمودند رکورد کاهش نرخ تورم را زدند!!!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۹۳ ، ۱۲:۵۳
آقاگل ‌‌

از دوستان و دشمنانی که تصمیم به خنجر زدن از پشت به اینجانب را داشته و دارند و خواهند داش در آینده!!!

شدیدا خواهشمندیم از این پس دقت نمائید ضربه هایتان آنقدر کاری باشد که ما فرصت برگشتن و لبخند زدن!(دوستان میدانند که صلاح بنده لبخند است و دیپلماسیش!) را نداشته باشیم.

"و من الله توفیق"


س.ن: دوستان برند جهنم با دشمنان مدارا...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۳ ، ۲۰:۱۳
آقاگل ‌‌

حال ما این روزها بد نیست،اما می شود                 آتش در زیر خاکستر نمی گوید دروغ

خسته ام.

خیلی.

بسیار.

زیاد.

نه! با واژه نمی توانم بیانش کرد. معیاری برایش در دست ندارم. خستگی از چیزهایی است که فقط خود می توانی حسش کنی و بفهمی اش.

اینکه بخواهم با داد و هوار و گفتن از میزان سردرد های شبانه و فکر و ذکر این روزهایم بیانش کنم کاریست بس باطل و بی هوده.

می ترسم....

می ترسم از اینکه شاید این من هستم که در چاه جهالت خودم فرو افتاده ام. و می ترسم از مرگ. از رهایی. از زندگی. از دل بستگی به زندگی. و می ترسم از افکار درهمم که نمی دانم چرا رهایم نمی کنند و دمی راحتم نمی گذارند؟

می ترسم که اشتباه کنم در انتخاب راه! و ناگاه به چاه درآیم. دنیایم سخت به تیرگی نهاده. نیازمند رنگ آبی آسمانم و سطلی رنگ قرمز برای تسلی خاطر!!!.

می ترسم که این بار شبانگاه بخوابم و روحم را رها کنم که برود. و در برگشت این کودک بازیگوش! جست و خیز کنان راه خانه را گم کند. و دیگر هرگز باز نگردد.

می ترسم از هزار راه نرفته و انتخاب یک از هزار.

خدایا! می ترسم...

می نرسم....

خدایا دلم معجزه میخواهد
از آن معجزه هایی که
به هنگامه ی وقوعش خدایا دوستت دارم  و
خدایا شکرت   در میان هق هق گریه هایم گم شود...

خدایا دلم معجزه میخواهد
معجزه ای در حد خدا  بودنت...

"اواخر پاییز93- 21.45"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۳ ، ۲۱:۴۵
آقاگل ‌‌

 اندر سخنان "شیخ اجل سعدی شیرین سخن" کاوش می نمودیم.

 اندر این کشفیات به حکایتی برخوردیم با این مزمون:


"فقیهی پدر را گفت هیچ ازین سخنان رنگین دلاویز متکلمان در من اثر نمی‌کند به حکم آن که نمی‌بینم مر ایشان را فعلی موافق گفتار"


باری، حال خوشی بهمان دست بداد و به قول عرفا دامنمان از دست بشد.

در پی سخن گهربار "شیخ شیرین بیان" در اطراف خود بنگریستیم و بدیدیم سخنوران را که از شش جهت بر ما شوریده و هر یک سخنی گزاف گویند! که هیچ بر دل ما نشیند.!!!

دست خوش یا شیخ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۳ ، ۲۳:۴۸
آقاگل ‌‌

اساسا مردم از دید ما به دو دسته و خورده ای تقسیم می شوند!!!!

دسته اول که ادعای روشنفکری دارند که ما آن ها را روش ان فکر می خوانیم.

دسته دوم مردم عادی که ما معتقدیم کار عامی نبود جز خری و خر خری

و دسته خورده ای!!!! که آنقدر محدود هست تعداد اعضایش که اصولا می توان با یک فرض مهندسی از آن ها صرف نظر نمود!

پس در کل شد دو دسته...

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۳ ، ۲۲:۲۶
آقاگل ‌‌

وصال دولت "تدبیر" ترسمت ندهند!

که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده...


س.ن: من هیچ حرفی جهت زدن ندارم!

اگه اعتراضی دارین بروید پیش حضرت حافظ....

اصلا خر من از کرگی دم نداشت!!!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۰ آذر ۹۳ ، ۱۸:۰۹
آقاگل ‌‌