دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

۲۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

 همیشه خدا از اساتید سلمانی (به قول جوون‌های امروزی آرایشگر و به قول ما قدیمی ها دلاک) می‌ترسیدم. هنوز هم می‌ترسم. شما تیغ تیز سلمانی‌ها را تصور کنید،کمتر چیزی از لبه تیز و درخشان یک تیغ مخوف‌تر است. اصلاً انسان را بی اختیار یاد نوازش شاهرگ گردن می‌اندازد. اگر استاد سلمانی هم باشید که دیگر هیچ! تیغ به هر آدم صاحبدلی که گوش هوش داشته باشد می‌گوید: "بیا مرا مثل آرشه ویولون به روی شاهرگش بکش. بیا، باور کن یک طوری خون فواره می‌زند که جگرت حال می‌آید." برای هر استاد سلمانی ماهری-ولو عاقل- هیچ چیز وسوسه‌تر کننده از آن نیست که وقتی زیر گلوی کسی را می‌تراشند یکهو عشقی شوند و سیب گلو را قاچ بزنند و تا شما بیایید بجنبید دیگر کار از کار گذشته است. آیا اگر به شما یک اسلحه بدهند هوس شلیک کردن نمی‌کنید؟ طبیعی است که اساتید سلمانی هم دوست داشته باشند تیغ تیزشان را به یکباره در رگ گردن مشتری یا نوک قیچی را در شقیقه‌اش فرو کنند. برای همین است که از کودکی از سلمانی رفتن هراس داشتم. باری، هفت یا هشت سال داشتم که آقای سلمانی سر کوچه برای عید دیدنی به خانه پدربزرگ آمد. و فهمیدم که او از اقوام ماست و نیازی نیست بترسم. بخصوص که مغازه‌اش روبروی مغازه پدربزرگ بود. از همان هفت سالگی تا همین یک ماه پیش یادم نمیآید که برای اصلاح موی سر و صورت جای دیگری رفته باشم.اما یک ماه پیش وقتی قصد اصلاح سر و صورت را داشتم دیدم ای دل غافل! استاد سلمانی تغییر شغل داده و همه دم و دستگاه سلمانی‌اش را فروخته و مغازه را پر کرده از گل و گیاه، و دیگر از آن لباس سفیدش (که مطمئنم در طول همه این سال‌ها یکبار هم شسته نشده بود.) خبری نیست و به جای آن یک پیراهن گل گلی آبی و یک شلوار پارچه‌ای مشکی به تن دارد و دستانش می لرزد و موهایش تماماً سفید شده. نشسته بود روی یک صندلی چوبی و خیابان را نگاه می‌کرد. از همان یک ماه قبل تا همین امروز از سلمانی رفتن فراریم. اگر روزی موهایم را شانه نکنم شبیه شخصیت پسر جنگل می‌شوم. در برخی نواحی پرپشت اندازه‌شان به 8-10 سانتیمتر می‌رسد. گاه به این فکر می‌کنم که دیوانه‌ام! آخر مگر می‌شود یک نفر در این سن و سال همچنان از سلمانی بترسد؟ ولی خب، خودتان به لبه تیز و درخشان تیغ سلمانی‌ها فکر کنید. آیا حق ندارم وحشت کنم؟

۳۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۳۵
آقاگل ‌‌



فردا صبح بالاخره یکی از این دو نامزد محترم رئیس جمهور آینده همه ایران خواهد بود.

 دو نامزدی که مورد تأیید شورای نگهبان و نظام جمهوری اسلامی ایران بوده‌اند. گرچه اندک اختلاف سلیقه‌هایی دارند.

تحت هر شرایطی، ازفردا شنبه_30 اردیبهشت سال96_ زندگی همچنان ادامه دارد. و مهم عزت ایران است. و مهم برادری و احترام به آرای اکثربت مردم است. و مهم اتحاد و دوستی ما مردم است. و مهم این است که ما همه یک خانواده‌ایم. خانواده ایران. 

و در نوع کوچکترش خانواده بلاگران. 


شرح تصویر: 

سمیرم-میدان شهدا


س.ن:

اگر در طول این مدت حرفی از بنده شنیده‌اید. از دستم ناراحت شده‌اید. دلگیر شده‌اید. گرچه توقع زیادی است ولی امید دارم که بر این بنده حقیر ببخشید.

یاحق

۲۱ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۶
آقاگل ‌‌

تاریخ این ایام را

هر کس که خواهد خواند، 

جز این سخن از ما نخواهد راند:

این نسل سر در گم، 

بر توسن اندیشه هاشان لنگ، 

فرسنگ در فرسنگ

جز سوی ترکستان نمی‌رانند

تاریخ پیش از خویش را باری نمی‌خوانند... 

ع.شجاع‌پور


این برایم قابل هضم نیست که عده ای معتقدند رأیشان به فرد نیست و به آرمان‌ها و اعتقادها رأی می‌دهند. و معتقدند بر اساس گفته‌ها و شعارهای انقلابی و حمایت از محرومین است که دارند به ایکس رأی می‌دهند و اگر خلاف این اتفاق بیافتد از رأیشان برخواهند گشت و مخالف ایکس خواهند شد. و معتقدند اگر ایکس از راهش بازگشت و دروغ گفت مقصر این‌ها نیستند. مقصر آقای ایکس است. 

برایم قابل هضم نیست! قابل هضم نیست! قابل هضم نیست و معتقدم این ها همان «خسر الدنیا و الاخرة» هستند.  ابتدای هشت سال دولت گدشته همین‌ها را گفتند. و پس از هشت سال از ایشان بازگشتند! ولی آیا کشور هم به هشت سال قبلش بازگشت؟ خیر! اگر حافظه قوی ندارند نمی‌دانم! ولی من یادم نرفته که خسارتی را که آقای دکتر به کشور زد کمتر از جنگ تحمیلی نبود. حالم بد است. می‌روم سطح آب نفس بگیرم! روزتان خوش.

فردا و پس فردا که بگذرد سرنوشت چهارسال آینده کشور مشخص می‌شود امیدوارم در پایان آن چهارسال پیش وجدان خودتان شرمنده نباشید. «خسر الدنیا و الاخرة» نباشید! 


+نظرات باز است ولی نظرات را جواب نمی‌دهم!

۲۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۵
آقاگل ‌‌

چند روز پیش توی وبلاگ مترسک این پست رو خوندم. راستش این روزا به این فکر می‌کنم که آیا اون جوونی که سر چار راه گل می‌فروشه هم حق رای داره؟ اونی که روزی 16 ساعت توی معدن کار می‌کنه چی؟ پیرمردی که تنها درآمدش 45تومن یارانه است و توی روستاهای اطراف ما زندگی می‌کنه چی؟ آیا حق رأی داره؟ یا رأی گیری هم فقط مختص یک عده خاصه؟


دو

توی وبلاگ گندم وقتی دیدم چه حامیان آقای رئیسی چه حامیان آقای روحانی علاقه مندند که با ان‌شالله و به یاری خدا کاندیداشون رأی بیاره یاد یک ضرب المثل فوتبالی افتادم که می‌گه: "اگر قرار بود خدا در نتایج فوتبال دخالت کنه باید همه بازی‌ها مساوی می‌شد!" 


سه

مورد سوم رو وقتی آقای کازیمو به این خوبی بیان کرده چرا من باید دیگه حرفی بزنم؟ هوم؟ این مورد رو:

"در تاریخ انحطاط ما، در جامعه‌ی بی‌تفکر، این که یک جوان رأی آوردن یکی از نامزدهای ریاست قوه‌ی مجریه را بمنزله‌ی رهایی از سیاهی و ظلمت و نکبت، و رأی نیاوردن او را بمثابه‌ی درافتادن در تاریکی و رنج و تباهی بداند نبایستی چندان غیرعادی تلقی شود. دوری از اعتدال با تاریخ جدید ما عجین است و یکی از نتایج طبعی آن دادن شأن فراتر از شأنیت واقعیِ پدیده‌ها به آنهاست. نمونه‌ای از آن همین رأی دادن در انتخابات است. تو گویی مسیر حرکت کشور -آنطور که رسانه‌های قدرت تمایل به القای آن دارند- بستگی تام و تمام به انتخاب رئیس قوه‌ی مجریه دارد. و ما چه ساده‌اندیشانه خام می‌شویم و در بازیِ قدرت، گرفتار." لینک مطلب


چهار

راستش از اینکه می‌بینم برخی کاندیداها برای برخی از دوستان و آشنایان و ... حکم لیلی برای مجنون رو داره و به قول شاعر که می‌گفت: "اگر در دیده مجنون بشینی به جز خوبی لیلی نبینی" غصه‌ام می‌شه. اینکه به خاطر نبودن فلانی به بهمانی رأی بدید یک طرفه!(که با این طرز فکر هم شدیداً مشکل دارم) اینکه بهمانی رو در اندازه لیلی برای مجنون بزرگ می‌کنید یک طرف دیگه ماجراست. 



پنج

صدا و سیمای ملی از خیلی قبلتر شمشیرش رو برای دولت از رو بسته بود. ولی در حال حاضر دیگه عملاً تبدیل شده به ستاد انتخاباتی. مصداق بارزش زیرنویس کردن بیانیه آقای قالیباف بود. و پخش چندین و چند باره آن. و امروز که اسحاق کناره گیری کرد فقط به یک اشاره گذرا بسنده شد. بقیه موارد و چگونگی پخش سخنرانی‌های کاندیداها در شهرهای مختلف هم بماند!


شش

نامبرده نگارنده این مطلب همچنان طرفدار هیچ یک از دو جریان انتخاباتی فوق نیست. نقدهایی به دولت وقت داشته و دارم. ولی می‌تونم ادعا کنم با سیاست‌های آقای خاص آبم توی یک جوی نمیره. سیاست تزریق پول بین مردم بعنوان یارانه-کارانه یا هر چیز دیگه‌ای جز تورم نتیجه‌ای برای کشور نداشته و نداره!


شش

به نظرم اگر قرار بود مردم به فرد اصلح رأی بدهند و نه به جریان سیاسی غالب، آقایی که شعر "ما فرزندان ایرانیم" رو روبروی دوربین صدا و سیما خوند به مراتب رأی بیشتری داشت که متأسفانه نداره.


هفت

نامبرده نگارنده این مطلب برای این کشور اهمیت بیشتری نسبت به شما قائل نباشه اهمیت کمتری قائل نیست ولی با این‌حال این روزا به جای اینکه وقت خودش رو توی ستاد فلان کاندیدای شورای شهر یا ریاست جمهوری تلف کنه ترجیح می‌ده عصرا به پیاده‌روی بره و برای مادربزرگش از کنار جوی پونه کوهی بچینه! (تصویر از اینترنت!) 


همین.

۱۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۵۸
آقاگل ‌‌