دو کلمه حرف حساب

مایین م سینه‌ای که در آن ماجرای توست
دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

۹ مطلب با موضوع «سیاست نگاری» ثبت شده است

شبی از شب‌های بهمن پنجاه و هفت بود که مردی با لباس و چهره‌ای خونین، خسته و پریشان احوال به خانه برگشت. سردرگم بود. ولی می‌دانست که باید دست به کاری بزند. سرگرم جستجوی شعری می‌شود که بتواند اوضاع آن روزهای مردم و اعتراض‌هایشان را به خوبی بیان کند. آنقدر می‌گردد تا اینکه می‌رسد به شعری از اصلان اصلانیان:

شب است و چهرۀ میهن سیاهه

نشستن در سیاهی‌ها گناهه

شعر در روح و جانش ریشه می‌دواند. می‌رود سراغ سه‌تار و شروع می‌کند به نواختن. می‌نوازد و ضبط می‌کند، در مایۀ دشتی می‌نوازد و ضبط می‌کند، آنقدر می‌‌نوازد تا سرانجام به آنچه می‌خواهد دست پیدا می‌کند. همان نیمه‌های شب دست به کار می‌شود و مقدمه و متن آهنگ را روی کاغذ می‌آورد. دنبال خواننده‌ای می‌گردد که بتواند به بهترین شکل این تصنیف را بخواند. خب چه کسی بهتر از محمدرضا، با آن صدای همه چیز تمام؟ محمدرضا البته به اندازۀ لطفی و دیگر از اعضای گروه شیدا اهل سیاست نیست. ولی وقتی به خانۀ لطفی می‌رود، با پریشان‌حالی او روبرو می‌شود، وقتی حوادث سال‌های قبل را در ذهن مرور می‌کند و به‌خصوص هفده شهریور پنجاه و هفت را به خاطر می‌آورد، به‌قدری تحت تأثیر شعر و آهنگ و اوضاع آن روزهای ایران عزیزش قرار می‌گیرد که پیشنهاد لطفی را برای خواندن آن تصنیف می‌پذیرد.

چند روز بعد، تصنیف «شب‌نورد» یا همانی که بعدها با اسم «برادر بیقراره» معروف می‌شود، با شعری از اصلانیان، آهنگ‌سازی لطفی، صدای محمدرضا و نوازندگی چند نفر از اعضای گروه شیدا به صورت شبانه ضبط می‌شود. بعدها این تصنیف در کنار آوازی از محمدرضا و لطفی و همین‌طور تصیف و آوازی از شهرام ناظری در قالب نوارهایی به اسم چاووش دو بین مردم پخش می‌شود. 

همۀ این حرف‌ها را گفتم تا دست آخر بنویسم این روزها عجیب این تصنیف به دل و جانم می‌نشیند. به خصوص همین بیتی که نوشتم.

 

 

مترسک‌نگاری(مهمان افتخاری این پست): 

(اگه فقط یک دلیل برای دوست داشتن پاییز، به خصوص مهر و به طور ویژه روز اولش لازم داشته باشیم، قطعاً اون، زادروز فرخنده و مبارک خسروی آواز ایران، استاد محمدرضا شجریانه. ایشالا که خدا به جانانِ موسیقی ایران طول عمر همراه با سلامتی و شادی عطا کنه و فرزندان برومندش مخصوصاً همایون و مژگان شجریان همیشه در قله‌های هنر این مرزوبوم در حال درخشش باشن. امضا: مهدیار "مترسک سابق" با تشکر ویژه از سعید عزیزم که این تریبون رو در اختیارم قرار داد)

۱۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۱:۳۹
آقاگل ‌‌

روایت دکتر مصطفی چمران از وقایع 16 آذر 1332، چمران خود از دانشجویان دانشکده فنی بود:

«صبح شانزده آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق‌العاده سربازان و اوضاع غیرعادی اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌ای را پیش‌بینی می‌کردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتی‌الامکان سعی می‌کردند که به هیچ وجه بهانه‌ای به دست بهانه‌‌جویان ندهند، از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس رفتند و سربازان به راهنمایی عده‌ای کارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانه‌ای به دست آنان نیامد به داخل دانشکده‌ها هجوم آوردند. آن‌ها نقشه کشتن و شقه کردن دانشجویان را کشیده بودند و این دستور از مقامات بالاتری به آن‌ها داده شده بود. سرکردگان اجرای این دستور و کشتار ناجوانمردانه عده‌ای از گروهبانان و سربازان «دسته جانباز» بودند که اختصاصاً برای اجرای آن مأموریت در آن روز به دانشگاه اعزام شده بودند. در ساعت ۱۰ صبح دسته جانباز به همراه سربازان معمولی به دانشکده فنی رفتند. در این ساعت دانشجویان در سر کلاس‌های درس حاضر بودند و به خاطر شرایط ویژه دانشگاه و حضور گسترده نظامیان، از هر اقدامی که بوی اعتراض و تظاهرات دهد، اجتناب می‌کردند. هنگام حضور سربازان در دانشگاه و مقابل دانشکده فنی، دکتر سیاسی رئیس دانشگاه، مهندس خلیلی رئیس دانشکده فنی و دکتر عابدی معاون وی سعی کردند که با مذاکره نیروهای نظامی را از دانشکده فنی خارج کنند ولی توفیقی به دست نیاوردند و حتی دکتر سیاسی اظهار داشت که اینجا سربازان جانباز هستند و از مقامات بالا‌تر دستور می‌گیرند و از این جهت من قادر نیستم کاری انجام دهم. سربازان به دانشکده‌ها حمله کردند و بدین ترتیب سه تن از دانشجویان به نام‌های (مهدی شریعت‌رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگ‌نیا) به شهادت رسیدند و ۲۷ نفر دیگر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند.»(+)

س.ن:

نمی‌دانم دقیقاً طی این سال‌ها چه بر سر انجمن‌ها و تشکل‌های دانشجویی آورده‌اند که تصورشان این شده که 16 آذر روزی است برای دعوت از خواننده‌ها و داب‌اسمشرها و استنداپرها و جشن گرفتن این روز فرخنده که به نام دانشجویان نام‌گذاری شده است.  البته بماند که این انجمن‌ها و تشکل‌ها در دیگر ایام سال هم چندان خاصیتی ندارند و کلاً حیف از سیب‌زمینی که بخواهیم این‌ها را به سیب‌زمینی تشبیه کنیم. جداً این روز را به یکدیگر تبریک می‌گویید و جشن می‌گیرید؟! دانشجویید؟ ریلی؟ واقعاً؟ خدارا شکر عمر دانشجوئیم به این روزها قد نداد و نبودیم که این روزها را ببینیم.

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۱۸:۰۴
آقاگل ‌‌

«آیا بهتر نبود جای اینکه مخارج زیادی را صرف این قبیل کارهای سرگرم‌کننده کنند، عده‌ای از جوانان ما را برای یافتن تخصص در رشته‌های مورد نیاز مملکت به کشورهای مربوطه بفرستند؟ ... آیا بهتر نبود بجای صرف ذره ذره‌ی خون این ملت بیگانه و ستمدیده در این قبیل مسائل بیهوده، مدرسه، درمانگاه و برق و آب روستاهای محروم را از همین‌ها درست کنند؟ ... آیا بهتر نبود بجای دلقک‌بازی‌های انگلیسی و آمریکایی و به اصطلاح در میادین بین‌المللی درخشیدن، در روستاهای ما که از وسایل اولیه‌ی راحتی محرومند کنار برادران زحمتکش جهاد سازندگی بدرخشند؟... آیا مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما حل شده که به ورزش پرداخته‌ایم؟»

این قسمتی از متن بیانیه انجمن تبلیغاتی انقلاب اسلامی بوشهر است. اسفند 1358، زمانی که تیم ملی فوتبال برای حضور در المپیک در بوشهر اردو زده بود و برای این رقابت‌ها آماده می‌شد. و کشور همچنان در تب‌وتاب انقلاب بود. کاری به دیدگاه ضدِّ فوتبال و ضدِّ ورزش در سال‌های اولیه انقلاب‌اسلامی ندارم. چیزی که نظر بنده را به خود جلب می‌کند دیدگاهی است که هنوز و پس از گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب نسبت به مسائل فرهنگی، ورزشی (و هر چیزی به جز سیاست و اقتصاد) داریم. 

نتیجه‌گیری را به خودتان واگذار می‌کنم. که به قول خواجه "تو خود دانی اگر عاقل و زیرک باشی."

۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۹:۱۰
آقاگل ‌‌



فردا صبح بالاخره یکی از این دو نامزد محترم رئیس جمهور آینده همه ایران خواهد بود.

 دو نامزدی که مورد تأیید شورای نگهبان و نظام جمهوری اسلامی ایران بوده‌اند. گرچه اندک اختلاف سلیقه‌هایی دارند.

تحت هر شرایطی، ازفردا شنبه_30 اردیبهشت سال96_ زندگی همچنان ادامه دارد. و مهم عزت ایران است. و مهم برادری و احترام به آرای اکثربت مردم است. و مهم اتحاد و دوستی ما مردم است. و مهم این است که ما همه یک خانواده‌ایم. خانواده ایران. 

و در نوع کوچکترش خانواده بلاگران. 


شرح تصویر: 

سمیرم-میدان شهدا


س.ن:

اگر در طول این مدت حرفی از بنده شنیده‌اید. از دستم ناراحت شده‌اید. دلگیر شده‌اید. گرچه توقع زیادی است ولی امید دارم که بر این بنده حقیر ببخشید.

یاحق

۲۱ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۶
آقاگل ‌‌

تاریخ این ایام را

هر کس که خواهد خواند، 

جز این سخن از ما نخواهد راند:

این نسل سر در گم، 

بر توسن اندیشه هاشان لنگ، 

فرسنگ در فرسنگ

جز سوی ترکستان نمی‌رانند

تاریخ پیش از خویش را باری نمی‌خوانند... 

ع.شجاع‌پور


این برایم قابل هضم نیست که عده ای معتقدند رأیشان به فرد نیست و به آرمان‌ها و اعتقادها رأی می‌دهند. و معتقدند بر اساس گفته‌ها و شعارهای انقلابی و حمایت از محرومین است که دارند به ایکس رأی می‌دهند و اگر خلاف این اتفاق بیافتد از رأیشان برخواهند گشت و مخالف ایکس خواهند شد. و معتقدند اگر ایکس از راهش بازگشت و دروغ گفت مقصر این‌ها نیستند. مقصر آقای ایکس است. 

برایم قابل هضم نیست! قابل هضم نیست! قابل هضم نیست و معتقدم این ها همان «خسر الدنیا و الاخرة» هستند.  ابتدای هشت سال دولت گدشته همین‌ها را گفتند. و پس از هشت سال از ایشان بازگشتند! ولی آیا کشور هم به هشت سال قبلش بازگشت؟ خیر! اگر حافظه قوی ندارند نمی‌دانم! ولی من یادم نرفته که خسارتی را که آقای دکتر به کشور زد کمتر از جنگ تحمیلی نبود. حالم بد است. می‌روم سطح آب نفس بگیرم! روزتان خوش.

فردا و پس فردا که بگذرد سرنوشت چهارسال آینده کشور مشخص می‌شود امیدوارم در پایان آن چهارسال پیش وجدان خودتان شرمنده نباشید. «خسر الدنیا و الاخرة» نباشید! 


+نظرات باز است ولی نظرات را جواب نمی‌دهم!

۲۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۵
آقاگل ‌‌
سال اول کارشناسی یک هم اتاقی داشتیم که از لحاظ سیاسی آبم با او توی یک جوی نمی‌رفت. آن اوایل هم کله‌مان داغ بود و به قول پدربزرگ مرحوم مغز خر خورده بودیم! خلاصه میانمان شکرآب شد و در تمام آن چهار سال جز یک سلام و احوال پرسی کاری به کار هم نداشتیم(لااقل من کاری به کارش نداشتم. بماند که وی چه کارها که نکرد و چه سنگ‌ها که به سمت ما نپراکند! بماند.) و این‌گونه شد که رفیقی که از خیلی لحاظ‌ها با هم توافق داشتیم. و شاید می‌توانستیم دوستان خوبی برای هم باشیم را به راحتی از دست دادم.

داخل همین وبلاگ هم یکبار مطلبی نوشتم پیرامون انرژی هسته ای( با معلوماتی که دارم می‌دانستم که حق می‌گویم.) ولی به خاطر همان مطلب دوستی از همین دوستان بلاگر از من رنجید و مدت‌ها رابطه‌مان تیره و تار بود.(اگر این متن را می‎خوانی سلام!) این است که تمام این روزها با اینکه حرف بسیاری برای زدن داشته‌ام ولی دندان روی جگر گذاشته و ترجیح دادم همان شعر و ادبیات را بچسبم و بیخیال سیاست شوم. با آنکه سه بار نزدیک به 2 صفحه‌ی تمام مطلب نوشتم در نهایت پیش نویسشان کردم. و از انتشارشان گذشتم. یکبار حتی تصمیم گرفتم تا بعد از انتخابات بلاگستان را ترک کنم. زیرا با تمام حرف‌هایی که بود دوست نداشتم کسی از من به خاطر یک اختلاف سیاسی ساده رنجیده خاطر شود. هنوز هم این را دوست ندارم. 

بعنوان پیرمردی که چهار دندان بیشتر از شما پوسانده است و عنقریب است که کارش به دندان مصنوعی بکشد شما بلاگران جوان (که همانند نوه‌هایم برایم عزیز هستید) را نصیحت می‌کنم که در این یکی دو هفته پایانی از دعواهای انتخاباتی چشم بپوشانید. یا اگر قصد چشم پوشی ندارید.(شاید بعنوان یک احساس وظیفه) لااقل همه‌ی حواستان باشد که چه می‌گویید. به یکدیگر بد اخلاقی نکنید. تهمت نزنید. بخصوص حرمت کوچکتری بزرگتری را رعایت کنید و بدانید اختلاف سلیقه همیشه بوده. پس اگر با کسی اختلاف سلیقه دارید با احترام با یکدیگر بحث کنید. و در پایان یادتان باشد بعد از این دو هفته هر کدام از شش کاندیدای فوق هم که برنده انتخابات باشند زندگی همچنان جریان دارد و دوستی‌ها و عهد اخوت‌ها در بلاگستان همچنان به قوت خود باقیست. 


بیت:
جوانا سر متاب از پند پیران
که پند پیر از بخت جوان به!


 برایم مهم نیست پس از خواندن این مطلب در مورد من چه فکر می‎کنید. اما برایم تک تک شما دوستان و بلاگران مهم هستید.


امضاء
پیرمردی که دوست ندارد روابط بلاگستان تیره و تار شود

۱۸ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۴۷
آقاگل ‌‌

در همه این کمتر از هشتاد سال زندگی از انتخابات متنفر بودم. تنها دلیل شرکتم هم فقط و فقط اصرار خانواده بوده و هست کماکان. حق هم دارند. در مملکتی زندگی می‌کنیم که وزن صفحه آخر شناسنامه از دانش فرد  برای استخدام  مهم‌تره. تازه اگر بند پ در کار نباشه. 

فرزند نداشتید که غصه شغل آینده‌اش رو بخورید.

در مورد انتخابات حرف زیاده ولی جز گزافه گویی چیزی نیست. پس تا وقتی حرفی نباشه چیزی نمیگم! بقیه حرف ها رو اگر حرفی بوده بقیه زدن. یا اینکه جزء بدیهیات بوده و هست. مثل مشکلات جوانان. که ننه جون  منم میدونه چیه. ولی همچنان کاندیداها انتظار دارند ما به خاطر بیان همین بدیهیات مدال شجاعت بهشون بدیم و حلواحلواگویان روی صندلی دولت بشونیمشون. :|



زندگی، این روزها روی دور تندش قرار گرفته. سخت می‌گذره اما به سرعت. نمی‌دونم باید این طور زندگی رو دوست داشته باشم؟ یا نه؟



۲۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۳ ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۵۷
آقاگل ‌‌

روزهای پایانی مذاکرات هسته ای است ظاهرا.

باید تشکر کرد از همه دوستان از سعید جلیلی تا جناب محمد جواد ظریف عزیز و همه کسانی که نقشی در این راه داشته اند و قدمی برداشته اند.

و به همین مناسبت بازمی انتشارانیم! ( عجب ترکیبی!!؟!؟!) پستی قدیمی را!:


حرفهایی که این روزها زیاد می شنویم و افسوس که بسیاری از آن ها از دهان برخی روش ان فکران( ترکیب عجیبی است!) عزیزمان  خارج می شود!:

" انرژی هسته ای چیه آخه که چسبیدن بهش؟"

" چرا اینقدر حکومت اسرار داره انرژی هسته ای داشته باشه؟ "

" من مطمئنم این ها دنبال بمب هستن شک نکن."

" اصلا پول انرژی هسته ای رو اگر در جای دیگه هزینه کرده بودیم الآن وضعیت کشور این نبود."

" تورم گردن مردم رو شکونده اینا دنبال عزت هسته ایند."

و هزاران اظهار نظر مضحک دیگه.


و اما اصل قضیه:

  فرض کنید شما بخواهید خودتان یک خانه بسازید و تصمیم داشته باشید که همه کار آن را خودتان انجام دهید، طبیعتا مجبورید بنایی یاد بگیرید، نجاری یاد بگیرید، جوش کاری و لوله کشی و برق کشی و گاز کشی و... را هم باید یاد بگیرید. پس نمی توان گفت که چون هدف شما فقط خود خانه بوده پس دستآورد های دیگه ای برایتان نداشته است. واضح است که  شما دیگر آن فرد قبل نیستید و پیشرفت های زیادی کرده اید.


این فقط یک مثال ساده بود.


وقتی شما تصمیم می گیرید فرضا انرژی هسته ای ( یا هر تکنولوژی روز دنیا را) داشته باشید، خود بخود مجبور خواهید بود تلاش نمایید که در دیگر صنایع هم پیشرفت کنید، از صنایع فولاد گرفته تا پتروشیمی و حتی صنایع خورد و کوچک، و آیا این همان چیزی نیست که برخی می گویند و دهان به دهان می چرخد؟

و آیا در این صورت باز درد بیکاری کمر جوانان را خم خواهد کرد؟

گاه اندکی منطق لازمه زندگیست.

چشم ها را باید شست.


۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۰۰:۵۸
آقاگل ‌‌