دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

۲۳۲ مطلب با موضوع «شعر نگاری» ثبت شده است

نمی‌دانم جلسات شعری که هرسال در شب میلاد امام حسن و در حضور رهبر برگزار می‌شود چند سال قدمت دارد. ولی تقریباً از آن سالی که ابوالفضل زرویی شعر «مشتی حسن چطوره حالاتتون/ قربون اون فهم و کمالاتتون» را خواند؛ دیدار شاعران با رهبر را دنبال کرده‌ام. فکر می‌کنم سال نود و یا نودویک بود که آقای زرویی و سعید بیابانکی شعر خواندند. اصلاً بعد از همان سال بود که دیدار شعرا با رهبر مورد توجه رسانه‌ها و حتی مردم عادی قرار گرفت. به هر حال، کاری به این مسئله ندارم. 
بهتر است همین ابتدای متن بگویم تحصیلات دانشگاهی من هیچ ارتباطی با ادبیات و فنون شعر و شاعری ندارد. اما در طی این شش هفت سال گذشته، شب و روزی نبوده که لااقل چند بیتی شعر نخوانده باشم. به همین خاطر فکر می‌کنم نه در مقام یک منتقد، ولی در جایگاه یک مخاطب و دنبال‌کننده می‌توانم (و این حق را دارم) تا نقدم را در مورد این شب شعرها بیان کنم. 
یک:
طی این سال‌ها نحوۀ دعوت شاعران به شب شعر رهبری همیشه با گله و داستان همراه بوده. و تقریباً هرسال شاعرانی بوده‌اند که خودشان را شایستۀ حضور در این جمع می‌دانسته‌اند. در اینجا چند سؤال مطرح می‌شود. اول اینکه شاعرانی که در این شب شعر شعرخوانی می‌کنند چطور انتخاب می‌شوند؟ دو اینکه چه طیفی از شاعران به این جلسات دعوت می‌شوند؟ و سه اینکه آیا می‌توان آنها را نماینده و نمادی از جریان شعری کل کشور دانست؟ البته فکر می‌کنم پاسخ به این سؤال‌ها کار سختی نباشد. مشخص و مشهود است که در انتخاب شاعران کاملاً گزینشی و فرمایشی عمل می‌شود. ولی نکته اینجاست که چرا باید اینگونه عمل شود؟ مگر اسم این جلسه دیدار شاعران با رهبر نیست؟ پس چرا تنها یک طیف خاص از شاعران دعوت می‌شوند؟ این طیف خاص چه برتری‌ای نسبت به دیگر شاعران کشور دارند؟ 
دو:
موضوع دیگری که نسبت به آن انتقاد دارم؛ اشعاری است که شاعران برای چنین جلساتی انتخاب می‌کنند. شعر آیینی گفتن هیچ اشکالی ندارد. اما چیزی که من را آزار می‌دهد این است که اغلب شاعران شعر آیینی می‌خوانند. شاید بگویید خب بخوانند، چه اشکال دارد؟ سرودن شعر آیینی نه تنها اشکالی ندارد بلکه بسیار نیکوست. اما به شرطی که محکم و در سطح بالا باشد. وقتی شاعران تنها برای اینکه در چنین جلسه‌ای شعر بخوانند دست به دامان شعر آیینی می‌شوند. من را یاد چندین قرن پیش و شعرهای درباری می‌اندازد. همان شعرهایی که در مدح پادشاهان و به امید صله و پاداشی گفته می‌شد. و این نه تنها ارج نهادن به شعر آیینی نیست بلکه باعث پایین آوردن سطح آن هم می‌شود. شاعری که شعر عاشقانه می‌گوید، شاعری که شعر طنز می‌گوید، شاعری که شعر اجتماعی و اعتراضی می‌گوید، چرا باید یک شبه سراغ شعر آیینی برود؟ مگر خواندن یک شعر عاشقانه در چنین شب شعری چه اشکالی دارد؟ یا خواندن یک شعر اعتراضی یا طنز چه اشکالی دارد؟ 
سه:
نکتۀ آخر هم باز بر می‌گردد به انتخاب اشعار و انتخاب شاعران. چندسال پیش، یعنی سال 94، خانم نجاتی شعری در جلسه دیدار با رهبر خواندند که با این بیت شروع می‌شد: "چکی مامان بیا صمیمی باشیم/ مثل دوتا دوست قدیمی باشیم" که گویا شعری بود خطاب به دخترشان چکاوک. در تمام زمانی که خانم نجاتی شعر می‌خواند، من بیننده به جای ایشان سرخ و سفید می‌شدم. شعری سطح پایین، مبتذل، مزخرف و ... که اگر به من می‌گفتند در جمع خانوادگی چنین شعری را بخوان رویم نمی‌شد. به عنوان یک مخاطب باید بگویم بعد از آن سال‌های اولیه، یعنی سال نود و نودویک، در این شب شعرها شاهد نزول سطح اشعار خوانده شده هم بودم. و همیشه یک چرای بزرگ جلوی رویم قرار داشته است.
سخن پایانی:
قبل از نوشتن این متن، شعرهای دیدار دیشب را می‌خواندم. امسال هم شعرهایی که خوانده شد چنگی به دل نمی‌زد. به جز دو سه مورد اغلب اشعاری سطحی و حتی فرمایشی بودند. اشعاری که نه نمایندۀ به حقی از شعر شاعران کشور بودند، نه منعکس کنندۀ درد جامعه بودند. و نه حتی در مقایسه با نمونه‌‌های مشابه خود حرفی برای گفتن داشتند.
۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۴
آقاگل ‌‌
مورد اول:
چند وقت پیش جایی ماشین رو پارک کرده بودم و منتظر نشسته بودم داخل ماشین. بعد از چند دقیقه انتظار یک عدد ماشین پژوی نقره‌ای‌رنگ رو دیدم که ظاهراً چون جای پارک پیدا نکرده بود. (یا شاید چون دقیقاً توی مغازه روبرویی کار داشت! و دلش نمی‌خواست ده بیست متر جلوتر یا عقب‌تر ماشینش رو پارک کنه)  به صورت دوبل پارک کرد و رفت که به کارش برسه. مجدد بعد از چند دقیقه انتظار، شخصی رو دیدم که سوار بر ویلچر بود. و از اونجایی که پیاده‌روهای ما اصولاً بسیار استاندارد و خالی از چاله‌چوله و موانعی با هدف زیباسازی شهری هستند به اجبار از خایابان به‌عنوان محل آمد و شد استفاده می‌کرد. مسیرش رو ادامه داد تا رسید به اون پژوی نقره‌ای‌رنگ که دوبل پارک کرده بود و رفته بود که به کارش برسه. چراغ تازه سبز شده بود و ماشین‌ها همین‌طور پشت سرهم می‌اومدن و می‌رفتن. حیرون و مستأصل چشم دوخته بود به پژوی نقره‌ای‌رنگی که دوبل پارک کرده بود و به پیاده‌رویی که گویا اون و امثال اون رو جزء جامعه به حساب نمی‌آورد.
ضمن اینکه از خودم و هرچه انسان مثل خودم هست بدم میاد. روز معلولین گرامی باد.
مورد دوم:
الف- «ستاد ملی هماهنگی و پشتیبانی از تیم ملی فوتبال برای جام جهانی 2018 به ریاست سلطانی فر، وزیر ورزش تشکیل خواهد شد.» (وزارت فوتبال و ...)
ب-«پایان رقابت دسته ۸۵ کیلوگرم رقابتهای وزنه‌برداری قهرمانی 2017 جهان، کیانوش رستمی در حرکت دوضرب اوت کرد و علی میری با مجموع 348 مجموع هفتم شد.»
ج- «​​​​​​​​​​​طبق سندی که محمود صادقی نماینده تهران در مجلس منتشر کرده، حسین هدایتی معروف به عابربانک فوتبال و پرسپولیس "بیش از هزار میلیارد تومان" بدهی بانکی دارد!»(معادل بودجه سی سال باشگاه پرسپولیس!) کسی که یک دوره درخواست خرید باشگاه رو داشت و خوشبختانه موفق نشد.
 د- اتمام قرعه‌کشی جام‌جهانی، دعوا و استعفای سوری جناب مربی تیم ملی، دعوت فدراسیون استرالیا و آفریقای جنوب از وی، آشتی ملی، منت‌کشی رسانه‌های حامی استاد. همه قابل پیش‌بینی بود و الحمدلله به وقوع پیوست.
 ه- ماجرای روسری سر کردن مربی تایلند در مسابقات کبدی، با اخراج زهرا رحیم‌نژاد از فدراسیونی که همه از اقوام رئیس هستند (به جز ایشون که گویا صنمی با رئیس نداشتند.) الحمدلله ختم به خیر شد.
 و- «اتحادیه جهانی کشتی اعلام کرد: کمیته‌های حقوقی و اخلاق، موضوع شکست عمدی علیرضا کریمی را بررسی خواهند کرد تا نظر خود را به هیات رییسه UWW اعلام کنند.» ( تکذیبیه فدراسیون از ترس تعلیق، تمجید ارگان‌های داخلی جهت دیده شدن، نتیجه بازی نکردن با حریفان اسرائیلی گربه‌رقصانی است برای داخلی‌ها، بدون هیچ بازخورد جهانی! پس بیابید سن پرتقال فروش را.)
 ز- قبل از اینکه در وزارت ورزش را گل بگیریم، مدال طلای سهراب مرادی در دسته 94 کیلوگرم جهان رو هم تبریک عرض می‌کنم. سریع‌تر به روابط عمومی فدراسیون، وزارت کشور، هیئت دولت، مجلس، قوه قضاییه و ... خبر دهید که مراتب تبریک و تهنیت خود را در رسانه‌های دیداری و شنیداری به عمل آورند.
مورد سوم:
اگر اهل خواندن حکایت و قصه هستید کتاب جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات جناب سدیدالدین محمد عوفی را پیدا کنید و بخوانید. خالی از لطف نیست. جوامع‌الحکایات درواقع یک مجموعه‌ی کامل از داستان‌های تاریخی و غیر تاریخی از ابتدای آفرینش تا قرن هفتم هجری است. نثر کتاب هم روان و گویاست. طوری که برای مخاطب عام کاملاً مناسب است.
مورد چهارم:
جناب آقای سیاووش کسرایی در منظومه آرش کمانگیر می‌فرماد:
پیرمرد، آرام و با لبخند،
کنده‌ای در کوره‌ی افسرده جان افکند.
چشم‌هایش در سیاهی‌های کومه جست‌وجو می‌کرد؛
زیر لب آهسته با خود گفت‌وگو می‌کرد:
«زندگی را شعله باید برفروزنده؛
شعله‌ها را هیمه سوزنده.
جنگل هستی تو، ای انسان!
جنگل، ای روییده‌ی آزاد،
بی‌دریغ افکنده روی کوه‌ها دامان،
آشیان‌ها بر سر انگشتان تو جاوید،
چشمه‌ها در سایبان‌های تو جوشنده،
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،
جان تو خدمتگر آتش ...
سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
۱۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۶:۲۹
آقاگل ‌‌

چون عشــــــــــــــق حرم باشد

سهل است بیابان‌ها

۳۷ نظر موافقین ۲۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۲:۱۰
آقاگل ‌‌


چه نماز باشد آن را 

که #تـــــــــــــــــــــــــــــــو در خیال باشی؟!

۲۲ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۲
آقاگل ‌‌


داستان تصویر:

جنگ-فوتبال-سوریه-زندگی-فوتبال-امید-امید-امید

+دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد...

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۲ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۵
آقاگل ‌‌

 به مناسبت امروز که روز حافظ است این پست قدیمی را بازنشر می‌کنم. پستی که دقیقاً دو سال از انتشارش می‌گذرد:


هر روز که دیوان این رفیق سال‌های دور را ورق می‌زنم بیشتر در شگفت می‌مانم از این همه نبوغ و طنز پردازی جناب شیخ و رفیق شفیق و گرمابه و گلستان:

فی المثل می‌فرمایند:

پری نهفته رخ و دیو در کرشمه‌ی حسن 

بسوخت دیده زحیرت که این چه بوالعجبیست

رخ پوشاندن پری و کرشمه آمدن دیو در حالی که انتظار داشتیم عکسش برقرار باشد( که در باطن معانی خاص خود را دارند و ما کاری بدان نداریم! - توضیح از بنده نگارنده) الحق ترکیبی است متناقض و طنزی است زیرکانه که تنها از جانب این رند نابکار بر می‌آید و بس.

یا می‌فرمایند:

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ 

تو در طریق ادب باش گو گناه من است

که جنابش با رندی خاصی مفهوم جبر و اختیار را به هم می‌دوزد که (البته خطر خط قرمز برای بنده نگارنده داشته و از ادامه دادنش عاجزم) ...  

یا این بیت :

یا وفا، یا خبر وصل تو، یا مرگ رقیب

بوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟

به نظر سه آرزوی متفاوت است اما دقیقاً یک نتیجه یکسان را در بر دارد! و این چیزی است که فقط از حافظ بر می‌آید و بس.

یا این بیت که واقعاً شاهکار است:

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد

یعنی از وصل تو اَش هست کنون باد به دست

که در ظاهر اشاره دارد به داستان حضرت سلیمان، که باد تحت فرمان او بود. اما در باطن؟ دقت کنید به این مصرع "یعنی از وصل تو اَش هست کنون باد به دست!" یعنی هیچی!؟ فقط باد هوا! طی کردن این فرایند پیچیده برای رسیدن به دولت عشق تو و آخرش نتیجه؟ به هیچ چیزی دست پیدا نکردن!


باری، خلاصه اینکه مانده تا ما این رند عرصه شعر را بشناسیم،( جز واژه رند درخور نامش نیست.) و الحق که شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است و تمام.

و دست آخر همان تک بیت ناب فال‌های این بنده نگارنده:

مگو دیگر که حافظ نکته دانست

که ما دیدیم و محکم جاهلی بود!

س.ن: در نظر داشته باشید نوشته‌های بالا صرفا اندیشه‌های یک مهندس شیمی است! که اندکی دو هوایی شده....

همین!


به مناسبت امروز رادیوبلاگی‌ها به همه وبلاگنویس‌ها فال حافظ هدیه میده:

ب‌ش‌ت‌اب‌ی‌د

۳۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۰
آقاگل ‌‌



برای دیدن در اندازه واقعی کلیک کنید.

داستان‌های مصور بومی سازی شده از کتاب Big Mushy Happy Lump، سارا اندرسون.

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۲:۵۹
آقاگل ‌‌


برای دیدن در اندازه واقعی بر روی تصویر کلیک کنید.

داستان‌های مصور بومی سازی شده از کتاب Big Mushy Happy Lump، سارا اندرسون.


۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۱۶
آقاگل ‌‌