دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

کوچزاد دیگرستان‌ها منم
ساکن آنسوترستان‌ها منم!

خان قشلاقات کوچستان منم
قله‌ی بی‌قوچ پوچستان منم!

من الفبای ادب را حمزه‌ام
از جگرخواران هند غمزه‌ام!

۲۰۰ مطلب با موضوع «شعر نگاری» ثبت شده است

اولین روز از اردیبهشت هر سال معروف است به روز سعدی شیرازی عزیز. روزی که این بنده نگارنده بیشتر آن را روز تب سعدی می‌دانم تا روز خود سعدی! چنانچه در سال‌های پیش در روز اول اردیبهشت شاهد این تب سعدی نویسی و سعدی خوانی بوده و امسال پیش بینی می‌کنم با پیشرفت فضای مجازی این تب همه گیرتر از سال‌های قبل شود. الغرض، این بنده نگارنده هم از قدیم مبتلا به این تب بوده و هستم. بر اثر همین تب هم بود که امروز را کلاً با اشعار جناب شیخ اجل به سر بردم و دنبال تک بیت‌هایی گشتم که طنز زیرکانه سعدی را نشان دهند. نتیجه شد ابیاتی که در زیر می‌بینید.

اگر بخوام پیدا کنم باز هم هست، ولی فرصت کم هست و جناب سعدی هم خسته و طولانی شدن مطلب هم شور رو از مزه می‌بره.

برای برخی ابیات هم توضیحی نیاوردم چون به اندازه کافی خودشون گویا بودند.
امیدوارم لذت ببرید از این ابیات. حتی اگر حوصله خوندن همه رو نداشتید حداقل چند مورد رو بخونید

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۰۶
آقاگل ‌‌

بر هر کسی که می‌نگرم در شکایت است

در حیرتم که گردش گردون به کام کیست؟


"طایر شیرازی"


+تک بیت‌های بی مخاطب

++آرشیویجات

۱۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۰۳
آقاگل ‌‌

عکس


حال من حال و روز خوبی نیست 

خسته‌ام، خسته او نمی‌فهمد

این طبیعی ست ببر زخمی را 

ببرِ روی پتو نمی‌فهمد...



من به پایان خویش معترفم 

جفت پرواز او نخواهم شد 

من همین جوجه اردک زشتم

حتم دارم که قو نخواهم شد...



حال من حال تخت جمشید است 

حال یک مرزبان ایرانی ست 

آخرین تیر آخرین سرباز 

آخرین لحظه قبل ویرانی ست!

موافقین ۲۸ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۵ ، ۰۳:۳۳
آقاگل ‌‌

1

تنگ آب این‌قدر هم کوچک نمی‌آمد به چشم

فکر آزادی نمی‌کردند ماهی‌ها اگر!

"فاضل نظری"

 

2

افسردگی به خسته دلی از زمانه نیست

افسرده آن دلی است که از هم نفس گرفت!

"فاضل نظری"

 

3

خدایا عشق درمانی به‌غیراز مرگ می‌خواهد!

"فاضل نظری

 

4

دشمنت را همچو میخ خیمه می‌خواهم مدام!

تن به خاک و سر به سنگ و ریسمان بر گردنش

"صائب تبریزی"

5

احسان هنری نیست به امید تلافی

نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید

"صائب تبریزی"

6

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دم است 

روزه‌داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست!

"سعدی"

 

7

مرا.سخن به نهایت رسید و فکر به پایان

هنوز وصف جمالت نمی‌رسد به نهایت!

"سعدی"

 

8

من از آن روز که دربند توأم، آزادم!

"سعدی"

 

9

رفتیم پای چاه،«عزیز»کسی شویم   

نوبت به ما رسید، برادر تمام شد...!

"فرامرز عرب عامری"



 

 

10

کوه می‌ماند اگرچه با صدای گرگ‌ها

دشت می‌رقصد اگرچه پا به‌پای گرگ‌ها

 

گرگ‌ها گویند : چوپان گله‌ها را می‌خورد

سخت می‌ترسم من از این ادعای گرگ‌ها!

"محمود اکرامی"

آخرین تغییر 20-4-95

 

11

گفتم گناه کردم اگر عاشقت شدم؟

گفتی: تو هم چه ذهنیتی داری از گناه

"نجمه زارع"

 

12

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

"عطار نیشابورى"

 

 

 

 

13

سالکی گفتا چه داری آرزو؟  گفتم سکوت!

معنی صد نکته را در یک سخن پیچیده‌ام...

"زنده‌یاد استاد معینی کرمانشاهی"

 

14

عطر در بین لیقه پیچیده، در دواتت سلیقه پیچیده

مثل نِی‌پیچِ سبز پیچیده اسم تو در شکوه نستعلیق...

"محمدهادی. ع (طلبه اُ منفی) "

 

15

هر که را دیدم از مجنون و عشقش قصه گفت

کاش می‌گفتند در این ره چه بر لیلی گذشت...

"حامد تبریزی"

 

16

ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم...

"سعدی"

 

 

 

 

17

چه فارغ بال می‌گشتم درین عالم اگر می‌شد

غم امروز چو اندیشه فردا می‌شد فراموشم!

"صائب"

 

18

طفل می‌گرید؛ مگر می‌داند این دنیا کجاست؟

عمر چون با های های آمد به هق هق بگذرد!

"فاضل نظری"

 

19

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

"حافظ"

 

20

من استغفار کردم از نگاه تو نمی‌دانم

اجابت می‌شود این توبه کردن‌های با اکراه؟

"سید حمیدرضا برقعی"

 

آخرین تغییر 25-4-95

 

21

مرا که با توأم، از هرچه هست باکی نیست

جناب عشق، سعدی شیرازی

 

22

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منه خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیشتر از این‌که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد ؟

نجمه زارع

 

23

شادم که به‌هرحال به یاد توأم، اما

خون می‌خورم از دست تو و باز غمی نیست!

فاضل نظری

 

24

هر که شد بی‌سر و سامان کسی، شاعر شد

شاعری، عاقبتِ بی‌سر و سامانی‌هاست!

نیما شکر کردی

 

 

25

چه مبارک است این غم که تو بر دلم نهادی

به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی...

هوشنگ ابتهاج 

 

26

چنان دل‌بسته‌ام کردی که با چشم خودم دیدم

خودم می‌رفتم اما سایه‌ام با من نمی‌آمد...

لاادری همایونی

 

27

چندی دگر زمانه‌ی موعود می‌رسد

ای انتظار! جای تو خالی‌ست بعد از این

جواد شیخ‌الاسلامی

 

28

چای را من دم می‌کنم...

میز را تو می‌چینی 

بعد می‌نشینیم

پشت پنجره‌های خودمان...

و به هم‌فکر می‌کنیم...!

رضا کاظمی

 

 

 

 

29

جهــــــــــان

آلوده‌ی خواب است و من

در وهمِ خود بیدار... 

سهراب سپهری عزیز

 

30

تو را بر در گذارد او به طراری که می‌آید!

تو منشین منتظر بر در که این دکان دو در دارد!

مولوی جانان

 

 

آخرین تغییر 1-05-95

 

 

31

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم...

حافظ جان

 

32

حال شاهی بی پسر دارم که شب‌ها پشت کاخ

رازهای سلطنت را می­نویسد روی خاک!

سید سعید صاحب علم

 

33

چون قبله‌نما راه نشان می‌دهم اما

در دایره‌ی شک و یقین در نوسانم......

احسان افشاری (به‌احتمال فراوان!)

 

34

سکوت می‌کنم این شرح بی‌نهایت را

خودم که سوخته‌ام خلق را نسوزانم...

لا ادری همایونی

 

35

زلف او دام است و خالش دانه‌ی آن دام و من 

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست

حافظ

 

36

زحال روز رفیقی سؤال کردم گفت:

"مراد، شکر خدا حاصل است و هستم شاد"

برای عرض هنر، بچه‌اش تپق زد و گفت:

 " فلک به مردم نادان دهد زمام مراد"!

ابوالفضل زرویی نصرآباد

 

37

زین بیابان گذری نیست سواران را ، لیک

دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان!

هوشنگ ابتهاج

 

38

ذره ذره تنم را گرفته دلتنگی

تمام پیرهنم را گرفته دلتنگی

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

که واژه‌ و سخنم را گرفته دلتنگی

 

حضور خلوت انس است و دوستان...، اما

بهانه‌ی وطنم را گرفته دلتنگی...

علی نجاتی

 

39

در غلغله‌ی جمعی و «تنها» شده‌ای باز

آن‌قدر که در پیرهنت نیز غریبی

فاضل نظری

 

 

40

دل نهادم به صبوری 

که جز این

چاره ندارم ...

سعدی جان، با صدای استاد شجریان البته!

 

آخرین تغییر 8-5-95

 

 

41

دشمنت را همچو میخ خیمه می‌خواهد مدام!

تن به خاک و سر به سنگ و ریسمان بر گردنش

صائب

42

کدخدا گفته که این دهکده عاشق کده نیست

هرکه عاشق شده از دهکــــــــده ما برود

 

کوزه بر دوش سر چشـمه نیا با این وضع

باید از دهکده یک دهکده رســـــــوا برود

 

محمد سلمانی

 

43

عمارت کن مرا آخر

که ویرانم به جان تو...

مولوی

 

44

ناله اگر که برکشم خانه خراب می‌شوی!

خانه خراب گشته‌ام بس که سکوت کرده‌ام 

صائب

 

45

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود!

تا دلم ، باز دلم ، باز دلم ، دل بشود...

لاادری همایونی

 

46

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبــــور نیستـــی بمانی ... ولــی نرو!

مهدی فرجی

 

 

 

47

عشق قابیل است

قابیلی که سرگردان هنوز!

کشته خود را نمی‌داند کجا پنهان کند

نجمه زارع

 

48

صبر  بـر  درد ، نه از  همت  مردانه‌ی ماست  

درد از او، صبر از او، همت مردانه از اوست!

مصاحبی نائینی

 

49

شاعری خرما را با خدا قافیه کرد

تاجران رحم به حالش کردند

ناقدان شاعر سالش کردند...

سید حسن حسینی

 

50

شرمنده کرد و آمد و تیر خلاص زد 

تا درد کمتری بکشم ...مرحبا رفیق!

لاادری همایونی

آخرین تغییر 15-5-95

51

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش!

حاج میرزا محمدخان(+)

 

52

ما را تو به خاطری همه روز

یک روز تو نیز یاد ما کن...
سعدی

 

53

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان تو را شمار نتوانم کرد.

گر بر تن من زفان شود هر مویی!

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد!

ابوسعید ابوالخیر

 

54

گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر

عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت...

محتشم کاشانی

 

55

مادرم قرص‌های رنگی مصرف می‌کند

من، شعرهای سپید

 مادرم داروخانه‌ای است

که یک تیمارستان به دنیا آورده!!...

زینب صابر

 

56

لحظه لبخند، مانند، شبیه، مثل یک ....

وای من، اصلاً ولش کن، نقطه‌چین‌تر می‌شوی....!!!

لادری همایونی

 

57

لبخند و اشک، شادی و غم، رنج و آرزو

از ما به دل مگیر، همین است زندگی!

فاضل نظری

 با صدای حجت اشرف زاده بشنوید!

 

58

 سپرده‌ام به خدا هر چه داشتم اما!
 
خدای گله خداوند گرگ‌ها هم هست...

لاادری همایونی

 

59

مثل نسیم نیمه‌ی مرداد ماه گرم

در ظهر چشمه‌ی جوانم وزیده ای

من گم شدم درست زمانی که آمدی

تو از کدام سمت ِ جهانم وزیده ای؟

مثل بهار، آمدنت ناگهانی است

در من بدون آنکه بدانم وزیده ای!

مژگان عباسلو

 

60

پاسخ بده از این‌همه مخلوق،چرا من!

تا شرح دهم از همه‌ی خلق، چرا تو...

محمدعلی بهمنی

 

آخرین تغییر 23-5-95

 

 

61

یک‌بار به ما قرعه عاشق شدن افتاد

یک‌بار دگر... بار دگر .... بار دگر... نه...

فاضل نظری

 

62

قرآن به سر گرفتم و گفتم سلام عشق!

یعنی به‌جز تحریم تو بر من حرام عشق

با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان

آن دم که اذان می‌دهد از روی بام عشق

ترسم که در سماع کشانم قنوت را

وقتی‌که قبله‌گاه تو باشی، امام عشق

از رکعت نخست درافتاده‌ام به شک

در سجده کفر گفته‌ام و در قیام عشق

سی پاره‌ی حضور مرا چله بست شو

قرآن به سر بگیر و بگو والسلام عشق...

علیرضا بدیع

 

63

بعدازاین هرچه بگویید،جوابم شعر است

شاکی‌ام از همه و حرف حسابم شعر است

 

من همان خسته‌ی بی‌حوصله‌ی غم‌زده‌ام

آدم بدقلقی که رگ خوابم  شعر است

مرجان بیگی فر

 

64

کتاب و غزل چاره بی‌حوصلگی‌هاست

یک شعر بمان پیشم اگر حوصله داری!

(تحریفی جات فرهنگی)

 

 

65

عمری به بلندای ازل می‌طلبد

شرح زلفش شیخ اجل می‌طلبد!

بس نیست دو بیت مختصر، حوصله کن

این قصه دراز است، غزل می‌طلبد!

امیدمهدی نژاد

 

66

نتوانم از خجالت که برِ تو آورم جان

که شنیدم التفاتی نکنی به مختصرها ...

اوحدی

 

67

نمک‌نشناس را این نکته سربسته بس باشد

که می‌گیرید نمک در ابتدا چشم نمکدان را

 

تبریزی

 

68

مردم شهر خداحافظتان، من رفتم

کسی از کوچه‌ی غم آمده دنبال دلم

نجمه زارع

 

69

نشست، طرح بریزد، جهان درست کند

زمین درست کند، آسمان درست کند

 

از این  کمی بزند  تا   به آن  اضافه کند

از این خراب کند، تا  از آن  درست کند

 

سرِ کلاف ِ بد و خوب   را گره بزند

برای ِچنگ زدن ، ریسمان درست کند

سعید حیدری

 

70

من خواب دیده ام که تو از راه می‌رسی 

چیزی نمانده است که پر دربیاورم 

سعید بیابانکی

 

آخرین تغییر 29-5-1395

 

 

71

ای پیک نامه‌بر که خبر می‌بری به دوست

یا لیت اگر به‌جای تو من بودمی رسول...

سعدی

 

 

 

 

72

طوفان درختان را نخواهد برد

از ابرِ باران‌زا نترسانم...

 

هر عابری را کوزه می‌بینم

زیر لبم خیام می‌خوانم

احسان افشاری

 

73

جنگ پایان پدرهای سفرکرده نبود

شور آن واقعه در جان پسرها باقی ست...!

جواد محمد زمانی

 

74

جواب ناله ما را نمی‌دهد "دلبر"

خدا کند که کسی "تحبس الدعا" نشود...

 

75

بگیر دست خودت را که باز گم نشوی

در این شلوغی دلگیر ، لابلای خودت

 

صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید

و بازگشت به سمت خودت صدای خودت

 

سَر و تَه همه‌ی جاده‌ها به هم وصل است

تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت

 

سعید حیدری

 

76

حیف! فریادِ مرا بغض به یغما برده

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم...

لاادری همایونی

 

77

نمک‌نشناس را این نکته سربسته بس باشد

که می‌گیرید نمک در ابتدا چشم نمکدان را!

 

تأثیر تبریزی

 

78

هیچ می‌دانی چرا، چون موج،

در گریز از خویشتن، پیوسته می‌کاهم؟

زان که بر این پرده تاریک،

این خاموشی نزدیک،

آنچه می‌خواهم نمی‌بینم،

و آنچه می‌بینم نمی‌خواهم.

 

شفیعی کدکنی 

 

79

چکیدند از ورای ناودان پایین!

قطار قطره باران‌ها

گهی بر عرش و گه بر فرش! انسان‌ها...

 

شعر سه گانی-لاادری همایونی

 

80

هنر آن است که عکس تو بیفتند در ماه

ماه در آب که همواره فروریختنی است......

فاضل نظری

 

81

برگرد برای قهر کردن زود است

برگرد که آسمان غبار آلود است

انکار مکن که دوستم داشته‌ای

چون کلیه‌ی مدارکش موجود است...!

 

سعید بیابانکی

 

82

تنها نه زمین که ماه و مریخ پر است

گفتند نریزید که تا بیخ پر است

 

عمری است که بوی گند می‌آید و بس

از بس که زباله‌دان تاریخ پر است....!

 

سعید بیابانکی

 

 

 

 

 

 

83

دو چشمت باغ بادام‌اند انگار

دو صبح خفته در شام‌اند انگار

 

دو کافر کیش در ظاهر مسلمان

رباعی‌های خیام‌اند انگار....!

 

سعید بیابانکی

 

84

از راه رسید و ریخت از من گل و برگ

من مثل درخت بودم او مثل تگرگ

 

رفتم که به او بگویم : ای گل بنشین

چون قافیه پا نداد گفتم : بتمرگ...!

 

سعید بیابانکی

 

85

ای گوزنی که

ای گوزنی که در

ای گوزنی که با

ای گوزنی که تا

ای گوزنی که به

ای گوزن خفته به خارای نتاریده

پدرم تنها با گلوله‌ای

تو را از این‌همه حرف اضافه خلاص کرد!

کورش کیانی

 

 

86

من که اصرار ندارم تو خودت مختاری

یا بمان

یا که نرو

یا نگهت می‌دارم...

 

لا ادری همایونی

 

87

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر

مجبــــور نیستـــی بمانی ... ولــی نرو!

 

مهدی فرجی

 

88

شادم که به هر حال به یاد توأم، اما!

خون می‌خورم از دست تو و باز غمی نیست

 

فاضل نظری

 

89

عشق را شکل جاده می‌دیدیم؛

سرعت ما که رفت بالاتر

جاده پیچید و ما نپیچیدیم.

"شعر سه گانی"

سعید سلیمان پور

 

90

 

من همان خسته‌ی بی‌حوصله‌ی غم‌زده‌ام!

آدم بدقلقی که رگ خوابم شعر است...

 

لا ادری همایونی

 

آخرین تغییر 12-6-95

91

دردم دهی به فصلی

درمان کنی به وصلی

مانم که بر چه اصلی؟

درد و دوایم از توست ...

حسین منزوی

 

92

آن‌کس که تو را شناخت جان را چه کند؟

فرزند و عیال و خانمان را چکند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی!

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

مولوی جانان

 

 

93

با من بودی منت نمی‌دانستم

یا من بودی منت نمی‌دانستم

چون من شدم از خودم برون دانستم

تا من بودی منت نمی‌دانستم!

ابوسعید ابوالخیر

 

94

یک نیم رخت الست منکم ببعید

یک نیم دگر ان عذابی لشدید

 

بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت

من مات من العشق فقد مات شهید

ابوسعید ابوالخیر

(اشاره به حدیثی از پیامبر اکرم(ص ) : "من عشق و عف ثم کتم و مات، مات شهیدا" )

 

95

ای در میان جان و جان از تو بی‌خبر 

از تو جهان پر است و جهان از تو بی‌خبر

 نقش تو در خیال و خیال از تو بی‌نصیب

 نام تو بر زبان و زبان از تو بی‌خبر...

عطار

 

96

سر خاک شد و نقش خیال تو نرفت

خون گشت دل و شوق وصال تو نرفت

 

هرچند ز هجران تو زنگار گرفت

ز آینه‌ی دل عکس جمال تو نرفت

کاشانی

 

97

من گرفتار و تو در بند رضای دگران

من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران...

هلالی جغتایی

 

98

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم 

سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری 

سعدیِ جان

 

99

پاسبان حرم دل‌شده‌ام شب همه‌شب!

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم...

حافظ جان

 

این بیت رو استاد شجریان جانان در فیلم دلشدگان می‌خوانند و در ادامه هم گریزی می‌زنند به شعر فریدون مشیری، فوق‌العاده است! فوق‌العاده:

 

یارم به یک لا پیراهن خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند

 

ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من

ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند

حافظ جان

 

100

درون آینه‌ی روبرو چه می‌بینی ؟!

تو ترجمان جهانی بگو چه می‌بینی ؟!

 

تویی برابر تو چشم در برابر چشم

در آن دو چشم پر از گفت‌وگو چه می‌بینی ؟

 

تو هم شراب خودی ، هم شراب‌خواره‌ی خود

سوای خون‌دلت در سبو چه می‌بینی

حسین منزوی

 

آخرین تغییر 26-6-95

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۰
آقاگل ‌‌


1

هرچند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان ازل کاش که این تخم نکشتی

حافظ


2

بر حدیث من و حسن تو نیافزاید کسی

حد همین است سخندانی و زیبایی را

سعدی


3

موش دل را که به صد خون جگر پروردم

ناگهان گربه ی عشق آمد و دندان زد و برد!

لاادری همایونی


4

بى تو مهتاب شبى باز ... ولش کن دیگر

این

منِ بى تو 

مگر کوچه خیابان بلد است؟

یاسمن کیوانمهر


5

می کنند اهل هنر نام بزرگان را بلند

بیستون آوازه ای گر داشت از فرهاد بود

صائب


6

بر این باغ ترک خورده

در این پاییز طولانی

رسول تازه ای بفرست با اعجاز بارانی...

مصطفی حسن زاده


7

ما برگ های زردیم،افتاده بر سر هم

در قتلگاه پاییز ،نتوان شمرد ما را....

محمد قهرمان


8

در خانه ی من عصر غم انگیز بدیست

در پشت بهارها چه پاییز بدیست

از مهر و محبت شما می ترسم

ثابت شده است عاشقی چیز بدیست

سید مهدی موسوی


9

عاشق نشدی

وگرنه می فهمیدی...


پاییز بهاریست

که عاشق شده است...!

میلاد عرفان پور


10

خش خش...صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییــــز وا کند.....

علیرضا بدیع

آخرین تغییر دو مهر نود و پنج


11

بریز بر رخ خود تار زلف از همه سو

که ماه در شب بی انتها تماشایی است...!

سعید بیابانکی


12

زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من 

بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست!

حافظ


13

زمستان است، اما من قرار دیگری دارم

که قدری دورتر از خود بهار دیگری دارم


نمی‌افتم به پای هر بتی و هر پری‌رویی

جدا از مردمان پروردگار دیگری دارم 

جواد شیخ الاسلامی


14

زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک!

دل ما خوش به فریبی است ، غبارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج


15

مکن تغافل از این بیشتر که می‌ترسم

گمان برند که این بنده بی‌ خداوند است....!

ذوقی اصفهانی


16

بر حدیث من و حسن تو نیافزاید کسی

حد همین است سخندانی و زیبایی را!

سعدی


17

موش دل را که به صد خون جگر پروردم

ناگهان گربه ی عشق آمد و دندان زد و برد!

لاادری همایونی


18

ذره ذره تنم را گرفته دلتنگی

تمام پیرهنم را گرفته دلتنگی


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

که واژه‌ و سخنم را گرفته دلتنگی


حضور خلوت انس است و دوستان...، اما

بهانه‌ی وطنم را گرفته دلتنگی...

علی نجاتی


19

ذرات من ز مهر تو خالی نمی‌شوند

گر ذره ذره میکنی ای فتنه‌جو مرا

محتشم کاشانی


20

در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است

توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست!

فاضل نظرى


آخرین تغییر پایان ماه مهر!


21

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

دست‌های خویش و دامان توام آمد به یاد!

سهیل محمودی


22

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

مولوی (غزل کاملش رو بخونید حتما!)


23

ناامیدی از وصالت بند بندم را گسست

لاکپشتی عاشق مرغی مهاجر شد، شکست!

لاادری همایونی


24

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست!

حافظ


25

موج های بیقرار و گوش ماهی ها که هیچ!

عشق، گهگاهی نهنگی را به ساحل می کشد...

لاادری همایونی


26

چکیدند از ورای ناودان پائین

قطار قطره باران ها

گهی بر عرش و گه بر فرش، انسان ها...

"شعر سه گانی"


27

آشفته دلان را هوس خواب نباشد

شوری که به دریاست،به مرداب نباشد!

 هرگز مژه بر هم ننهد عاشق صادق

 آن را که به دل عشق بود،خواب نباشد!

مهدی سهیلی


28

عشق را شکل جاده می‌دیدیم؛

سرعت ما که رفت بالاتر

جاده پیچید و ما نپیچیدیم.

سعید سلیمان پور 

"شعر سه گانی"


29

ام ار آی شدم

نوار مغزی گرفتند

متخصص مغز و اعصاب گفت: متاسفانه مرگ مغزی شده است

همه گریستند غیر از زنم

او با تعجب پرسید: مگر این مغز هم داشت؟

همه حرفش را تصدیق کردند

راستی اگر مغز داشت ازدواج می کرد؟

همه به جای گورستان رفتند دانشکده فلسفه!

اکبر اکسیر

"شعر فرا نو"


30

اداره ی ما

دو جور کارمند دارد

یکی کار می کند پول می گیرد

یکی پول می گیرد کار می کند

اداره ی ما مهم نیست

اداره ی اینها سخت است...

اکبر اکسیر

"شعر فرا نو"


آخرین تغییر هفته اول آبان


31

انفرادی شده سلول به سلولِ تنم

خودِ من، در خودِ من، در خودِ من زندانی‌ست!


32

در روز اربعین همه ما را شناختند

با نام مستعار «زیارت نرفته ها»


اما هزارمرتبه شکر خدا که هست

مشهد در اختیار زیارت نرفته ها


باب الحسین(ع)قسمت آنانکه رفته اند

باب الرضا(ع)قرار زیارت نرفته ها 


گفتند شاعران همه ازحال زائران

این هم به افتخار زیارت نرفته ها


33

گاهی شبِ سوت و کور در چشمانت

گاهی غوغای نور در چشمانت


می‌غرّد در سکوت، آرام آرام 

اژدرهایی صبور در چشمانت

امید مهدی نژاد


34

گاه گویم

که بنالم 

ز پریشانی حالم


بازگویم 

که عیانست... 

چه حاجت به بیانم؟!

سعدی


35

درگیر نبرد ، غرق جنگ است دلم

آشفتگی شهر فرنگ است دلم

 

با این همه سور و سات ...گاهی اوقات 

تنگ است دلم رفیق!   تنگ است دلم

مجتبی صادقی


36

گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

حافظ


37

دشمنت را همچو میخ خیمه میخواهم مدام

تن به خاک 
و سر به سنگ 
و ریسمان بر گردنش!

صائب


38

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل

بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل


این غم، که مراست کوه قافست، نه غم

این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل

رودکی


39

گفتی مرا به خنده، خوش باد روزگارت

کس بی تو خوش نباشد، رو قصه ی دگر کن!

مولوی


40

بزن آن پرده، اگرچند تو را سیم از این ساز گسسته

بزن این زخمه، اگرچند دراین کاسهٔ تنبور نمانده‌ست صدایی

بزن این زخمه

بر آن سنگ!

بر آن چوب!

بر آن عشق!

که شاید...

بردم راه به جایی!


شفیعی کدکنی


14آبان شد!

41

برف کلامی که فقط

بر زبان سکوت جاری می‌شود

سفید خوانی آسمان است

در فصل آخر سالنامه‌ی بی برگ...

شمس لنگرودى


42

هزار خاطره هم هیزم بشود گرم نخواهم شد...


مثل برف روی لحظه‌هایم نشسته‌ای

آب هم نمی‌شوی!

مینا آقازاده


43

چون برف را با روی لطیف تو نسبتی ست

 ای جان عاشقان ، منم از عاشقان برف!

لاادری همایونی


44

قدر یک عصرانه با من کنجِ این آتش بشین 

مردِ تنها می تواند خوب چایی دم کند...

(بخصوص که برف هم باشه!)

امیر سهرابی


45

و چای دغدغه عاشقانه خوبی است

برای با تو نشستن بهانه خوبی است!

(در ادامه همون برف و فرمایشات بیت قبل)

حسن صادقی پناه


46

جای پاها تازه بود اما!

برف می‌بارید

باز می‌گشتم برف میبارید

جای پاها دیده می‌شد لیک

باز می‌گشتم!

برف می‌بارید...

جای پاهای مراهم برف پوشانده است...

اخوان عزیز


47

گنجشکک اشی مشی

لب بوم ما بشین

بارون میاد خیس میشی

برف میاد گوله میشی

می افتی تو حوض نقاشی!

(پشت پفک اشی مشی نوشته بود بچه بودم حفظش کردم. بعدها با صدای فرهاد مهراد عاشقش شدم^_^)


48

زمین عروس شد و اسمان به حرف آمد

چه خبری خوب تر از اینکه برف آمد!

#برفم_نمیاد!

لاادری همایونی


49

یادم آمد هان

داشتم می‌گفتم : آن شب نیز

سورت سرمای دی بیداد‌ها می‌کرد

و چه سرمایی ، چه سرمایی

باد برف و سوز وحشتناک

لیک آخر سرپناهی یافتم جایی

گرچه بیرون تیره بود و سرد ، همچون ترس

قهوه خانه گرم و روشن بود ، همچون شرم

همگنان را خون گرمی بود.


اخوان ثالث


50

برف می‌بارد؛

برف می‌بارد به روی خار و خارا سنگ.

کوه‌ها خاموش،

دره‌ها دلتنگ؛

راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...

 

بر نمی‌شد گر ز بام خانه‌ها دودی،

یا که سوسوی چراغی گر پیامی‌مان نمی‌آورد،

رد پاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان،

ما چه می‌کردیم در کولاک دل آشفته‌ی دم سرد؟

سیاوش کسرایی


هفته اول آذر- شعرها زمستونی شد. و البته بیشتر نیمایی.

سردم شد!


51

ز حال و روز رفیقی سوال کردم گفت:

مراد شکر خدا حاصل هست و هستم شاد.

برای عرض هنر، بچه اش تپق زد و گفت:

"فلک به مردم نادان دهد زمام مراد!"

استاد زرویی نصرآباد


52

در جیب بغل که تا شدی ای کاغذ

خط خوردی و مثل ما شدی ای کاغذ

یک قایق کاغذی ز تو ساخته ام

بازیچه بـچه ها شدی ای کــاغذ

راشد انصاری(خالو راشد)


53

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست!


دارم خفه می‌شوم در این تنهایی

لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

جلیل صفربیگی


54

هر چند که دور از عشق بازی هستیم

اما به رضای عشق راضی هستیم


بر فرض که این مساله هم حل بشود

ثابت شده ما دو خط موازی هستیم!

جلیل صفربیگی


55

در شعر خود اعتراض می‌کاشت جلیل 

هی پنجره‌های باز می‌کاشت جلیل 

میلیونر شهر می‌شد امروز اگر 

جای کلمه پیاز می‌کاشت جلیل...

جلیل صفربیگی


56

یک جای قرار هم ندارد چه کنم

نه راه فرار هم ندارد چه کنم

پس من چمدان آرزوهایم را...

ایلام قطار هم ندارد چه کنم!

جلیل صفربیگی


57

دل در همه حال تکیه گاه است مرا

در ملک وجود پادشاه است مرا

از فتنه ی عقل چون به جان می آیم

ممنون دلم خدا گواه است مرا

خلیل الله خلیلی


58

ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

وین ماه و ستاره و فلک چاکر توست

ترسم که ترا چاکر خویش پندارند

آن مورچگان که رزقشان پیکر توست

خلیل الله خلیلی


59

در حد مجاز صرفه‌جویی بکنید

با عشوه و ناز صرفه‌جویی بکنید

چون کودک نازی به بغل می‌گیرید

در مصرف گاز صرفه‌جویی بکنید...

روح الله احمدی


60

اینقدر یه دنده! صرفه‌جویی نکنید

با اخمِ کشنده صرفه‌جویی نکنید!

در مصرف هرچه صرفه‌جویی کردید

در مصرف خنده صرفه‌جویی نکنید!

روح الله احمدی

آخرین تغییر 2-12-2016!


61

زلیخا یافت عمر رفته را از صحبت یعقوب

ز سودای محبت هیچ‌کس مغبون نخواهد شد

صائب


62

خضر با عمر ابد پوشیده جولان می‌کند

ما به این ده روزه عمر اظهار هستی می‌کنیم!

صائب


63

ما ازین هستی ده روزه به تنگ آمده ایم

وای بر خضر که زندانی عمر ابد است!

صائب

(دو بیت قبل رو بخونید. شاعر خوددرگیری داره رسما!)


64

یک بار نه صد بار نه هر بار نفهمید

انگار نه انگار... نه انگار نفهمید


فریاد زدم داد زدم دوستتان دا

یک عمر به در گفتم و دیوار نفهمید!

جلیل صفربیگی


65

رها باشیم و از غم ها نترسیم

و از آوار ماتم ها نترسیم

بیا گنجشک هم باشیم، یک عمر

ولی از چشم آدمها نترسیم!

سید حبیب نظاری

66
برفِ سفید
و گنبد زردت
چه دلرباست

عرش خدا
به مشهدتان غبطه می‌خورد...

(همین امشب داخل کانال حرم کار کردیم. خیلی به دلم نشسته.)

67
خرم آن روز که باز آیی  و  سعدی گوید:

آمدی؟وه که چه مشتاق و پریشان بودم...

سعدی


68
همه قبیله من عالمان دین بودند
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

جمال در نظر و شوق همچنان باقیست
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست!

سعدی

69
هر کسی را سرِ چیزی و تمنّای کسی ست
ما به غیر از تو نداریم تمنّای دگر

 سعدی


70
من بی تو سرافکنده و دم سردم و دلخون
ای عشق! سرت سبز و دمت گرم و دلت خوش!
فاضل نظری
(بعله اینجوریاست!)

جمعه میلاد پیامبر مهربانی ها:

71
عشق درآمد از دَرَم، دست نهاد بر سَرَم 
 دید مرا که بی تواَم، گفت مرا که وایِ تو! 
مولوی جان

72
یار دستنبو به دستم داد و دستم بو گرفت
وه چه دستنبو که دستم بوی دستن او گرفت!
مولوی جان


73
وصال توست اگر دل را مرادی هست و مطلوبی...
سعدی جان

74
هر عاشقی‌ست در طلبت أیها الرّسول
اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أیها الرّسول

عالم هنوز تشنه‌ی درک حضور توست
أرض و سماست در طلبت أیها الرّسول

75
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری...
سعدی جان

76
با ترس و لرز ، حرفِ دلم را زدم به تو
من دال و واو و سین و تِ دارم تو را...!

سید مهدی وزیری

77
پاسخ آینه ها بی تو دمادم سنگ است
یا محمد(ص) دل این قوم برایت تنگ است

78
نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد...
(میلاد پیامبر مهربانی)

79
مگر اعجـاز جز این است که باران بهشت
زادگــاهــش بــرهــوت عــربـستــان بــاشد
(میلاد پیامبر مهربانی)
حمیدرضا برقعى

80
چشم تو را اگرچه خمار آفریده اند
آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند
از سرخی لبان تو ای خون آتشین
نار آفریده اند انار آفریده اند

یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند
در عطردان ذوق و بهار آفریده اند

زندانی است روی تو در بند موی تو
ماهی اسیر در شب تار آفریده اند

مانند تو که پاک ترینی فقط یکی
مانند ما هزار هزار آفریده اند

دستم نمی رسد به تو ای باغ دور دست
از بس حصار پشت حصار آفریده اند

این است نسبت تو و این روزگار یأس:
آیینه ای میان غبار آفریده اند
(میلاد پیامبر مهربانی)

سعید بیابانکی

میلاد پیامبر مهر و مهربانی، بیشتر شعرهای این هفته به همین مناسب بود. 

81
ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ!
اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ

ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ-
-ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ
سجاد سامانی

82
خبر رسید که پاییز رو به پایان است
چه دلخوشید؟ که این اول زمستان است!

تو اِی خزان‌زده جنگل! مخوان سرودِ سرور
صبور باش که فصلِ درخت‌سوزان است

«نبود و نیست مرا همدمی، که این جنگل
نه جنگل است ؛ که انبوهِ تک درختان است»
محمدمهدی سیار


83
مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست؟
بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش!
جواد منفرد

84
من از تو بی خبرم وضع حاد یعنی این
و بی تو در به درم، گردباد یعنی این

درون بخش خبر روزنامه چی بنویس
که ترک کرد مرا،رویداد یعنی این!
لاادری همایونی

85
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
 چنین باشد بلی‌ آن کس که بختش واژگون آمد...
وحشی بافقی

86
در انتظار تو بنشستم و سر آمد عمر!
دگر چه داری از این بیش انتظار از من...
شهریار

87
شناسنامه من یک دروغ تکراری ست
هنوز تا متولد شدن مجالم هست....
محمدعلی بهمنی

88
یکی خشم زمستان را بگیرد
یکی شلاق طوفان را بگیرد

مبادا بر زمین افتد دوباره
یکی دستان باران را بگیرد
میلاد عرفان پور

89
بیداد تو عدلست و جفای تو کرامت  
دشنام تو خوشتر که ز بیگانه دعایی!
سعدی

در ادامه هم یک جای دیگه میگه: 

زهر از قبل تو نوشدارو!
فحش از دهن تو طیبات است...

70
من آن نیَم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام...
سعدی جان
(خیلی دوست دارم یک ماگ هدیه بگیرم که این بیت سعدی روش نوشته شده باشه!:دی)

هفته اول زمستان!


71
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد...

"امیرخسرو دهلوی"
(دلم یک زیارت ناب می خواد، زیارت در این بیت کاملا مستتره)

72
کاری ندارم کجایی چه می‌کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می‌شود
"قیصر شعر ایران"

73
در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل
گفت خاموش! که او طفل دبستان من است

"مهدی سهیلی عزیز"

74
قفس چنان‌چه تو باشی فرار ممکن نیست
به جبر بیشتر از احتمال معتقدم...

"محمد رفیعی"

75
«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»
بنشین شعر بخوان، دور جوان‌هاست رفیق!
انسیه سادات هاشمی

76
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است
مگذار درد دل کنم و دردسر شود ....
"فاضل نظری"

77
ابریست هوا و فصل یخبندان است
لرزان تن هر درخت در بستان است

خورشید که مایل به درخشیدن نیست
انگار که پشت ابرها پنهان است
"مهدی سید حسینی"

(چنتا رباعی در ادامه:دی)

78
ما شل شده‌ایم، آهنی کن ما را
مانند کتاب خواندنی کن ما را

«ذات تو غنی و ما همه محتاجیم »
در حد اورانیوم غنی کن ما را!
"مهدی دانش"

79
پیغام غمت سوی دلم می‌آید
زخمت همه بر روی دلم می‌آید

دل پیش درت به خاک خواهم کردن
کز خاک درت بوی دلم می‌آید
"خاقانی شروانی"

80
مثل خرمشهرِ سالِ شصت و یک هستم که بعد از سال‌ها
حفظ کرده در دلش، شیرینیِ یک سوم خرداد را...
 "سونیا نوری"

(وصف الحال!)

81
حدیث عشق جانان
 گفتنی نیست
و گر گویی 
کسی همدرد باید...

"سعدی شیرین سخن"

82
ما را زشب وصل چه حاصل که تو از ناز 
تا باز کنی بند قبا صبح دمیده است.

"صائب تبریزی"

83
مرغ عاشق خود از این نکته بسی با خبر است
دیدن حضرت صیاد، نشاطی دگر است!

"از وبلاگ آقای قاسم صفایی نژاد"

84
خفته بودم که خیالِ تو به دیدارِ من آمد
کاش آن دولتِ بیدارِ مرا بود دوامی...!

"شفیعی کدکنی"

85
تازه فهمیدم تشابه چیست بین عقل و عشق
می دهد هر دم چو عقل این عشق فتوایی دگر

"علیرضا میرزایی"
(این شعر رو توی برنامه مشاعره شبکه آموزش خوند. خیلی خوب بود. خیلی!)

86
سرگـشته‌ی محضیـم و در این وادیِ حیرت!
عـاقـل‌تـر از آنـیـم کـه دیـوانه نـباشیـم....

"مهدی اخوان ثالث"

87
از غیر تو بی نیاز کردند مرا 
با عشق تو هم تراز کردند مرا 

تا فاش شود فقط تو در قلب منی 
جراحی قلب باز کردند مرا ...!

"سعید بیابانکی"
(چندتا رباعی طنز هم بخونیم. روایت داریم ثواب داره.)

88

آنم که چو جان بپَروَرم مردُم را
ور دست رسد، به جان خرَم مردُم را
ای حور و  پری! نه دیوم، از من مگریز
من آدمی‌ام، نمی‌خورَم مردُم را!
"مجد"

89
دل زمزمه می‌کرد، هلاکش کردند 
با تیغِ برهنه چاک‌چاکش کردند 
دل، دهکده‌ای بود پر از چشمه و گل 
از لوث وجود عشق پاکش کردند
"زنده یاد عمران صلاحی عزیز"

90
آخرین بیت هم اختصاص بدیم به امام زمانمون به امید فرج...

جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه...

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج


آخرین به روز رسانی هفته های پایانی دی ماه...

91
اجتماع دو نقیضیم برای خودمان
پادشاهیم و کنیزیم برای خودمان

92
حتم دارم که تو هم شاعر چشمان منی
غزلی تازه بگو،میل شنیدن دارم

93
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

بشکسته سبوهامان، خون‌ست به دل‌هامان
فریاد و فغان دارد دردی کش میخانه

هر سوی نظر کردم هر کوی گذر کردم
خاکستر و خون دیدم ویرانه به ویرانه...
"پرویز بیگی حبیب آبادی"

94
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم...؟
"علیرضا آذر"

95
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز...

96
پروانه بر آتش زند از بهر تو خود را 
ای شمع تو هم حرمت پروانه نگهدار...

"وحشی بافقی"

97
«داغ» را شمع بر افروخته می داند و من
آنکه یک عمر دلش سوخته می داند و من…

"حسین زحمتکش"

98
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
"فاضل نظری"

99

بر سر تخت، شما توی سر هم بزنید
ما که در چاه عزیزیم برای خودمان...
انسیه سادات هاشمی

92
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ 
وآنچه دارد منظر و ایوان. 
من به دستانِ پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش، 
وز لهیب آن روم از هوش؛ 
زآن دگرسو شعله برخیزد، به گِردش دود. 
تا سحرگاهان، که می‌داند که بودِ من شود نابود. 
خفته‌اند این مهربان همسای‌گانم شاد در بستر، 
صبح از من مانده بر جا مشت، خاکستر؛ 
وای، آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب، 
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد. 
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
 
"م.امید"

100
داره از ابر سیاه خون میچکه
جمعه ها خون جای بارون میچکه...

(به شدت متاثر شدم از حادثه این روزها، باید بگم عزای عمومی واقعی یعنی این...
خدایا خودت به بازماندگان و خوانواده‌های شهدا صبر و شکیبایی عطا کن... )




+آخرین تغییر هفته اول بهمن ماه سال 1395


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۰
آقاگل ‌‌


غیر را در خلوت دربسته‌ی ما راه نیست!

در میان جمع تنهاییم ما همچون حباب...




۳۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۰۳:۵۴
آقاگل ‌‌