دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

۳۸ مطلب با موضوع «عکس نگاری» ثبت شده است

جا داره زنگ بزنم از هواشناسی به خاطر عکس پایین ازشون تشکر کنم. بارش برف بهاری در چهارمین روز عید نود و شش:




غروب دهمین روز از بهار- امامزاده آقاعلی عباس، نزدیک شهر بادرود کاشان. با این غروب فقط خدا رحم کرد جمعه نبود! :



روز سیزده بدر، روستای زیبای مرق، کاشان، آرامگاه بابا افضل، شاعر و عارف قرن ششم. جناب بابا افضل کاشانی می‌فرمایند که :


من من نی‌ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟

خاموش منم، در دهنم گوی که کیست؟

سر تا قدمم نیست به جز پیرهنی!

آن کس که منش پیرهنم، گوی که کیست؟

 



سه تصویر بالا جهت شرکت در مسابقه عکاسی دکتر میم عزیز بود. (برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید.)

شما هم حتماً شرکت کنید.


  ++برای اینکه حجم نت تون نپره ادامه تصاویر رو در اندازه کوچکتر و به صورت لینک میذارم. 


از بچگی عاشق ماهی گلی بودم. روز عید یکی از دوستان که از اتفاق به زودی از دانشگاه صنعتی اصفهان مدرک مهندسی شیمیش رو می‌گیره و هر سال عید ماهی گلی می‌فروشه برام یک کیلو ماهی گلی آورد. که البته عمرشون نزد من کوتاه بود و همون روز دهم سپردمشون به دست سرنوشت.


و سفره هفت سین عید که مطمئناً گوشه وبلاگ دیدینش. با این حال برای تجدید خاطره باز اینجا هم می‌گذارمش.(دوستان اصرار داشتند که این عکست رو بیار برا مسابقه ما، تا بهت جایزه نفر اول رو بدیم. ولی چون لو رفته بود گفتن دیگه نمی‌شه که باشی برو خونه تون.)


بعد از روز اول دیگه فرصت عکاسی دست نداد. تا شبی که برف اومد. صبحِ اون شبِ برفی زدیم به دل کوه و رفتیم تا خود آبشار(عکس یک، عکس دو). یک عدد دندون درد، دو عدد تاول پا، و یک عدد سرماخوردگی تنها بخشی از عواید این گشت و گذار بود.

 توی مسیر رفتن چندین بار از این جونورها دیدیم که همچین لم داده بودند جلوی آفتاب که دلت می‌خواست کبابشون کنی بزنی به بدن! نمی‌دونم دقیقاً چی هستند. شبیه موش بودند ولی خوشگل تر.(عکس)


روز دهم به اتفاق خانواده گرامی تصمیم گرفتیم که بریم کاشان. و طبق معمول بین راه یک سر به امام زاده‌ای که بالا گفتم زدیم. جای باصفایی ست. این هم یک تصویر دیگه از غروب امام زاده.


و روز سیزده به در،که با دوستان و آشنایان زدیم و رفتیم به روستای مرق، دره پریان و آرامگاه بابا افضل کاشانی، از شعرای قرن ششم. طبیعت بکر و دست نخورده‌ی روستا فوق العاده است.(عکس یک، عکس دو )

 و اگر حوصله و وسایل لازم برای کوه نوردی داشته باشید می‌تونید تا روستای دُره و دَره پریان و آبشار معروفش هم برید. که متاسفانه ما نه وسایلش رو داشتیم و نه هیچکس حوصله‌اش رو داشت.(از دره پریان هرچه سرچ کردم عکس مشخصی پیدا نشد.)


+عذرخواهی به خاطر دیشب و حال نامساعد این روزهای این بنده نگارنده.


خدا کنه که حالمون خوب بشه

تا حرفامون یک خورده مرغوب بشه.


یاعلی

۲۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۳۹
آقاگل ‌‌



۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۲۷
آقاگل ‌‌


"وای به موقعی که اهل دردی گریه کند و تو راحت خفته باشی. چون زمین به لرزه می‌افتد..."


#موج_سواران




" - من تا سر حد رفتن رفتم! ولی اخرین نشانه کجا بود؟!

در قبیله من برای مرد در هر قدم امتحان است!

+کدوم قبیله؟ من همه رو برا یک کتاب خون تعریف کردم. اسم قبیله تو به نظرش آشنا نبود.

- داستان قبیله من در کتابی نیست! در خاک و باد و گیاه است! داستان من قدم قدم در اینجاست! ما بودیم و دشمنانی هزار اسب!

+ پس جنگ سختی بود.

-هیچ جنگی از آنچه اکنون دارم سخت تر نیست..."

۲۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۵۱
آقاگل ‌‌


#هشتگ_داداش_داری_اشتباه_می‌زنی! 

#هشتگ_رسانه_میلی

#هشتگ_برنامه_نود

#هشتگ_همین_الآن_یهویی



۱۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۲
آقاگل ‌‌