دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

آه! ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژندۀ کپک زدۀ خود را...
#هامون

۱۸ مطلب با موضوع «فیلم نگاری» ثبت شده است

?You talkin' to me? You talkin' to me? You talkin' to me

?Then who the hell else are you talkin' to-You. talkin' to me

.Well I'm the only one here

"Taxi driver"


موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۸ آذر ۹۷ ، ۲۳:۴۷
آقاگل ‌‌


«داشتن یک دوست واقعی یکی از سه هدف اصلی من توی زندگی بود. یکی دیگه اینکه همۀ عروسکای نوبلت رو جمع کنم و سومی هم اینکه تا آخر عمر شکلات داشته باشم.

دکتر برنارد هازلهاف میگه داشتن هدف توی زندگی خیلی خوبه.

البته به این شرط که مثل اهداف من احمقانه نباشه!»

انیمیشن Mary and Max-2009

۹ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۲ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۲:۱۸
آقاگل ‌‌

تصور کنید روزی به همراه چند نفر دیگه رفته باشید بیرون ازخونه؛ خرید کرده باشید، بستنی خورده باشید؛ گفته باشید و خندیده باشید و کلی هم بهتون خوش گذشته باشه. بعد همین‌طور که با همراهاتون در حال قدم زدن هستید یکباره متوجه کسی بشید که دقیقاً پشت سر شما، با یک فاصله کم در حال حرکته. اینقدر نزدیک که گرمی نفسش رو پشت گردن‌تون حس می‌کنید. ولی تصورتون این هست که وجود اون شخص رو فقط شما احساس می‌کنید. جرئت برگشتن و دیدنش رو هم ندارید. چند قدمی با همون حس ترس پیش می‌رید و یک‌باره وجود اون شخص هیچ می‌شه. همین‌طور که یک‌باره اومده بوده یکباره هم ناپدید می‌شه. اون رفته، ولی ترسش هنوز هست. نه فقط همین لحظه که هروقت دیگری که با دوست و رفیقاتون بیاید پارک هم باز اون ترس خودش رو یک جوری نشون میده.

«کشتن گوزن مقدس» دقیقاً همینه. فیلمی سوررئال و با نگاهی اسطوره‌ای، که نه در ژانر ترس و وحشت ساخته شده و نه کارگردانش قصدی برای ترسوندن مخاطبش داره. ولی از لحظۀ شروع تا پایان فیلم یک احساس مرموزانه‌ای تمام وجود شما رو درگیر می‌کنه. فیلم دربارۀ زندگی عادی و حتی خوب یک پزشک و خانواده‌اشه که یکی از بیمارهاش موقع عمل جراحی کشته شده، و حالا اون آقای پزشک یک احساس دِینی نسبت به پسر اون مرد داره. همین. ادامۀ فیلم بی‌شباهت به احساس کردن حضور اون شخص نیست. تنها می‌تونید با وجود یک ترس به مسیر ادامه بدید. تنها می‌تونید فیلم رو دنبال کنید و منتظر انتهای ماجرا باشید. ماجرایی که حتی نمی‌تونم این اطمینان رو بدم که در پایان هم خواهید فهمید یا نه. درست مثل حال حاضر من که از دیشب تا همین لحظه، بعد از دیدن سکانس آخر فیلم نشستم و دارم فکر می‌کنم: «خب که چی؟ چرا لعنتی؟ چرا خب؟»

دیدن کشتن گوزن مقدس رو نه پیشنهاد می‌کنم، و نه پیشنهاد نمی‌کنم! تصمیم‌گیری برای دیدن یا ندیدنش با خود شماست. ولی من اگر جای شما بودم از دست نمی‌دادمش.

۲۲ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۱ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۳۱
آقاگل ‌‌

_ من یک بار او را دیده‌ام که با اسیرانِ نصرانی، عیسی مسیح را به شفاعت گرفت که آشفتگی نکنند و بند از پای ایشان برداشت. هنوزم این سخن در گوش است که فرمود: «ما برای برداشتن بند آمده‌ایم نه بند نهادن.» سرداری از فاتحان ایران بر جمل می‌خندید و حسین ابن علی او را به فریاد گفت:«ما آمده‌ایم با ظلم بجنگیم، نه آنکه خود ظالم باشیم.»

عبدالله: از او بسیار می‌گویند. و آنها که می‌گویند، چرا خود چون او نیستند؟

"روز واقعه"

"بهرام بیضائی"

۱۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۳:۵۶
آقاگل ‌‌

من فقط یک بار زندگی می‌کنم؛ 

بنابراین بگذارید هر خوبی که می‌توانم بکنم و هر محبتی که مایلم نسبت به دیگران ابراز دارم. 

بگذارید، نه این احساس را سرکوب نمایم و نه آن را به تأخیر اندازم زیرا دیگر به دنیا نخواهم آمد...

جری لوئیس (1926-2017)


تصویر مرتبط


آخرین مرد سیاه سفید سینما نیز درگذشت.


۱۴ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۱
آقاگل ‌‌



دریافت

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۹ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۳
آقاگل ‌‌



گریه کردم! پای این مستند اشک ریختم. درست شبیه فرزند ناخلفی که بر بالین مادر نشسته و نفس های آخر مادر را می‌بینه و کاری از دستش ساخته نیست.

قصد داشتم برای معرفیش جمله‌ای بنویسم. ولی راستش حرفی برای گفتن نداشتم و فیلم حرفی برای گفتن نگذاشت. جز اینکه #ما_خیانت_کردیم! ما فرزندان ناخلف این مادر بودیم. ما خیانت کردیم و این خیانت به قدری سنگین بود که کمر مادر خم شد. شکست. و حالا که نفسای آخرش رو می‌کشه روی دیدار با اون رو هم نداریم. اگر امروز کاری نکنیم. فردا دیگه خیلی دیره.


لینک دانلود

۴۳ نظر موافقین ۲۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۵۰
آقاگل ‌‌

سلحشور : مُربی شما بعد جنگ سینما زیاد می رفتی نه؟


آخه برادر من، اینجا که تگزاس نیست!


احمد : آقای سلحشور! اجازه می‌دید ما دو کلوم حرف بزنیم؟


سلحشور : تو حرف نمی‌زنی، تو داری لاس می‌زنی! آخرشو بهش بگو، ته خطو.


احمد : ته خطی وجود نداره سلحشور،


حاج کاظم فرمانده گردان بوده عباس هم از بچه‌های جنگه.


سلحشور : خوب دیگه بدتر! جُرم خودی‌ها که بیشتر از غریبه‌هاست.


واسه این مملکت که هزار تا دشمن داخلی و خارجی داره، از صبح تا شب داریم جوون می‌کَنیم؛ می‌کَنیم یا نمی‌کنیم؟ بعد آقا، خودی؛ شب عیدی می یاد اسلحهَ رو می‌ذاره رو شقیقه‌ی ما! این یعنی عدالت؟ چند تا جوون خونشون برا آرامش این مملکت از دست داده باشن خوبه؟ چند تا؟ دِ بگو، خوب بگو دیگه.


[خطاب به حاج کاظم] یه ذره فکر کنی از کارت خجالت می کشی!






حاج کاظم: به اونا بگو بین عباس و BBC یکی رو انتخاب کنن. حافظ امنیت ملی برای من امثال عباسه!




هرگونه برداشت سیاسی- اقتصادی-برجامی-حقوقیجات بالا- املاک واگذار شده-فرهنگی-کنسرت اجرا نشده - اجتماعی-نظامی-انتظامی-فوتبالی-مسعودشجاعی-روشنفکر خریداریم!

۱۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۰۱:۴۶
آقاگل ‌‌