دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

۱۸ مطلب با موضوع «وبلاگ نگاری» ثبت شده است

نقل است که احمد گفت: جمله خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می‌خوردند.

یکی گفت: خواجه! پس تو کجا بودی؟

گفت: من نیز با ایشان بودم. اما فرق آن بود که ایشان می‌خوردند و می‌خندیدند و بر هم می‌جستند و می‌ندانستند و من می‌خورم و می‌گریستم و سر بر زانو نهاده بودم و می‌دانستم.


*****


نقلست که گفت یکبار به بادیه بر توکل براه حج درآمدم. پاره ای برفتم، خار مغیلان در پایم شکست. بیرون نکردم گفتم توکل باطل شود! همچنان می‌رفتم پایم آماس گرفت هم بیرون نکردم همچنان لنگان لنگان به مکه رسیدم و حج بگزاردم و همچنان بازگشتم و جمله راه از وی چیزی بیرون می‌آمد و من برنجی تمام می‌رفتم. مردمان بدیدند و آن خار از پایم بیرون کردند. پایم مجروح شد.

روی به بسطام نهادم به نزدیک بایزید در آمدم بایزید را چشم برمن افتاد. تبسمی بکرد و گفت آن اشکیل که بر پایت نهادند چه کردی؟ گفتم اختیار خویش به اختیار او بگذاشتم شیخ گفت ای مشرک! اختیار من می‌گویی! یعنی تو را نیز وجودی و اختیاری هست؟ این شرک نبود!؟


*****

نقلست که دزدی در خانه او آمد بسیار بگشت هیچ نیافت خواست که نومید بازگردد احمد گفت ای برنا دلو برگیر و آب برکش از چاه و طهارت کن و به نماز مشغول شو تا چون چیزی برسد به تو دهم تا تهی دست از خانه ما بازنگردی.

برنا همچنین کرد. چون روز شد خواجه صد دینار بیاورد و به شیخ داد.

شیخ گفت: بگیر این جزاء یک شب نماز توست .دزد را حالتی پدید آمد لرزه بر اندام او افتاد. گریان شد و گفت راه غلط کرده بودم یک شب از برای خدای کار کردم مرا چنین اکرام کرد. توبه کرد و به خدای بازگشت و زر را قبول نکرد و از مریدان شیخ شد.

#تذکرة_الأولیاء 

ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز


مناجات رمضانیه

خدایا!

 به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه‌ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم.

 و مردنی عطا کن که بر بیهودگی‌اش، سوگوار نباشم.

 بگذار تا آنرا من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست می‌داری.

#دکتر_علی_شریعتی 

بیست و نهم خرداد، سال روز درگذشت دکتر علی شریعتی


بیت:

مرا روز قیامت با غمت از خاک می‌خوانند

چه محشر می‌شود مستی که از خواب تو برخیزد

#فاضل_نظری


س.ن

امروز روز تولد یکی از دوستان خوبم(خودتان حدس بزنید کی؟) در این بلاگستان است و دیشب نیز تولد گوینده خوش صدای یگانه رادیوی بلاگستان بود. تولد وبلاگ خانه من(که متأسفانه حذف شد.) را نیز یادم رفت که در وقتش ذکر کنم. پس این پست را در نهایت ادب و احترام تقدیم می‌کنم به بلاگران خردادی بیان. ان شالله هرجایی هستید دلتان خوش، دماقتان چاق، سرتان سبز و موفق و موید و مظفر و منصور باشید و بمانید.


۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۵۵
آقاگل ‌‌

نقل است که او را بر کسی مالی بود و در محلت آن شخص شاگردی از آن امام وفات کرد. امام به نماز او رفت. آفتابی عظیم بود و در آن جا هیچ سایه نبود الا دیواری که از آن مرد بود که مال به امام می‌بایست داد. مردمان گفتند: در این سایه ساعتی بنشین.

گفت:

مرا برصاحب این دیوار مالی است. روا نباشد که از دیوار او تمتعی به من رسد. که پیغمبر فرموده است کل قرض جر منفعه فهو ربوا. اگر منفعتی گیرم ربا باشد.

*****


نقل است که روزی می‌گذشت. کودکی را دید که در گل مانده بود.

گفت: گوش دار تا نیفتی.

کودک گفت: افتادن من سهل است. اگر بیفتم تنها باشم. اما تو گوش دار که اگر پای تو بلغزد همه مسلمانان که از پس تو درآیند بلغزند و برخاستن همه دشوار بود.

امام از حذاقت آن کودک عجب آمد و در حال بگریست و با اصحاب گفت: زینهار اگر شما را در مسئله‌ای چیزی ظاهر شود و دلیلی روشنتر نماید، در آن متابعت من مکنید. 

تذکرةالأولیاء 

ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه



مناجات رمضانیه


خدایا!

کاش بیمارستان‌ها

بخش کودکان سرطانی نداشت...

همین.


#بیت

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد...


س.ن:

دایره روابط اجتماعی اشخاص چیزی است شبیه مدل اتمی کوانتومی. که فرد در مرکزیت نقش هسته را دارد و دوستان و آشنایان در نقش الکترون‌ها هستند. الکترون‌ها(دوستان و آشنایان) در لایه‌های الکترون-ظرفیتی متفاوت قرار می‌گیرند و هرچه روابط دوستانه صمیمیت بیشتری را شامل شود به هسته نزدیکتر خواهند بود. و هرچه این صمیمیت کمتر باشد در حلقه‌های الکترونی بعدی قرار خواهند گرفت. تعداد الکترون‌هایی که در حلقه‌های اول و دوم قرار می‌گیرند بسیار کمتر از الکترون‌هایی است که در حلقه‌های بعدی خواهند بود. باری، همه این‌ها را گفتم تا برسم به این نکته، در نهایت ادب و احترام و در اوج صمیمیت قصد دارم این پست را تقدیم کنم به سه تن از دوستانم که در  این مدل اتمی در مجاورت هسته قرار می‌گیرند و طی این سال‌ها صمیمیتی خاص با آن‌ها داشته و دارم( و خواهم داشت به لطف خدا.) یک مترسک خوش قلب، علی آقای گوهری عزیز، و گندوم بانوی شیرازی الاصل مهربان.

 

۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۴۵
آقاگل ‌‌

نقل است که در بلخ قحطی عظیم بود، چنانکه یکدیگر می‌خوردند، غلامی دید در بازار شادمان و خندان. گفت: ای غلام، چه جای خرمی است؟ نبینی که خلق از گرسنگی چون اند؟

غلام گفت: مرا چه باک که من بنده کسی‌ام که وی را دهی است خاصه و چندین غله دارد. مرا گرسنه نگذارد.

شقیق آن جایگاه از دست برفت. گفت: الهی این غلام به خواجه‌ای که انبار داشته باشد چنین شاد باشد. تو مالک الملوکی و روزی پذیرفته ما چرا اندوه خوریم؟


*****


نقل است که روزی می‌رفت. بیگانه ای او را دید. گفت: ای شقیق! شرم نداری که دعوی خاصگی کنی و چنین سخن گویی؟ این سخن بدان ماند که، هرکه او را می‌پرستد و ایمان دارد از بهر روزی دادن، او نعمت پرست است!

شقیق یاران را گفت: این سخن بنویسید که او می‌گوید بیگانه گفت: چون تو مردی سخن چون منی نویسد؟

گفت: آری! ما چون جوهر یابیم، اگر چه در نجاست افتاده باشد، برگیریم و باک نداریم.

بیگانه گفت: اسلام عرضه کن که دین تواضع است و حق پذیرفتن.

گفت: آری! رسول علیه السلام فرموده است: الحکمة ضاله المومن فاطلبها و لو کان عند الکافر.

تذکرةالأولیاء 

ذکر شقیق بلخی رحمةالله علیه



میزباناا! 


شب عید است، عیدی بنده‌ات را نمیدهی؟

رنگ کاغذ کادویش مهم نیست 

ولی لطفاً زیاد بزرگ نباشد 

میترسم از اینکه ظرفیتش را نداشته باشم.

مرسی


#بیت

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد!

#حافظ


س.ن:

باری، دیروز بود که کامنت فیزیکدان برتر سید آلبرت کبیر شکرستانی الاصلِ نرسیده به بخارایی را دیدم و گل از گلم شکفت و بهانه‌ای شد تا  این پست را با نهایت ادب و احترام تقدیم کنم به صاحبان وبلاگ‌های: سر الکس آلبرت - خانم آبی تر(امیدوارم اسمتان را درست نوشته باشم) - آسمون آبی - آقا امیدمان (مدیر مسئول) - محسن فراهانی عزیز(پلاک 23) - رفقای قدیمی یادگار و خط خطی های یک شاعر تنها که هر دو به تازگی متآهل شده‌اند و آخرین نفر آقای پلاک هفت.  که همه مدت‌هاست نمی‌نویسند و دلم برای نوشته‌هایشان تنگ شده است. می‌دانم احتمال اینکه این پست را ببینند کمتر از 1 درصد است. ولی امید دارم که ببینند و بدانند که چقدر دوستشان داشتم. و چقدر دوستشان داشتیم. ان شالله هرجایی هستید موفق و موید و مظفر و منصور باشند. 


۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۰۲
آقاگل ‌‌

روایت داریم هرکس یکبار خبر رادیوبلاگی‌ها را شنیده باشد موظف است در چالش #خبرنگار_شو شرکت کند. یک نفر بود خبر رادیوبلاگی‌ها رو شنید ولی تو چالش شرکت نکرد سنگ کلیه گرفت! مرد. بازهم میل خودتون. منتظرتونیم

ضمناً شرکت در چالش رو به ساعات پایانی زمان مشخص شده موکول نکنید. 


#خبرنگار_شو




۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۳۱
آقاگل ‌‌