دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
زیباتر آن
که در سرت
اندیشه نو شود...

۵۷ مطلب با موضوع «کتاب نگاری» ثبت شده است

در برخی قبایل بدوی، والدین کودکان خود را برای خدایان قربانی کرده، می‌سوزاندند. از جمله ایزد مولوک که در قبایل عبرانی و کنعانی پرستیده می‌شد، در پرستشگاهش کوره‌ای بود که کودکان در آن سوزانده می‌شدند و طبّالان طبل می‌زدند تا نگذارند صدای جیغ و زاری کودکان به والدین برسد.


بعدها این رسم خشونت آمیز، به شکلی بسیار معتدل‌تر در آمد و برای راضی کردن خدایان تنها نمایشی از سوزاندن کودکان اجرا می‌شد! به این شکل که آتشی برافروخته شده و کودکان به سرعت از میان آن می‌گذشتند و به این ترتیب آیین قربانی بدون قربانی کردن انجام می‌یافت.


"برگرفته از تاریخ تمدن"

"ویل دورانت"



+نقل از کانال تلگرامی هاروت و ماروت



++کرمان که بودم یکی دوبار به آتشکده شهر رفتم.(از جاذبه‌های گردشگری شهر هم محسوب می‌شه) به ضرس قاطع می‌گفتند ما در آیین زردشتی چیزی به نام چهارشنبه سوری یا هر مراسمی شبیه به آن نداریم!

 بازم میل خودت.

۲۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۱۳
آقاگل ‌‌

سلام.

بخش معرفی کتاب رادیوبلاگی‌ها اینبار با یک ایده نو و جدید شروع به کار کرده.

هدف از این بخش معرفی کتاب‌های خوب برای بلاگران خوبه. قطعاً خیلی مواقع شده که کتابی رو خواندید. و اینقدر دوستش داشتید که خواستید با بقیه به اشتراکش بگذارید. یا با دوستانتون توی راه مدرسه، دانشگاه، اداره و یا حتی همین فضای مجازی در موردش صحبت کنید. و تشویقشون کنید که این کتاب رو بخوانند. هدف از این بخش دقیقاً همین موضوع هست.

ما آدم خوبا همیشه وقتی صحبت کتاب خوانی و قرهنگ به میان میاد دست آخر می‌رسیم به اینکه باید اول از خودمون شروع کنیم! اول باید خودمون و خانواده مون رو اصلاح کنیم. تا فرهنگ جامعه مون رشد پیدا کنه! ولی چطوری؟ ولی تا کی میخوایم اینارو بگیم؟ این زنجیره کی قراره پاره بشه؟ تا کی شعار زدگی؟ "ز عمل کار برآید به سخنرانی نیست!" اگر شما هم از اون آدم خوبا هستید که همیشه سر این بحث‌ها به نتیجه فوق رسیدید. خب الآن وقت عمل کردنه! (الآن دارم اساسی ترغیبتون میکنما مشخصه؟)

اما، داستان چیست؟ داستان اینه که به قول قدیمی‌ها "سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند!" پس ما هم از اون شیوه قدیمی معرفی کتاب دست کشیدیم. و شیوه جدید، شیرین و چالش برانگیزی رو جایگزین کردیم. که البته متکلم الوحده نیست و از دل میاد و نیاز به مشارکت همه دوستان مون داریم. رادیو بلاگی‌ها مال شخص نیست. رادیو مال بلاگرهاست. (ادامه روند ترغیب سازی!) مال مخاطبانشه.(نترسید نمی‌خوام بگم عدد فلان رو در حمایت از رادیو بفرستید به بهمان:دی)

این‌بار ما از شما می‌خواهیم که اگر کتابی رو خواندید و به نظرتون کتاب خاص و جالبی بوده اینبار برای معرفیش به بقیه خودتون رو جای یکی از شخصیت‌های کتاب بگذارید و از  زبان اون شخصیت چند سطری برای ما بنویسید. این نوشته هم می‌تونه از خود متن کتاب باشه(مثل شخصیت باک-آوای وحش در فایل معرفی) و هم می‌تونه زایده تخیلات شما باشه(مثل شخصیت مصطفی- از داستان کباب و غاز یا روباه شازده کوچولو). 

بعد از نوشتن متن، اگر دوست داشتید خودتون می‌تونید به صورت صوتی اجراش کنید. در هر صورت متن (و اگر صوتی هم بود صوت همراه با متن) رو برای ما فوروارد کنید. تا هفته‌های آتی در این بخش به صورت یک پادکست به اسم خودتون معرفی شود.


اینجا می‌توانید در مورد جزئیات طرح بیشتر بخوانید. و ایضاً نمونه‌ی ضبط شده‌ی کار رو گوش کنید. 

در نمونه فوق سعی شده تا از زبان شخصیت‌هایی که برای اغلب دوستان آشنا هست متنی نوشته و ضبط شود. امیدواریم مورد پسند واقع شود. و امیدوارتریم که مورد استقبال دوستان((استقبال عملی البته!) ) نیز قرار بگیره.

تنهامون نگذارید.

ارادتمند.


۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۰۳:۱۴
آقاگل ‌‌

و گفت: «سه چیز از عقد1 توحید است: خوف2 و رجا3 و محبت؛

زیادَتیِ4 خوف از ترک گناه است به سبب وَعِیدِ دیدن5؛

و زیادَتیِ رجا از عمل صالح بود به سبب وَعدِه دیدن6؛

و زیادَتیِ محبت از بسیاریِ ذکر بود به سبب منتِ دیدن.

پس خایِف7 هیچ نیاساید از هَرب8 و راجی9 هیچ نیاساید از طلب،

و محب هیچ نیاساید از طرب10.

پس خوف ناری11 منور است و رجا نوری منور و محبت نورالانوار است.»



...و گفت: «صاحب استقامت باش نه صاحب کرامت، که نفس تو کرامت خواهد و خدای استقامت!» 


"تذکرة الأولیاء"

"ذکر ابوعلی جوزجانی قدس الله"



1-عهد و پیمان؛ 2-ترس؛ 3-امید؛ 4- افزایش زیاد شدن؛ 5-وعده شر، وعده عذاب؛
 6-وعده نیکو،وعده پاداش؛ 7-ترسیده،ترسان؛ 8-فرار کردن،گریختن؛ 9-امیدوار؛
10-شادی،شادمانی؛ 11-آتش

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۲:۰۳
آقاگل ‌‌

از شیخ احمد خضرویه رحمته الله علیه نقل است که، 

گفت:« جمله‌ی خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می‌خوردند. 

یکی گفت: «خواجه! پس تو کجا بودی؟»

گفت: «من نیز با ایشان بودم اما فرق، آن بود که ایشان می‌خوردند و می‌خندیدند و بر هم می‌جستند و می‌ندانستند!

و من می‌خوردم و می‌گریستم و سر بر زانو نهاده بودم و می‌دانستم...»


"ذکر احمد خضرویه"

"تذکره الاولیاء"


۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۷
آقاگل ‌‌

آنچه در پست قبل دیدید و در ادامه این پست نیز خواهید دید(و یحتمل خواهید خواند!)، چند خطی بود از داستان کوتاه "فارسی شکر است" از محمد علی جمالزاده، (پدر داستان کوتاه زبان فارسی). در نقد استفاده ناصحیح از کسره و حرف "ه"(هکسره) - نیم فاصله و استفاده نا به جا از ضمه به جای حرف ربط "رو"! که مدتی است بعنوان یک مرض بد خیم و یک ویروسِ نافُرم افتاده به جان ادبیاتِ مخدوشیه‌یِ فضایِ مجازی و حتی جراید کثیرالانتشار(و قلیل المشتری)!


اصل متن:


رمضان از شنیدن این حرف‌های بی سر و ته و غریب و عجیب دیگر به کلی خود را باخته و دوان دوان خود را به پشت در محبس رسانده و بنای ناله و فریاد و گریه را گذاشت و به زودی جمعی در پشت در آمده و صدای نتراشیده و نخراشیده‌ای که صدای شیخ حسن شمر پیش آن لحن نکیسا بود از همان پشت در بلند شد و گفت: “مادر فلان! چه دردت است حیغ و ویغ راه انداخته‌ای. مگر …ات را می‌کشند این چه علم شنگه‌ای است! اگر دست از این جهود بازی و کولی گری برنداری وامی‌دارم بیایند پوزه بندت بزنند…!” رمضان با صدایی زار و نزار بنای التماس و تضرع را گذاشته و می‌گفت: “آخر ای مسلمانان گناه من چیست؟ اگر دزدم بدهید دستم را ببرند، اگر مقصرم چوبم بزنند، ناخنم را بگیرند، گوشم را به دروازه بکوبند، چشمم را درآورند، نعلم بکنند. چوب لای انگشتهایم بگذارند، شمع آجینم بکنند ولی آخر برای رضای خدا و پیغمیر مرا از این هولدونی و از گیر این دیوانه‌ها و جنی‌ها خلاص کنید! به پیر، به پیغمبر عقل دارد از سرم می‌پرد. مرا با سه نفر شریک گور کرده‌اید که یکیشان اصلا سرش را بخورد فرنگی است و آدم اگر به صورتش نگاه کند باید کفاره بدهد و مثل جغد بغ کرده آن کنار ایستاده با چشم‌هایش می‌خواهد آدم را بخورد. دو تا دیگرشان هم که یک کلمه زبان آدم سرشان نمی‌شود و هر دو جنی‌اند و نمی‌دانم اگر به سرشان بزند و بگیرند من مادر مرده را خفه کنند کی جواب خدا را خواهد داد…؟”


"محمد علی جمالزاده"

"فارسی شکر است"



اگر علاقه دارید داستان فوق را کامل بخوانید :


دریافت



#هکسره

#تفاوت_"صدای(O)"_با_کلمه_ربط "رو(RO)"

#کاربرد_نیم_فاصله


۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۸
آقاگل ‌‌

رمضان از شنیدنه این حرف‌های بی سروته و غریب و عجیب دیگر به کلی خود را باختِ و دوان‌دوان خود را به پشته در محبس رسان‌ده و بنایه ناله و فریاد و گریه را گذاشتُ به زودی جمعی در پشت در آمده و صدای نتراشیدِ و نخراشیدِای که صدای شیخ حسن شمر پیش آن لحنه نکیسا بود از همان پشت در بلند شد و گفت: “مادر فلان! چه دردت است حیغ و ویغ راه انداخته‌ای. مگر …ات را می‌کشند این چه علم شنگه‌ای است! اگر دست از این جهود بازیُ کولی گری برنداری وا می‌دارم بیایند پوزه بندت بزنند…!” رمضان با صدایی زار و نزار بنای التماسُ تضرع را گذاشته و می‌گفت: “آخر ای مسلمان‌ان گناه من چیست؟ اگر دزدم بدهید دستم را ببرند، اگر مقصرم چوبم بزنند، ناخن‌ام را بگیرند، گوشم را به دروازه بکوبند، چشم ام را در آورند، نعلم بکنند. چوب لای انگشتهایم بگذارند، شمع آجینم بکنند ولی آخر برای رضای خدا و پیغمیر مرا از این هولدونیُ از گیر این دیوانه‌ها و جنی‌ها خلاص کنید! به پیر، به پیغمبر عقل دارد از سرم می‌پرد. مرا با سه نفر شریکه گور کرده‌اید که یکی‌شان اصلا سرش را بخورد فرنگی است و آدم اگر به صورتش نگاه کند باید کفاره بدهد و مثل جغد بغ کرده آن کنار ایستادِ با چشم‌هایش می‌خواهد آدم را بخورد. دو تا دیگرشان هم که یک کلمه زبان آدم سرشان نمی‌شودُ هر دو جنی‌اند و نمی‌دانم اگر به سرشان بزندُ بگیرند من مادر مرده را خفه کنند کی جواب خدا را خواهد داد…؟”

"فارسی شکر است"

"محمد علی جمالزاده"


برگردان به زبانه امروزی: آقاگل ملت!


#هکسره

#تفاوت_"صدای(O)"_با_کلمه_ربط "رو(RO)"

#کاربرد_نیم_فاصله

۲۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۳
آقاگل ‌‌