دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به یاد استاد کیومرث صابری عزیز...
گل آقای مرحوم ما، خدایش بیامرزدا
تشکر از دوستی که این تصویر رو به بنده هدیه کردند.

بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه وحرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...


۵ مطلب با موضوع «کتاب نگاری :: تذکرة الأولیاء» ثبت شده است

و گفت: «سه چیز از عقد1 توحید است: خوف2 و رجا3 و محبت؛

زیادَتیِ4 خوف از ترک گناه است به سبب وَعِیدِ دیدن5؛

و زیادَتیِ رجا از عمل صالح بود به سبب وَعدِه دیدن6؛

و زیادَتیِ محبت از بسیاریِ ذکر بود به سبب منتِ دیدن.

پس خایِف7 هیچ نیاساید از هَرب8 و راجی9 هیچ نیاساید از طلب،

و محب هیچ نیاساید از طرب10.

پس خوف ناری11 منور است و رجا نوری منور و محبت نورالانوار است.»



...و گفت: «صاحب استقامت باش نه صاحب کرامت، که نفس تو کرامت خواهد و خدای استقامت!» 


"تذکرة الأولیاء"

"ذکر ابوعلی جوزجانی قدس الله"



1-عهد و پیمان؛ 2-ترس؛ 3-امید؛ 4- افزایش زیاد شدن؛ 5-وعده شر، وعده عذاب؛
 6-وعده نیکو،وعده پاداش؛ 7-ترسیده،ترسان؛ 8-فرار کردن،گریختن؛ 9-امیدوار؛
10-شادی،شادمانی؛ 11-آتش

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۲:۰۳
آقاگل ‌‌

از شیخ احمد خضرویه رحمته الله علیه نقل است که، 

گفت:« جمله‌ی خلق را دیدم که چون گاو و خر از یکی آخور علف می‌خوردند. 

یکی گفت: «خواجه! پس تو کجا بودی؟»

گفت: «من نیز با ایشان بودم اما فرق، آن بود که ایشان می‌خوردند و می‌خندیدند و بر هم می‌جستند و می‌ندانستند!

و من می‌خوردم و می‌گریستم و سر بر زانو نهاده بودم و می‌دانستم...»


"ذکر احمد خضرویه"

"تذکره الاولیاء"


۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۷
آقاگل ‌‌

گفت: "بر شما باد که از دنیا احتراز کنید. که به من چنین رسیده است که: روز قیامت، بنده‌ای را که دنیا دوست داشته بود و جمله طاعات به کلی به جای آورده بود، بر سر جمع بر پای کنند و منادی کنند که بنگرید که این بنده‌ای است که آنچه خدای -تعالی - آن را حقیر داشته است و بینداخته، او برگرفته است و عزیز داشته."

گفت: "در دنیا هیچ چیز نیست که بدان شاد شوی که در زیر آن نه چیزی است که غمگین شوی. شادی صافی در دنیا نیافریده اند..."

گفت: "همه چیز در دو چیز یافتم: یکی مراست، دوم دیگری را. آن که مراست، اگر من از آن بگریزم، او به سر من آید. و آن که دیگری راست، به جهد بسیار به من نیاید.»


تذکره‌الاولیاء

ذکر ابوحازم مکی

۱۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۵ ، ۱۴:۲۷
آقاگل ‌‌

گفت: «به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تر شده. چنان که پای به برف فرو شود، به عشق فرو می‌شد.»

 

"تذکرة الأولیاء- ذکر بایزید بسطامی"

 

 

 

+ بشنوید:

 

شنگینک سیاووش ناظری

 


دریافت

 

 

+بخوانید

 

اگر دوست داشتید شعر و نوشته‌هایی با موضوعیت برف و باریدن برف کامنت کنید.

 

۲۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۹:۲۰
آقاگل ‌‌

" نقل است که یکی پیش صادق آمد و گفت: خدای را به من بنمای.

گفت: آخر نشنیده ای که موسی را گفتند لن ترانی. گفت: آری! اما این ملّّّت محمّد است که یکی فریاد می‌کند رای قلبی ربی، دیگری نعره می‌زند که لم اعبد رباً لم ارة.

صادق گفت: او را ببندید و در دجله اندازید. او را ببستند و در دجله انداختند. آب او را فروبرد. باز برانداخت. گفت: یا ابن رسول الله!الغیاث، الغیاث.

صادق گفت: ای آب! فرو برش.

فرو برد، باز آورد. گفت! یابن رسول الله! الغیاث، الغیاث.

گفت: فرو بر.

همچنین چند کرت آب را می‌گفت که فرو بر، فرو می‌برد. چون برمی آورد می‌گفت: یاابن رسول الله! الغیاث، الغیاث. چون از همه نومید شد و وجودش همه غرق شد و امید از خلایق منقطع کرد این نوبت که آب او را برآورد گفت: الهی الغیاث، الغیاث.

صادق گفت: او را برآرید.

برآوردند و ساعتی بگذشت تا باز قرار آمد. پس گفت: حق را بدیدی.

گفت: تا دست در غیری می‌زدم در حجاب می‌بودم. چون به کلی پناه بدو بردم و مضطر شدم روزنه ای در درون دلم گشاده شد؛ آنجا فرونگریستم. آنچه می‌جستم بدیدم و تا اضطرار نبود آن نبود که امن یجیب المضطر اذا دعاه.

صادق گفت: تا صادق می‌گفتی کاذب بودی. اکنون آن روزنه را نگاه دارد که جهان خدای بدانجا فروست.

و گفت: هر که گوید خدای بر چیزست یا در چیزست و یا از چیزست او کافر بود.

و گفت: هرآن معصیت بنده را به حق نزدیک گرداند که اول آن ترس بود و آخر آن عذر.

و گفت: هر آن طاعت که اول آن امن بود و آخر آن عجب آن طاعت بنده را ا زخدای دور گرداند مطیع با عجب عاصی است وعاصی با عذر مطیع زیرا که در این معنی بنده را به حق نزدیک گرداند "


.

س.ن: متن فوق به مدد یکی از دوستان حاصل آمد.

خداوند حفظشان گرداند.

آمین.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۱۷
آقاگل ‌‌