دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

از مقالات شمس

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ق.ظ

اشتری با مورچه‌ای همراه شد. به آب رسیدند. مورچه پای باز کشید. 

اشتر گفت که: چه شد؟ 

گفت: آب است.

اشتر پای در نهاد. گفت: بیا! سهل است. آب تا زانو است.

مورچه گفت: تو را به زانو است. مرا از سر گذشته است!


"مقالات‌شمس‌الدین‌محمدتبریزی"



س.ن:

بخوانید پست صندلی داغ جناب آقای پنت هاوسِ کاهگلی را!(نامبرده که از قضا پسر خوبی است این بنده نگارنده را دعوت کرده به نشستن بر روی صندلی داغ. ما نیز گفتیم باشد. می‌نشینیم. فقط سوال سخت سخت نپرسید!)

موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۹۵/۰۹/۰۹

نظرات  (۲۲)

۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۱:۵۲ پریسآتیس (:
ترجیح میدم سوال و جوابا رو بخونم :دی
خدا کنه سوالاش سخت باشه :دی
پاسخ:
:))
سوالاش تستیه!
چقدر خوب بود این داستان اشتر و مورچه !

پاسخ:
خیلی حرف داره.
خیلی.

خیلی چیزا میشه برداشت کرد ازین داستان..

آخ جون صندلی داااغ :دی
پاسخ:
آره. 
خیلی حرف داشت برا زدن. :)
صندلی داغ دوست میدارم :))
پاسخ:
میخواین من پاشم شما بشینین پس؟ :دی
بذار یک سوالایی بپرسم بیچاره بشی😂
پاسخ:
تستی بپرس آسون باشه :دی

۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۱ فاطمه یعقوبی
من ازتون سوال نمیکنم که خیلی سخت تون نشه :) چون من یه عالمه حدود چهارصد تا سوال از پیش آماده دارم یادگاری دوران مدرسه است :)) ولی مشتاقم بخونم سوالات دوستان و جواب هاتون رو
پاسخ:
400تا 0-O
این که من تا سال دیگه این موقع ها باید جواب بدم که! :دی
چهارتا آسونش رئ برید بپرسید. :)
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۳:۱۲ فاطمه یعقوبی
پرانتز دور حدود چهارصدتا رو یادم رفت بذارم :)) 
پاسخ:
پرانتز میخواد مگه؟ :))
امروز سر کلاس ادبیات فارسی وقتی استاد دو بیت
با توای شعر عالم است بهشت
ور بهشت است بی تو باشد زشت 
بی تو انسان نمی تواند زیست 
وانکه بی شعر زیست انسان نیست
 و خوند یادم به شما افتاد مخصوصا مصرع اخر ؛)
پاسخ:
بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه و حرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...
:)

مرسی که وسط کلاس ادبیاتا تون یاد ما میکنین. 
سلام به استادتون برسونید :)

بگید اتیششو زیاد کنن من اومدم  :دی(آیکون خنده شیطانی)
پاسخ:
دیگه آتیشش رو باید شماها زیاد کنید. 
ببینم میتونید دست آخر من پیرمرد رو بسوزونید!:دی
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۱ لبخنــــツ ـــد
:-)  
پاسخ:
:)
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۳ منتظر اتفاقات خوب
دی: به به صندلی داغ.
پاسخ:
:))
عه! نسوزی! :)
پاسخ:
فعلا که هنوز ننشستم. 
تازه هوا سرده میچسبه. مفتی گرم میشیم. در مصرف گاز هم صرفه جویی میشه. :دی
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۲۵ پـامـ ـوک
کجا بپرسیم؟ :دی تو همون پست خودشون؟  :دی
پاسخ:
تو همون پست خودشون بپرسیددیگه :)
فقط تستی بپرسید آسون هم باشه:ئی
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۴ بای پولار
چقدر عاشق این حکایت هام. هرچقدر بخونم سیر نمی‌شم.
پاسخ:
از جنس خودمونی پس:)
مگه میشه عاشق حکایات قدیمی و بخصوص نثر دلچسبشون نبود؟
۰۹ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۸ ام اسی خوشبخت
حکایت شیرینی بود :)
پاسخ:
:))
ممنون.

حکایت قشنگی بود ممنون :)
پاسخ:
ممنون
:))
آخی یادم به متن های کتاب ادبیات دبیرستان افتاد 
یادش گرامی.....

صندلی داغ:)
پاسخ:
من فقط متن کتاب ادبیات پیش دانشگاهی رو یادمه. اون سال یک معلم ادبیات با عشق داشتیم. :)

۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۰ گمـــــــشده :)
حالا چه سوالی بپرسیم؟
:دی
پاسخ:
هرچه میخواهد دل تنگت بپرس:دی

۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۰ فاطمه یعقوبی
بله پرانتز لازم داشت 
پاسخ:
:))

من تماشاکردنش رو البت دوست میدارم :))
صندلی اصلا برازنده ی شماست ... تکیه بر جای بزرگان نتوان خلاصه از این صوبتا :))
پاسخ:
یعنی الان من بزرگم؟ :دی
نفرمایید. نفرمایید.

سلام
من یه سوال بپرسم
چی بهتون انگیزه ی زندگی  میده،بیشتر از همه چی خوشحالتون میکنه
پاسخ:
سلام.
صندلی داغ وبلاگ پنت هاوس کاهگلیه نه اینجا که :))
.
همینجا جوابتون رو میدم.
آدمای اطراف مهمترین نقش رو دارن. و خونواده خوب. وقتی میبینم پدرم رو که از صبح کار میکنه این خودش بزرگترین انگیزه تلاش کردنه. 
و سلامتی همین خونواده منو همیشه خوشحال میکنه. 

سلام
بله دیدم تو اون وب
دلتون همیشه شاد
پاسخ:
سلام.
ممنون.
همچنین خودتون و بقیه دوستان. :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">