دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

چه کنم گونه‌یِ حواس پرتی آور!

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۰ ق.ظ
مادر که داشت می‌رفت تاکید فراوان داشت که حواسمان به وسایل خانه و آشپزخانه‌اش باشد. و خب تجربه ثابت کرده در این موارد تاکید زیاد نتیجه عکس دارد! فلمثل مادربزرگ یکبار که داشت به مسافرت می‌رفت تاکید کرد"حواستان به چای ساز باشد!" نتیجتا همان روز دوم قوری چای سازش شکست! این‌بار هم راستش همان آش و همان کاسه شد! فهمیدم ما مردها(شعارهای نسوانگرایانه ندهید فقط!) هرچقدر هم ادعای منظم بودن داشته باشیم! و هرچقدر هم از خودمان مطمئن باشیم که بالفطره آشپزیم! و برعکس خیلی‌های دیگر که حتی بلد نیستند تخم مرغ آبپز بپزند بلدیم حتی فسنجون بپزیم! باز طبق اصل دوم نیوتون این مواقع گند می‌زنیم! 
نمونه‌اش، سر رفتن شیر روزی گاز درست همین شب آخری، بر اثر "تفکراتِ چه کنم گونه‌یِ حواس پرتی آور!" و سوزانیدن دمپخت در ظهر دوشنبه بر اثر "امور چرت زدگی و خمیازه کشیدگیِ نیم روزی" که حتی گنجشک‌ها هم میلی به خوردنش نداشتند، و در نهایت سهم سگان شد.(#سگان_هم_فحش_نیست_آیا؟!)
 البته این چیزی از ارزش‌های ما کم نمی‌کند؛ ما همچنان آشپز قابلی هستیم! فقط این چند روز کمی دچار دست و پاچلفتیدگیِ مزمنِ در نبودِ مادر شده بودیم! 
باری، از این‌ها که بگذریم"سخن تمیز کردن خانه بدتر است!" از عصر چهار نفر آدمِ بالغِ مذکر دست به دست هم داده به مهر(!؟) مشغول آشغال زدایی از منزل بودیم و پاسی از شب گذشته بود که فارغ شده و بالاخره نفسی راحت بکشیدیم! که همانطور که در بالا ذکر خیرش(!) بود شیر روی گاز سر برفت! و نتیجتاً یاد شاعر افتادیم،که می‌گفت "یک لحظه ز تو غفلت! یک عمر شکیبایی!" حالا هم که پدر شیفت شب است و نیست. برادران هم درگیر ایام امتحانات شده و ما مانده‌ایم فرو رفته در گِل! دچار گرفتگی عروق و عضلات هم شده‌ایم، طبیتاً نایِ برخواستن و تمیز کردن مجدد گاز را نداریم! و با حالی برزخ گونه نشسته‌ایم و خیره مانده‌ایم به ساعت دیواری! و منتظر که فردا صبح مادرجان بیایند و حسابمان را کف دستمان بگذارند! 
می‌گویم بیایید و تا صبح نخسبید و اسم مارا تِرَند کنید! باشد که به حرمت این تِرَند شُدِگی جهانی هم که شده، مادرجان این‌بار را از سر قصورات ما گذشته و برایمان اعتصاب غذای اجباری(!) تجویز نکند!


امضا:
 آقاگلِ ملت فی الآشپزخانه‌ی مخروبه مادریه!


موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۱
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۳۷)

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۲۴ در دستان لرزان باد (ر.کازیمودوی سابق)
میگم خیلی بده کامنت اول در مورد غلط املایی باشه. نه؟
مضمن --> مزمن
:)
پاسخ:
همینطوری که داشتم میخوندم حس کردم که مضمن نیست و مزمنه ها! :)
ساعت 2ونیم شب چه انتظاری دارید واقعا؟ :دی
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۲۵ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
یعنی واقعا در این حد؟ 
بابا یه گاز پاک کردن که کاری نداره آقاگل، خواهر نداری؟!!!
اصلا چرا باید کار خونه رو به خانوما مختص بدونیم؟؟؟!!(رگه های فمنیستیم گل کرد) :)
پاسخ:
دقیقا در این حد! :)
.
نه، سه برادریم و چون مهر فرزند ارشد بودن خورده به پیشونیمون وظیفه آشپزی افتاد گردنمون این یک هفته. 
.
سطر ششم:دی
حداقل تو خونه ما که نیست. ولی خب مدیریت مادر رو ما نداریم قطع به یقین.
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۳۳ پرتقالِ دیوانه
اگه میشد مجازی گاز رو پاک کرد انصافا برات در همین ساعت در عرض 5 دقیقه ردیفش میکردم
پاسخ:
والا فکر میکنم فراتر از پنج دقیقه باشه! :)

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۳۷ پرتقالِ دیوانه
نه هر چی باشه 5 دقیقه ای حلش میکنم من :دی
پاسخ:
نه فراتر از این حرف هاست! 
حالا هرچی من بگم شما باورتون نمیشه! ولی فراتر از 5دقیقه است :)
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۳۸ پرتقالِ دیوانه
پس چرا دوباره عنوان برگشت سر جاش؟ زور عنوان جدیده نرسید بمونه ؟:))
پاسخ:
عنوان الان دقیقا برگشت به اولین روزی که اینجا رو ساختم! چندباری تغییرش داده بودم.
آره زورش کم بود. 24ساعت بیشتر دوام نیاورد! مثل کودتای ترکیه.
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش طور. 
:)
یه گاز پاک کن کارتو آسون میکنه :)
فقط کافیه جرم گیر رو عین شیشه پاک کن بریزی روی گاز و بعد با یه دستمال
تمییز کنی :)
بعدش برای اینکه دیگه رو گاز کثیف نشه از این ورق های آلومینیوم بزاری روی گاز 
اونوقت موقع پخت غذا اون ورقه آلوده و کثیف میشه نه گازه :)


+
طرز تهیه اون غذا رو میشه جدی بگین ؟
آیا اون گوشت چرخ کرده و رب گوجه و نمک و فلفل توشه ؟:)
ممنونم .


++
نتم نپره صلوات :)

+++
برمیگردم دوباره :)
پاسخ:
بابا من میگم حال ندارم پاشم. شما میگین گاز پاک کن؟ :))
من نهایت امکاناتم الان چنتا دونه دستمال کاغذیه! و نهایت یکی دوتا زیرپوش که بشه ازش بعنوان پارچه کهنه استفاده کرد! :|
.
+طرز تهیه همونی که گنجیشکا هم حاضر نشدن بخورنش؟ آب به میزان لازم بریزید داخل قابلمه(من آب زیاد ریختم شفته شد گنجیشکاهم نخوردنش!). جوش که اومد برنجی که قبلا گذاشتید خیس خورده رو بریزید داخل قابلمه. بعد هم نمک و فلفل و زردچوبه اضافه کنین. چنتا سیب زمینی هم نگینی خورد کنید بریزید داخلش که بپزه. روغن هم اضافه کنین به میزان لازم. یک قاشق هم رب گوجه اضافه کنین رنگش همینطوری قرمز میشه! مواد دیگه هم میشه اضافه کرد(مثا تره کوهی هم ریخته بدوم من) امکانات اون روز ما همینا بود. :دی بعد هم آبش که جمع شد درش رو بذارید. زیر گاز رو هم کاملا کم کنین. خودش میپزه. 
.

++ نت هم مگه میپره؟
.
+++من تا صبح هستم :دی
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۳ پرتقالِ دیوانه
اصن عکس بگیر نشونم بده تا باور کنم :دی
پاسخ:
:))
مقدور نیست!
دو وجب آبرو برامون مونده اینجا، بذارید بمونه :دی
یک کم سعی کردم که تمیزش کنم گاز رو. ولی خب بقیه موارد رو الان نمیشه.
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۹ عاشق بارون ...
خسته نباشید!‌ :دی
پاشید تمیزش کنید! مامانتون برمیگردن باید نرسیده گاز تمیز کنن؟ -__-
پاسخ:
:)
کاش فقط گاز بود -_-

الان جرم گیر گاز قطعا نداری اگر تا الانش تمییز نشده مایع ظرفشویی با 
خاک ذغال و آب  مخلوط کنین بعد با سیم ظرفشویی و ابر ظرفشویی ما بهش میگیم 
اسکاج :دی  :) اسم فازسیش رو یادم رفته چراش نمیدونم :|:)
بعد به آرامی گاز رو تمیز کنین...
با این روش  عین روز اولش تمیز میشه شک نکنید :)

+
ایشالا سایه مادرتون مستدام و ایشالا به سلامت برگردن ولی از من به شما نصیحت 
گاهی وقتا برای خودتون هم شده کنار مادرتون به آشپزش توجه کنین :)
هم ایشون خوشحال میشن هم قطعا خودتون ابراز رضایت میکنین.
امتحان کنین.

+++
فکر کنم بزنم به تخته  نتم اومده من برم کامنتا رو تایید کنم :دی 



پاسخ:
فقط همون سیم ظرفشویی و اسکاج رو داریم الان. یک کم تمیزش کردم. ولی خب عمق فاجعه بیشتر از ایناست. :)
.
+ممنونم. خدا رحمت کنه مادر گرامی شمارو.
 
آشپزیم بد نیست. یک کم بد شانسم! :دی
.
++الحمالله :)

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۵۴ پرتقالِ دیوانه
نگفتم که بذار تو پستت :دی نشون من بده فقط
وگرنه همچنان معتقدم پنج دقیقه ای حله
پاسخ:
عکس رو بیخیال. برید منو ترند کنید! برید.
 بگید هرکی میشناسه منو ترند کنه. :)
منم برم ببینم میشه 50دقیقه ای حداقل یک کم سر و سامون بدم به قضیه.

بدترین قسمت تمیزکاری خونه همین گاز پاک کردنه

خداوند یاریتان دهد :)

پاسخ:
بدترین قسمتش اونجاییه که ظرف های اول هفته قبل رو بخوای تمیز کنی! :))

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۳:۴۸ مجتبی خزاعی
درک می کنم :)
من که میگم فعلا استراحت کنین بلاخره از این ستون تا اون ستون چیزه
اصلا مگه تو شیر آب نمیکنن؟ آب هم خودش بخار میشه دیگه :))

پاسخ:
نه ما از فروشگاه های معتبر شیر میخریم! کاملا 100%گاویه شیرش :))

من عاشق تمیز کردن گازم . یعنی بعده هر بار ظرف شستن اخرین کاری که میکنم تمیز کردن ِ گازه (استفاده از ه بجا بوده آیا؟)ولی اینجوری که تو میگی شیر سر اومده فکر کنم یه جورایی هم سر رفته هم سوخته 😃😃😃😃
پاسخ:
بله بله دقیقا از ه به درستی استفاده کردید :))
شیر در واقع هم سر رفت هم سوخت هم بخار شد! دیگه خودتون فکر کنین چی شده! :دی
انقد سخته؟:)
پاسخ:
یک کمی بیشتر!
۱۱ دی ۹۵ ، ۰۸:۳۶ نیمه سیب سقراطی
نیگا نیگا چه شلوغش کردینااااا :))
قانون اول ، هر موقع خرابکاری شد به جای اینکه به همه بگین سریع رفع و رجوش کنید و به روی مبارک هم نیارید ؛)
پاسخ:
اون قسمت دوم رو بعنوان راهکار پیش گرفتم! به روی مبارک هم نیاورده سوت زنان از کادر خارج شدم :)

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۹:۰۲ گلبول سفید
از قضا من هم دیروز اقدام به پختن غذا کردم که...
چرتم گرفت! نگو غذا در قابله پخته، سوخته، ذغال سنگ شده، گرافیت خالص شده و نهایتاً در حال تشکیل الماسه :/
که بالاخره از خواب پریدم و یه تشت آب روی قابلمه تخلیه کردم تا خونه به آتیش کشیده نشه! :|

 اصن کار خونه فقط مادر! البته اگر الان نیان و ما رو به ضد زن بودن محکوم نکنن! :دی
پاسخ:
باز شانس آوردی لحظه های آخر بیدار شدی پس :))
اگه تبدیل به الماس میشد که خب مادرا ازش استقبال میکردن! مشکل اینجاست که تبدیل به ذغال میشه! :دی
.
اصلا کلا فقط مادر.
آیا ته آن قابلمه تمیز شده است؟:|
وای بر شما که جوابی خواهید داد در دادگاه مادرانه :|

پاسخ:
به نکته ظریفی اشاره نمودید! مهم ترین بخش همین بود. قابلمه :|

دست‌گل آب دادن این جور مواقع طبیعیه، نسوان و رجال هم نداره! اصولا وقتی چیزی رو به آدم میسپرن باید یه اتفاقی برای اون چیز بیفته، ولو متخصص فن باشه طرف...
پاسخ:
کاش مادر ما هم طرز تفکر شمارو داشته باشن در این مورد :))

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۷ خانومی ...
میفرماید ترس که نباشه ایمان نیست !
یبار مامان رفته بود کربلا بعد وقتی برمیگشت منو همسر رفتیم دنبالش . از اونجا زنگ زدم به داداش ها که مامان داره میاد خونه رو تمیز کنید تا شهید تون نکنه و خونه رو تمیز کرده بودنا!!!
پاسخ:
آره تا یک نیرویی نباشه که آدمو مجبور نکنه کاری پیش نمیره در این مواقع :))

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۹ هاژ محمود
سلام

مگه گاز از قبلش اینجوری نبود؟! :دی
اصن از اولش همین جوری بودا! :دی

خدا قوت دلاور
خسته نباشی پهلوون

:دی
پاسخ:
سلام.
.
آخه مشکل اینجاست قابلمه نو بود تقریبا! پس میشه سریع نتیجه گرفت که خب قطعا از اولش اینجوری نبوده دیگه :))
.
ارادتمند!
من متعلق به همه ام!
۱۱ دی ۹۵ ، ۱۲:۱۴ گمـــــــشده :)

میزان خرابکاریا که خیلی کم بوده.

:))

پاسخ:
آره خسارت چندانی وارد نکردیم خوشبختانه :))
چیزی نشکستیم! چیزی هم خراب نشد. 
فقط همین گاز و قابلمه! 
اصلا اون عشق مادرانه داره از یک یک(به فتح ی) کامنتا میچکه!
نه خوشم اومد!
 آورین آورین

پاسخ:
:))
عشق مادرانه رو خوب اومدید.

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۶ پرتقالِ دیوانه
اوضاع خونه چطوره؟ مادر اومد؟ چی گفتین چی شنفتین؟:دی
پاسخ:
مادر اومد. شانس آوردم که ساعت 11صبح بود که تازه رسید. و موفق شدم تا حدودی شرایط رو نرمال کنم. :)
قابلمه رو هم گذاشتم جایی که فعلا جلو چشمش نباشه! بعد هم که ببینه دیوار تکذیب بلنده:دی

الان اگه یه خواهر داشتین اوضاع خیلی بهتر بود:دی
من بمیرم برای مادرت که قراره با چه صحنه ای روبه رو بشه :/
پاسخ:
اگه یک خواهر داشتم که خب رویایی بود! ولی نداریم. :)

۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۲۰ آقای سر به هوا ...
و من الله توفیق :))
پاسخ:
السپاس یا اخی :)
۱۱ دی ۹۵ ، ۱۶:۲۸ شادوَرد __
قانون کلت در این مواقع بد جور جواب میده:))
پاسخ:
آقاگل که کلت میکشیدی همه عمر!
دیدی که به شیری چطور مادرت کلت شید! 
:)
:دی
الان سالمین؟! یا در اعتصاب اجباری به سر میبرید؟! :دی
پاسخ:
سالمم! :))

چهارتا دستور پخت یاد بگیرید اینشکلی کمتر وقت صرف می کنید و غذاهای بهتری می پزید :)) 
سوغاتی چه خبر؟  
پاسخ:
زیاد وقت نمیگرفت این غذا پختن. مثلا دمپخت همه مواد رو میریختم تو قابلمه مینشستم سر درس، وقتی صدای جلز ولز میومد میفهمیدم باید پاشم زیر گاز رو خاموش کنم و در قابلمه رو بذارم:دی
.
سوغاتی؟ همین که زنده ام فعلا جای شکرش باقیه :))

۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۲ هانیه شالباف
از فردا باید بزنیم saveaghagol# :))
پاسخ:
:))
سیو اقاگل:دی
اصصصلا!! چیزی از ارزشات کم نمیکنه پسرم ^__^
فقط به مادر گرام بگو اگه یه وقت لازم شد بگن تا سبد رو بفرستم در خونه‌تون ^__^
پاسخ:
خدا عمرت بده ننه! :)) 
البته اگه ارزشی داشته باشم در این موردات خخخخ
.
چه نامردیا :)) الان یک لحظه دقت کردم:دی

۱۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۹ هاژ محمود
دور از جونش فک کنم دیگه کم کم باید بگیم 
مراسم سوم و هفتم آن مرحوم متعاقبا اعلام خواهد شد! :|

پاسخ:
برو مسجد رو بسپار. چنتا رو هم بفرست پوستر بچسبونن. تو مراسم ختمم هم هیشکی سیاه نپوشه :دی :))
توصیه ی من به شما ( در قالب یک پرستار دلسوز ) ! شما برو بویاییتُ به دکتر نشون بده . البته اگه بشه بویاییُ نشون داد :) 
خلاصه در فکر باشه . 
کار نکردن شامه در مواقع سر رفتن شیر معقوله ! حتی دیده شده در مواقعی سوختن شیر هم معقوله . ولی اینکه شیر بخار بشه و بازم ارور نده دیگه نامعقوله ! حتما خودتُ به دکتر نشون بده . البته ترجیحا وضع بویاییتُ نشون بده . 
پاسخ:
:))
بویائیم مشکل داره یعنی؟ فکر میکردم مشکل از آلزایمر باشه که یادم میره باید چکار کنم! 
باید برم پیش یک دکتر حاذق! :)
۱۲ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۵ دچــ ــــار
مقصر خونتونه که اینقدر بزرگه شاید :)
پاسخ:
همه اش 120متر بیشتر نیست. :))

خوبه تیزی ^__^
اگه توضیح میدادم از ارزش‌های کامنتم کم میکرد :)))))
پاسخ:
:))
الان جا داره یاد و خاطره متر رو زنده کنم و بنویسم "از دست تو گندوم"
متر کچلو میگی؟!!! ^__^

پاسخ:
یکی میگفت: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود! کچل خان. حالا اینجا ذکر و خیرش شد باید به مترسک هم بگیم :))

بذار یه دور دیگه مرخصی ۲۴ ساعته بیاد میگیم بهش! ^__^
پاسخ:
:))
فکر نکنم دیگه بیاد. یحتمل میره تا آخرای خدمتش.

تا آخر آموزشی منظورته؟!!!!
پاسخ:
آره دیگه :)
پ ن پ تا آخر این دوسال! :دی
:))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">