دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

ساندویچان مغز

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۳ ق.ظ
مامانش توی اتاق داره نماز می‌خونه و خودش در حال بازی! دارم کتاب می‌خونم و می‌خوام به نوعی ساکتش کنم!
+ امیر حسین، هیسس! خاله داره نماز می‌خونه!!
با حالتی پوکرفیسانه و بعد از دو دقیقه مکث و تفکرات عمیق! 
-نه! ببین انگشتر داره، ببین چادرش گل گلی آبیه، ببین مانتوش قهوه‌ایه، ببین جوراباش صورتیه. ببین....(سه صفحه استدلال!) دیدی؟ مامانیه، خاله نیست که!
+نه خاله است، لباس‌های مامانیت رو پوشیده. 
-بعد از تمام شدن نماز رفته صورت مامنش رو فاتح طور بر گندونده طرف من! میگه نه ببین مامانیه! خاله نیست! دیدی؟ دیدی مامان بود؟! 



روایت معتبر داریم از غیر معصوم می‌گه: یکی از تفریحاتی که باعث شادابی پوست شده و چربی‌های بدن را آب کرده و موجب باز شدن عروق قلبی و رفع تنگی نفس می‌گردد سر کار گذاشتن کودکان( بخصوص از نوع دهه نودی) است!

"اصول کافی-ص 237" (البته تو کتاب نیست! نوشتم رو کاغذ گذاشتم بینش)
 

+از این دست خاطرات اگه دارید تعریف کنید بخندیم روحمون شاد بشه :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۹
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۲۲)

۱۹ دی ۹۵ ، ۰۲:۲۶ פـریـر ...
ینی فوق تخصص آزار و اذیت های این چنینی رو باید به شما بدن آقا گل :)))))
پاسخ:
اصلش میخواستم یک پست بنویسم با عنوان صد و یک راه برای آزار و اذیت کودکان دهه نودی! و از تجربیاتم بگم. دیدم حسش نیست! دیگه فقط به همین یک مورد امشب اکتفا کردم :))

۱۹ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۳ פـریـر ...
حالا عیب نداره طی پست های متعدد به ما اینا رو یاد بدین! اون دسته از بچه ها که گوگولین آدم دلش نمیاد اذیتشون کنه ولی اون خبیث های دهه نودی رو اذیت کردن آی می چسبه :))
پاسخ:
برا من گوگگولی و گیگیلی و اینا فرقی نداره کلا بچه ای که نشه اذیتش کرد به درد نمیخوره که :))
.
بچه خبیث رو فقط باید بزنی به برق خشک کنی!:دی
بخصوص اگه بی ادب هم باشن!
۱۹ دی ۹۵ ، ۰۲:۵۵ פـریـر ...
ای بابا! رحمی بنما آقاگل :))))) خو الان مثلا فینگیل ما خیلی نازنازیه بعد زیاد اذیتش کنی بغض میکنه کاملا مظلوم طوری اشکاش میاد! خب الان واقعا یه همچین بچه ای رو مگه میشه اذیت کرد؟ :))

یا ابلفضل =))))) :دی
ولی جدا از بچه های بی ادب و ننر بدم میاد :| با یه اخم و جیغ و خط و نشون از خودم دورشون می کنم :|

# حریر_بی اعصاب :دی
پاسخ:
مگه چطوری قراره اذیتشون کنی؟ :)) قرار نیست با کمربند سیاه و کبودشون کنی که بخواد گریه کنه. تازه اگه اشکاش مظلوم طور بیاد خیلی حال میده. مثلا بهش بگی مامنت رفت تو رو نبرد. در حالی که مامانش پشت سرش نشسته! (تست کن جواب میده!:دی)

۱۹ دی ۹۵ ، ۰۲:۵۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
واااااااای خدااااااا خیلی با حال بود:)
من که کلا حال ندارم خودم بخندم، چه برسه به اینکه بچه ها رو سر کار بزارم 
پاسخ:
:))
بخندید. 
دنیا جای خوبی برا غمگین بودن نیست.

ببین چادرش گل گلی آبیه.. 

عزیزم
پاسخ:
:))
طفلی :)))

+دختردایی م ۴ سالش ه و یه خواهر هشت، نه ماهه داره، یبار همینطوری که بازی میکردیم ازش پرسیدم از کجا معلوم که تو حلمایی و خواهرت هانا؟ گفت خب وقتی بگن حلما من برمی گردم وقتی میگن هانا اون دیگه.
گفتم نه خب از کجا معلوم که درست فهمیدی، شاید تمام این مدت اشتباه برمیگشتی؟   
گفت خب مامان بابام از اول اینجوری صدام کردن. گفتم از کجا میدونی که درست صدات کردن، شاید تو واقعا هانا بودی و اونا حواسشون نبوده بهت میگفتن حلما.

بعد یه مدتی رفت تو فکر و یهو زد زیر گریه که من حلمااام. همه می دونن من حلما م.  من اول بودم و فلان... فککنم دچار یاس فلسفی شد بچه.بعدش عذاب وجدان گرفتم شوخی زشتی بود بنظرم 
پاسخ:
اعتراف میکنم بعد خوندن این کامنت همین عملیات رو روی امیرحسین مون اجرایی کردم! بهش گفتم امیرحسین چرا تو امیرحسینی؟ آجی مهری ماه؟ میخوای به اون بگیم امیرحسین؟ به تو بگیم مهری ماه؟ گفت خب برا اینکه اولش به اون گفتن مهری ماه دیگه! گفتم خب مهری ماه که قشنگتره به تو بگیم مهری ماه. یک کمی فکر کرد. گیج شد رفت پیش مامانش. گفت مامانی سعید میگه بیا به تو بگیم مهری ماه. بهش بگو نه! ://
بعد مامانش براش توضیح داده که مهری ماه اسم دختره تو پسری خب. :))
خلاصه که روش خوبی بود. جواب میده. دستون درد نکنه:دی
خخخخ:)))

من الان درشرایطیم که اسمم یادم نمیاد خاطره جای خودداره:///
پاسخ:
اسمتون سمیراست. ساکن کرمانید زبان خارجه میخونید دانشگاه کرمان. :))
یادتون اومد؟

۱۹ دی ۹۵ ، ۰۹:۳۰ شازده کوچولو (گلبول سابق!)
والاع من ساده ترین روشم برای سر به سر بچه ها گذاشتن اینه که دستم رو به حالت خاصی مشت می کنم، طوری که انگار توش چیز خاصیه. بعد زل می زنم به داخل مُشتم و یه کاری می کنم که کنجکاوی بچه ی مذکور تحریک بشه و ازم بخواد اون شئ موهوم رو نشونش بدم!
بعد منم هی طوری رفتار می کنم که نتونه بفهمه چی قایم کردم - درحالی که هیچی قایم نکردم! - و کنجکاویش بیشتر و بیشتر بشه و مدام ازم بخواد که نشونش بدم چی توی دستمه!

آخراش طوری میشه که اگر بگم: «اگه میخوای اینو نشونت بدم برو فلان کارو بکن...» هرکاری باشه انجامش میده! :دی

کلاً تحریک فضولی بچه ها خیلی جواب میده!
اعتقادی به  زدن بچه نداری؟
پاسخ:
نه! بچه زدن نداره که. :))
با بچه فقط باس حرف زد! 
خیلی هم شیطون شد بزنیش به برق خشک بشه.
اگه دیگه خیلی هم بد بود بندازیش تو چاه بگی آخییی مرد! :|
برو باید بزنی صدای آهو بده! اصن! 
در جواب مستر پوینت...
پاسخ:
:))
آهو چه صدایی میده؟ میشه بگین؟ :دی
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۳ منتـــظر المـهـدی۳۱۳
:-)
پاسخ:
:))
من که میدونی... اصن اهل اذیت و اینا نیستم!! :))))
پاسخ:
:))
شما که بعله! اصلا یک ژانر داریم در این مبحث به نام آبجی کوچیکه گندوم! :دی

۱۹ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۴ פـریـر ...
من دلم نمیاد اینجوری اشک بچه هارو در بیارم خب :/

# حریر_مهربان_می شود :دی
پاسخ:
:))
با دید مثبت به قضیه نگاه کن!:دی
اشک شون اشک شوقه!
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۳:۵۲ گمـــــــشده :)

خخخخخخخخ

والا من دلم نمیاد اذیتشون کنم

یه بار امیرحسین یکی دوسالش بود بردمش توحیاط. هوا تاریک بود. ماه نشونش داد. گفتم ببین ماه رو. بگو ماه

بچه هیچی نگفت

از یادگیریش ناامید شدم و برگشتم اون سمت حیاط. چراغ شهرداری کوچه روشن بود و از جایی که ما ایستاده بودیم میشد دید. یهو دستشو بلند کرد چراغو نشونم داد گفت:»ماه

:)))))))))

پاسخ:
:))
اسم پسرخاله منم امیر حسینه. 
.
چراغ =ماه! :))))
عجب تحیلی زده بوده. :دی
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۰ منِ ناشناس
من قبلاکه دندونام ارتودنسی بودبه بچه هامیگفتم دندونام اهنی ومیتونم انگشتای دیتتون روبخورم واونام کلی میترسیدن ودستشون روپشتشون قایم میکردن
پاسخ:
الان منم ترسیدم خب! دستامم قایم کردمم پشت سرم! :دی
:))
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۸ آقای سر به هوا ...
وای که چه لذتی وحشتناکی میبرم از این کار :)))))))))
پاسخ:
اصلا دمت گرم :))
ایول.
ایول.
والا من به همین که دختر عموم که سه سالشه سرکارم نزاره راضیم :/
پاسخ:
:)))
مهم خندیدنه حالا چه تو اون رو بذاری سر کار چه اون تو رو :دی
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۲ عاشق بارون ...
در راستای جوابتون به حریر باید بگم که داییِ من 6-7 سال پیش همچین کاری رو با برادر زاده اش کرد. جوجومون هنوز حرف نمیزد خیلی کوچیک بود. بعد دایی اینو خوابونده بود بهش میگفت مامانت رفته دَدَ تو رو نبرده. و صدای گریه در می آورد. جوجومونم بغض میکرد و از ته دل میزد زیر گریه. بعد اینو فیلم هم گرفته بود الان موجوده. :| خدایی چه کاریه؟ گناه دارن. :دی
من نمیتونم اصلاً اینطوری اذیت کنم بچه ها رو! سرکار گذاشتن هم که کلاً رابطه خوبی نداشتم هیچوقت باهاش! آدم بزرگ ها رو هم سر کار نمیذارم چه برسه به بچه ها.‌ :))))
پاسخ:
:))
خب ما هم بچه بودیم بزرگترا سر کارمون میذاشتن. این به اون در :دی
بزرگترهارو هم که خب به خاطر سن و سالشون زشته سر کارشون بذاریم. ولی هم سن و سال هارو میشه اشکالی نداره :))
چطور تونستی ها؟؟؟چطووور؟؟؟چطوووور
اخه چطوووور دلت اومد اون بچه شیطون رو سرکار بذاری...با اون جورابای صورتیه مامانیش💖💖💖
پاسخ:
به سادگی در واقع! :))
زیاد سخت نیست.
:دی
خخخ
الان یک همچین مطلبی تو وب من هست پست اول!!

پاسخ:
:))
۲۰ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۴ פـریـر ...
آقاگل همزادتونو پیدا کردین :دی مرد بارانی :))))) جفتتون تو کار اذیت و آزار بچه ها :)))

:: اشک شوق :دی
پاسخ:
مسعود که از بزرگانه :))
بالاخره یک موافق یافتیم. :دی

۲۰ دی ۹۵ ، ۲۲:۱۱ פـریـر ...
بلیا صحیح :)))
خلاصه اینکه شما تنها نیستین. همرا اول :دی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">