دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

دوران بازنشستگی!

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۲۹ ب.ظ

بچه که بودیم یکی از موضوعات انشاء هرسال این بود که "در آینده دوست دارید چکاره شوید!؟"

اغلب هم می‌گفتند دوست دارند تا خلبان شوند. یا پلیس شوند. و یا معلم!(مگر این مملکت چقدر خلبان و پلیس و معلم نیاز داشت؟)

الآن دقیقا حس همان دانش آموزی را دارم که به او گفته‌اند دوست داری در آینده چکاره شوی؟ و به این فکر می کنم که بازنشستگی را بیشتر از هر شغل دیگری دوست دارم!

پیرمردی تنها، نشسته بر روی یک صندلی چوبی در کتابخانه‌ای در گوشه‌ی یک میدان کوچک، در منطقه کم رفت و آمد شهر.(اگر شیراز باشد که چه بهتر! و اگر نباشد همین شهر خودمان.) 

با کاغذی که بر روی شیشه مغازه خودنمایی می‌کند. "با هر سطح درآمدی کتاب دلخواه شما در این مکان موجود است. اگر نه کتاب را به امانت ببرید."


+تک بیت‌های بی مخاطب در دو دفتر 100بیتی جمع و مرتب شد.(مورد استفاده هم ممکنه داشته باشه؟) تک بیت‌های بی مخاطب صفحه‌ای است که اغلب به صورت هفتگی به روز  شده و شامل تک بیت‌ها و اشعاری است که به دل این بنده نگارنده می‌نشیند.

شما نیز هر زمان که دوست داشتید می‌توانید بیایید بیت یا ابیاتی به این صفحه بیافزایید. قدمتان روی چشم.

+آرشیویجات؛ خوانده‌ها، دیده‌ها و شنیده‌های این بنده نگارنده است در فضای مجازی.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۸

نظرات  (۲۹)

دراین روزگاردراین زمستان دلم یک کرسی ویک بالشتوپنجره ای مقابلم که برف ازاسمان میبارد،میخواهد
بازنشستگی هم برای معنانداردبازنشسته برای من زمانی میشه که ازصندلی ای که نشسته ام دوباره برصندلی دیگری بشینم
میشوم بازنشسته

اونم وقت اجازه بدهدوخدایاری دهدچشم
پاسخ:
:))
ما فقط زمستانش رو داریم الان و سردی هواش رو. اگه کرسی و زمستان و برف رو الان همزمان دارید که خوش به حالتونه :))

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۴۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
برای تصور بازنشستکیت خیلی زوده آقاگل
هنوز جوونی. خیلی جوونی
پاسخ:
:))
خب زمون بچگی مونم خیلی بچه بودیم و میخواستیم خلبان بشیم! نسبت به اون موقع اگه حساب کنیم میتونم از همین الان بهش فکر کنم نه؟ :دی

یک چیز بگم‌؟ اجازه هست قشنگ‌ اون حرف رو بهتون‌ بگم‌؟؟


+
من‌همیشه میگفتم خبرنگار یا معلم بشم :)
بعضی وقت ها میگفتم نماینده مجلس :دی ولی خدا رو شکر این یه مورد رو اصلا نشدم☺
مثلا اون دو مورد رو شدم :دی 😁
ولی میتونستم معلم بشم ولی دوس نداشتم رشته تحصیلی خودم تدریس کنم :))
پاسخ:
شما حق دارید هر حرفی دوست دارید رو بزنین نیاز به اجازه نیست. :) بفرمایید.
.
من هنوزم دوست دارم معلم باشم. ولی بقیه موارد رو نه! و البته بیشتر از همه ترجیح میدم بازنشسته بشم!

چرا بیان با من لج افتاده ؟؟:((
بیزحمت یکیشو حذف کنین. ممنون 
البته اگر اینم دو تا نشه :دی 
پاسخ:
بیان است دیگر! :دی
:))
حذف کردم.

:)
پاشو بیا شیراز :)
پاسخ:
دیگه اون موقع یحتمل اختیارم دست خودم نیست :))
باید ببینم خانوم بچه ها چی امر میکنن :دی
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۷ یا فاطمة الزهراء
بابابزرگ من به بازنشسته ها میگفت با زن نشسته :)) چند سال اول بازنشستگیشم حرص میخورد میگفت خدایا شکرت تا حالا به این خفت نیفتاده بودیم از بیکاری با زن مون بشینیم سبزی پاک کنیم :)) 
پاسخ:
:))
با زن نشسته :دی

پدر شدن شغل نیست؟
پاسخ:
شغل که نیست ولی خب جزء شیرین ترین های زندگیه :))
یه کلیپی هم دیدیدم در این باره که از پسره پرسیدند چیکاره میشی گفت باز نشسته! 
انصافا شغل خوبیه... خداییش اگه از این پول نفتی که چپاول میشه ماهانه مقداری ( اندازه حقوق کارمندی) به هر خانواده ای میدادن و میگفتن برید بیرون، کتاب بخونید ، چای و بیسکوییت بخورید و حالش را ببرید ...زندگی بهتر نبود؟! من که میگم زمین بهشت میشد... 

پاسخ:
الان یعنی فکر می کنی این نسل اگه بی کار بودند می نشستند کتاب میخوندن؟ :))
و اینکه مرد را دردی اگر باشد خوش است...

+بعد اینکه هرازچندگاهی یکی دوتا مخاطب دار هم بر بده اون وسطا! هیچکی نمیفهمه.ماهم دیدیم به رو خودمون نمیاریم !

بگم یکی شو! 
رضا خان هم اگر میدید که با چادر چه زیبایی 
جهان پر میشد از قانون چادرهای اجباری! 




پاسخ:
:))
آهان. خوبه. اینجوری خیالم راحته:دی

چه جالب:)
ولی هنوز زوده آقاگل:/
پاسخ:
:))
آرزو بر جوانان عیب نیست :دی
من میخام بزرگ شدم«انسان»! بشم
با تچکر:))

پاسخ:
:))
بارکلا.
تا بزرگ شدن شما فعلا ما از دیو و دد ملولیم و انسانمون آرزو هست.

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۴۷ بنیامین دهقانیان
انتخاب شدیم برادر! انتخاب ...
انتخاب نکردیم که چه کاره باشیم یا اینکه چجوری زندگی کنیم یا اینکه چجوری فکر کنیم! انتخاب کردن که چجوری فکر کنیم! 
پاسخ:
ای که میگن جبر جغرافیایی و ...
پدر و مادرم را انتخاب کردند!
وطنم را انتخاب کردند!
ولی بازنشگستگیم را خودم انتخاب خواهم کرد!
:))

مرسی اولیش میخواستم همون حرف یا فاطمه زهرا رو بگم عموی من بازنشسته که شد خودش میگفت با زن نشستگی :دی 

ولی واقعا مطمنین ناراحت نمیشین که بگم‌؟ :دی :)
میترسم ازتون :دی 

+
مرسی بابت حذف :)

پاسخ:
:))
.
شما تا حالا دیدید من از چیزی ناراحت بشم؟
اونم توی فضای مجازی. 
راحت باشید. باور کنید من ترس ندارم! :))
:دی
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۰ نیمه سیب سقراطی
دوران بازنشستگی واقعنی بی دغدغه ترین دورانه ! 
به همه چی رسیدی و حالا با خیال راحت باید فقط استراحت کنی و از نتیجه جوونیت لذت ببری :)
سختیش رعایت کردن قند و چربی و کلسترول که باکی نیس :دی
پاسخ:
بعد دست نوه هات رو بگیری ببری گردش! براشون قصه بگی حتی! ^_^
:))
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۴ هانیه شالباف
کی شما بازنشسته می‌شید ما بیایم خدمت‌تون ؟ :)
پاسخ:
:))
کمتر از هشتاد سال دیگه! :دی
۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۱۵ ام اسی خوشبخت
چه شغل شریفی انتخاب کردید :)
پاسخ:
:))
ممنون.

۰۸ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۳۱ منتظر اتفاقات خوب
اغلب می گفتم می خوام نویسنده بشم^__^
کتابداری هم خیلی دوست دارم. آدرس کتابخونتون رو بدید اگه گذرمون اون طرف ها افتاد خدمت برسیم.
پاسخ:
:))
چه شیک بودین شما. نویسنده :))
.
آدرس؟

نرسیده به درخت،
کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد
در صمیمت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:
کودکی می‌بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور
و از او می‌پرسی

 آدرس کتابخانه آقاگل کجاست!
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۶ رفیعه رجعتی
بازنشسته ی چی خب؟! :|
پاسخ:
کلا بازنشسته بشم. بازنشسته چیش مهم نیست :))
منو استخدام کنید آقاگل
پاسخ:
:))
باشه. بیاید در مورد حقوق و اینا صحبت کنیم پس.
خی لی خوبن و مورد استفاده هم بله دارن!
هر کی میگه بیا مشاعره باید بگردم جهت تقلب! یه صفحه شعر از تو اینترنت پیدا کنم بزارم جلوم. ..  الان اینا خیلی خوبه دیگه :دی
پاسخ:
:))
از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم :دی

۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۱۵ دچــ ــــار
یادش بخیر یه بار توی مدرسه از ما پرسیدن میخاید چیکاره بشید؟

+ من گفته بودم دانشجو :)
پاسخ:
شما هم مثل اون دوستمون که گفته بود میخواد نویسنده بشه خیلی شیک بودین پس :))
البته اونموقع دانشجو شد شیک بود. الان که دیگه نه.
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۲ خانم خوشبخت خانم خوشبخت
اما من اصلا اونروز رو دوست ندارم، دیگه اون موقع پیر شدم. :(
پاسخ:
:))
شما خانم ها که همیشه بین 14-18سالتونه. بزنیم به تخته پیر نمیشین که. 

ولی من دلم می خواد هر چی شدم و نشدم بازنشسته نشم فقط *__*
پاسخ:
:))
چرا خب؟
بازنشستگی به این خوبی ^_^
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۰۶ نفس نقره ای
هعععی یاد انشاهه بخیر! ولی یادم نیست چی مینوشتم من :|
پاسخ:
:))
شما مطمئنن انشاتون خیلی خوب بوده.

سلام 
ممنونم. 
ترسم ریخت دیگه :دی :)))

مادرم همیشه میگفت :
اونایی که  (جوانایی ) همیشه بفکر بازنشستگی و یا تعطیلی کامل و یا حتی خدای ناکرده مرگ هستند !! خیلی خیلی تنبلن !! یا خیلی خیلی ناامیدن !!
 (عذر میخوام که اینو گفتم ) اینا به درد هیچ کاری و هیچی نمیخورن بنظرم همون برن بازنشسته بشن یا همون بمیرن بهترن !!
تا اینکه آرزوی این چنینی کنن !! (بازم عذر میخوام که اینو گفتم )
همیشه میگفت به اینا نه زن بدین نه شوهر !!:))
این جور آدم ها  گلیم خودشون به زور از آب بکشن بیرون هنر کردند !!
اینو وقتی گفت من دبیرستانی یا سال سوم راهنمایی (دقیق یادم نمیاد )
 بودم یک روز از سر تنبلی بقول معروف به مادرم گفتم 
آی خوشآل (خوشبحال )هر که الان از همه چیز بازنشسته میشد یا می مرد و راحت 
میشد از این زندگی :)):دی 
که اونجوری بهم حرف زد و  با عصبانیت بهم گفت پس برو بمیر !!و بقیه حرفایی که گفتم :) اولین خشمی که از سر محبت بود رو نثارم کرد گه واقعا کارساز بود :)
این حرف مادرم هیچوقت یادم نرفت و ایشالا هیچوقت هم یادم نمیره..
هیچوقت. ..از اونموقع به بعد هیچوقت همچین آرزوی نکردم!!
نه آرزوی مرگ نه آرزوی بازنشستگی :))
حتی دیگه نه جلوی اون نه جلوی هیچ کس دیگه ای به زبون نیاوردم.


+
پس نتیجه‌ گیری آقاگل از این حرف اینکه یا خیلی تنبلین یا خیلی ناامید !!
که این خیلی بده !! روند زندگی رو که عوض کنین دیگه بازنشستگی رو انتخاب نمیکنین :)


++
بابت استفاده از کلمات بالا عذر میخوام :)
امیدوارم ناراحت تون نکرده باشم. ولی بقول گفتنی واقعیت همیشه تلخه :)ولی عبرت آموز...

با تشکر از اینکه تریبون اینجا رو در اختیارم قرار دادین :)


پاسخ:
سلام.
خدا رحمت کنه مادرجونتون رو.
پر بیراه نمیگفتند. 
از سر تنبلی این حرف رو نزدم ولی از سر خستگی چرا. :) البته آدمی به تلاش زنده است. ولی وقتی میبینی تلاشت دیده نمیشه خب خسته میشی. اینه که میگی کاش تموم میشد! نتیجه اینکه میشه گفت تا حدی نا امید بودم! و خسته. البته الان دیگه نه نا امیدم و نه خسته!(البته خسته راه هستم! ولی خسته کار نه!:دی)
.
+نیازی به عذرخواهی نیست. :)

خدا بهتون صبر بده با این کامنت طولانی :دی 
ببخشید انصافا بابت طولانی و طوماری شدن کامنت بالا :)):دی 


+
دوس دارین واقعا تدریس کنین ؟
اگر همچنان آره من یه پیشنهاد کاری بهتون بدم :)
که هم خودتون خوشحال بشین هم بقیه :)
و از همه مهتر خدای مهربون :)

پاسخ:
ممنون بابت وقتی که برا تایپش صرف کردین :) 
.
+همیشه تدریس رو دوست دارم. 
پیشنهادتون رو بدید خب حالا که قراره همه دور هم خوشحال بشیم. بخصوص خدای مهربون :)

ای زن ذلیل!!! :/
من تو رو اینجوری بار نیاورده بودم که زن ذلیل بشی!!! :/
پاسخ:
:))
دیگه آدما بر اثر کهولت سن قدرت تصمیم گیری شون میاد پایین. مجبورن حرف بقیه اعضا رو بپذیرن!
:دی
۱۰ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۵ منتظر اتفاقات خوب
:))
من دلم می خواهد
کتابخانه ای داشته باشم پر کتاب
کنج هر دیوارش
کتابخوان ها بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد کتابخانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به بلاگستان هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم 
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
کتابخانه ی آقاگل اینجاست
تا که کسی نپرسد دیگر
کتابخانه آقاگل کجاست؟ “

* با عذرخواهی فراوان از شاعر شعراصلی:/

پاسخ:
:))
عجب!
بنده ی خدا شاعر شعر اصلی.

آقاگل بازنشسته :)
مثل همیشه صبور مهربون :)
آرزو می کنم به خواسته هات برسی...هرچی که هست به صلاحت رقم بخوره ان شاالله
پاسخ:
:))
سلام.
ممنون.
منم همین آرزو رو برا شما و بقیه دوستان میکنم.
ان شالله.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">