دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
زیباتر آن
که در سرت
اندیشه نو شود...

من بودم و کنجی و کتابی و سرودی...

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۴۵ ق.ظ

من بودم 

و کنجی

و کتابی

و سرودی...


غم را که نشان داد؟ 

بلا را که خبر کرد؟



س.ن: 

شرح عکس:"مدرسه‌ی کوچک ما، اول ابتدایی، یحتمل سال هفتاد و شش یا هفت! فردی که در انتهای کلاس ایستاده معلم‌مان بود. مردی که دست بر قضا چند روز پیش مجدد دیدمش. البته اینبار نه در کلاس درس، در مطب دکتر...!"

+تست هوش، من کوشم؟ (جوابش رو اینجا می‌تونید پیدا کنید. ردیف دوم اون نفر وسط منم. کنار بابک و رضا)


+تک بیت های بی مخاطب


نظرات  (۳۴)

از بهمن محصص :)
چقدر شعرش مرتبطه با عکس و حال مدرسه... چقدر جالبه ادم بعد سالها معلمش رو ببینه...
نمی دونم والا:))
پاسخ:
معلممون مغازه لباس فروشی داره الان. ولی خیلی وقت بود ندیده بودمش.
جالبه که همیشه هم سریع میشناسه منو. :))
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۵۹ منِ ناشناس
نیمکت دوم اون بچه سمت چپی که لباس آبی پوشیده شمایی:)
پاسخ:
نه! اون رضاست.
:))
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۲۶ رفیعه رجعتی
دقیق نمیتونم بگم کدوم شمایی ولی از اونجایی که اکثر "شر ها" آخر کلاس میشستن، گمان من بر صندلی های آخر هست =)) مثلا شاید اونی که کنار معلم نشسته! یا حتی سمت چپ معلم که البته در عکس دیده نمیشه خیلی! :| اگرهم بخوایم این آنالیز رو تعمیم بدیم به شعر، اون کنج شمایی :| کدوم کنج رو دیگه ناموسا نمیدونم :|
پاسخ:
یعنی استدلالتون لهم کرد! :))  
اعتراف میکنم که شر بودم ولی هیچ وقت آخر کلاس ننشستم راستش.
ردیف اولین وسطی فکر کنم(تقریبا لباستون ابی):دی.فکرکه نه یجورایی انگار مطمینم:دی ضایع نشم خوبه:/
۷۶؟!؟؟؟؟یعنی شما کلاس اول بودید من به دنیا اومدم:/واقعا؟اشتباه نمیکنید؟
پاسخ:
نه دیگه اینقدرام بچه خوبی نبودم که بشینم ردیف اول :)))
.
آره دیگه. الان حس کردم چقدر پیر شدم!
دو احتمال:
۱. نیمکت جلو وسطی. چون بچه زرنگا جلو میشینن!
۲. اونی که از ردیف سوم یا چهارم، سمت دیوار، گردن کشیده ببینه جلو چه خبره! چون بچه زرنگای قد بلند عقب میشینن!!! و بچه‌های کنجکاو هم گردن‌کشی! میکنن... (لباس این یکی انگار چارخونه‌ی سفید و سبزه)
پاسخ:
:))
خب نه من زیاد بچه زرنگی هم نبودم. البته اول ابتدایی که همه 20 میشن. تو ابتدایی رسم بود معلم اول سال جای هر کسی رو مشخص میکردبا توجه به قدش. 
حالا چه اصراریه که هندونه بذارید زیر بقل ما :) من؟ زرنگ؟ شیب؟
:دی
نه. این چند مورد من نبودم.
ته کلاس کنار معلم
پاسخ:
:))
نچ.
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۴ بلاگر آرام
همین نیمکت جلو آبیه؟؟:)
پاسخ:
:))
نیمکت جلو برا اینایی بود که خیلی مظلوم بودن. به من میخوره آدم مظلومی بوده باشم؟ :دی
این عکسه زیرخاکیه میراث فرهنگی بدونه ازت میگیرش :دی 
والا...
اونجا بچه سبزهه که به افق خیره شده تویی ((:
پاسخ:
اصن از زیر خاک پیداش کردم. یکی از بچه ها باباش معلم بود. از آرشیو آموزش پرورش پیدا کرده عکس رو. 
.
نه اون من نیستم.
:))
اینا که تقریبا ۹۰ درصد شون صورت هاشون پیدا نیست :/ در نتیجه من میگم شما همین بلوز آبیه که وسط نشسته اید !
پاسخ:
این بلوز آبیه که این وسط نشسته مرتضی است فکر کنم. مطمئن نیستم. :)
هرچی هست که من نیستم.
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۵ دچــ ــــار
آقاگل منم دقیقا یه همچین عکسی دارم :)) خیلی شبیه همینه 
پاسخ:
نکنه هم کلاسی ما بودی دادا؟ رو نمیکنی:دی
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۳ دچــ ــــار
@محمدحسین
شایدم اونی که پاشده داره میره دششویی :)
پاسخ:
الان کدومشون پا شده بره دسشویی؟ :)
نه بنظرم همون که گفتم قیافش داد میزنه من آقاگلم:دی
پاسخ:
نه دیگه گفتم که اون من نیستم:دی
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۹ آقای سر به هوا ...
چقدر حس خوبی داره این عکس های قدیمی ...
پاسخ:
آره. فکر کن این عکس از 18-19سال پیشه. بهش فکر میکنم سرم صوت میکشه. پیر شدیم رفت جان تو. :))
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۲۴ اسپریچو ツ
شما نیستی تو عکس:دی
پاسخ:
آفرین به جواب نزدیک شدی! البته هستم. ولی زیادبه چشم نمیام:دی
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۲۷ پرتقالِ دیوانه
نیمکت سوم سمتِ راستی
اونی که سمت معلمه یعنی
پاسخ:
:))
یادم نیست اسمش چی بود اصن. نه من نیستم اون.

آآآآخی!

غم را که نشان داد؟؟؟:(

پاسخ:
:))
۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۵۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
همین نیمکت اول 
پیرهن آبیه :)
پاسخ:
نه. :))

اگه اون موقع هم مث الان بودی احتمالا اونی که پشتش به دوربینه تویی!!! ^__^
پاسخ:
مث الان بودم. الان یعنی همیشه پشتم به دوربینه؟! :دی
نه نیستم.
:))
بیشتر تست حدس و شانس تا هوش :)))
اونی که کنار معلم شمایید ؛)
پاسخ:
"شانسه" درسته.
و ایضا "معلمه" :)
هکسره رو رعایت کنین.
نه اونم من نیستم.
حدس و شانس نیست. اگه کسی بخش خاطره نگاری ها رو یادش باشه میدونه.
یا حتی اگه سرچ کنه مدرسه.
:دی

عجب عکسی:))
من میگم اونی که رو میز نشسته:دی
پاسخ:
نه اون یکی دیگه است. :))

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۴۳ بنیامین دهقانیان
چقد مدرسه تون داغون بود. یاد دبیرستانم افتادم
پاسخ:
مدرسه داغون بود کلاس ما از همه کلاسا داغون تر.! :))
:دی
عه من فک میکردم شما همسن من باشین ولی خب کوچیکترین :)
هیچ تصوری ندارم نمیدونم..
ولی ی سوال اونی ک پشتشو کرده و رو ب معلمه دارن تنبیهش میکنن؟ اخه دستاشم پشتش گرفته :(
پاسخ:
من حدس میزدم از شما کوچکتر باشم راستش :))
.
تنبیهش نمیکنن. اینجا اون مرد عینکیه بازرس آموزش پرورشه. داره از این پسره سوال میکنه. معلم مون هم آخر کلاس ایستاده.

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۰۶ منطقاً بهار هستم D:
نیمکت دوم اون بچه ای که لباسش آبیه :))
پاسخ:
آفرین نزدیک شدی:دی

نیمکتِ سوم ؛ اولی، همونی که پیرهنش سفیده یا کناریش که چشماش بسته‌ست :)
پاسخ:
من اگه پیرهن سفید هم میپوشیدم خود به خود سیاه میشد! :))
نه اون دوتا هم نیستم.

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۴۲ •✿ آرورا ✿•
ردیف آخر سمت گوشه کلاس :) به هرجال شما بودید و "کنجی"
پاسخ:
:))
حالا شعر که بماند. ولی نه. زیادهم کنج ننشسته ام.

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۸ •✿ آرورا ✿•
کنج خیلی خوووبه . دبیر زبان ما به من میگفت کرنرنشین :)) کل دبیرستان گوشه بودم.
پاسخ:
:))
کرنر نشین :دی
سلام تو توو نیمکت دوم نفر اول از سمت راست نیستی احیانا که کلا یکم از موهاش دیده میشه پیرهنشم مشکیه؟!
پاسخ:
سلام. :)
خوبه گفتم کدومم! نه من کنار همون پیرهن مشکیه نشستم. همون که تقریبا نصف صورتش پیداست فقط.
:دی
عه تهشو نخونده بودم خوب! ضایه شدیم رفت!
پاسخ:
:))

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۳ گمـــــــشده :)
من فکر می کردم اون لباس آبی چهارخونه ردیف اولین
:/
پاسخ:
:))
دیگه نیستم دیگه:دی
یعنی انقدر مشخصه من بزرگترم :)))

چقدر هم پیداهستین توی عکس :/

میگین تنبیه و اینچیزا نیست ولی حالت ایستادن بچه مشخصه ترسیده :|
پاسخ:
آره حدس میزدم راستش :))
.
دیگه تنها عکسی هست که در مدرسه و کلاس اول ابتدایی از من موجود هست :دی
تازه اینم به تازگی پیدا کردم :)
.
اون زمونا وقتی بازرس میومد معلم و مدیر تهدیدمون میکردن اگه چرت و پرت بگین کتک میخورین. این بنده ی خدا هم ترسیده.

شما که یه جوری سنگر گرفتی انگار حمله موشکی شده :|
ولی چه نستالوژیسس
پاسخ:
:))
آره. از ترس بوده شاید. 
البته این چیزی از ارزش های عکاسش کم نمیکنه یحتمل. 
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۰۲ دایی ‌‌جان
ارزش این جور عکس‌ها از ارزش هزاران دلار در سال 2050 بیشتره :)

من یه دونه دارم مال کلاس سوم دبستانه ..5 تا پسر بودیم 6 تا دختر. قبلا تو یه وبلاگم سرگذشتشون رو نوشتم:) 
شما از این بچه ها خبر نداری؟!
پاسخ:
:))
میگم میشه همین الان 1000اتاش رو بدن بهمون؟ عکس هم برا خودشون. :دی
.
چندتایی شون رو هنوز هم میشناسم. بابک که همیشه کنارم مینشست. و مرتضی رو هنوز هم میبینم بقیه رو هم پیش اومده ببینمشون ولی فقط میدونم که قیافه شون یک کم آشنا میزنه :))
بالاخره این هم از مزایای شهرهای کوچکه.
۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۱۱ دایی ‌‌جان
من میدونستم..حتی قبل از اینکه کوامنت (ج.کامنت) رو بخونم. 

شما گل و گلاب‌ترین بچه‌ی کلاسی!  درسته ؟! 
100% درست گفتم .کوتاه هم نمیام ...جایزه نداشت این Challenge ؟

+کاش یه چالشی در دنیای مجازی راه بیوفته ،همه عکسای اینجوریشون رو بذارن و بگن من کدومم؟! 

اسمشم بذاریم چالش من کدومم... 
پاسخ:
بله بله :)) کاملا درست حدس زدی خالو :دی ^_^
.
من شما رو به این چالش دعوت میکنم. شما هم چندتا دیگه رو دعوت کن. حله :))

نه من کنار همون پیرهن مشکیه نشستم. همون که تقریبا نصف صورتش پیداست فقط.
:دی
فکر کنم همون باشی:|
:دیی
چقدر من باهوشم چش نخورم-___-
پاسخ:
:))
معما چون حل شود آسان شود.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">