دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

مردم آزاری مرام ساعت دیواری است...

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۰۱ ب.ظ
می‌ترسم، می‌ترسم از اینکه یک ماه بگذرد و بگویید یک سال از عمرت گذشت. سه سال بگذرد و بگویید سی سال دیگر هم به فنا رفت. مطمئنم که دروغ می‌گویید. مطمئنم که یک نفر دارد زمان را می‌دزدد. 
این را همین امروز صبح فهمیدم. وقتی که بعد از اذان صبح متوجه شدم پدر بیدار شده و دارد نمازش را می‌خواند. و بعد فقط پانزده دقیقه دیگر خوابیدم. و زمانی که با وِزوِز های اولین پشه بهاری از خواب بیدار شدم متوجه شدم ساعت نه(9) صبح است و همه رفته‌اند. و فقط من بودم و پشه‌ای که خونش روی دیوار پخش شده بود. 


+عنوان از جواد منفرد (وقت شادی تند و در غم کند حرکت می کند/ مردم آزاری مرام ساعت دیواری است.)
موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۳
آقاگل ‌‌

خود نوشت نگاری

نظرات  (۲۷)

خط آخر :/ عَیییییییی..
پاسخ:
منظورتون اون بیت بود؟ :)
منم صبحا زود بیدار میشم ولی وقتی میگم بزار یه ربع بخوابم، وقتی بیدار میشم ظهر شده -_- انگاری یه نفر ساعتا رو جلو میبره 😂
پاسخ:
دیگه ظهر خیلی دیره ها. بازم خود دانید. :)
:d
از غیرمعصوم روایت داریم که خونِ پشه باید روی دیوار پخش بشه :))
زمان اون موقع که باید نه، ولی در حالت عادی خیلی زود میگذره...  
پاسخ:
:))
اصلا زینت دیوار خون پشه است! :d

میدونستید زمان خیلی بی رحمه؟؟
پاسخ:
خیلی جنسش خرابه. :|
میدونه ما ساعت 8 کار داریما. یهویی میشه 9.

دیوارو خراب نکنی پشه ایراد نداره:)
پاسخ:
پشه رو خراب کنیم که طوری نیست؟ هست؟ :d

نح: / اون که پی نوشتتونه و منم که عشق شعر ^_^
منظورم به همون پشه و بقیش بود (دوباره عَییییی :/)
پاسخ:
آهان.
تازه اینکه بدونی 99 درصد خون خودت بوده کار رو بدتر هم میکنه. چون فقط من مونده بودم :|

بی‌دلیل نیست که اسم عقربه شبیه عقربه!
آیکونِ تفکر عمیق...
پاسخ:
با اجازه من برم پیرهن خویش دریده سر به کویر تازه تاسیس ارومیه بگذارم.

 شیخنا شباهنگ :)) 
 
آیکون متوجه منظورتون نشدم چه شکلیه؟! 😐
پاسخ:
خب یک پشه توی خونه بود. و من مطمئنم که این پشه همین صبح وارد خونه شده. و از صبح هیچکسی جز من توی خونه نبوده. و من این پشه رو کشتم. و مقادیر فراوانی خون پاچید بیرون. و چند جای دست و صورتمم میسوزه. میشه نتیجه گرفت که اون نامردِ قاتلِ گاو! برای صبحانه اش خون این بنده نگارنده رو تناول کرده و زده به بدن. :|
قشنگ توضیح دادم خودم حالم بد شد الآن. :|
 آخه این چه سوالیه میپرسین؟ :d


#من_مفتی_نیستم
پزشکی قانونی هم ایضا :)
کارشناس بیمه هم نیستم:/
پاسخ:
من منم تو تویی ما مائیم و دیگر هیچ!

...
خیلی بد توضیح میدینا اه :/  : )

چون واقعا متوجه بخش دوم جملتون نشده بودم.
پاسخ:
:))

۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۲۶ ام اسی خوشبخت
داشتم فکر میکردم پشه ها صبح ها کجا میرن, الان فهمیدم مشغول خوردن خون فریب خورده های ساعت دیواری اند :)
پاسخ:
آره دقیقا مشغول همین کار هستند.
:)
تازه باز خوبه نه پا شدید!!!! دیده شده حوالی ظهرم شده که پا بشن :))
منم همیشه 5 وقیقه های خوابم اگه کسی بیدارم نکرده باشه چند ساعتی شده
پاسخ:
حالا اگه روز تعطیل باشه که اشکالی نداره حتی میشه تا خود شب خوابید. :))

یه دقیقه میخوابی انگار ساعتو به زور بردن جلو 
خسته کننده شده این یک دقیقه های تکراری و هر روزه 
پاسخ:
یک دقیقه میخوابی بعد میبینی شده یک روز. یک روز میخوابی میبینی شده یک سال. :|

ساعت خبیث×_×
پاسخ:
:))
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۳۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
واقعا مردم آزاره هااااا
چقدر بدم میاد ازش. البته وقتایی که غمگینم خوشحالم که زود میگذره 
پاسخ:
وقتایی که غمگینی که هر یک دقیقه اش صد دقیقه است ناجنس :|
امان از این زمان!!!
من هنوز باورم نمیشه کلاس چهارم دبستانمو تموم کردم!!!!
پاسخ:
تو دیگه کودک درونت زیادی زنده مونده که هنوز چهارم دبستانت رو باورت نمیشه :d
انصاف نیست واقعا :/
پاسخ:
واقعا :|
وای از این ساعتای دیواری
ما هم گرفتاری داریم باهاشون -__-
پاسخ:
امان از دستشون امان :|
پشه هرو فقط به جرم اینکه از خواب ناز در ساعت 9 صبح بیدارتون کرده کشتید؟! :|
قاتل :|
پاسخ:
شما مشدیا با پلخمون چغوک میزنین قتل حساب نی آیا؟ :d
فقط کشتن پشه جرمه؟ 
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست؛ بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
او به دور سر من می چرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
+ بعد خوندن پست این شعر یادم اومد:)
++ امیدوارم شعر رو درست نوشته باشم :)
یاعلی
پاسخ:
:))
یعنی عالی بود.^_^ 
مرسی.

یاعلی
چه ساعتای مردم آزاری پیدا میشن
واقعا که:)
پاسخ:
واقعاً! انگار خودشون خونواده ندارن. :|
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۳۷ خانومِ حدیث :)
یه وقتایی هم همین ساعت دیواریا دل ادمو خون میکنن تا چند قدم راه برن!
پاسخ:
وقتایی که غمگینی که هر یک دقیقه اش صد دقیقه است. 
کل ساعت های دیواری اتاق هامون برداشتم :))
تنها ساعتی که حریفش نشدم ساعت دیواری اتاق بابام بود :|:)
اونم از بس صداش زیاده تا داخل اتاق من میاد :|



+
خوشا بحالتون که بلد بودین بکشنیش :)
تو منطقه ی که ما زندگی میکنیم :دی 
اونی که کشته میشه ما هستیم :دی :))
پاسخ:
همه ساعت های دیواری رو هم که قتل عام کنی باز این زمان لعنتی میگذره. هیچ طوری نمیشه جلوش رو گرفت. :|
.
بلدی نمیخواد. شترق میکوبین توی سرش. تمام! :)
زمان میگذرد درست ولی حداقل صداشو من نمیشنوم :دی :))
پاسخ:
:))
:دی
۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۵۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بعضی وقت ها خیلی حس بدیه که یک هو بگند، کلی زمان گذشته و من خبرندارم!!
پاسخ:
آره. اصن نابود میشی.

همون بیت آخر 
سلام 
پاسخ:
:))
سلام.
ارادتمند.
۲۹ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۱۳ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
آره خب 
ولی همین که میگذره خودش خیلیه
پاسخ:
:))
کاش همیشه به خوشی باشه لا اقل

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">