دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

پس از ترس از سلمانی، ترس دیگری که همیشه با آن دست به گریبان بوده‌ام پله و پایین آمدن از آن‌ها بوده است. گرچه از این یک مورد نمی‌شود فرار کرد. می‌گویید چرا؟ خب کافیست یک نگاه به اورژانس بیمارستان‌ها بیاندازید! یا از پزشکان ارتوپد سوال کنید. اغلب کسانی که دست و پایشان می‌شکند اگر از تصادف با موتور نباشد(اصلاً کدام آدم عاقلیست که سوار موتور شود با این همه احتمال خطر؟) معمولاً بر اثر سقوط از پله هاست. همانطور که یک درّه شما را به پریدن و سقوط به انتهای آن دعوت می‌کند پله‌ها نیز شما را به سقوط با یک شیب ملایم دعوت می‌کنند. فلمثل شما یک مکانی را تصور کنید که ده تا بیست پله دارد، بعد در نظر بگیرید اگر ناگهان پایتان روی یکی از این پله‌ها بلغزد، یا زاویه گردش قوزک پایتان نسبت به زردپی پایتان 45درجه نباشد و با زاویه 35درجه روی پله قرار بگیرد، یا نوک کفشتان هنگام بالا رفتن به پله بعدی گیر کند. یا اشتباهی یکی از پله‌ها را رد کنید و به پله بعد برسید(اصطلاحاً دو پله یکی کنید.) یا کف پله‌ای به هر دلیلی لیز باشد. یا یک نفر از قصد پا توی پایتان بیاندازد. و هزار اتفاق دیگری که قابل پیش بینی نیست! آن وقت است که معلوم نمی‌شود چه اتفاقی خواهد افتاد! کمترین حادثه‌ای که ممکن است در این حالات اتفاق بیافتد شکستگی دست و پا و یا سر سقوط گر(کسی که سقوط می‌کند را سقوط گر می‌نامند!) است. 

باری، بدون قصد بازار گرمی عرض می‌کنم که وقایع پایین، واقعاً بارها واقع شده و واقعی است، حال به شرح تفسیر اذا وقعت الواقعه می‌پردازیم، تا روشن شود که چرا باید از پله ها حتی بیش از اساتید سلمونی ترسید.

 

 1- اگر با زاویه 45درجه نسبت به سطح زمین به پایین پله‌ها سقوط کنید. در این حالت کَم کَمَش شسکتن سر از ناحیه پیشانی یا گیج‌گاه و فَوَران خون به در و دیوار و پله‌ها خواهد بود. و اگر شدت صدمات وارده به مرگ مغزی منجر نشود، تازه در آن صورت باید درد چندین بخیه را به جان بخرید، کلی پول دوا و دکتر بدهید و اگر دکترتان عاقل باشد و بداند که سر را نمی‌شود گچ گرفت! لااقل چند روزی باندپیچی‌طور باقی بمانید. 

2- اگر زاویه سقوط بیش از 45درجه باشد! اگر زاویه سقوط بیشتر از 45 درجه باشد به احتمال فراوان در حین سقوط یک پشتک باروی زیبا در بین زمین و هوا خواهید زد(از همان‌هایی که در صدا وسیما نشان می‌دهند و می‌خندید) و بعد با پشت بر روی لبه تیز پله‌ها سقوط خواهید کرد. در این مورد احتمال شکستگی مهره‌های کمر قطعی ست. (البته این حالت بسیار بعید است که رخ دهد.)

3- اگر با زاویه‌ای کمتر از 45 درجه سقوط کنید احتمال صدمه رسیدن به ناحیه فوقانی سر افزایش می‌یابد. می‌گویید چطور؟ خب اگر زاویه کمتر شود به احتمال فراوان قبل از اینکه به انتهای مسیر برسید با پله‌های پایانی قطعا برخورد می‌کنید. ضمن اینکه شدت ضربه نیز افزایش می‌یابد و به علت لبه تیز پله‌ها، احتمال آسیب رسیدن به بینی و چانه نیز می‌باشد. شکستن دندان‌های جلویی نیز یکی دیگر احتمالات ممکن است! درواقع در این حالت هم از در می‌خورید هم از دیوار!  

4- حالت دیگری که ممکن است پیش بیاید. لیز خورد پا بر روی پله است. در این حالت با پِلَن‌های متفاوتی روبرو خواهید بود. ولی اغلب آن‌ها منجر به آسیب دیدن استخوان لگن، کمر و دست و پا می‌شود. البته این حالت به مراتب از حالات دیگر بهتر است! ولی خب نمی‌دانم چرا درد لحظه‌ایش را بیشتر حس می‌شود!

5- دو پله یکی شدن و سکندری خوردن! در این حالت نیز زاویه‌ی سقوط بسیار مهم است و البته می‌توان در همان حالات زاویه دار بالا دسته بندی‌اش کرد. با این تفاوت که در اینجا احتمال وارد شدن فشار مضاعف به پا و زانو و شکستگی آن‌ها نیز وجود دارد. 

6- همیشه اینطور نیست که پایین آمدن باعث صدمه شود. ممکن است هنگام بالا رفتن از پله‌ها نیز نوک پایتان به جلوی پله بعد گیر کند که در بهترین حالت ساق پایتان با پله روبرویی برخورد می‌کند که احتمال شکستنش بسیار بالاست! و در بدترین حالت یک سکندری آکروباتیک  وار خورده و با پیشانی یا دماغ به پله مقابل برخورد می‌کنید. که احتمال شکستگی صد درصد است! 


خب، سرتان را درد نیاورم. این‌ها فقط گوشه‌ای از دلایل این بنده نگارنده جهت ترس از پله‌هاست. و بارها نمونه هایش را یا به چشم خود دیده‌ام و یا به گوش خود شنیده‌ام. 

راستش هربار که از پله‌ای پایین می‌آیم به این فکر می‌کنم که مرگ من در اثر سقوط از پله خواهد بود. در این شک ندارم! 


در کتاب‌های تاریخ بنویسید او از سلمانی رفتن وحشت داشت.

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۳

نظرات  (۳۹)

میگم به انرژی و اینا اعتقاد داری ؟! 
وقتی این همه بترسی و انرژی منفی وارد کنی قطعا اون اتفاق خواهد افتاد ! 
پاسخ:
نه متاسفانه هیچ اعتقادی ندارم بهش :)

با آنه موافقم

آقاگـــــــــــــــــل! بابا این فکرا چیه؟؟؟؟ :||| خب اینجوری باشه منم میگم از رد شدن در خیابان می ترسم چراکه اگر ماشینی با سرعت صد کیلومتر در حال حرکت باشد و زاویه چرخش قوزک پایم 45 درجه نباشد و وسط اتوبان کله پا شوم ماشین مرا زیر گرفته و مستقیم در بغل عزرائیل میفتم :|
این فکرا رو بریزین دور! بهش فکر که کنین بدتر میشه...بیشتر می ترسین

اگه من خواهرزاده تون یا برادرزادتون بودم به زوووور می بردمتون سلمونی هیچ، یه برج انتخاب می کردم و مجبورتون میکردم یه دور باهم بریم بالا و بیایم پایین تا قشنگـــــــ ترستون بریزه :))
پاسخ:
اتفاقا میدونی چند نفر اینایی که روزانه از خیابون رد میشن یکباره میرن زیر ماشین؟ بعد فکر میکنی قبلش میدونستن؟ اینم در نوع خودش میتونه یک ترس باشه :))
.
میدونم در مثل جای مناقشه نیستا. اما من فقط دوتا برادر دارم که 9سال از خودم کوچکترن :)) 
البته که روزانه خب مجبورم بارها از پله استفاده کنم. ولی سلمونی رو همچنان مقاومت نشون دادم. :دی
من از پله های مارپیچی بدم میاد . نمی تونم ازشون بالا یا پایین برم . سرم گیج میره اصلا نمی تونم :))
من از پله کلا پایین نمیام . بالا میرم اما پایین نمیام ! توی پایین اومدن از پله به زانو خیلی فشار میاد و بعدها باعث زانو درد میشه . از اونجا که من ادم جون دوستی ام از وقتی تو درسامون استرس های وارده بر مفصل خوندیم از پله پایین نیومدم :))
بچه هم بودم از پله برقی خوشم نمیومد . یهو پله ها که دارن میرن فک کن پاتو یه سانت زودتر بزاری . با زاویه ی قائمه سقوط میکنی :/
پاسخ:
اوه اوه! پله های مارپیچ که واقعا ستمه. یعنی استرسی که توی پله های مارپیچ دارم رو هیچ جای دیگه ای ندارم. :|
میگم از پله بالا میرین بعد چطوری پایین نمیاین؟ از سطح شیب دار استفاده میکنین یا سقوط آزاد؟ :))
.
من هم از پله  برقی اوایل میترسیدم. :|
از بس از ترس هاتون جدیدا میگین آدم جرائت نمیکنه کلا اینچنین پست های رو بخونه :|
چون خودبخود ترس به خواننده القاء میشه :/

من پستتو کامل نخونده ترسیدم :((
ببخشید دیگه کامل نمیخونم :|

اقا اولا در مورد موتور درست بنویسید من عاشق موتورم:)) اونقدر که موتورسواری دوست دارم هرگز ماشین سواری دوست نداشته و ندارم:)
دوما احتمال سقوط از پله برای خانمها بیشتره میپرسید چرا؟ چون پاشنه ی کفش خانمها معمولا هم اندازه ی پله است و احتمال گیر کردن و با مخ زمین اومدن خیلی بیشتره:))(هم دیده شده و هم تجربه:) )
سوما شما احیانا فیزیک نخوندید؟؟ اونقدر که زوایا رو با احتمال سقوط و زاویه ی سقوط دقیق بررسی کردید:)) (فقط  زمان سقوط رو بررسی نکردید:) )
+جوری که شما نوشتید و موشکافانه بررسی کردید من امشب خواب پله میبنم و از ترس سکته میکنم:))))
یاعلی
پاسخ:
من خودم که هیچوقت موتور سوار نشدم! از 15-16سالگی هم هیچقوت پشت سر کسی ننشستم.  توی همون دوران راهنمایی چندتا از دوستام رو به خاطر تصادف موتور از دست دادم :(
.
اوه! این یکی رو واقعا نمیدونم چطوری انجام میدن خانما. پوشیدن کفش پاشنه بلند خودش میتونه یکی از عوامل فوت خانما باشه! دیگه باهاش بخوای از پله هم استفاده کنی هیچی دیگه :| خدارو شکر آقایون از کفش پاشنه بلند استفاده نمیکنن. :))
.
بچه بودم فیزیک دوست داشتم! :d
+ خواب پایین اومدن از پله با کفش های پاشنه 5سانتی مثلا. و سقوط و پشتک زدن از روی پله هایی که تمومی هم نداره! :)

:|
ولی من حاضرم یه مسیر 2برابر ببرم ولی از رو پل برم:|
بس که ناشیانه از خیابونا رد میشم:|
یعنی تا آزادی پلا ساخته شن خدا میدونه چی سر من میاد:|
هرسری فقط خددا خدا میکنم وقتی من میرسم یکی بخوواد رد شه ترجیحا آقا چون اونا خیلی حرفه ای تر رد میشن:دی تا من  برم باهاش رد شم:)))
گرچه مورد داشتیم دوید و رفت و من اون وسط موندم:|بیشخصیت..نگفت یه خانم محترم نمیتونه بدوه:|
پاسخ:
من وقتایی که میخوام از خیابون رد شم سعی میکنم یکی رو بعنوان پوشش داشته باشم که اگه ماشین خواست بزنه اول بخوره به اون :| :))

:|

+ قلعه‌رودخان همه‌ش پله‌ست :)))) اومدین گیلان ، یه ندا بدید ببرمتون اونجا ترستون بریزه :دی 
پاسخ:
:))
اوه اوه! 

:)
دارین شوخی می کنین..


من عاشق پله م ولی. فقط به خاطر اینکه چشمم ضعیفه بعضی وقتا نمی بینم و میوفتم و اینا. 
پاسخ:
:))

خب بعد این همه افتادید تجربه نشده که نباید عاشقش باشید؟ 
بهتره منم یه پست درباره "دلایل ترس از جوجه رنگی" بذارم:|؛)
پاسخ:
ترس از جوجه رنگی؟ :))
من چون خودم ترس هام خنده داره. چیزی نمیگم. 
این ترسو دیگه کجای دلم بذارم :| ( عنوان)
ناسلامتی مردی شدین واسه خودتوناااااا  :d
پاسخ:
:))
والا دیگه پیرمردی شدم! ولی خب ترسه دیگه. به قول خارجیا فوبیاست! :d
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
ای بابا، اینجوری که پیش میره باید از راه رفتن هم بترسیم مبادا که پامون پیچ بخوره!!!
هواپیماممکنه سقوط کنه! ماشین بره زیر تریلی! قطار آتیش بگیره!!!
واقعا سعی کنید این ترس هارو از خودتون دور کنید!!!
پاسخ:
 البته اونا هم کم خطر ندارن. ولی من در همین دو موردی که گفتم بیش از همه حساسم. :))

ترس از سلمونی قانع کننده تر بود بنظرم. ترس از پله و اینا رو باید شکست. همه چیزایی که میگین درسته ولی آدما که نمیتونن با شک و شبهه زندگی کنن؟ اگه قراره باشه نسبت به هرچیزی کلی ترس به خرج بدیم , حتی از خیابون رد شد, راه رفتن, خوابیدن.. همشون ترسناکن.
اعتقاد دارم همه ترس ها به یه مشکل به دوران کودکی برمیگرده که معمولا خیلی طول میکشه از بین بره, چون اون حس همیشه تو وجود آدم هست. بعضی وقتا آدم حتی قدرت مقابله با ترس شون رو هم ندارن و شاید همش فرار کنن ازش. گاه بی گاه به یادش بیفتن.
فک نکنین ترس هاتون خنده داره. ترس های هر کسی از نظر بقیه شاید خنده باشه. چون فقط واسه خودش ترسه. شاید یکی دیگه با اونا زندگی کنه اصن :).

 باور کنین الان من بگم از چیا میترسم منو عزل میکنین از وبلاگ نویس بودن:))
پاسخ:
آهان. دقیقا بر میگرده به کودکی! البته ترس از پله رو دارم. ولی اینجوری نیست که از پله استفاده نکنم. ترس از پله یک قدم پایین تر از سلمونیه. 
.
آره خیلیا رو دیدم از چیزایی میترسن که خب در نظر من هیچ چیزی نداره. ولی بعد خودم رو میبینم بهشون حق میدم :))
قبل تر ها اگه یادتون باشه (شما که هشتاد سالتونه بیشتر باید یادتون باشه  :d) نرده یا حفاظهای پله ها مثل الان فانتزی و منحنی نبودن و یه چیز صاف بودن. کوچولوتر که بودم قبل از اینکه عمه خانوم خونشونو بکوبن پله هاشون به این سبک بود و خیلی باحال بودن. البته اینم بگما که پله های قدیمی اندازه هاشون استاندارد نبودن و ارتفاع پله ی بعدی سی یا چهل سانت بود و با بدبختی میرفتیم بالا. خب هر بالا رفتنی یه پایین اومدنیم داشت دیگه ولی ما (منو داداشام) پایین اومدنمون همراه بود با چسبیدنمون به نرده و نشستن روش و .... لییییییییززززز ^___^ سُر می خوردیمو میومدیم پایین : ))
اخ که چه کیفی میداد (یادش بخیر)
پاسخ:
اون زمونای ما پله ها رو با سنگ میساختن. برا همینم ارتفاع شون هیچوقت یکنواخت نبود. :))
یکبار یادمه از رو یک میله سر خوردم اومدم پایین! بعد دیدم کل شلوار و پیرهن و دستم رنگیه :| :d

۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۶ مـــحـــدثـــه ...
من میگم شما پیش یه مشاور برید و خودتون رو از شر همه ی این ترس ها نجات بدین...
والا، تا کی ترس آخه؟
پاسخ:
:))
هرکی از هرچی میترسه میره پیش مشاور؟ مثلا یکی از عنکبوت یا موش میترسه. میره مشاوره آیا؟ :)
با صراحت میگم یکی از لذت های زندگی رو از دست دادید:) همه ی ملت خو تصادف نمیکنن(اگه درست رانندگی کنن احتمال تصادف کمه ان شاا...) مثلا احتمال مرگ با پراید از موتور به نظرم بیشتر باشه:))
من اصلا کفش بدون پاشنه که میپوشم زجر میکشم اما نه اون کفش هایی مرتفع:)) با کفش پاشنه میخی هم نمی تونم حرکت کنم ادم تعادل نداره:))
من از نرده بوم پایین اومدن میترسم(کلا ارتفاع خیلی دوست ندارم مثل دیدن سد از بالا:( ) ولی دیگه خدایی ترس از پله عجیب غریب بود:))
+به حق ترسای ندیده ، مردم از چه چیزهایی میترسن:))))
یاعلی
پاسخ:
همه ملت تصادف نمیکنن ولی واکسینه هم نیستن و ممکنه تصادف کنن.  :)) پس چرا عاقل کند کاری؟
.
آره والا به حق ترسای ندیده و نشنفته :d


بعضی پله ها هستن شیب زیادی دارن اون واقعا ترسناکه
پله برقی ترسش بیشتره حتی . اسانسور هم مشکلات خودشو داره. یه چیز بهتر باید اختراع بشه. 
پاسخ:
من واقعا نمیدونم چرا پله ها رو این شکلی میساختن؟ میبینی 40تا پله است بدون هیچ پاگردی. با شیب70 % ! اصلا گاه میکنی سرت گیج میره پایین رفتنش دیگه هیچی :|

شاید باورتون نشه ولی اون جمله آخریه که مشکی هست رو بارها و بارها از زبون الی شنیدم :))))
اونم دقیقا مثه شما همین چیزارو+چیزای وحشتناک تری رو تصور می‌کنه :)))
پاسخ:
:))
سلام بهش برسون. بالاخره یکی پیدا شد بفهمه من چی میگم! 
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۰ اسمارتیز :)
باید اعتراف کنم در حین خوندن پست داشتم میخندیدم:))) خب اولا حساب کنیم که از هر چندباری که آدم از پله بالا و پایین میره این اتفاقا میوفته؟ به شخصه برای خودم یه بار اتفاق افتاده و منجر به آسیب دیدن مهره‌های کمر شده:)

ولی خب با این دیدگاه، رانندگی، آشپزی، و حتی راه رفتن عادی هم خیلی خطرناکن خب:|

* یه اعتقادی دارم مبنی بر اینکه اگه اتفاقی بخواد برام بیفته، هرجور باشه میفته....پس بیخیال:) اعتقاد خوبیه:) حداقل آدم آرامش فکری داره دی:
پاسخ:
:))
همیشه شاد باشید.
خب دیگه همون یک بار هم اگه اتفاق بیافته و صدماتش مهیب باشه چی؟ :|
.
خب خطرناک که هستن. :)) ولی من نسبت بهشون هیچ حسی ندارم. ولی نسبت به پله ها به قول خارجیا فوبیا دارم.

اتفاقا ، تمام مشکلاتی که شما با پله دارید ، توی معماری تخت جمشید حل شده :) ینی تقریبا خطر سقوط از پله های اونجا صفر هست !
+ دوستان تو کامنت هاشون یه جوری وحشت کردن که من می ترسم بیان به جرم ایجاد رعب و وحشت در اذهان عمومی ، دستگیرتون کنن :))) 
پاسخ:
دمشون گرم. یعنی پله ساختن در حد تیم ملی. :)
بعد از اون نمیدونم چی شد پله ها به جای اینکه پیشرفت کنن پس رفت کردن! ارتفاع های نا همسان. شیب های بالا. کج بودن پله ها. اصلا یک وضعی. 
.
اگر بار گران بودیم رفتیم :))
مدال سوسک کشی درخانواده دارم.ولی جوجه رنگی واقعا رو اعصابه:)
پاسخ:
:))جوجه رنگی ها رو هم مثل سوسک بکشید خب :دی
فایده نداره دیگه فک کنم وقت شده بفرستیمت خانه سالمندان بلاگستان :)
پاسخ:
:))
آره پیر شدیم رفت.
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۲ نیمه سیب سقراطی
راه حل ادامه زندگی در یه خونه ی دوبلکس هست :دی

پاسخ:
گیرم خونه مشکل نداشت. با پله های کوچه خیابان چه کنم؟ :d

یا خدا! بهانه دادم دستتون...الان ینی سری سوم این پستا با عنوان در کتاب های تاریخ بنویسید وی علاوه بر سلمونی و راه پله از عبور از خیابان هم می ترسید :))

خدا حفظشون کنه! حالا مثلا بابای من داداش شما! والاع! اونوقت من میشم برادرزادتوون :))

:: خب خداروشکر... سلمونی رو هم که به هرحال آش خاله اس...آخرش که بایستی برین! هوم؟ :)) 
پس شجاااع باشید و به ترس های خود نه بگویید( با لحن این آقا دوبلوره تو تبلغ پودر لباسشویی امو خوانده شود :دی)
پاسخ:
:))
نه فقط همین دو مورد بود که نسبت بهشون حساسم. 
.
آهان. الان شد. به عبارتی من میشم عموی شما. :d
.
.
نمیدونم. گمونم آخرش مجبور شم برم. فعلا بهش فکر میکنم. اولین قدم درمان اعتراف بود که خب اعترافات رو گفتم. :)

چقدر شما فکرای وحشت به ناک میکنید بابا بیخیال!
پاسخ:
:))
چی کار کنم؟ اینم شانس ماست!

پست بعدی آقا گل: 
او از آب خوردن هم وحشت داشت چون ممکن بود بپره تو گلوش آسپیره کنه:/ :\
پاسخ:
:))

فقط آسپیره یعنی چی؟
.
نه خوشبختانه مورد دیگه ای وجود نداره. همین دو مورد بود.
راست میگین ادم پیر میشه خنگ میشه؟البته شما پارانویید شدی اونم نسبت به پله:دی
پاسخ:
آدم پیر که میشه قوه تشخیصش هم در بعضی امورات خیلی قوی میشه. بخصوص عشق! میدونی چی میگم دیگه؟ :دی

یعنی من کشته مرده ی اون معنی سقوط گر هستم 😃😃😃😃 من در این زمینه تجریه ی بسیار بسیار بدی دارم . 
پاسخ:
:))
الان نمیدونم بگم الحمدلله که بالاخره یک نفر حرفم رو تصدیق کرد! یا بگم متاسفم که تجربه بدی دارید و امیدوارم دیگه اتفاقی براتون رخ نده. 
:))
من با پله میونه بدی ندارم.ولی نمی بخشمشون.یه دفه پله های یه فست فودی سر بود من هم با شیوه نشسته از روی پله ها افتادم.پشتم خیلی درد گرفت خیلی.مردم فک کردن کمرم شکسته.خدا روشکر اونموقع چاق تر بودم، زیاد اسیب نرسوند.
کاش ازشون یه شکایت میکردم.چقدر من خوبم اخه.حتی باهاشون دعوا هم نکردم.:((من پشیمونم یه دور دیگه بشه مطمئنا انقد دعوا میکنم... 
پاسخ:
بعد من میگم این اتفاقا برا خیلیا افتاده میگن چرا میترسی؟ :|
این هم یک نمونه دیگه. 
نه ان شالله که دیگه این اتفاقا براتون نیافته.
+میگفتم اینجا کدوم گوریه که پله هاش انقدر سرن؟اگه یکی چیزیش بشه شما با یه ببخشید و حالتون خوبه تموم میکنید؟بهتره در اینجا رو تخته کنید...
خجالتم خوب چیزیه والا...بعدم زنگ میزدم پلیس.تا ازم عکس بگیرن که کمرم شکسته یا نه.

زخم خشک شده سر باز کرد :|


پاسخ:
:))
حالا زیاد هم حرص نخورید. 
اتفاقی بوده افتاده رفته.
به جاش از پله ها بترسید!
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۰ مـــحـــدثـــه ...
بله که میره پیش مشاور...برای چی نره؟پیش مشاور رفتن که چیز بدی نیست.اتفاقا ادم های فرهیخته برای حل مسائل جزئی و بزرگ زندگیشون پیش مشاور میرن.
پاسخ:
:))
زمون دانشجویی یکبار پیش مشاور رفتن رو تجربه کردم.
حالا اگه پیشرفتی نکردم میرم مشاور سرم رو کوتاه کنه :d

خونه های ما که دوبلکسه و پله میخوره چی اونوقت، 24 ساعته در معرض خطریم :))
آقاگل این یه رقم رو تجدید نظر کنید.
یعنی رشته ما خوراک شما بوده با این محاسبات دقیقتون، تو توانبخشی هزارتا از این زاویه ها میگه که آخر سر من گیج زدم :)
پاسخ:
:))
شما کلا نباید احساس امنیت کنید با این حساب!  :d
.
دیگه زاویه ها که توی ادبیات هم هستن. مثلا حافظ یک وقتایی با شیب 90 درجه شعر میگفته! میشده این : یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان! حالا چرا میگم با شیب نود درجه است این شعر؟ چون به طور مستقیم و 90درجه داره حمله میکنه به واعظان زمان خودش :))
@حریرجون
ایشون بابابزرگ ان والسلام :)
مگه نه بابابزرگ؟؟
پاسخ:
:))

۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۲ مـــحـــدثـــه ...
:))))

پس یادم باشه هر وقت مشاور شدم حتما قبلش یه دوره سلمونی گری رو یاد بگیرم شاید مراجع کنندهایی مثل شما زیاد برام اومد :|
پاسخ:
:))
آره اصلا روایت داریم از غیر معصوم هر مشاوری باید سلمونی هم بلد باشه! :)
خب خداروشکر :)
البته من شوخی کرده بودم :))

:: بهتون گفته بودم یکی از آرزوهای بچگیم این بود یه عمو داشته باشم با اسم سعید؟ بعد چون نداشتم تو خاله بازیامون همش میشدم آقای همساده که اسمش سعید هست و کلی هم فداکاره و مشکلات محل رو حل می کنه :دی :)))

:: قدم اول رو خوب برداشتین...به امید برداشتن قدم های بعدی ^_^
پاسخ:
:))
سلامت باشید.
.
نه بار اوله که میگید. :دی دیر یا زود عمو رو دیگه میدونم میشم خوشبختانه ^_^
دقیقا شبیه منم بوده ها. نصف مشکلات محل رو من حل میکنم. مثلا سنگ وسط خیابونه میندازمش کنار! یا درختارو آب میدم اینام مشکله به هر حال دیگه :d
.
.
قدم اول چون نهد معمار راست؟ تا ثریا میرود دیوار راست؟ ان شالله که بره :)
حالا خوبه شما خانم نشدین وگرنه با کفش پاشنه دار صد در صد سقوط آزاد رو تجربه میکردین هنگام پایین اومدن از پله ها. اما خدایی پله ترس نداره ها. باز یکی مثل من از تنهایی سوار شدن توی آسانسور بترسه قابل تامله
پاسخ:
:))
خب دیگه. بالاخره هر کسی از چیزی میترسه ما هم از پله. چه میشه کرد.

اتفاقا من همیشه موقع پایین اومدن از پله ها نگران اینم نکنه خطا کنم و یه پله رو اشتباهی رد کنم 😎😎😎 مثل پریدن از جوی آب یا مثلا جدولهای کنار خیابون. سمت محل ما هر بار که پامو لبه ی جدول میزارم تا ازش عبور کنم وقتی پای دوم رو میخوام بزارم اون یه لبه نگران اینم جدول زیر پای عقبم خالی نشه بیفتم 😄😄😄😄 حالا چرا از روی پل رد نمیشم !؟ نه اینکه بی نزاکت باشم. نه والا. انقدر که بساط دستفروشها همه جا هست ما برای عبور از جدول دنبال پل نمیگردیم دنبال یه حدفاصل بین دو بساط مجاور هم  میگردیم😃😃😃 به محض رویت همچین فضایی بی پل با پل مجبوریم از روی جدول بپریم 
پاسخ:
:))
دقیقا این که میگین مشکل منه. همیشه از این میترسم! 
ولی خب در مورد پریدن از جدول و اینا خوشبختانه خدا یک قد رشید و پاهایی به سبک بابالنگ دراز جودی ابوت بهمون عطا کرده نیازی به پریدن نیست زیاد :d

قربون شما :))

اوهوم خیلی خوبه ^_^ الان مثلا من فکر می کنم که در آینده قراره خاله بشم کلی دلم قیلی ویلی میره برا خواهرزاده های نداشتم :))) ولی خب عمه نمیشم :| اصن بهتر که نمیشم :| والاع :دی
آره خب مشکلات به این بزرگی! :دی خدا حفظتون کنه برا محل :))

ایشالله که میره... من مطمئنم آقاگلمون از پسش بر میاد ^_^
پاسخ:
:))
من حتی خاله هم نمیشم! چه وضعشه. خخخخ 
.
آره ان شالله ^_^
.
:))

همچین گفتین من حتی خاله نمیشم انگار مثلا عمه رو می تونین بشین! :)))

اگه اینجوری باشه من یکی از حسرتای بزرگ زندگیم اینه که دایی و عمو نمیشم! =))))
پاسخ:
:)
اوه به اینش فکر نکرده بودم! حتی عمه هم نمیشم :|

دور از جون دور از جون بره تو ریه 
پاسخ:
:))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">