دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

سی سحر سی دقیقه با کتاب سحرگاه پانزدهم

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۲ ق.ظ

نقل است که در بلخ قحطی عظیم بود، چنانکه یکدیگر می‌خوردند، غلامی دید در بازار شادمان و خندان. گفت: ای غلام، چه جای خرمی است؟ نبینی که خلق از گرسنگی چون اند؟

غلام گفت: مرا چه باک که من بنده کسی‌ام که وی را دهی است خاصه و چندین غله دارد. مرا گرسنه نگذارد.

شقیق آن جایگاه از دست برفت. گفت: الهی این غلام به خواجه‌ای که انبار داشته باشد چنین شاد باشد. تو مالک الملوکی و روزی پذیرفته ما چرا اندوه خوریم؟


*****


نقل است که روزی می‌رفت. بیگانه ای او را دید. گفت: ای شقیق! شرم نداری که دعوی خاصگی کنی و چنین سخن گویی؟ این سخن بدان ماند که، هرکه او را می‌پرستد و ایمان دارد از بهر روزی دادن، او نعمت پرست است!

شقیق یاران را گفت: این سخن بنویسید که او می‌گوید بیگانه گفت: چون تو مردی سخن چون منی نویسد؟

گفت: آری! ما چون جوهر یابیم، اگر چه در نجاست افتاده باشد، برگیریم و باک نداریم.

بیگانه گفت: اسلام عرضه کن که دین تواضع است و حق پذیرفتن.

گفت: آری! رسول علیه السلام فرموده است: الحکمة ضاله المومن فاطلبها و لو کان عند الکافر.

تذکرةالأولیاء 

ذکر شقیق بلخی رحمةالله علیه



میزباناا! 


شب عید است، عیدی بنده‌ات را نمیدهی؟

رنگ کاغذ کادویش مهم نیست 

ولی لطفاً زیاد بزرگ نباشد 

میترسم از اینکه ظرفیتش را نداشته باشم.

مرسی


#بیت

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد!

#حافظ


س.ن:

باری، دیروز بود که کامنت فیزیکدان برتر سید آلبرت کبیر شکرستانی الاصلِ نرسیده به بخارایی را دیدم و گل از گلم شکفت و بهانه‌ای شد تا  این پست را با نهایت ادب و احترام تقدیم کنم به صاحبان وبلاگ‌های: سر الکس آلبرت - خانم آبی تر(امیدوارم اسمتان را درست نوشته باشم) - آسمون آبی - آقا امیدمان (مدیر مسئول) - محسن فراهانی عزیز(پلاک 23) - رفقای قدیمی یادگار و خط خطی های یک شاعر تنها که هر دو به تازگی متآهل شده‌اند و آخرین نفر آقای پلاک هفت.  که همه مدت‌هاست نمی‌نویسند و دلم برای نوشته‌هایشان تنگ شده است. می‌دانم احتمال اینکه این پست را ببینند کمتر از 1 درصد است. ولی امید دارم که ببینند و بدانند که چقدر دوستشان داشتم. و چقدر دوستشان داشتیم. ان شالله هرجایی هستید موفق و موید و مظفر و منصور باشند. 


نظرات  (۱۵)

اولی چقدر تلخ بود!
گاهی، حتی وجودشو فراموش می کنم!!
راستی 
عیدتون مبارک.
التماس دعا.
بچه‌ها برگردید دیگه، عه!
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۱ بهارنارنج :)
چقدراولیه حرف داشت..
دلمان تنگ شد.....
آقاگل شما متاهل شدین برید و بیان رو ترک کنید با قانون کلت خودتون برخورد میکنیمااا. 
پاسخ:
من بعد از حادثه تروریستی تهران هر گونه ارتباط با کلت رو تکذیب کردم! من اصلاً نمیدونم کلت چیه وژدانن :)

صبح میان میگیرنمون میگن بیا بگو ببینیم قانون کلت چیه؟ نکنه تروریستی؟ حالا بیا و ثابت کن! :d
تا سفره ی احسان و کرم خانه تان هست
سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را
+ ماشالا ۲ برابر بچه هایی که مینویسن بچه هایی هستن که دیگه نمی نویسن!! 
ان شاا... که بخونن و برگردن.
یاعلی
پاسخ:
احسنت به این شعر.
.
ان شالله :)
سلام

عیدتون مبارک
پاسخ:
سلام عید شمام مبارک :)

سپاس فراوان از شما اقاگل بیان :))

گل از گلمان شکفت همچین با رویت شدن اسمم در این پست :)

تشکرات .

اینجانب هستم خدمت فعالان و نویسندگان محترم ... میخونیم

پست های قشنگ بچه ها رو :)

پاسخ:
ارادتمند :))

آره شما که لطف دارید و همیشه همراهید. ممنونم از لطف تون
نو که بیاد به بازار ما میشینیم هندونه میخوریم:دی
پاسخ:
قدیما نو که میومد به بازار، بازار کهنه فروشا تعطیل میشد!
هر سی سحر من میان اینجا غصه بخورم فقط
پاسخ:
:))
غصه چرا؟
میشه منم یه مدت برم، یه پست بهم تقدیم کنین بعد برگردم؟!!! :)
پاسخ:
میگن یکی یک کیلو شیر میخواست رفت گاو خرید! شنیدی داستانش رو؟ 
حالا تو. برا اینکه یک پست بهت تقدیم بشه میخوای بزاری بری؟ :|

اه
کاش وبلاگ نزده بودم پس باز :/
پاسخ:
:))
عجله نکن بچه.
نوبت شمام میرسه
منظورم همون قانون کتلت بود، بچه ها رو دعوت کنید و شام کتلت درست کنید. :)
کلت چیه؟؟ واه اشتباه چاپی شده.
والا من جوونم آرزو دارم :|
پاسخ:
ما اصفهانیا به مهمونامون فقط کتلت یک شب مونده میدیم! :)
میدونید چیه که؟ 
:d
نمیدونم...
پاسخ:
میگن یه روز یکی از دم خونه اصفهانیه رد میشد اصفهانیه بهش گفت فلانی کتلت یک شب مونده میخوری؟ 
 گفت آره.
گفت پس برو فردا شب بیا!
:))
میدونم یخ بودا ولی شما بخندین. بالاخره من یک پیرمردی ام درست نیست ضایعم کنین :))

:))
واقعا خندیدم بابابزرگ :)) 
ولی پیرمرد زیرکی هستین، البته من هم نوه پررویی ام و اکیب جمع میکنم میام سمیرم که ندیدمش چادر میزنیم تا بالاخره کتلته رو بدین :))
پاسخ:
:))
بیاین کتلت یک شب مونده بهتون میدم :دی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">