دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

سی سحر سی دقیقه با کتاب سحرگاه نوزدهم

چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۴۵ ق.ظ

و گفت: پیش از این مردمان دوایی بودند که از ایشان شفا می‌یافتند، اکنون همه دردی شده‌اند که آن را دوا نیست. 


ذکر محمد بن سماک قدس الله روحه


*****


نقل است که احمد همسایه ای گبر داشت، بهرام نام. مگر شریکی به تجارت فرستاده بود. در راه آن مال را دزدان ببردند. خبر چون به شیخ رسید مریدان را گفت: برخیزید که همسایه ما را چنین چیزی افتاده است، تا غمخوارگی کنیم، اگر چه گبر است، همسایه است.

چون به در سرای او رسیدند بهرام آتش گبری می‌سوخت. پیشباز، دوید، آستین او را بوسه داد. بهرام را در خاطر آمد که مگر گرسنه اند و نان تنگ است، تا سفره بنهم. شیخ گفت: خاطر نگاه دار که ما بدان آمده ایم تا غمخوارگی کنیم که شنیده ام که مال شما دزد برده است.

گبر گفت: آری! چنان است. اما سه شکر واجب است که خدای را بکنم. یکی آنکه از من بردند، نه من از دیگری، دوم آنکه نیمه ای بردند و نیمه ای نه، سوم آنکه دین من با من است، دنیا خود آید و رود.

احمد را این سخن خوش آمد. گفت: این را بنویسید که از این سه سخن بوی مسلمانی می‌آید.


پس شیخ روی به بهرام کرد. گفت: این آتش را چرا می‌پرستی؟

گفت: تا مرا نسوزد، دیگر آنکه امروز چندین هیزم بدو دادم، فردا بی وفایی نکند تا مرا به خدای رساند.

شیخ گفت: عظیم غلطی کرده ای آتش ضعیف است و جاهل و بی وفا. هر حساب که از او برگرفته ای باطل است که اگر طفلی پاره ای آب بدو ریزد بمیرد. کسی که چنین ضعیف بود تو را به چنان قوی کی تواند رسانید؟ کسی که قوت آن ندارد که پاره ای خاک از خود دفع کند تو را به حق چگونه تواند رسانید. دیگر آنکه جاهل است. اگر مشک و نجاست در وی اندازی بسوزد و نداند که یکی بهتر است، و از اینجاست که از نجاست و عود فرق نکند. دیگر تو هفتاد سال است تا او را می‌پرستی و هرگز من نپرستیده ام. بیا تا هر دو دست در آتش کنیم تا مشاهده کنی که هر دو را بسوزد و وفای تونگاه ندارد.

گبر را این سخن در دل افتاد. چهار مسئله بپرسم. اگر جواب دهی ایمان آورم. بگوی که حق تعالی چرا خلق آفرید؟ چون آفرید چرا رزق داد و چرا میرانید؟ و چون میرانید چرا برانگیزد؟

گفت: بیافرید تا او را بنده باشد، و رزق داد تا او را به رزاقی بشناسند، و بمیرانید تا او را به قهاری بشناسند، و زنده گردانید تا او را به قادری و عالمی بشناسند.

بهرام چون این بشنید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد ا رسول الله.

چون وی مسلمان گشت شیخ نعره بزد و بیهوش شود. ساعتی بود بهوش بازآمد. گفتند: یا شیخ! سبب این چه بود؟

گفت: در این ساعت که انگشت شهادت بگشادی در سرم ندا کردند که احمد بهرام هفتاد سال در گبری بود. ایمان آورد تو هفتاد سال در مسلمانی گذاشته ای تا عاقبت چه خواهی آورد؟


ذکر احمد حرب قدس الله روحه


مناجات رمضانیه:

الهی!

امشب چه توانم گفت؟

جز آنکه قرآن به سر گیرم و به حال نزار خود گریه کنم ...


مهربانا!

چاه ز کجا بیاورم در قرن بیست و یک؟

و چه بگویم وقتی خود بهتر ز حال من آگاه باشی؟


#بیت


#الهی مرا هزار امید هست و هر هزار تویی...

نظرات  (۱۱)

چه خوب بود:
الهی مرا هزار امید است و هر هزار تویی 


بقیه پست ایشالا از بالا به پایین میام میخونم:)
سلام و سحر بخیر آقاگل :)
پاسخ:
میخواستم بگم سخنی کز دل براید لاجرم بر دل نشیند. ولی شک کردم. واقعا از دل میاد؟
.
سلام و ظهر شمام بخیر :)
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۰۴ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
چاه از کجا بیاورم در قرن 21
:-/
خیلی تلخ بود خیلی
پاسخ:
هوم...
:(
چاه نسل ماها همین لب تاب و وبلاگمونه :(
پاسخ:
نمیدونم. شاید...
احمد بهرام هفتاد سال در گبری بود. ایمان آورد تو هفتاد سال در مسلمانی گذاشته ای تا عاقبت چه خواهی آورد؟
اینو باید همه بنویسن بزنن به دیوار اتاقشون تا گاهی ببینند و فکر کنن با خودشون چند چندن.
مناجات ها هم عالی بودن
یاعلی
پاسخ:
میگفت "نگویید که ایمان آوردیم. بگویید اسلام آوردیم." ایمان مرتبه خیلی بالاتریه از اسلام. ماها شاید مسلمون باشیم. ولی خیلی وقتا واقعا ایمان نداریم. و این یک واقعیته 
:((
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۶ بهارنارنج :)
یاعلی:)
التماس دعا
کاش واقعابندگی کنیم..بندگی خودش..
وای که تورا داشتم و غیرتورابنده شدم:)
پاسخ:
دعا به شرط دعا. در جریانید که.
.
کاااش
بعد سحر که خوابم نمی برد هی میخواستم برم تو آیدی تلگرامتون بنویسم من که موندم از شب قدر من که جاموندم از شب قدر 
اعصابم خرد خرد خرد خرد بود:( بعد گفتم آقا گل میگه این کیه الان؟؟
پاسخ:
من هم  از جاماندگان دیشب بودم...
این یکی دو روز به قدری حالم خرابه که به اجبار خونه نشینی پیشه کردیم. 
ان شالله دو شب دیگر هست. جبران کنید/کنیم.
.
گفتگو با شما و دوستان خوب مایه افتخارمه اگر قابل بدونید.

الهی مرا هزار امید است و هر هزار تویی....
پاسخ:
:)
جز این اگه باشه خطا زدیم.
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۲۴ ام اسی خوشبخت
الهی هدایت عطا فرما :)
عالی بود, ممنون
دعاتون میکنم, دعام کنید :)
پاسخ:
خواهش. ارادتمند :)
حتما. همیشه دعا گوییم.
هیییییییییم.....
خیلی خوب و تاثیرگذار..
پاسخ:
خواهش :)
نوشتی آیا واقعا از دل میاد
من حتی شک دارم عطار از دل گفته باشه
برخی از داستان ها رو دیدم که از منابع قدیمی ذکر شده اند اینجا فقط اسم تغییر کرده مثل ماجرای ادهم
و پس فرق تو با سگان چیست
برخی ها هم که حسن بصری و فلان
برخی هم نعره بیهوشی زیاد سر میدن
ولی بدون احتساب دلنشینی یا عدم دلنشینی، در کل بد نیستند
پاسخ:
نمیدونم. اتفاقا چند وقت پیش جای دیگری هم همین بحث پیش اومد.
به هرحال فکر میکنم این دست کرامات جزء ابتداییات بوده و خیلی عجیب محسوب نمیشه. فقط چون با تجربیات روزمره ما مطابقت ندارن و فراتر هستند ما اون ها رو فراتر میدونیم. برخی از این کرامات با ریاضت های جسمانی به دست میاد. و خیلی از اون ها حتی نشون دهنده مرتبه بالای عرفان فرد نیست. همونطور که به ابوسعید گفتند فلان کس پرواز میکنه گفت پرنده ها هم پرواز میکنن. این نشون میده ظهور این دست کرامات از ابتداییات راه عرفان بوده.

همیشه پست های اینجا رو با یه لایک بیشتر ببینید که نمی تونه ثبت شه ولی هست :) 
پاسخ:
ارادتمند :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">