دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

با خود و طبیعت خود چه کنیم؟!

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۷ ب.ظ


این عکس برای من خیلی دردناکه، عکس متعلق به شهری است که روزی زیبا بود. نزدیک مکان قابل رویت در عکس کانون پرورشی فکری کودکان بود.(هنوز هم هست البته.) پاتوق کودکی ما. از وقتی خوندن و نوشتن رو یاد گرفتیم روزهای زوج هفته که می‌رسید اونجا افتاده بودیم. (روزهای فرد مخصوص دخترها بود.) پایین مرکز یک محوطه جنگلی بود. با کلی درخت بید و گردو. و جوی آبی که از وسط اون درخت‌ها می‌گذشت. با کمی شانس و صبر و حوصله می‌تونستی انواع جانورهارو اونجا ببینی. از خرگوش تا روباه و بلبل و حتی مار و لاکپشت. غورباقه‌های زیادی هم داشت. مربی کانون اسمش آقای امینی بود. الآن چند سالیه که بازنشست شده و دست برقضا از همسایه‌های ماست. که البته با خورشید خانم ما نسبتی نداره و فقط شباهت فامیلیه. (این رو گفتم تا به واسطه‌اش به ایشون به خاطر چاپ اثرشون توی نشریه چلچراغ تبریک بگم و براشون آرزوی موفقیت کنم._ توضیح از بنده نگارنده)
می‌گفتم، بچگی ما توی اون محوطه و جنگل بزرگش گذشت.(برای ما یک مشت بچه، همون تعداد درخت مثل یک جنگل بزرگ بود. جنگلی از جنس جنگل شنل قرمزی و هفت کوتوله!) روزها آقای امینی بهمون می‌گفت بشینید و به صدای طبیعت گوش کنید. و بعد از صداها و دیده‌هاتون بنویسید. گرچه این بنده نگارنده از همون دوران استعدادی در نوشتن نداشتم ولیکن از این تفریح لذت زیادی می‌بردم. نشستن و گوش دادن به صدای پرنده‌ها و قورباغه‌ها.(در زبان محلی به قورباغه بَغورَک می‌گیم) و گاهی دیدن خرگوشک یا روباهکی. بسیار لذت بخش بود. اما گذشت و روز به روز ما بزرگ شدیم و اون جنگل روز به روز کوچک و کوچکتر شد. تا همین چندسال پیش که جنگل تقریباً نابود شد. شهردار وقت که در نتیجه شامورتی بازی‌های "هشت سال دفاع مقدس دو" به این مقام رسیده بود طرحی داد مبنی بر بستن بندی بر روی اون جوی آب و قطع برخی درختان و ساخت یک دریاچه مصنوعی و پارک زیبا برای شهر! و نتیجه اینکه بر اثر یک بی تدبیری تا مردم بخواهند خبر شوند بیشتر درخت‌ها بریده شد. و وقتی جلوی قطع درختان گرفته شد در زمستان و بهار همان سال دیگر درخت‌ها نیز به زیر آب رفتند و رفته رفته خشک شدند. و حالا و پس از گذشت 6 سال اون جنگل طبیعی جای خودش رو با یک پارک غیرطبیعی و یک دریاچه غیرطبیعی عوض کرده و گرچه مسافران بسیاری روزهای تعطیل دست یکدیگر رو می‌گیرند و می‌روند در محوطه پارک جوج و نوشابه می‌زنند و پوسته‌های تخمه و پفک خود را در دریاچه می‌ریزند و ذوق می‌کنند از اینکه سوار قایق می‌شوند. و سلفی می‌گیرند برای اینستاقرام شان! ولی دیگه از اون منطقه صدای طبیعت نمی‌شنوید. دیگه غورباقه‌ای در اون جوی آب نیست. دیگه سال‌هاست خرگوشی در شهر ما زندگی نمی‌کنه. دیگه روباهی هم نیست. در عوض اون جنگل قدیمی پر شده از شغال‌های مصرف کننده مواد. و شب‌ها به جای اینکه از بین درختا بوی طبیعت رو استشمام کنید. با کمی صبر و حوصله می‌تونید بوی مصرف مواد افیونی رو به راحتی حس کنید. 

س.ن: این پست در ادامه پست دکتر میم و به بهونه پست ایشون نوشته شده. پس در ادامه این پست پست ایشون رو بخونید و بعد به قول دوستی سر را به میز، میز را به دیوار و هر سه را به هم بکوبید. همین.

خارج از پست:

 18تیر سالگرد مرد خوبی است که برای ما قصه‌های خوب می‌گفت. یادش گرامی.

یاعلی
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۸
آقاگل ‌‌

خود نوشت نگاری

نظرات  (۲۶)

۱۸ تیر ۹۶ ، ۱۹:۴۴ پـــــر ی
البته که قورباغه درسته آقاگل :)

یکی از جنگل های وسیع شهر ما هم همین بلا سرش اومد.
پاسخ:
سخت نگیرین. همون باید مینوشتم بغورک که مطمئن باشم اشتباه نمیشه! :))
من یکبار سر یک کلمه املام رو 15 آوردم! یک کلمه با 5 غلط املایی متفاوت. 
.
.
جنگل های سمت شما ، جنگل های بلوط سمت ما. همه دارن نابود میشن :(
با دیدن عکس طوری محکم گفتم: آخ آخ که بابا پرسید چی شده؟؟
بیشترش نتیجه بی تدبیری و سرکار اومدن افراد نالایقه.

همیشه مکانی که کلی خاطره بچگی توش داریم حساسیتمون روش بیشتره. 

منم به خورشید بانو تبریک میگم و آرزوی موفقیت میکنم براش :)
پاسخ:
و این سر کار اومدن افراد نالایق از کجا آب میخوره؟ چی بگیم؟ ما مردم هم البته کم مقصر نیستیم. چند وقت پیش دم یک ساندویچی ایستاده بودم. دوتا مرد اومدن ساندویچ خوردن. با نوشابه. دست آخر طرف بطری نوشابه رو برداشت پرت کرد وسط خیابون :| سطل زباله کنار دستش بود. اصلا جمعش نمیکرد. خود صاحب مغازه میومد میز رو نظافت میکرد. خب من به این آدم چی بگم؟ بعد میگن چرا میگی قانون کلت. حیف قدرت اجرایی نداشتم!

۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۰۹ פـریـر بانو
از دسته ترژادی ترین عکس ها و قصه ها...

خیلی می بینم این صحنه ها رو. جنگلمون. درختا. نفس درختا رو قطع می کنن. دریا. دریا رو کثیف می کنن. کوه. هی لاغرترش می کنن.

ما آدما از کجا یاد گرفتیم اینقدر قاتل باشیم؟ :(
پاسخ:
دریاهای شمال و جنگل های شمال هم کمی از این تصویری که گذاشتم ندارند متاسفانه. چه بسا بدتر از این هم هست.
.
نمیدونم. فقط میدونم اینه وضعیت ما آریایی ها با قدمت به اصطلاح 2500 ساله مون! 
۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۱۰ פـریـر بانو
راستی ما به قورباغه میگیم وَگ! :دی 
همون شعر معروف نیما. داروگ...

:]
پاسخ:
آره.
قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران...
آخراشه دیگه... ⁦:-(⁩
پاسخ:
نفسای آخر...
۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۴۹ میرزا ژوزف پولیتـزِر
به یاد استاد آذر یزدی چند لحظه سکوت...
آقا گل انقدر دوست ندارم آدماییو که غلط املایی میگیرن....:D مثلا انگار تاثیری رو اصل مطلب داشته باشه
پاسخ:
دوستان قائل به وظیفه اند. غلط ها رو میگیرن. ما هم قائل به تکلیفیم! درستشون نمیکنیم. :))

۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۲ محبوبه شب
خخخ آقا یه کلمه (غورباقه) ی دیگه ام اون بالاست که جا انداختین و تصحیحش نکردین!
پاسخ:
قورباغه غورباقه آقا اصلا همین بغورک خودمون :)

۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۵ محبوبه شب
عه! 😂 یکی دیگه م اون پایین متنه خخخ
اصلا چرا با دو املای مختلف نوشتینش؟؟

+دیدین چه خواننده های حاشیه بچسبی دارین خخخ
پاسخ:
من توی کلماتی که با دو حرف میشه نوشته شون اشکال دارم. دست خودم نیست. :)
مثل اصفهان و اسفهان. غورباقه و وقورباغه. هلال احمر و حلال اهمر.
حتی بزرگ هم شدم یادم نرفت! :)
۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۵ ستاره جان
:((((((
پاسخ:
:(
عکس برام دیر لود شد...بالاشو که دیدم و با اول متن شما مطابقت دادم، به نظرم عجیب اومد...آخه بالای عکس خیلی قشنگه! :)
ولی وقتی کامل لود شد آه از نهادم بلند شد!

به نظرم قابل برگشته! ولی نه با آگاه بودن شما و افراد کامنت ده این پست...
با آگاه بودن تمام مردم!
کاش می شد یه طوری همه رو ملتفت کرد!
پاسخ:
در مورد دیر لود شدن تصویر ایراد از منه. حواسم نبود تصویر رو کوچک کنم. عذر تقصیر. 
آر نکته اینجاست اغلب وبلاگ نویس ها خودشون آدم های فرهیخته ای هستند. نوشتن اینجا شاید دردی رو دوا نکنه. ولی تلنگریه به همه که برای بهبود شرایط کاری کنن. هر کسی به نوبه ی خودش. زنجیروار.
 
واقعن هم ناراحت کنندست... 
پاسخ:
خیلی. خیلی ناراحت کننده است.
از حقایق تلخ روزگار.
چه بد ):
اون شغالا و اینستاقرامی ها (بقول خودتون D:) چه میفهمن صدای گنجیشک و طبیعت یعنی چی؟!
پاسخ:
چی بگم.
چی بگم.
چی بگم.

۱۹ تیر ۹۶ ، ۰۳:۱۳ عاشق بارون ...
من تو خیابون های تهران راه میرم اعصابم میریزه بهم از این همه زباله! دیگه اگه کنار همچین طبیعتی بودم که... منکه میگم فرهنگ سازی و اینا جواب نمیده. میخواست جواب بده این همه سال جواب میداد. همون قانون کلت شما بهتره واسه این آدما که زباله می‌ریزن. -__- 
پاسخ:
حیف حیف قدرت اجرایی ندارم! برای قانون کلت.

۱۹ تیر ۹۶ ، ۰۵:۳۲ محبوبه شب
جسارتا ببخشیدا ولی نمیدونم "ساختمان پزشکان" رو میدیدین یا نه ولی با این جوابتون به کامنت آخرم یاد خانم شیرزاد افتادم! :d
پاسخ:
:))
عجب عجب.
ما که متاسفانه جنگل و فضای سبز درست و حسابی نداریم اما یه دریا داریم که مثل این جنگل شما حال خوبی نداره.
خودشون و بچه هاشون میان بعد رفتن از دستمال کاغذی گرفته تا پوشک بچه شون رو کنار ساحل ول کردن در حالی که هم تو پیاده رو هم لبه ی ساحل سطل زباله هست.
تازه یه نیمچه جنگل(یه محوطه ی کوچیک با درخت که بهش میگن جنگل) هم داریم تو مسیر رفتن به دریا(درخت گز و اینا داره) صدسالی یه بار ادم توش نمیره ها ولی داخل و کنارش بازم پر از زباله است.:((
قانون کلتتون برای همین آدمها خوبه.
یاعلی
پاسخ:
وضع دریا و محل شما که به مراتب از جنگل های ما بدتره. ما لااقل نهایت زباله های انسانی رو داریم. جنوب این سال ها درگیر هزار و یک بی مهری بوده از ناحیه مسئولین. نتیجه اش؟ مشت نمونه خروار: اهواز آلوده ترین شهر جهان شد. :(

چقدر غمگین کننده ست دیدنشون حتی از توی عکس‌ها :( از نزدیک واقعا مشمئز کنندن 
پاسخ:
خیلی دلچرکینم از این عکس و از این اتفاق...
خیلی.
۱۹ تیر ۹۶ ، ۰۹:۴۳ مریــــ ـــــم
ای وای من
پاسخ:
:(
چقدر ما نامردیم. چقدر ناسپاسیم. چقدر بی معرفتیم.

+ خیلی ممنونم آقاگل
پاسخ:
خیلی بی معرفتیم خیلی.
.
+خواهش. امیدوارم موفق تر باشی هر روز. :)
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۴ باده پرست
ای بابا
تا بوده همین بوده برادر
شما اعصاب خودت رو خط خطی نکن
پاسخ:
چرا باید همین باشه؟ کاش لااقل تا بود همین بود! متاسفانه هر روزی که میگذره وضعیت اسفناک تر از قبل میشه...
آقاگل متاسفانه یه عده بدفرهنگ بودن رو مساوی با باکلاسی میدونن.
ما رفته بودیم جنگل داداش زنداداشم شروع کرد زباله های اطراف رو جمع کردن تا کارش تموم شه هزارویکی تیکه شنید از تو خوبی تا لباس نارنجیت کو؟؟ و بابا باکلاس.
پاسخ:
من هم هروقت میریم بیرون همین کار رو میکنم. منتهای مراتب بی توجه به حرف اطرافیان. بزار هرچی میخوان بگن. ته دلشون میدونم که به این فکر میفتن که کی اینا رو این شکلی کرده؟ میدونم که ته ته ته مغزشون بالاخره یک تلنگری میخوره. امر به معروف از این بهتر؟ ریا هم شد شد!
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۵:۲۹ פـریـر بانو
وضعیت ما بدتره. جنگل هامون. آخ آخ... یعنی افتضاحه...پر از آشغال. هرچی شهرداری جمع می کنه و گروه های مردمی میرن بازم هیچی. تابستون بدتره. مسافرا میان. انگاری جنگل سطل آشغاله! مای بی بی بچشونو هم میندازن توش. اعصابم خورد میشه وقتی چشمم میخوره به آت و آشغالا. دیگه نمیشه یه عکس خوب گرفت. میری طبیعت عکس بگیری. بعد تنها چیزی که بیشتر از همه تو عکس به چشم میاد انواع و اقسام آشغال و نایلون و بطری نوشابه و ... هست :(

:: ما ایرانی جماعت فقط بلدیم به گذشته مون بنازیم. بگیم ما آریایی های اصیلیم و پدرجدمون کوروش کبیره! یکی نیست بگه الان درچه حالین؟
پاسخ:
چی شد که این شکلی شدیم؟ چی شد که اصل رو ول کردیم چسبیدیم به فرع؟ کاش فقط همینا بود. کارها و بلاهایی سر این طبیعت مادرمرده آوردیم این سال ها که واقعا جای تاسف داره...
:(
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۷:۱۷ پـــــر ی
من به شما افتخار می کنم آقاگل 
آخه چطور تونستی 5 شکل مختلف بنویسی کلمه رو؟؟؟ :)))

بعله. اطلاعات شما بیشتر از ماست. آره دقیقا جنگل های بلوط بود که ویران شد. بهشتی بود واسه خودش. حیف شد :(
پاسخ:
از جمله کرامات ما این است بالاخره :))
.
آخ از جنگل های بلوط. هنوز روزهایی که میرفتیم و بلوط از روی کوه جمع میکردیم رو یادم نرفته.
حیف شد... 
۱۹ تیر ۹۶ ، ۱۸:۲۰ گُل نِگار

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای!جنگل را بیابان میکنند.


.

.

من خودم حرفی ندارم:(

پاسخ:
عالی بود این ییتی که نوشتید. درواقع کل حرف من توی همین بیت بود. گاهی وقتا یک بیت کار هزار خط رو میکنه.

:(
پاسخ:
:(
۱۹ تیر ۹۶ ، ۲۰:۵۱ ام اسی خوشبخت
شکست نفسی میکنید، نوشته های شما همیشه خوبه :)
چقدر دردناک.
پاسخ:
نظر لطف دوستانه :)
.
دردناک فقط بخشی از قضیه است...
۲۰ تیر ۹۶ ، ۰۲:۰۳ פـریـر بانو
واقعا...جا داره بشینیم و های های براش گریه کنیم :(
پاسخ:
اگه دردی دوا میکرد حرفی نداشتم...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">