دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

قصه مهاجرت یک عدد آقاگل از سمیرم

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ب.ظ

در عصر جدید مهاجرت بسیار کار طاقت فرسایی است. دیگر مثل گذشته نیست که یک بقچه پارچه‌ای گره بزنید به انتهای یک تکه چوب و بیفتید به راه مثل این ننه جون. خیر این خبرها نیست. گفتم که همین اول کار گفته باشم. اولین باری که فکر مهاجرت به کله‌مان زد ( البته به کله مبارک ابوی گرام و این بنده کله پوک) چند سال پیش بود. که خب، آن زمان پدربزرگ مرحوم با تظاهر کردن به بیماری و همراه با همکاری‌ حساب شده و گریه‌زاری‌های مادربزرگ جان نقشه مان نقش بر آب شد و ما را از میانه راه بازگردانیدند و به کل منصرف نمودند. و خب گذشت تا همین عید امسال. راستش دقیقا نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد. همه چیز بسیار سریع پیش آمد. اما مطمئنم جرقه این آتش از همان تعطیلات عید و سفر زده شد. همان وقتی که مستأجر شوهرخاله گرامی خانه را تخلیه کرد.(خانه که نه! درواقع ویرانه‌ای که برجای گذاشته بود.) در نتیجه به فکرمان رسید که خب چه اشکالی دارد؟ درست که هم ریش قوم و خویش نمی‌شود. ولی همسایه که می‌تواند باشد!و این بود که خیلی چراغ خاموش کارها را راست و ریس کردیم. گذشت تا اوایل اردیبهشت ماه. داستان را همین‌جا داشته باشید تا یک چیز دیگر برای‌تان تعریف کنم: "پدرجان ما علاقه بسیاری به بنایی دارند. تقریباً تا جایی که سنم قد می‌دهد و یادم هست سالی نبوده که در خانه خودمان لااقل یک دیوار را جا به جا نکرده باشیم! اینقدر که اگر همین دیوارها را به صورت عمودی و رو به آسمان چیده بودیم یحتمل حالا جزء 4 درصدی‌ها بودیم و ژن مان از نوع ژن مرغوب بود و ..." که بماند! اصلا چه ربطی داشت؟ بیخیال برگردیم سر اصل مطلب. اوایل اردیبهشت پدرجان ما طبق سنوات هر ساله دلشان یاد هندوستان نمود و این شد که دستم بگرفتند و به دستش دادند و مراسم آجر چینی را از سر گرفتیم. منتها! منتهای مراتب اینبار در راستای بازسازی مخروبه‌های منزل شوهرخاله گرامی. نکته قابل ذکر اینکه چه کرده تورم. واقعاً 10 سال پیش چقدر گچ و مصالح ساختمانی ارزان قیمت بوده! تصور کنید بنّای گرامی هرجایی را رسیده بود با گچ خالص پر کرده بود. یک جاهایی ضخامت گچ دیوار به 8-10 سانتی متر هم می‌رسید.(من بعنوان یک شخصی که چارتا پیرهن بیشتر از شما گچی کرده، ندیدم جایی ضخامت گچ بیشتر از یک سانتی متر باشد!) و امان از وقتی که می‌بایست این گچ‌ها را به کل می‌تراشیدید و مجدد گچ می‌کردید. یعنی آتئیست نبیند مسلمان نشنود. جای تان بسی خالی بود. ده روز تمام طول کشید تا از آن خرابه‌ها خانه‌ای در آوردیم در حد کاخ سفید. اگر در خاطرتان باشد در همان ایام هم سری به نمایشگاه کتاب تهران زدم و برگشتم. جا دارد اعتراف کنم از آن همه کتاب تنها دو مورد را خوانده‌ام. بازهم بگذریم. پس از تعمیرات خانه هم ریش که قدما گفته‌اند قوم و خویش نمی‌شود پروزه جدید پدر تعمیرات منزل مسکونی خودمان بود. بحث را طولانی نکنم یک هفته‌ای نیز در خانه خودمان مشغول بودیم. در این میان تقریباً کسی از اینکه طرح هجرت2 را کلید زده بودیم خبر نداشت. و باز خبر با چند واسطه به گوش مادربزرگ رسید. سخت بود راضی کردن مادربزرگ ولی هرچه بود دست بر قضا این بار رضایت داد. و این شد که رسماً طرح هجرت 2 را کلید زدیم. از سختی‌های دیگرش نمی‌گویم. گفتنش جز طویله شدن این پست(طولانی-طویل-طویله نویس) و خسته شدن شما و یادآوری روزهای سخت برای اینجانب هیچ ندارد. پس باز نیز بگذریم. و خلاصه کلام چنین شد سرانجام کار که این بنده نگارنده از این پس دیگر ساکن سمیرم نیستم. و شده ایم همسایه هم ریش پدرجان. هم اکنون نیز صدای بنده را از مساحت زیست جدید می‌شنوید. همین طور که مشاهده می‌کنید در منزل جدید لااقل یک اتاقک سه در چهار مخصوص خودمان داریم. البته مبارزات زیادی را انجام دادیم تا به پیروزی رسیدیم. هرچند هر روزی که می‌گذرد یک سری وسایل را به این اتاقک تحمیل می‌کنند! و هرچند دیگر خبری از کتابخانه محبوبم نیست. و هرچند کولر هم ندارد. ولیکن بدک نیست و ارزشش را داشت. 


س.ن1: 

از این پس اگه خواستید هدیه‌ای برام بفرستید بگیید آدرس شهر جدید رو بدم:d

نکته دیگه اینکه ما اصفهانیا به "باجناق" می‌گیم "هم ریش" گفتم شاید لازم بشه :)


س.ن2: 

از دلایل بی قراری‌های این چند وقت هم، گاهی اوقات می‌شود یک اتفاق که نقش چندانی هم در آن نداشته‌اید کل زندگی تان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. خب تیر ماه 96 برای بنده پر بود از این دست اتفاقات. تیر 96 یک نقطه اکسترمم نسبی در زندگی بنده بود. اکسترممی که هم می‌تواند یک ماکزیمم نسبی باشد و هم یک مینیمم نسبی. اینجاست که از شما درخواست دارم دعایم کنید. دعایم کنید که اوضاع همانی بشود که به خیر و صلاحم هست. نه آنچه که در فکر و خیالم. متشکر.

  


موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۰۳
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۳۵)

۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۱۵ ام اسی خوشبخت
مساحت زیست جدید مبارک. ان شالله هر چه از خیر و سعادت هست, پیش روی شما باشد :)
یه پریز برق هم اضافه میکردید به اتاق هم ریش عزیز که مجبور نشید از اون سر اتاق تا این سر سیم شارژر لپ تاپ رو اویزون کنید, یا لااقل یه سه راهی بخرید.من به این مورد حساسم.
ادرس رو لطف بفرمایید چشم روشنی بفرستیم :)
پاسخ:
ممنونم :) 
یک سه راهی داشتم فعلا ضبطش کردن برا تلوزیون. باید برم یک سه راهی بخرم که هنوز نخریدم. خودمم خوشم نمیاد سیم توی هوا آویزون باشه. 
.
آدرسمون بلوار گلستان میخک2 :d  همینکه دعایی بدرقه راهمون کنین به این آدرس چشم روشنی حساب میشه. :)

عمو سعید ما مرد روزای سخته ;)
پاسخ:
:))
اصلا مرد را دردی اگر باشد خوش است دادا. 

به به بسلامتی لااقل مساحت زیستتون دل باز شده:))
منم داشتم نگاه میکردم سیم شارژر لپ تاپ به چشمم خورد و اون کتاب سلام بر ابراهیم گوشه ی اتاق؛بزارید برسید بعد شلختگی رو شروع کنید :)))
ان شاا... که هر چی خیره پیش بیاد براتون
یاعلی
پاسخ:
آره کلی از این نظر خوبه :))
چه نگاه تیزی دارین. آخه کیفیت عکس زیاد هم خوب نبود. چطوری تشخیص دادین؟ :D
راستش به خاطر همین تازه رسیدنه شلخته است یک کم. :)
.
ممنونم. 
به به خونه جدید مبارک ^_^
پاسخ:
:))
ممنونم.
ممنون.
عه! منم هینایی رو دیدم که فرشته جون دید :d
 
آقا حواستون باشه یه وقت یه یخچال قرن بوقی رو که هر از چندگاهی یه صدای ناهنجاری از خودش درمیاره رو به اتاقتون سنجاق نکنن! -_-


ان شاءالله هر چه به صلاحتونه براتون اتفاق بیفته : )
پاسخ:
نه نداریم از این یخچالا خوشبختانه :))
.
خیلی ممنونم.

برای مساحت زیست جدید شیرینی هم میدن؟((:
ببنیم بالاخره میشه از شما شیرینی گرفت یا نه:دی
پاسخ:
شما کادو بیارین چشم روشنی ما هم شیرینی که هیچی شام میدیم اصن:D

خیر باشه ان شاءالله
با پدر گرام آنجا هستید؟ 




یعنی وابستگی به خانواده یابه شهر و خاطرات و کل آشنایانتان؟ 
قدیم ها که ستون آهنی نبود 
پایه استفاده می کردند 
پایه یعنی 
یک دیوار مکعبی خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی ضخیم یا نه بد گفتم 
این پایه های داخل مسجدهای قدیمی را دیده اید؟ آهان از همان ها 




.


یکی از همان ها را پدرم و کارگری یا کارگرهایی هی با کلنگ زدند و زدند و زدند و زدند و 
زدند 
و 
آهسته آهسته خرابش کردند تا معماری داخل خانه را عوض کنند


.


بغض کردم 
عمر گذشت 
پدرم چه زود پیر شدی...

پاسخ:
دیگه با کل خونواده زدیم اومدیم :)

.
آره میدونم منظورتون چی هست. خونه قدیمی پدربزرگ هم از این ستونا داشت. خشت و گل و آجره بیشترش. 
خدا حفظشون کنه براتون. سایه شون بالای سر تون باشه ان شالله.
 :)
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۵ کوالای پیر
به سلامتی مبارکه :) ایشالا هرچی خیر و صلاحه براتون اتفاق بیفته 

همین که مساحت زیستتون اختصاصیه خودتونه خیلی خوبه وسایلای تحمیلی هم میشه کم کم خیلی آروم از اتاق خارج کرد :دی
اون سیم شارژر هم جمع کنید یه وقت به پای کسی گیرنکنه با مغز بره تو شیشه خدای نکرده :)
پاسخ:
خیلی ممنونم :)
.
نه این یکی دو مورد رو نمیشه متاسفانه. 
ولی قول میدم سیم شارژر رو زودتر جمع کنم تو اعصاب خودمم هست راستش.
یعنی عروسکه رو همه جا با خودت میبریااااا :))

خونه جدید مبارک. ایشالا که تو همین خونه دوماد بشی به زودی ^__^
و یه عالمه اتفاق خوب بیوفته برات

اتاق من و آبجی کوچیکه هم هنوز بعد یه سال و اندی کولر نداره!! کم‌کم عادت میکنی :)
پاسخ:
اون عروسک جهازمه اصن :D ^_^ برا اینکه تو اسباب کشی آُسیب نبینه کل سفر توی دستم بود. :))

مادربزرگ گاهی وقتا به شوخی میگه زنت رو گذاشتی کنار دستت. :)
.
خیلی ممنون. ان شالله ان شالله. :d
.
شیراز هم مگه کولر میخواد؟ ما وسط کویریم آخه. :))
ما گمان بردیم که به تنهایی مهاجرت خواهید نمود و این آغازی بر زندگی مستقل آقاگل خواهد بود...
در هر صورت منزل نو را به شما تبریک گفته و بهترین آرزوها را برایتان دارم :)
پاسخ:
نه فعلا جرئت این کار رو ندارم. ولی به شدت سعیم رو میکنم. :)
ممنونم رفیق.
۰۳ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۵۱ آرزوهای نجیب (:
چه دوستان با دقتن تو دیدن عکس من بار اول فقط سفیدی اتاق رو دیدم همین😐 الان که کامنت دوستان رو دیدم، هی رفتم اینور و اونور تا مثلا کتاب سلام بر ابراهیم رو ببینم ولی نبود😐 فقط تونستم سایه کتاب "تاریخ  بیهقی" خطیب رهبر رو ببینم اونم تو شیشه، البته اگه توهم نزده باشم😐 
خلاصه من به اینهمه دقت حسودیم شد🙈 

پاسخ:
نکته اینجاست اینقدر وضع دوربینم خرابه خودم داخل عکس باکیفیتش نمیتونم اینا رو تشخیص بدم. دوستان ولی پیچش مو رو میبینن :))
.
نه دو جلد اولی که زرد رنگ هستن کلیات سعدیه. :) 
اون دوتای زیری دو جلد کتاب از صبا تا نیما و اخری هم که مثنوی مولانای عزیز. 
راستش فقط یک کتاب از تاریخ بیهقی دارم توی کتابخونه که اون هم کامل نیست و گزیده است با شرح دکتر محمدحسین کرمی که خب چون با تاریخ بیهقی و شرح هاش آشنا نبودم به کادون زدم. زیاد هم خوب نیست کتابش  :))
.
منم حسودیم شد راستش :d

به وطن دوم من مهاجرت کردید؟:)))
اتاقت دنج و خوبه . عروسکم قشنگه .کاغذهای خوشنویسی رو دیوار کار خودته؟
به نظرم یکی دوتا تصویر معشوق هم میزدی به دیوار خیلی خوب میشد:))))
پاسخ:
آ بارکلا خوب حدس زدی دکتر  :)))
ان شالله بیای در سال جدید اینجا در خدمت باشیم. 
نه بابا دست خط منو ندیدی مگه؟ به این خوبی مینویسم؟دست خط یک دوست دوران کارشناسیه. با کلی امضا و یادگاری از دوستای همون دوران. 
اینی که میگی نداریم فعلا :)
 
چند سالی میشه که این یخچال درب و داغون بعد از اینکه یکی جدید جاشو پر کرد، به اتاقم سنجاق شده!
به قول ما مشهدی
اتاقُم قِناص رِفتَه!!
(ولی خدایی اجناس قدیمی خوب کار میکننا بزنم به تخته :دی)

پاسخ:
:))
مادر ما هم تا همین چند سال پیش یخچال جهازیش رو داشت! دیگه خراب شد  بالاخره :))
اصل جنس بودا. 20سال آخ نگفت اصلا.

😀😀😀چقدر عاااالی.یکبار دیگه هم وطن شدیم . خیلی خیلی مبارک باشه👏🌹 اومدم اون وطن خودم میام شیرینیشو (شام)ازت میگیرم . به نظرم یک لیست از وسایل داخل تصویر باید مینوشتی :))))))
پاسخ:
میبینی کار خدا رو :d
.
شام بیا بریم یک نون پنیری چیزی بزنیم پس. تو دکتری یقینن میدونی که شام نباید زیاد خورد :))
.
چیزی داخل تصویر نیست. یک مشت کتابه. یک کمد. یک میز مطالعه یک میز هم که مال لپ تاپه. 
سلام 
خشت؟ نمی دونم راستش 
در مورد مساحت زیستتون عکس که انگار از صفحه لپتاپ عکس گرفته باشن موجهاش اونجوریه 
نگاه کن تو رو خدا یه پتو هم پهن کردن دراز بکشن راااحت پای لپتاپ خخخخ
کتاب سلام بر ابراهیم هم با عکس ایشون مشخصه بنظرم 
اون عروسک رو واقعا نمی دونستم از شماست فکر می کردم یه چیزیه حالا گذاشتن روی کمد الان دوست دارم قصه شو بدونم چیه
هیچ وقت یه اتاق نداشتم و واقعا حسودیم شد 
تو خونه ما پسرها شدیدا اتاق خواهند و دخترهامظلوم :/
دیگه 
راستش خنده داره فقط من چون خیلی عشق فرشم در گل فرش اتاقتون موندم یعنی اول از همه هم اون و اون پتو رو دیدم. خخخخ .
مدلش انگار ترنج نداره؟ یاهم از این مدل کناره هاست؟ کنار هم انداختینشون؟ 

از اون میزهای شیشه ای خیلی خوشمان آمد :) یک صندلی هم بذارید کنارشان :)
پاسخ:
سلام :)
مشکل از دوربینمه که نمیدونم چش شده. باید ببرمش تعمیر گویا. بد وضعش خرابه. :|
نه اون پتو نیست. اون یک تشکچه است چون زیاد روی زمین میشینم میندازم زیر پام خیلی هم خوبه :))
.
قصه خاصی که نداره. مادربزرگ برا نوه های دختری عروسک درست میکرد. منم گفتم حالا دختر نشدیم حق مون خوراست؟ عروسک دختر آینده منم بدین ببرم ^_^ و خب آوردم به زور :))
.
این فرش هم مشخصه دیگه. کناره بوده. بریده شده :)

عادت به پشت میز نشینی ندارم. میزم از اعضای تحمیل شده به اتاقه وگرنه من روی زمین راحت ترم.
20 سال؟
بازم یخچال خودمان :دی
چش نخوره ان شاءالله بالای سی سالشه 😂
پاسخ:
فردا خراب شد نگی کار من بود. من چشمم شور نیست :)
بعلاوه آدم سالم بعد 30سال دیگه بازنشست میشه. یخچال که خب طبیعیه اگه خراب شد. 
آقا مبارکه :) چه مساحت دنجی. به ب‌
+گوشه راست اتاق به دیوار لوح تقدیر آویختی؟  p:
پاسخ:
لوح تقدیر؟! :))
مگه راهنمایی هستم. نه نقاشی اسب لوک خوش شانسه! که یکی ازبچه ها کشیده برام :d
با این حساب عموسعید بقیه و بابابزرگ ما از وضع موجود راضیه. :)
الان مامان بزرگ هم با شما مهاجرت کردن؟؟
مساحت زیست جدید استقلالش بیشتره :)
این مادرای ایران زمین رو که من میشناسم حالا حالاها وسایل دیگه هم اتاقتون اضافه میشه.
چشم دعا هم حتما :)
پاسخ:
عمو سعید بقیه و بابا بزرگ ما :)) چقدر لقب دارم توی فضای مجازی.  :))
.
نه مامان بزرگ خونه خودش موند. همون قبل هم خونه خودش بود. منتها خونه اش کنار خونه ماست. 
.
نه پرسپولیس فقط. فقط پرسپولیس. :))
.
ممنونم. 
ای ول آقاگل. این شد پست آقاگلی واقعی. خیلی وقت بود از این پستها نذاشته بودی :)
خب باید بگیم خونه جدید و البته مساحت زیست جدید خیلی خیلی مبارک باشه :) ولی خدایی یه کم بهش برس آقاگل. آخه این چه دیزاینیه انصافا :)
به جای کولر از پنکه استفاده کن خیلی هم بهتره. 
ایمان آوردیم بهت با این هجرتت :) البته قبلا هم ایمان آورده بودیم ولی خب الان بیشتر ایمان آوردیم :)
پاسخ:
:))
مرسی.
بابا اتاق مهرنوش 6ساله از تورنتو که نیست که بخوام تزئینش کنم. همین شکلی ساده خوبه. تازه دو سه تا عکس و خوش نویسی بود زدم به در و دیوارش بسه :d
باید به فکر پنکه باشم فکر کنم :))
.
معجزه هم ندارم. جزوه میگم بنویسین. :))

۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۷ بهار پاتریکیان D:
مبارک باشه:)) چقدر دنجه اتاقتون D:
پاسخ:
:))
الان باید بگم چشماتون دنج میبینه؟ :d
منور کردی پاتریک. :)
از اینورا.

چشمم یه مدته ورم کرده دکتر لازمم اگه مشکلی براش پیش میاد میام خِر شما رو میگیرم ها:)))
اگه از دقت منظورتون کتاب سلام بر ابراهیم که باید بگم چون خودمم دارمش تشخیص دادم:))
آقا شلختگی تو خون پسرهاست ربطی به تازه ساکن شدن نداره:D
یاعلی
پاسخ:
:))
بیا حالا از صبح میگن چشمت شوره :d
.
آاره قابل حدس بود. وگرنه از این فاصله خودمم تشخیصش نمیدادم. :))
.
اثر ژن خوبه! :d

۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۱ آقای سر به هوا ...
ما یه شوهر خاله داریم 93 ساله خونشون بناییه :|
هر روز یه جارو میاره پایین دوباره می سازه :|
خدا صبر بده سید :))
پاسخ:
یعنی اگه عمودی ساخته بود تا حالا برج شده بود. :))
.
مرسی رفیق.
مهاجرتتون مبارک . امیدوارم در این مکان جدید کلی اتفاق خوب یش بینی شده و نشده ، پیش بیاد :)
+ تابلوی نستعلیق وسط چی روش نوشته :) با هر تلاشی نتوستم بخونم...
+ مساحت زیست اتون دنج و خوبه:)
پاسخ:
خیلی ممنونم از لطف تون :))
.
بیت وسطی اینه: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم/ بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم.
دور تا دورش هم امضا و جمله های رفقا و دوستانه. :)
.
ممنونم.
۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۹ باران ( واران ) ...
آقاگل آدرس جدیدتون رو  بدین یه پنکه سقفی  بخاطر تحمل مشقت های مهاجرت تون براتون ارسال کنیم :)))

خونه جدید مبارک ⚘
ایشالا به دل خوش و خوشی :)

همون حرفای گندم بانو :))


پاسخ:
:))
بلوار گلستان میخک دو. :d
ممنونم. خیلی خیلی. :))

هرچند من از مهاجرت دلِ خوشی ندارم :)) ولی مبارک باشه. ان‌شاالله اتفاق‌های عالی‌ای در راه باشه :)
اتاقِ قشنگی هم هست. من به سادگی بیش‌تر اهمیت میدم و از این جهت عالیه به‌نظرم :) همه‌چی در دسترس و دمِ دست و کلاً عالی عالی :)
مگه اتاق هم باید کولر داشته باشه؟! :دی والا من به پنکه هم قانعم ولی اتاقم بعد از سه چهارسال، و حتی سال‌های قبل هیچ وسیله‌ی سرمایشی نداره :دی (الان یادم افتاد قم که بودیم، اون یه اتاق که جدا بود کولر داشت و چه یخ میزدیم تابستون و اواخر بهار با اون کولر :)) )
پاسخ:
مرسی مستر مرادی عزیز :))
آره همه چیز دم دسته و اینش خوبه. با کمبودها هم باید ساخت.

منتظریم زود دکوراسیونش رو خوشگل کنی :دی

کلی چیز میز رنگی رنگی بچسبون به دیوار

خونه نو مبارک :)
پاسخ:
مگه جشن تولده؟ :)) همین شکلی دیگه آخر آخرشه. 
:d

ممنونم :)

 مهاجرت مبارک!
مهاجرت خیلی خوبه! اصلا خیلی خوبه!
زیست محیطتونم خوبه اون سیم شارژرم فدای سرتون سیم شارژر منم همیشه تو دست و پای همه است مخصوصا وقتی کار به پریزای آشپزخونه و مقر فرماندهی مادر میرسه کار بیخ پیدا میکنه:)))
اتاق دیوانه هم حکم انباری داره هرچی جا نداره میگن حالا یه مدت بزارید اتاق دیوانه تا یه کاریش کنیم...گیری کردیما!!!!
پاسخ:
حالا اینقدرا هم خوب نیست که میگی. :)
اگه خوب بود از بلاگفا مهاجرت میکردی بیان. :d  به هر حال این هم نوعی مهاجرته. نیست؟ :))
.
اتاق منم همین حکم رو پیدا کرده. تا یک چیز رو نمیدونن چکار کنن میگن ببرینش پایین. مکافاتیه اصن. :)
۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تو مساحت زیست جدید خوش باشید!
منم دلم یه تغییر مکانی میخواد! ولی تواناییم در حد تغییر دکوراسیون اون هم به صورت محدوده!
پاسخ:
ممنونم :)
خب تغییر دکوراسیون هم در نوع خودش میتونه خوب باشه. :))
آخه آقاگل متعلق به کل بلاگستانه :))

دلش تنگ میشه خب :(

ترررراااختووور :))
پاسخ:
:))
بله ما متعلق به تمام آحاد جامعه ایم :d
بح بح مبارکه به سلامتی و میمنت و مبارکی
فقط یه سوال ابوی دقیقا از چی چیه بنایی خودشون میاد؟! والا بنده به عنوان شخصی که در دل بنایی به سر میبرم انزجار خود را ار این پروسه خسته کننده، بی پول کننده و نفرت انگیز اعلام میدارم!
پاسخ:
ممنونم :)
والا بنده هم نمیدونم از چی این کار خوش شون میاد.

۰۵ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۳ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
به به مبارکه ایشالا به سلامتی و دل خوش زندگی کنید تو این مساحت زیست جدید :) 
پاسخ:
خیلی ممنونم :)
۰۶ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۰ محسن خطیبی فر
من اول باره ک این‌جا (وب‌لاگ‌ت) رو یافته‌ام. و اول هم این پست رو خوندم ک دومی بود :) خلاصه ک خوش‌حال شدم از یافته‌ام و البته بافته‌های شما. الهی خونه نو میمنت و مبارکی داشته باشه براتون. هجرت هم کار سختیه و سازگاری با محیط جدید از اون هم سخت‌تر. ب هر حال خدا توفیق‌ت بده و سر سخت‌ت کنه و کیف کنی از محیط نو و زندگی تازه ان‌شاالله :)
پاسخ:
خوش اومدید پس :)
و تشکر و سپاس دوست گرامی.
خیلی ممنونم از دعای خوبت.

خونه جدید مبارک :)
ان شاءالله با دل خوش درش زندگی کنید

هیچوقت اتاق نداشتم...

از شنیدن مهاجرت و جدا شدن از خانواده دلم میگیره :(
پاسخ:
خیلی ممنونم از شما. :)
ان شاله خونه دار شی اتاق که چیزی نیست.

همین چند روز پیش درگیر اثاث کشی بودیم دقیقا بخاطر بنایی. اینه که تمام و کمال درک کردم حال نزاری که داشتی رو.
ولی به مساحت زیست تک نفره می ارزه به نظرم... مبارک باشه و چرخش بچرخه برات.
پاسخ:
مرسی حاجی :)
آخ از اثاث کشی واییی از اثاث کشی :d

پست اول و خوندم بعد گفتم نچ اینجا ی تغییری کرده بریم عقب تر ببینیم چی شده :)) ک رسیدم اینجا :دی

خیلی خیلی مبارک باشه :)
از ته قلبم امیدوارم این خونه براتون پر از اتفاقات و حس و حالای خوب و بی نظیر باشه :)

ان شاالله هر چ زودتر ی وسیله سرمایشی هم براش فراهم کنین تا اذیت نشین
پاسخ:
نغییر :))
ممنونم از لطفتون.
.
اتفاقا چند روزی رفتم روبروی کولر بساط کردم که همون شب اول دندون درد گرفتم و کلا ترجیح دادم گرما رو تحمل کنم بهتره. :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">