دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

اندر احوالات منزل جدید

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۸ ق.ظ

برای اینکه کمی از پست قبل فاصله بگیریم، اندکی از شهر جدید بگوم. در حال حاضر به خاطر شرایطی که هست فقط این بنده نگارنده، برادران و پدرجان در منزل ساکنیم. و مادر همچنان شهرستانند. به همین خاطر چالش‌های جالبی داشتیم و داریم و خواهیم داشت. یکی از این چالش‌ها کارهای خانه است. هر چقدر که برخی فمنیست نماها بگویند کار خانه برای خانم‌ها نیست و فلان و بهمان و بیسار، باز بنده با قطعیت می‌گویم اگر یک خانم در خانه‌تان نباشد هرچقدر هم که منظم باشید و هرچقدر هم که آشپزی بلد باشید و عاشق پخت و پز باشید باز کُمِیت خانه داری تان لنگ می‌زند! این چند وقت برای اداره کارهای خانه از سیستم شهردار روزانه استفاده می‌کنیم آنهایی که خوابگاهی بوده‌اند ممکن است این سیستم را تجربه کرده باشند. از صبح که بیدار می‌شوید اگر روز شهرداری شما باشد باید صبحانه را آماده کنید، نهار بپزید. ظرف های نهار را بشویید. شام بپزید، ظرف‌ها را بشویید، شستن لباس‌ها و جاروی منزل هم دردسر خودش را دارد، اضافه کنید آب دادن به گل‌های مادر و کارهای خرده ریز دیگری را که باید انجام دهید. خوبی داستان اینجاست که چون هیچ کدام از ما سه برادر خواهری نداریم (و خب این طبیعیست دیگر!) و به اجبار آشپزی مان کم و بیش خوب شده و بلدیم گلیم چهار نفره مان را از آب بکشیم. بماند که یکی از برادرها برنجی که کمی (فقط کمی) ته دیگش سوخته بود را به طور کامل داخل سطل زیاله تخلیه کرده بود و مجدد برنج پخته بود! و بماند که گهگاهی پیش می‌آید که برنج هایمان شفته می‌شود. ولی خب همین است که هست! و به قول یک بزرگی وقتی نمی‌توانی در  برابر مشکلات مقاومت کنی مجبوری سعی کنی از آن لذت ببری. البته کمی به نظرم حرف اضافه زده. مثالش همین چند روز پیش، با کلی کار که سر بنده ریخته بود باید طبق برنامه خورشت بادمجان هم می‌پختم. و قطعاً این با هر ضریب و زاویه‌ای که حساب کنید لذت بخش نبود. در هر حال که خورشت بادمجانی پختیم بیا و ببین. بسیار خوشمزه شده بود. گرچه پدرجان به صورت خودجوش سُس فلفل را به میزان نا لازم در آن تخلیه کرده بود. (اصلاً همین است که روایت داریم آشپز که دو تا شد غذا قطعاً تند می‌شود.) 

نقطه مبهم داستان که همچنان متوجه‌اش نشده‌ام این است که آیا ایراد از نوع شهردار شدن ماست؟ یا از نوع ژن مان؟ مگر تا چهار روز پیش به شهرداران املاک نجومی نمی‌دادند؟ پس کو؟ چرا ما نمی‌بینیم؟ تا به ما رسید وا رسید؟ 

نکته دیگر اما خرید آب است! بلی، خرید آب. تا همین دیروز در شهر خودمان با خیالی راحت مثل بز! آب مصرف می‌کردیم و عین خیال‌مان هم نبود. ولی اینجا هر چند روز یکبار باید با دبه‌های بیست لیتری برویم و سر چهار راه آب بخریم. هر بیست لیتری آب پونصد تومان. این را گفتم چون هیچ‌ وقت فکرش را هم نمی‌کردم روزی برای خرید آب بروم. پس مصرف آب را جدی بگیرید. جدی بگیرید که چهار صباح دیگر در ترافیک خرید آب گیر نکنیم لااقل.


خب دیگر بروم که فردا باز قرعه کار به نام من دیوانه زده‌اند. از حالا تا بیست و چهار ساعت آینده با جناب آقای شهردار صحبت می‌کنید. پس دست به سینه بایستید. فاصله‌تان را هم تا میز ریاست حفظ کنید. نهار هم یحتمل استامبولی پلو ست!

با تشکر 

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۶
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۳۲)

خیلی برام جالبه وقتی میبینم آقایون کارای خونه رو انجام میدن! اصلا دیدنیه :))
فقط جناب شهردار! داری میای یه چایی هم واسه ما بیار :دی
پاسخ:
چایی تون رو توی فنجون میخورین یا لیوان؟
پیش دستیش ملامین باشه یا چینی؟
قند میخورین یا نبات؟
کم رنگ باشه یا پر رنگ؟
یخ باشه یا داغ؟
اگه یخ میخوری بزارم خودش یخ بشه یا آب بریزم؟
:d
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۲۵ ماهی کوچولو
چه خوبه که از این پسرای لوس بار نیومدین :) 
ما تو فامیل مون داریم پسرای بزرگی که وقتی مادرشون مریض شد نتونستن از پس درست کردن نیمرو بر بیان دیگه انجام کامل کارای خونه و آشپزی درست و حسابی که هیچ
+ مگه کجاست که آب رو باید بخرین؟ [آیکون حیرت زدگی]
پاسخ:
خب توی خوابگاه داشتیم کسایی که توی عمرشون نون پنیر هم بلد نبودن خودشون بخورن. چایی حتی بلد نبودن چطوری باید دم کنن. ولی مجبور میشن یاد بگیرن. یعنی اینقدر زدیمشون تا یاد گرفتن :d
وسط کویریم :)
انتصاب شایسته شما رو به سمت شهردار منطقه صمیمانه تبریک عرض نموده و آرزوی موفقیت روز افزون شما رو خواستارم:))



من جاتون بودم یه روز دقیقا یه روز هم بدون حضور مادرم اونجا نمی موندم !!
و قطعا بار و بندیل رو می بستم و میرفتم پیش مادر !!
حتی اگر تو خیابون هم می خوابیدم برمیگشتم!!




پاسخ:
یاد شعر زرویی نصرآباد افتادم میگفت:
میشود در جریده ها اعلان/ بقل کل من الیها فان
حضرت مستطاب والای / یا برادر جناب آقای
انتخاب شما انتخاب ربوبی بود/ چقدر انتخاب خوبی بود!
و ادامه اش ... :))

باز هم خوبه خورشت بلدین وگرنه مجبور به خوردن تخم مرغ و سیب زمینی به روشهای پخت گوناگون میشدین:)


پاسخ:
تخم مرغ و سیب زمینی از اعجوبات آشپزخونه ان! به چهل نوع متفاوت میشه ترکیب شون کرد و خورد. :))
تازه به دوران  خرید آب به پای ما  رسیدین‌:))
سالهاست ما هم آب میخریم و میخوریم :)
(بدلیل گل آلود بودن و نامرغوب بودن آب مون ما هم ناچاراً آب میخریم :| )

@ دوستان محترم 
لطفا توصیه های ایمنی جناب شهردار را جدی بگیرین !!
با تشکر 
پاسخ:
این خرید آب خیلی مایه تاسفه. چون میتونم حدس بزنم که با وضع موجود خیلی از جاهای کشور اندک اندک به این وضع دچار میشن. :(
من یکی که خونه بدون زن رو شلخته تصور میکنم، واقعا تصور خونه ای که خانم خونه چند صباحی نباشه هم سخته.
جناب شهردار یه مساعدتی بفرمائید بگید برا مام از اون وام ها بدن نمیشه؟؟
خرید آب :||

پاسخ:
شما من یک شماره حساب اعلام میکنم 500 هزارتومن بریز داخل این شماره حساب تا اول هفته بعد وامت جوره :d

۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۴:۵۸ بهارنارنج :)
:)))اوه اوه.اونکه خوشمزه شد قطعااتفاق افتاده..
اون خرید اب هم تلنگرخوبی بود..
شهردارخونه منم:/ولی داداشم خیلی اذیت میکنه کارم نمیکنه..برای همین یا دعوا داریم تو خونه یایامن همش به مامانم غرمیزنم ازدستش!دیشب پاشوزدبه سینی چای وشکستشون بعد انگار نه انگار ازروشون رد شد رفت!یه ژاندارمری لازم دارم دست تنها نمیشه,بابامم که خونه نیست صبح تاعصر:/
پاسخ:
یک چندتا سیب بردار از دم در اتاقش تا توی یک صندوقچه یا کمد روی زمین بچین. بعد کمین کن یکی یکی سیبا رو میخوره تا میرسه توی صندوقچه بعد بپر در صندوقچه رو ببند. چند روز حبس بکشه درست میشه :))

مبارکه مبارکه :))
پاسخ:
:))
ارادتمندیم

اوه اوه اوه o_0
خونه داری تون که بیسته، آشپزی و روفت و روب و امثالهم هم که عِـــــــــی خوب انجام میدین، می مونه شغلتون که هزااااااار ماشاءالله شهردارید :دی

دیگه وقتشه براتون آستین بالا بزنیم : )
دست دست
شُله شله
شولولولولو
خخخخ


پاسخ:
من پیرمرد با دو تا بچه. چی میگین؟ :)

وای مگه خوابگاه هم شهردار داره؟شهردار رو من از روای های جنگ که تو سنگرهاشون داشتن،یادم باشه زیربار این جور قوانین نرم:))
خخحخ این قسمت آقاگل شهردار میشود،نزنید ملت رو مسموم کنید جناب شهردار:))
برعکس ما برادرهامون از خواهرها آشپزیشون بهتره و وقتی خانمها نباشن اصلا بهشون بد نمیگذره،اما وقتی ما باشیم خودشون اشپزی نمیکنن فقط ایراد میگیرن.:))
الان هم یادم به خودم افتاد زمان هایی که مادر چند روز خونه نبود و اهل خونه هم سرکار بودن،من بودم و مکافات غذا پختن خدا میدونه این برادر من چقدر ماکارونی و برنج شفته از دست من خورد اما از ترس اینکه من بگم خب من دیگه درست نمیکنم خودت بیا درست کن صداش در نیومد تا بالاخره اشپزی یاد گرفتم:))
+اصلا هر چی هم منظم باشی مادر خونه که نباشه همه چیز شلخته و نامرتبه پس قدر خانمهای خونه رو بیشتر بدونید:))
یاعلی
پاسخ:
آره تو دوران جنگ هم شهردار داشتیم یادش بخیر. :d

خب دیگه ایراد میگیرن که یاد بگیرین. :)

همینه که میگن بهش زیر پای مادران است. تازه به همین دلیل هم بهشت همیشه آب پاشی شده و تمیزه. :))
خورش بادمجون می‌پزین؟؟ جدا؟؟  به به به واقع.
پاسخ:
شما بگو خورشت چی نمیپزم من :))
از هر انگشت یک خورشت میباره. نه منظورم هنره. یک هنر میباره.
:)
پاسخ:
:))
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۳۶ محسن خطیبی فر
اون مثالی ک از ی بزرگواری نقل‌ش کردی؛ در واقع ی مثال امریکاییه؛ این از این. باقی روایت‌ت هم ک خیلی چسبید. موفق باشی.

پ‌ن:
ی پیش‌نهاد هم برا جلوگیری از تداخل قوا و موازی کاری (من جمله آشپزی شما و پدر) داشتم: سعی کنین تقسیم کارها بر مبنای توانایی ذاتی افراد صورت بگیره و قدرت مطلقه وجود نداشته باشه :)
پاسخ:
جدن؟ من اینو همینجوری گفتم شایدم یه جا شنیدم یادم نیست. :))
.
خب پدر خودش استاده تو آشپزی. و اجتناب ناپذیره دخالتاش. 
:) 
منزل جدید هم مبارک 
پاسخ:
با تشکر :)
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۶ Shahtot 🍇🍇🍇
جمله به جمله این پست رو که میخوندم بیشتر از خودم خجالت میکشیدم
واقعا خجالت اوره نه غذایی بلدم شما بگو یه املت ! ...نه کار خونه ای .. نه شستن ظرفی!!
باید یه فکر اساسی بکنم این جوری نمیشه ://
مامانم چی میکشه بیچاره :///

+امیدوارم فردا خدا بهتون صبر بده :)
پاسخ:
آره یک فکر اساسی بکن که اینجوری که داری جلو میری در واقع خربزه آبه! :)
آقای شهردار لطف کن داری استانبولی درست میکنی مشکل ترافیک تهران رو هم حل کن ممنون میشیم

مگه رفتین قم که آب میخرین؟
پاسخ:
مشکل ترافیک تهران فقط یجور حل میشه. به کمک قانون کلت :)
.
نه 100 کیلومتر پایین تر از قم.
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۵ دُچــــ ــــار
منزل نو مبارک :) به ما رسید وا رسید قشنگ بود :))
پاسخ:
صحیح :)
ممنون
موفق باشید جناب شهردار:)
پاسخ:
تشکر :)
خسته نباشی شهردار . من فقط املت و نیمرو بلدم:))))
یکی از این تصفیه کن ها بخر وصل کن به شیر آبیتون ،من خودمم همین کارو کردم .... جواب میده .
پاسخ:
به فکرش هستیم اتفاقاً :)

ژن!! :))))))))))))
وای با خط به خطش خندیدم!!! خیلی خوب بود! :)))

پاسخ:
:)))
یک کم کاش نگرانیات رو کم کرده باشه. ما خوشحال میشیم.
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۸ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
نکته ی خانه داری اینکه اگه غذاتون تند شد شور شد یا هردوی این حالت ها یه سیب زمینی رو ورقه کنید و بچینید روش:)
دیدی؟ برات اینقد آستین بالا نزدیم که وقت شوهر کردنت شد:-|
پاسخ:
مشکل این بود که هرچی سیب زمینی بود ریخته بودم داخلش همون اول :))
الان چندتا فمنیست نما رد میشه بهت گیر میده ها. از من گفتن :d

۱۶ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۴ زِدْ عِِـچْ آرْ …
اینجانب نشستن بر صندلیِِ شهردار بزرگ را به شوما تبریک عرض می کند
پاسخ:
:))
با تشکرات.
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۷ نیمه سیب سقراطی
تا از غذای آقاگل پز عکس نذارین من باورم نمیشه آقایون چیزی درست کنن که بشه خورد :))
پاسخ:
سری بعد ان شالله :))
:d

الان شما ببین معمولا بهترین آشپزا مرد هستن. 
آفرین به شما سه تفنگدار که سنگر رو در غیاب مادر همچنان حفظ کردین. حالا باز چون شما خوابگاهی بودین طبیعیه که آشپزی بلد باشین تا حدودی اما داداشا چطور توی این سن کم به این مرحله مهم گام نهادند؟؟!!!
چه خوب بیست لیتر پونصد تومن. ماهم آبمون آلودست اما آب معدنی میخریم همیشه.
با این هنرهایی که شما در منزل داری بجای زن گرفتن باید شوهر کنی.
پاسخ:
همچینم بگی نگی دیگه سنشون کم نیست خب. تقریبا 15 رو رد کردن. :))

نه اینجا یک سری مراکز هست که مال شهرداریه. و آب میفروشن.  
.
:))

۱۷ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۰ Shahtot 🍇🍇🍇
سه ساعته دارم فک میکنم خربزه آبه یعنی چی ؟ :/🙊
ضرب المثله ؟  :))

پاسخ:
آره قدیمیا میگفتن فکر نون باش که خربزه آبه :) 
یعنی خربزه آدمو سیر نمیکنه. معنی ظاهریش اینه. باطنش هم میگه به فکر باش کلا. 
۱۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۰ פـریـر بانو
و من الله توفیق شهردار :))

همدردی نوشت: خونه ای که توش مامان نباشه خیلی شرایط سخته! >_< ایشالله هرچه زودتر بیاد پیشتون :]

:: آب رو باید بخرین؟ وای T_T 
پس حموم و اینا چی؟ چطور میشه دوش گرفت؟
من اصلا نمی تونم تو کمبود آب دووم بیارم! قشنگ از زندگی سیر میشم :|
پاسخ:
سلامت باشی  :))
نه آب خوردن رو باید بخریم وگرنه که آب لوله کشی هست. فقط برای چایی دم کردن و اینا نمیشه ازش استفاده کرد. حتی غذا هم با آب شهر میپزیم. ولی آب چایی رو باید بخریم. از طرفی هم به خاطر سختی آب و سنگ کلیه پدر آب خوردن مونم باز آب تصفیه است. 

۱۸ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۳ Shahtot 🍇🍇🍇
میگم یه سوال گفتید خوابگاه ...
اگر خدای نکرده شهر دیگه قبول بشیم
تو خوابگاه آدم باید خودش غذا درست بکنه و لباساشم خودش بشوره ؟😨😨😨😨 
مامان بابام میگن اره ولی من میگم یعنی ماشین لباسشویی شخصی نداره ؟😨😨😨 

پاسخ:
اول اینکه چرا خدای نکرده؟ :) خب شاید قسمت تون شد دیگه. 
لباس شویی شخصی که خب نه. ولی مثلا کاشون یادمه یک سری ماشین لباس شویی بود که باید همه لباسا رو جمع میکردی 2 تومن میدادی و باهاش لباسات رو میشستی. البته فقط تو خوابگاه خواهران از اینا بود. ما نداشتیم 0_o
بعد دیگه جارو برقی های خوابگاه رو هم میتونستی بگیری برا تمیز کردن اتاق و اینا. مورد نداشت.
غذا هم شنبه تا پنج شنبه رو خود دانشگاه غذا میده. جمعه رو معمولا باید خودت آشپزی کنی. که خب چون نوبتی بود شاید هر دو سه هفته یبار نوبتت میشد. بعضیا هم که آشپزی بلد نبودن به جاش ظرفاش رو میشستن. البته بگم مثلا بچه های علوم پزشکی اصفهان خیلی وضع رفاهی شون بهتر بود. حتی جمعه ها هم غذا داشتن. اینه که دانشگاه به دانشگاه ممکنه فرق کنه. 
نکته دیگه اینکه آخر دفترچه یه سری توضیحات در مورد خوابگاه ها مینویسه. ممکنه بعضی دانشگاه ها خوابگاه نداشته باشن. در اون صورت باید از خوابگاه های خودگردان شون استفاده کنی. که خب معمولا کمی بیرون از دانشگاهه. و قیمت شون بالاتره. البته قطعا سرویس رفت و برگشت رو همه شون دارن.
 
۱۸ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۰ Shahtot 🍇🍇🍇
برای مثال شیراز یا اصفهان شما میدونید خوابگاهشون به چه صورته ؟

پاسخ:
از لحاظ غذا و ماشین لباس شویی که پایی گفتم. :)
ولی وضعیت خوابگاهی. هم اصفهان هم شیراز وضعیت خوبی دارن. اصفهان رو دیدم خوابگاه هاش رو. شیراز رو ولی فقط شنیدم ازش. 
از لحاظ تمیزی و ایناش خوبن. نزدیک یا داخل دانشگاه هم هستن. اصفهان البته یک سری خوابگاه خودگردان هم داره. خودگردان منظورم خصوصیه. :))

۱۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۰ Shahtot 🍇🍇🍇
آخییشششش خیالم اندکی راحت شد :))))
اخه مشاوره میگفت شما شانس قبولیت تو اصفهان و شیراز بیشتر از تهرانه ..
منم از اون روز به خاطر خوابگاه و ایناش یکم نگرانم 
مخصوصا این که یکم هم وسواسیم و غذا و اینا که هیچی
هعی دوری از خانواده که بماند😢😢

ممنون بابت اطلاعاتی که دادید :)

پاسخ:
فضای خوابگاه بستگی به خودت داره. اگه وسواسی باشی ممکنه یک کم اذیت شی. ولی اگه از همون اول نشون بدی که یه سری حساسیت ها داری نسبت به بعضی مسائل بقیه هم مجبور میشن رعایتشون کنن. 

خواهش میکنم. موفق باشین :)
نمی‌دونم دستگاه تصفیه‌ی آب قیمتش چه قدره، ولی اگه قراره هی آب بخرید و اگه خیلی گرون نیست می‌تونید از اونا بخرید

+ کامنتمو که نوشتم، قبل ارسال "تصفیه" رو جستجو کردم ببینم کامنتم تکراری نباشه و دیدم هست :))))
پاسخ:
محمد مهدی هم همینو گفته دیگه. :) 
آره باید به فکر یک دستگاه تصفیه آب باشیم.

یعنی آقاگل خونتون دیدنیه الان :))))
آخه یه پلو پختن کاری داره وجدانا، این همه نعمت رو ریختن تو سطل زباله 
پاسخ:
دیگه جوونن و جاهل! :d
جاب شهردار وسط خوروشت بادمجون پختن این وضعیت جلو دانشگاه ما هم درست کنید بی زحمت هی پیاده رو میکنن ما لباسامون خاکی میشه...
دیوانه همینطور غر غر کنان و در عین حال لبخند زنان به وضعیت منزلتان از وب خارج میشود...
پاسخ:
:))
تو جلسه شورا مطرح میکنم. در دست اقدامه! :d

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">