دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب


من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

پخته داند کاین سخن با خام نیست!

سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ق.ظ

روایت حال ما روایت حال آن جوانکی‌ست که چون روز اول برای درس خواندن برفت این مثل یاد گرفت که:

«ضرب زید عمروا»_ زید فاعل باشد و عمرو مفعول است و ضرب فعل جمله.

پس به خانه شد و تا شب همین درس با خود تکرار می‌کرد و بعد دست بر سینه خویش می‌گذاشت و می‌گفت: «یاللعجب! یک وجب سینه و این همه علم؟»

موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۵
آقاگل ‌‌

خودنوشت نگاری

نظرات  (۳۰)

۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۱ ستاره جان
هومم
پاسخ:
آره خلاصه کلام.
۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۹:۱۴ مریــــ ـــــم
یاد یه چیزی افتادم
البته فکر میکنم بی ربط باشه 
:|
دوستی میگفت تو مدرسه ی پسرش یکی از تکالیف هر هفته ساختن کاردستیه.بلوازمی که بایس استفاده میکرن چوب کبریت چسب چوب مقوا رنگ گواش،و یه سری چیزای دیگه اونم برای یه بچه مقطع ابتدایی
و بعد بهترین کاردستی رو هر هفته میذارن تو موزه کلاس!تعریف میکرد به مادر سازنده اثر برگزیده گفته حقیقتا این رو  بچه خودت درست کرده؟ گفته نه پدرش درست کرده:) 
برگشته به معلم و بعد مدیرشون گفته این چه کاریه وقتی تابلوعه که بچه تو این سن قادر به انجام این کار نیس
گفت این تو نمره پرورش ذهن آخر سال تاثیر داره !


خود من راهنمایی که بودم یه درس مزخرفی داشتیم باسم حرفه و فن که کاردستی داشت حاضر نبودم کسی کمکم کنه و خودم میساختم همیشه بدترین بود تو کلاس ،بعدا فهمیدم بقیه بچه ها کار پدرشون رو میاوردن :)
.

سیستم  مریض آموزشی ما یه طرح خامی رو از غرب گرفته (درگیری کودکان با امور فنی و صناعی ) بعد اونو مثلا با عقل ناقص خودش پخته و یه طرح شتر گاو پلنگی از توش درآورده که نه تنها کوچکترین کمکی به رشدخلاقیت در کودکان نمی کنه بلکه از همین سنین تقلب و دروغ و فریب رو در این نسل به وجود میاره و اینکه همه چیز باید فدای هدف بشه هدفی بنام نمره به قول رضا امیر خانی، سیستم اموزشی ما یک تقلید مریض ، بد و افتضاح (میمون وار ) از نظام اموزشی غربه
 
یه چیزای دیگم میگفت الان یادم نیست
:|
گفتم بگم
پاسخ:
والا به نظرم درستش این بود که روی کتاب حرفه و فن داخل پرانتز بنویسن (مخصوص پدران) :d
مدرسه ما هم که پسرونه بود همین آش بود و همین کاسه. به غیر یکی دو جلسه که مجبور بودیم داخل خود مدرسه کار کنیم مابقی کارها کار پدرا بود. : |
فک کنم منم جزو اون دسته خام باشم. یه چیزایی دستگیرم شد اما در کل نفهمیدم منظورش چی بوده
پاسخ:
قرض اینکه تا یک چیز فوق ناچیزی یاد میگیریم دیگه خدا را بنده نیستیم! فکر میکنیم علامه دهریم. مثل اون پسرک. کوچکترین نکته از علم صرف و نحو را فرا گرفته بود و گمان می کرد کل علومش را فرا گرفته. (یک وجب سینه و این همه علم؟)
راست بگم؟ از وقتی اومدم کانالتون خیلی کم وبلاگ رو می‌خونم.
:مایه‌ی ننگ

پاسخ:
خب اینکه بیشترش مقصر منم. چون اول اینکه خیلی وقته مطلبی نمینویسم. کلمات تو ذهنم بازی در میارن. بیرون نمیان. اگه پستی هم گذاشتم بیشتر یا عکس بوده یا فیلم یا حتی پست های قدیمی. و اغلب فقط برا این بوده که رشته ام از وبلاگ قطع نشه. وگرنه که خب اغلب مطالب اینجا اونجا هم هست. چه بسا بیشتر هم :) 
فلذا شرم بر من باد.
فلذاتر هم اینکه دعا کنید که حالمون خوب بشه که حرفامون یه خورده مرغوب بشه.
۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۷ ام شهرآشوب
همینم خیلی زیاده اگه کسی اهل عمل باشه!
پاسخ:
نمیدونم.
فکر کنم یا من متوجه حرف شما نشدم. یا اینکه باز من متوجه حرف شما نشدم.
آهان. الان که توضیح دادین یبار دیگه خوندم بفهمیدم چی شد
فک میکردم اون قسمتی ک یاد گرفته ضرب المثله که کلا قاطی کرده بودم :))

و امان از خود عالم بینی. من سر این موضوع با نزدیک ترین افراد زندگیم هم مشکل دارم. خودم خیلی سعی میکنم درمورد چیزی که اطلاعات کامل و جامع ندارم اصلا نظر ندم حتی یکم. هوم...
پاسخ:
همین دقیقا خودعالم بینی با دانش اندک. حرفی که پشت این نکته بود همین بود.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۰:۵۷ دُچـــ ــــار
کمی تکان بده تا سینه ات جا باز کند شیخ!
پاسخ:
ما محلول سوسپانسیونیم. نیازمند تکونیم. ولی کس دیگه ای باید از بیرون تکونمون بده شیخ. 

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۳ ام شهرآشوب
منظورم این بود که علمِ اندک مفیدتر از علم زیاد هست، اگه کسی اهل عمل باشه.
 و علم زیاد به هیچ دردی نمیخوره، اگه کسی اهل عمل نباشه
پاسخ:
اونکه صد البته. عالم بی عمل به زنبور بی عسل میمونه.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۰۸ دُچـــ ــــار
اینجاست که باید گفت «کلمینی یا حمیرا...»
پاسخ:
آنکه عالم مست گفتارش بدی
کلمینی یا حمیرا میزدی

:))
این حکایت اون دوستت نبود که هربار بهش این جمله رو میگفتی؟
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۹ شرف الدین
تا بدانجا رسید دانش من/ تا بدانم همی که نادانم

یاد اون بحث متوسط العلم های مرحوم مطهری افتادم
پاسخ:
این دقیقا نقطه مقابل همینه. اینکه یه آدم هایی به مراتب والایی از علم میرسن. و بعد تازه میان میگن من الان به این رسیدم که هیچی نمیدونم. واقعیت داستان هم همینه. و به نظرم اصلا بحث تواضع نیست اینجا. واقعا فرد به این رسیده که هنوز در برابر اون دریا قطره هم نیست. 
.
زکات علم نشرشه. یاد چیزی میفتین خب کاملش رو بگین. :)

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۲۹ دُچـــ ــــار
اوف کاملشو بذار یه روز :)
پاسخ:
این کاملشه. دفتر اوله ولی من هنوز به اینجاها نرسیدم. سرچ کردم آورد :)
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۰ بهارنارنج :)
اره:)
پاسخ:
صحیح :)
از ویژگی های علم نافع است که هرچه انسان عالم تر شود، ارزیابی اش از خود، جاهل تر از گذشته باشد.
پاسخ:
احسنتکم. دقیقا همینه.
حق گفتی :-|
پاسخ:
حق همیشه تلخه. چرا؟
ادم هر چی نفهم تر باشه فکر میکنه بیشتر میفمه!
یه چیز تو مایه های این شعر:
آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

یاعلی
پاسخ:
مصداق حرفت اون ضرب المثلیه که میگفت کوزه هرچی تو خالی تر صداش بیشتر.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۲:۵۷ شادوَرد __
پخته داند کاین سخن با خام نیست...
پاسخ:
:)

این منم در حالیکه امروز هی به استاد میگفتم به نظرتون این مریض انتی بیوتیک خوراکی بخوره؟
استاد میگفت عزیزِمن،من تا کیس رو نبینم که نمیتونم تجویز کنم!
بعد دیگه من خجالت کشیدم و سر در گریبان فرو بردم:))))
پاسخ:
:)))
باز جای شکرش باقیه که عنان از کف ندادید و جامه بر تن پاره نکردید و به صحرا نگریختید. 

درود بر جناب آقا گل
بسیار بسیار بسیار جالب و خوب بود هم ذائقه ذهنم را شاد کرد و هم یاد خیلی ها افتادم .
دستتان درست و سرتان بی بلا
نقل است که این شعر از ابن سیناست اما ادیبان بر این باورند که از شیخ ابوسعید ابوالخیر هستش
دل گرچه در این بادیه بسیار شتاف / یک موی ندانست ولی ومی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت / آخر به کمال ذره ای راه نیافت
اون آدمهای بزرگ که دانششان بسیار جلو تر از روز بوده هیچ ادعایی نکردند اما قهرمان قصه شما چقدر متواضع بوده !!!
والاه
پاسخ:
درود به شما.
قهرمان قصه من متاسفانه شرح حال خود منه در یک وقتایی. باید یاد بگیرم صبور باشم. بخصوص توی امر آموزش
دست مریزاد و تشکر بابت حضور.

۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۹ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
فکر میکنم دقیقا همینه که الان یه سری به بت پرستی نوین یا همون علم پرستی رو آوردن! 
پاسخ:
باید اعتراف کنم متوجه منظورت و نتیجه ای که گرفتی نشدم. :)
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۶ بهارنارنج :)
یعنی منظورم این بود ماهم همینطور:/
پاسخ:
خب منظور من هم این بود که صحیح. :)
.
من باب معنای صحیح از دچار سوال کنید.
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۶ آشنای غریب
یه استاد بی معرفتی داشتیم
اما یه حرف خوبی میزد
ازما کوییز میگرفت و جواب که میدادیم میگفت فکر کن و بگو
میگفتیم فکر کردم
میگفت نه ،(شمافکر نمی کنید ، فکر میکنید که،فکر میکنید)
الانم خودمو میگم فکر میکنیم که میفهمیم ....
پاسخ:
حتی اینکه فکر کنیم که فکر میکنیم خب باز خوبه. وقتی بارها توی قرآن اومده اکثرهم لایتفکرون و اکثرهم لایعقلون. ظاهرا باید نتیجه بگیریم اکثرمون کلا فکر نمیکنیم. فلواقع مثل یک گیاه میمونیم. و بر پایه احساسات و غرایض تصمیم میگیریم و عمل میکنیم. در واقع حس میکنیم که فکر میکنیم.
دیگه جای حرفی نمونده. :)
میگم چقد آشناست صبح تو کانال خوندم. :)
پاسخ:
بله. البته اول اینجا نوشتمش و بعد گذاشتمش توی کانال.
:)
۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۳ مترسک ‌‌
آهان والا...
پاسخ:
والا آخه.
وای که چقدر من از این مثال ضرب......... متنفرم!

واقعا همینطوره، البته همه اینطور نیستن به نظرم کسانی که واقعا تشنه ی علم باشند می دانند که دانای محض نیستن...

پاسخ:
خب شرح ما در رابطه با کسایی بود(چون بنده) که در امر علم آموزی شکیبا نیستن. وگرنه که دیگران حساب شون پاکه.
خوش اومدید. :))
۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۲:۵۸ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
در راستای همین مثل که تا یه چیز کوچیکی یادگرفت فکر کرد خیلی میدونه الان یه سری از دانشمندا هستن که تا به جز کوچیکی از علم دست پیدا کردن دیگه فکر میکنن به کل احاطه دارن و فقط هرچیزی که علم ناقصشون بتونه توجیه کنه قبول میکنن یعنی به فرض اگر وجود خدارو نتونن با علمشون اثبات کنن پس میگن خدا وجود نداره، این چیزیه که جدیدا خیلی رواج پیدا کرده و انگار دارن به جای ماه و خورشید و بت، علم رو میپرستن... 
پاسخ:
البته این چیزی که میگی الان و جدیدا رواج پیدا نکرده. ریشه هاش شاید بر میگرده به حاکمیت کلیسا و بعد که حاکمیت کلیسا پس زده شد دانشمندا بیشتر دنبال این بودن که همه پدیده های طبیعت رو کلا با علم توصیف کنن. و به کل خدا و فرضیه وجود خدا رو کنار گذاشتن. ولی خب توی کشور خودمون دقیقا میشه گفت چیز جدیدیه. و جالب اینکه اکثرا تقلیدیه! حتی خیلیاشون نمیدونن چرا این تفکر رو دارن ولی دارن. که خب زیادم به نظرم عجیب نیست. نظام آموزشی ما(و حتی جهان) علم باوره بیشتر تا خدا باور. اگه این چند کلاس دینی رو ازش فاکتور بگیرین به حرف من میرسین. 
باز خوبه تصمیم نگرفته توی اوج با علم خداحافظی کنه =))
پاسخ:
:)))
آره اینم هست :d

۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۷ محمد مهدی
من که اصلا نفهمیدم معنیشو . یعنی یک چیزی فهمیدم اما معنی خوبی نیست یعنی الان دارم فکر میکنم اومدم دانشگاه چقدر من ذهنم منحرف شده ها :|||
پاسخ:
:)))
من که نفهمیدم چی فهمیدی. فلذا نمیتونم چیزی بگم.
.
این شکلی بگم مثلا یکی میخواد پزشک بشه. میره پیش یه دکتر. دکتر بهش میگه ببین این قرص استامینوفنه. برا سر درد خوبه. حالا این دوست مون فکر کنه که دیگه پزشک شده و تموم! دقیقا همین معنی رو میده.
۲۷ مهر ۹۶ ، ۰۲:۲۴ محمد مهدی
آهان پس که اینطور . واقعا اینو میخواست بگه؟؟؟😂😂😂
پاسخ:
:))
دیگه همینه دیگه.

جالب بود! چون من اول نفهمیدم که موضوعِ پست چیِ! ولی بعد که جوابِ کامنت ها رُ خوندم فهمیدم... و حتی یک درصد فکرم نمیرفت.
انسان های مغروری هستیم در کل... که با اطلاعاتِ کم خودمونم بنده نیستیم! کافیِ راجع به چیزی نصفه و نیمه اطلاعاتِ خردی داشته باشیم اما حاضرم نیستیم که قبول کنیم... عقلِ کُل های کوچولو
پاسخ:
عقل کل های کوچولو چه تعبیر خوبی بود برای ما.

ب فکر فرو رفتیم ...
پاسخ:
:)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">