دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

و آورده‌اند که روزی هرزنامه‌بنویسی از تبارِ هرزنامه‌بنویسان (که نسل‌شان به حق مرام مردان روزگار منقرض باد.) صبح شنبه آفتاب هنوز از مشرق زمین سر برنیاورده در تلفراگ، شیخنا را پیام بدادی که: «یا شیخ! چه سری چه دمی عجب پایی! سر و رویت سبزه و قشنگ! نیست بالاتر از سبزه بودن رنگ! ای دلربا چند ثانیه‌ای مرا تحمل کن خوب در حال من تأمل کن.» پس شیخ گفت:«یا مرد! گوی تا بشنوم چیست درد تو؟» پاسخ بداد: «فدا! وب سایت دختری از نسل حوا مال شماس دگه؟ میشه اصل بدین؟!» شیخنا دهانش از تعجب به مثال دهان نهنگانِ قاتلِ دریایِ کارائیب باز بماند. پس گفت: «یا رفیق! اول آنکه گوی تا ببینم، با این حجم از ریش به بنده می‌خورد پسر باشم یا دختر؟ درثانی شما به دختر مردم در همان برخورد اول می‌گویی فدا؟ من که پیرمردی باشم فرتوت و عنقریب است که سر به بالین بگذارم و جان به جان آفرین تسلیم همی کنم به خاطر این جمله می‌خواستم پدرت را در بیاورم! پس سریع گوی که آیدی مرا از کجا یافته‌ای!» پاسخ داد: «کانال!» شیخ گفت: «و کانال را از کجا یافتی؟» پاسخ داد: «سایتتون!» پس این‌بار شیخ سیامک انصاری طور به دوربین خیره همی‌گشت و لحظاتی سکوت اختیار کرد تا به درستی نفسش جا بیاید. پس گفت: «باری، بگذریم. حال گوی که سوالت چیست؟ و از چه به این در آمده‌ای؟ آنهم شش صبح؟» پس پاسخ داد: «یا آقاگلا! بیا و نیکی کن و در دجله انداز و وبلاگ مرا که فلان در آن همی‌فروشم لینک کن!» شیخ گفت: «از چه این کنم که گویی؟» پاسخ داد: «از بهر رضای خلق! شما چنین کن تا من هم در پاسخ کانالت را در وبلاگ لینک همی‌کنم.» 

باری، شیخ هم درست است که همواره خنده روست و مهربان، ولیکن صبر و تحملی دارد، پس وی را گفت: «ممنان که موجبات شادی مارا در صبح شنبه فراهم همی‌نمودی اجرت با خداوند یزدان باشد!»(یزدان همسایه شیخ بود. اجرش را سپرد به خدای همسایه!) و سپس گزینه Delete & Block & Ghanone Kolte را در تلفراگ کلیک همی‌نمود و چای خویش که دیگر یخ کرده بود با حبه قندی بخورد.

نتیجه گیری:

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم قبل از آنکه حرف بزنیم از قوه چشایی(قوه چشم‌ها) و مغزایی خویش کمک بگیریم. و ثانیاً نتیجه می‌گیریم وبلاگ برتر بیان شدن همچین آش دهان سوزی که نیست هیچ! گاهی موجبات دردسر نیز هست. و ثالثا نتیجه می‌گیریم اسپم هم می‌خواهیم بشویم یک اسپم خوب باشیم. و رابعاً نتیجه می‌گیریم صبح شنبه آن هم ساعت شش صبح اصلاً زمان خوبی برای پیام دادن به یک فرد غریبه نیست. و خامساً نتیجه می‌گیریم به یک فرد غریبه به یکباره نگویید فدا! شاید اعصاب نداشته باشد و بعد دیگر لا اله الا الله...بگذریم. (ولله مادر ما نیز ما را در خانه آقاگل صدا می‌کند. پدر که فقط حرفش را می‌زند و شما باید خود بفهمید منظورش شمائید. برادران هم که نگویم!)

+ ممنون از وبلاگ دختری از نسل حوا که اجازه نشر این مطلب را داد. 

موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۹

نظرات  (۲۱)

۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۹:۱۴ حسن قاسمی
خخخخخ
پاسخ:
:)))
یا شیخ! پوکیدیم از خنده محض رضای خدا در ابتدای ماه صفر اینچنین قهقهه ی ما را به اسمان بلند نکن:)))
یا شیخ! انگشت بلاکتان پاینده باد:))
یاعلی
پاسخ:
:))))
خنده بر هر درد بی درمان دواست. ایرادی نیست.
:))
پدربزرگ سر صبحی یکم اصل میدادی بهش بخندیم خب :)

پاسخ:
:))
سر صبحی همین که زنده موند باید خدارو شاکر باشه.
این پست هم شیرین بود هم بانمک :)))

فدا مخفف چیه؟ [تفکر]
اصل همون ASL هست دیگه؟ حالا چرا با صاد؟ [تفکر بیشتر]
پاسخ:
:)))
هم شور و شیرین هم آب دار است حتی. :d (البته که اون ترش وشیرین بود)
.
فدا مخفف فدات. فدایت از همین کلمه میاد. 
همینه دیگه. آره. والا منم نمیدونم. اصلا خب مثل بچه انسان بگید خودت رو معرفی کن. اصل بده چیه دیگه؟ :)
:)
شیخان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند, چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنن

پاسخ:
:))
صحیح!
۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۰ حسن قاسمی
در مورد صحبتی که از باب برتر شدن وبلاگ "دختری به نام حوا" کردید، امروز هم آقای محمدرضا زائری حرف جالبی تو کانالشون زدن که اون قسمت مدنظر رو میزارم اینجا:
از آنجا که شماره تلفن من خدمت بسیاری از دوستان هست و حجم تماس ها بیش از اندازه ای شده که قابل مدیریت باشد دیگر رسیدگی شخصی به تماس ها و حتى دیدن پیام ها ممکن نیست. تا کنون فقط نگران از دست رفتن فرصت مطالعه و مسایل شخصی خود بودم ولی حالا دیگر طوری شده که زندگی خانوادگی من را دچار اختلال کرده

https://telegram.me/morzaeri
پاسخ:
البته اسم ایشون دختری از نسل حوا ست.  :)
ببینید این بنده خدا چی کشیده دیگه که همچین پیامی رو انتشار داده!
۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۱ شادوَرد __
تو تایم استراحت کلاس بیای وب بخونی^_^ 
عالی بود آقاگل:) کلی خندیدم:))
ما از این داستان نتیجه میگیریم!! خیلی خوب بود:))
پاسخ:
:))))
خستگیات کو؟
رفتن؟
خوبه که لااقل باعث شدیم خستگی ملت در بیاد:d
وای خدایا :))))
بعد از مدت‌ها کلی خندیدم :))
خدا خیرتان دهاد.

جنابِ آقاگل دقیقاً همینطوری گفتن اوشون؟! :||
عجب آدم‌هایی پیدا میشن. :/
آخ گفتین. جگرمان را خون کردن بس که گفتن ما را بلینکید (لینک کنید!). هر چی می‌گم آخه شما بخشِ پیوند می‌بینید توی این وب؟! کو گوشِ شنوا. :|
پاسخ:
عین مکالمه ایشون همینه:
Slm
خوبی
فدا
وب سایت دختری از نسل حوا مال شماس دگه
میشه اصل بدین

و ادامه ماجرا :)))

والا بعد هم میگن چرا قانون کلت اجرا میکنی و اینقدر خشنی. :d
ما رو هم بلاک نکنید صلوات :)))



سلام 
صبح بخیر بر  پیرمرد بیان :))
پاسخ:
:))))

سلام.
صبح که دیگه ظهره. من از اونجایی که امروز شهردار بودم الان نهارمم پختم! 

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۰:۳۴ محمد مهدی
یاشیخ،خیییییلی خوب بود😂😂😂
به نظرم طرف خوب نتونسته مختو بزنه ، آماتور بوده 😂
پاسخ:
:)))
طرف داغان بود آقا داغان
ولی این دو تا وبلاگ اصلا شبیه هم نیستن. هر کدوم یه شخصیت و سبک نوشتن جدا. چرا باید یکی فک کنه اینا مال یه نفره؟ :))

ولی آدم ناراحت میشه بخاطر رفتاری که از یه مخاطب ترجیحا ناشناس انتظار داره و چیزی که می بینه... این در ابعاد خیلی کوچیک تو یه محیط کاملا مشخص و معلومه. تصور میکنم این آدما در محیط بیرون همون هایی هستن که کلی فاجعه به بار میارن.
پاسخ:
اصلا نویسنده اولی یک خانمه. من یک آقا. این رو از روی اسم وبلاگ ها هم میشه فهمید. :)))

چقدر بدم میاد از جمله اصل بده! :|
اتفاقاً چند شبِ پیش با یه نفر بخاطرِ گفتنِ همین جملات و لینک کردن و اینا دعوا کردم. :||

+ ولی خیلی آی کیوشون بالا بوده. :))) اشتباهِ عجیبی هست. :)))
پاسخ:
ارزش دعوا که ندارن. ولی یه وقتایی واقعا روی مغز آدم رژه نظامی میرن. :))

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۱:۴۷ ام شهرآشوب
عجب!
خب حالا اگرم میخواست لینک بده چیکار به اصل داشت؟؟؟
پاسخ:
اگه به جواب مشخصی رسیدین به بنده هم بگید. :)))
۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۱ مریــــ ـــــم
slm
خوبی
فدا
وب سایت دختری از نسل حوا مال شماس دگه
میشه اصل بدین


:))))
پاسخ:
با نام و یاد خدا و سپاس بیکران از وی. 
عرضم به حضورتون این جانب آقاگل میباشم با کمتر از هشتاد سال سن و تمام! اینم از اصل. و اون وبلاگم از من نیست. 
:d

 خدا خیرت بده با شروع ماه صفر دل ملتو شاد کردی.

یاده یاهو افتادم اون موقه بچه مچه ها همه به هم میگفتن اصل بده. الان مگه این چیزا رو میگن باز؟

حالا میزاشتی بهش میگفتی مثلا دختر هستی ،عکس العملشو ببینی!!!
پاسخ:
فکر کنم خواب توی چشماش بود که متوجه نشد من دختر نیستم. وگرنه بعید بود همچین اشتباهی. :))))

۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۴:۳۱ مترسک ‌‌
دمت گرم یا شیخ! :))
پاسخ:
قربانت یا رفیق.
من فکر کنم بدونم مشکل از چیه. ایشون عینکی بوده ولی سر صبحی عینک نزده بوده. بخاطر همون تو صفحه وبلاگ‌های برتر اسم وبلاگ رو از سطر اول خونده ولی آدرس سطر دوم رو ورداشته :)
پاسخ:
آره یقین دلیلش همین بوده. یحتمل چشماش آلبالو گیلاس هم دوست داشته و عاشق چیدنشون بوده. وگرنه دیگه توی تلگرام باید میفهمید اشتباه کرده خب :))
الهی آمیییین

همین
پاسخ:
آمین یا رب العالمین. :))
اصلا بیاید برا هم این دعا رو بکنیم. دعای خیلی خوبیه.
سلام
اقاگل. ازخنده قاه قاه میزدم،امروزهم سرکار،ازاین خنده درامان نبودم
ولی خوب کارشان کردید،ادم بی شعور،بی تربیت ،ننگ جامعه بلاگی
بله،دیگه خوب کارشان کردید
مردزن نشناس را
پاسخ:
سلام. :))) 
اول اینکه همیشه لبتون خندون.
ولیکن به شخصه دوست ندارم حتی دشمنم رو بی شعور و بی تربیت بخونم. ان شالله خدا هدایتشون میکنه. :d
۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۶ ام اسی خوشبخت
چه دل خجستگانی تو دنیای مجازی پیدا میشه :)
پاسخ:
:)))
آره.
۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۷ پـــــر ی
واقعا هدفش چی بوده که 6 صبح پی ام داده ؟؟؟؟؟؟
ولی متنت عالیییییی بود :))))
پاسخ:
هدفش این بود که لینکش کنم گفتم دیگه. :d

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">