دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب


من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

خانه‌ی کوچک نمدی

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۳۳ ق.ظ

دیروز با خبر فوت درویشیان غمی سنگین در سینه‌ام نشست. مردی که تنها به اندازه‌ی یک مجموعه‌ی داستان کوتاه می‌شناختمش و گمان می‌کنم این برای شناختن مردی چون درویشیان بسیار کم است. تنها کتابی که از مرحوم درویشیان(استفاده از واژه مرحوم گاهی چقدر سخت است. و چقدر ناباورانه) خوانده‌ام "کتاب دُرُشتی" است. کتابی که در ایام جوانی خوانده بودمش. و بعد از خواندنش چند سطری را در دفتر یادداشتم نوشته‌ بوده‌ام. به سراغ دفترم می‌روم و می‌گردم تا آن چند سطر را پیدا کنم.

نوشته‌ام:« درویشیان از نویسنده‌های کرد تبار است که این اصالت را در بین نوشته‌هایش به خوبی می‌توان دید.» نوشته‌ام: «او خوب می‌نویسد و در نوشته‌هایش به رنج‌های مردم هم خون‌ش و به ظلم‌هایی که به آنها می‌شود و به ناسامانی‌هایشان کاملاً آگاه است.» نوشته‌ام: «او به راستی از جنس مردم‌ش است. شعار نمی‌دهد. و آنچه می‌نویسد را ساده می‌نویسد. برای همین مردم.» و بعد چند خطی در رابطه با کتاب توضیح داده‌ام. نوشته‌ام « درشتی مجموعه‌ای است از چند داستان کوتاه که هر یک از داستان‌ها به گونه‌ای فضای جنگی و بحران‌زده‌ی مردم کورد را به تصویر می‌کشد. کل کتاب یک سیر خطی مستقیم را دنبال می‌کند. داستان‌هایی که از یکدیگر جدا نیستند و موضوع همه‌ی آنها مشترک است.» نوشته‌ام: « از بین این داستان‌ها "خانه‌ی کوچک نمدی" را به بقیه برتری می‌دهم. داستان پسرکی به نام سیرو و پدربزرگش که بر اثر حمله‌ی هواپیماهای میگ به روستایشان آواره شده‌اند و حالا در کوران برف و کولاک خانه‌ی آنها تنها یک کپنک نمدی است. کهنه و مندرس. و غذای‌شان تنها برف است و برف.» نوشته‌ام : «نقطه اوج داستان وقتی است که پرنده‌ای کوچک که او نیز گویا بر اثر همین جنگ آواره شده به پشت کپنک برخورد می‌کند. پرنده ضعیف و گرسنه است مثل پسرک. کل خانواده‌اش را به یکباره از دست داده است مثل پسرک، درکی از جنگ ندارد مثل پسرک. و شاید همین موضوع باعث می‌شود تا پسرک دلباخته‌ی پرنده شود. ولی در نهایت عقل بر عشق پیروز می‌شود و پدربزرگ پرنده را پیش چشمان پسرک قربانی می‌کند تا شاید کمی خود و پسرک را سیر کند. تا شاید امیدی به زنده ماندن داشته باشند. اما پسرک از خوردن پرنده سر باز می‌زند و مجدد مشتی برف در دهان خود می‌تپاند.» و بعد نوشته‌ام:«باید از درویشیان بیشتر خواند.»
و امروز، امروز که یک روز از مرگ او می‌گذرد خودم را خیانتکار می‌بینم. خیانتکار و شریک در مرگ او. امروز، امروز که یک روز از مرگ او می‌گذرد نشسته‌ام و به این فکر می‌کنم که نویسنده‌ها گاهی حتی زودتر از زمان مرگ‌شان می‌میرند. کشته می‌شوند. شهید می‌شوند. نویسنده‌ها آن زمانی می‌میرند که ما خواننده‌ها فراموش‌شان می‌کنیم.

+بخوانید: خانه‌ی کوچک نمدی_علی اشرف درویشیان

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۵
آقاگل ‌‌

کتاب نگاری

نظرات  (۱۰)

بعضیا تا وقتی هستن، ارزششون رو متوجه نیستیم اما همین که از دست میرن تازه می‌فهمیم چه لطمه‌ای خوردیم... روحش شاد
پاسخ:
روحش شاد و یادش گرامی...
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۶ פـریـر بانو
خدایش رحمت کناد :(
پاسخ:
ان شالله
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۲:۳۲ °° مریم °°
متاسفانه ایشون رو نمی شناختم. خدا رحمتشون کنه.
پاسخ:
ان شالله
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۳:۱۸ آشنای غریب
در نهایت عقل بر عشق پیروز می‌شود و پدربزرگ پرنده را پیش چشمان پسرک قربانی می‌کند تا شاید کمی خود و پسرک را سیر کند.

:(((
پاسخ:
فاتحه ای بخوانید.
سپاس.
درویشیان اگر میدونست قراره یه همچین پست زیبایی درباره اش نوشته بشه اصلا نمیمرد....
خدایش رحمت کند:(
پاسخ:
ان شالله.
به نظر داستان قشنگی میاد و شماهم قشنگ تعریف کردید
خدا رحمتشون کنه
پاسخ:
ان شالله
امروز، امروز که یک روز از مرگ او می‌گذرد نشسته‌ام و به این فکر می‌کنم که نویسنده‌ها گاهی حتی زودتر از زمان مرگ‌شان می‌میرند. کشته می‌شوند. شهید می‌شوند. نویسنده‌ها آن زمانی می‌میرند که ما خواننده‌ها فراموش‌شان می‌کنیم.

من هم فقط همین مجموعه داستان رو خونده بودم. با خطوط پایانی موافقم.
پاسخ:
حیفه حیفه که اینقدر کم ازش خوندم. دلم به حال خودم میسوزه.
من حتی خیلی هاشان رو زجرکش کردم آن موقع که چند صفحه ای از نوشته هاشان رو خوندم و بیخیال از کنارشان گذشتم و معلق در خواندن و نخواندن ولشان کردم.
روحش شاد.
پاسخ:
روحش شاد. 

نویسنده‌ها آن زمانی می‌میرند که ما خواننده‌ها فراموش‌شان می‌کنیم.

با معرفت ها ذکر مأخذ می کنند :)


سلام از توی بخش 
تو ندبه امروز دعا کردمتون 
پاسخ:
سلام.
متشکر از لطف تون.
درود بر جناب آقا گل
سپاس از پست خوبتان
درویشیان بزرگ رفت . با آن قلم نازنین و مهربانش . با آن سادگی و نازکی خیالش
درویشیان بزرگ رفت . اما ...
خمهای خسروی همچنان یکی یکی از محله های پایین شهرها بیرون می آیند . بی آنکه صدایی از جایی بلند شود
روحشان شاد - یادشان جاوید و زنده
تا فراموش نکردم . آقای درویشیان عموی یکی از نزدیکترین دوستان من هستن و من بارها و بارها و بارها افتخار دستبوسی شان را داشته ام
این شهر ( کرمانشاه ) در غم مرد بزرگ چه آرام و بی صدا به سوگ نشسته
هیس ...
در پناه مهرخدای بزرگ همواره اندیشمند باشید( اینگونه که هست ) و شادی همنشین روزها و شبهایتان باشد ( آمین)
پاسخ:
سلام به شما.
از بزرگان بودن ایشون. از بزرگانی که متاسفانه فرصت شناخت چندانی دست نداد تا ایشون رو بهتر بشناسم. 
خدایشان رحمت کناد.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">