دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

در بیان گودزیلایان دهه‌هشتادی عهد قدیم

سه شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۵ ق.ظ

روایت است از "خواجه پدرام‌الدّینِ‌ بنِ پندارالدّینِ بن حسّام‌الدّینِ سمرقندی" که روزی در راه همی‌رفت. پس در گذرگه بازار پیری را همراه جوانکی دهه‌هشتادی بدید. پیر پاره‌ای آجر در دست گرفته بودی و به آن خیره همی‌شده و گاه بر آن نقشی می‌کشید. و جوانک دهه‌هشتادی در گوشه‌ای دیگر ایستاده به آینه‌‌ای نگریسته و جوش‌های خویش می‌ترکانیدی. خواجه از احوال این دو در عجب آمد و با خود گفت باید بنشینم و ببینم عاقبت کار این دو چیست. که از گزند روزگار نتوان در امان بودن. و در گذشته نشستن و دید زدن زندگی دیگران رسمی جاافتاده و عادی بود. باری، خواجه بنشست و ساعتی در نگریست. تا آنکه آفتاب به میانه‌ی آسمان رسید. پس پیر رو به جوان کرد و گفت: «ای پسرک! برخیز و به دکّان شاطرساسان رو و قدری نان و گوشت بخر تا خوُریم.» جوان هیچ نگفت و به امرِ زشتِ جوش‌ترکانیِ خویش مشغول همی‌بود. پس دگر بار پیر با صدایی بلندتر بانگ برآورد که: « نادان! با تواَم! چرا خود را به کَری زنی؟ اصلاً بهر چه خیره شده‌ای در این آینه‌ی ...؟ با این صورت زشت‌روی و کَریه‌المَنظَر خیره شدن در آینه‌ات دیگر چیست؟ چگونه توانی چهره زشت خویش بینی و هیچ نگویی؟ و ابرو درهم نکنی؟ چون بحث به اینجا رسید جوانک که از دهه‌هشتادیان عهد قدیم بودی روی به پیر نموده و این بیت بخواند: 

«آنچه در آینه جوان بیند! 

پیر در خشت خام بیند.»

پس پیر خشت را به دیوار دیوار را به سر و و سر را به خشت کوبید و در افق اندر همی‌شد و جوانک به امر جوش‌ترکانی خویش مشغول همی. 

و چنین بودی که اولین ضربه‌ی مهلک را جوانان دهه‌هشتادیِ عهدِقدیم بر پیرانِ عهدِ قدیم وارد همی‌نمودند و "خواجه پدرام‌الدین بن پندارالدین بن حسام‌الدین سمرقندی" در همان حال آنان را به گودزیلایان ملقب بنمود. و می‌بینید که با گذشت از آن همه سال دهه‌هشتادیان را همچنان گوزیلایان خوانند.

ما از این داستان نتیجه می‌گیریم پیر بودن زیاد هم مزیت خاصی ندارد. و اصلاً مالی نیست. به خصوص در این دوران. 

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۰۷
آقاگل ‌‌

طنزنگاری

نظرات  (۲۳)

احساس می‌کنم این بیتِ آنچه در آینه جوان و فلان یه چیزی می‌خواد بهم بگه. چون طی این یک هفته‌ی اخیر، چندمین باریه که خورده به پستم. وبلاگ ملتو باز می‌کنم این بیت هست، مجله رو باز می‌کنم هست، متن میدن ویرایش کنم توش هست، می‌شینم جلوی تلویزیون هست
کلا هست
چی میخواد بهم بگه ینی؟! :|
پاسخ:
در اسپارتای کهن و در یونان قدیم، مردم معتقد بودن برا فهمیدن بعضی مسائل حتماً شما نیاز به یک پیر و مرشد داری. و پیر و مرشد هرکسی فقط و فقط مال خود اون شخصه. و این طور نبوده که آقای ایکس بره پیش آقای وای و بگه با کدوم پیر درس گرفتی؟ منم بگیرم. فلذا به نظرم داره بهت می‌گه باید بگردی و پیر و مرشد مورد نظرت رو پیدا کنی و ازش در خشت خام دیدن رو یاد بگیری :))

۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۵ ام شهرآشوب
نتیجه ای بس قابل تامل گرفتی ای وی!
پاسخ:
اصلاً وی از بچگی نتایج خوبی از حکایات می‌گرفت! :دی
فلمثل از داستان بزبز قندی نتیجه می‌گرفت وقتی می‌شد گرگ صبر کند مادر بچه‌ها را هم مثل داستان شنل قرمزی غافلگیر کند و بخورد چرا ول کرد و رفت و فقط به خوردن شنگول و منگول اکتفا کرد؟
به دهه ی نودی ها چی میگن؟ ابر گودزیلا؟ :))
ولی خواجه بهتره بیشتر مراقب باشه، این گودزیلاها بی اعصاب و زبان دراز هم هستند، پس نتیجه میگیریم خواجه باید شاکر باشه که سرش نشکسته:))
یاعلی
پاسخ:
به دهه نودیا اصولاً نزدیک شدن هم خطرناکه. :)

۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۳ جنابــــــــ دچار
شاطرتون گوشت هم میفروشه؟ :)
پاسخ:
در قدیم هم کسانی دو شغله بودند. و به همین خاطر هم بود که جوانان آن دوره بی کار بودند و پس از مدتی حکومت وقت ضعیف شد. و سقوط کرد. 
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۱:۵۵ یه خانوم گل ***
اصن یه وضی :d
پاسخ:
:))
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۲:۱۱ مترسک ‌‌
یا مرشد! نگو از این گودزیلاها که دلم خونه :))
پاسخ:
:)))

۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۴ بانوچـ ـه
:))
وای خدا چقدررررررررررررررر کنار اومدن با این دهه هشتادیا بعیده
پاسخ:
:)))

۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۰ جنابــــــــ دچار
خخخخ :)
صحیح
پاسخ:
:دی
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۳:۱۱ بهارنارنج :)
:))
عجب
پاسخ:
:))
بسی حال نمودیم و در احول این حکایت بسی خنده نمودیم :))
پاسخ:
هدف هم همین بود :))
۰۷ آذر ۹۶ ، ۱۵:۴۴ پـــــر ی
پس خودت چی آقاگل
روز به روز داری پیرتر میشی که :)
پاسخ:
آره دیگه پیر شدیم رفت :))
سعی کنید ازدواج کنید و در همین دهه ی نود بچه دار بشید وگرنه هیچ تضمینی در مورد دهه ی دهی ها نیستا:))
چقدر جالب دهه ی بعدی میشن دهه ی ده[تا حالا بهش فکر نکرده بودم] :)) تازه اون‌ موقع ما دو قرن رو به چشم دیدیم:))
پاسخ:
خب من امید دارم با به‌روز شدن دهه‌ها وضعیت بهتر بشه :دی 
دیروز با یکی از دهه نودی‌ها یه ساعت بازی کردم. اندازه یه سال پیر شدم :|
پاسخ:
:)))
همینکه می‌بینمشون حس پیری بهم دست می‌ده.
۰۸ آذر ۹۶ ، ۰۶:۵۰ ستاره جان
واقعا هم 
پاسخ:
:))
به عنوان یه دهه هفتادی حتی ذهنمم به این جواب نمیرسید چه ذهن هایی دارن این گودزیلاها
پاسخ:
:))
خب به هرحال باید یه فرقی باشه؟

۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۴ شرف الدین
پیری که حرمت نبیند، فرزانگی نتواند!
پاسخ:
صحیح :)
پیری که در تقابل با گودزیلایان دهه هشتادی در افق محو همی میشود، موضعش در قبال افعی های دهه نودی چگونه است؟؟ :| :)
پاسخ:
اونارو به رسمیت نشناخته جیغ زده و فرار می‌کند! :)
۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۴:۴۵ احمدرضا ‌‌
البته ما گودزیلا نیستیم یکمی بامزه ایم همین

ستاد ماسمالی دهه هشتاد
پاسخ:
:)))
اصلاً ارادتمند شما هم هستیم ما دادا
۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۳ محمد مهدی
اونا که کلا از یک سیاره دیگه اومدن 😂

خواجه آقاگل یک سوالی الان برام پیش اومد : اونایی که  ۱۴۰۰ به دنیا میان میشن دهه چندی؟🤔
پاسخ:
اینا دوباره بر می‌گردن اول چرخه. دوباره شروع می‌شه:دی
۰۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۵۵ محمد مهدی
داری کم کم  پیر میشی ....🙁
پس کِی زنت بدیم ؟😉
پاسخ:
پیر شدم رفته دکتر. :))
نمی‌دونم. یه دندون‌پزشک پولدار تک فرزند اگه سراغ داری تا بگم آستینا رو بالا بزنن خونواده. :دی
۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۸:۴۳ مریــــ ـــــم
ای شیخ
بشنو سخن زمن که هر چه بگویم بجاست
 با دهه نودیا برخورد نداشتی که عاشقی یادت بره
دهه80 رو درمقابل 90 باید پرستید 
همی
:|
پاسخ:
:)))
بله بله. دهه نودیا رو وقتی می‌بینی باید جیغ بزنی و از سمت مخالف فقط فرار کنی.
خیلی خوب بود، اون تیکه که خواجه به جوان می گفت چطور نشستی و زل زدی به قیافه کریه المنظرت ترکیدم از خنده :-)))))))
پاسخ:
:))
هدف هم همین خندیدنه. :دی

سلام
چقدر قشنگ مینویسی اقا دمتون گرم
حسودیم شد خفن:دی
پاسخ:
سلام :)
اول اینکه نظر لطفته.
و بعد اینکه هرچند معتقدم اونقدر خوب نمی‌نویسم که قابل تعریف باشه ولی همینم اکتسابیه و قابل کسبه. شمام بخوای مطمئنم می‌تونی بهتر از اینا بنویسی. :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">