دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

کَلَک مغزی

شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۵۳ ق.ظ

سازوکار مغز آدم‌ها بسیار پیچیده است. آنقدر که می‌تواند به سادگی شما را فریب دهد؛ و در پاسخ به دستور «خب حالا برویم دستشویی» شما را به وسط حیاط راهنمایی کند. و به دیواری آجری بکوبد. و نقش بر زمین کند. و تازه وقتی از شدت سرمای موزاییک‌های کف حیاط خواب از سرتان پرید به یادتان بیندازد که شما نزدیک هفت ماه است در سمیرم نیستید. و مکان دستشویی‌ در حیاط نیست.

یکی از تعریف‌هایی که برای هوش ارائه میشه سرعت تطبیق ذهن با محیط است. مطابق با این تعریف من جزء کم هوشان و حتی بی‌هوشان عالم به حساب میام!

(کامنتا؟ به زودی میام جواب می‌دم:d)

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۳
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۳۳)

ای بابا :))
پاسخ:
:))
والا آخه!
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۶:۱۲ ♫ شباهنگ
مهندسان این پدیده را تأخیر فاز گویند
پاسخ:
دست مهندسا درد نکنه :))
بخصوص مهندسای برق. بخصوص اونا که بعدش تغییر رشته دادن رفتن پیش حداد اینا :d
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۶:۱۸ محبوبه شب
در راستای کامنت این دو بلاگر بالایی که بنده رو نذاشتن بخوابم اومدم بگم منم بیدارم :/
پاسخ:
:)))
دیگه کام خیز باش تا سحر روا باشی.
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۶:۲۲ محبوبه شب
خخخخ یعنی الان روی سرتون و حتی روی پیشونیتون یکی از این قلمبه هایی که روی سر گربه ی کارتون تام و جری میزد بالا، زده بالا؟ :دی
البته لازم به ذکره که " در مثل مناقشه نیست!" هست؟ : )))))))
پاسخ:
:))
یادمه بچه که بودیم هر وقت سرم می‌خورد جایی می‌رفتم جلو آینه ببینم اون شکلی میشم یا نه:d
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۶:۳۸ دکتر سین
عاشقی؟ :دی
پاسخ:
درد دوری از وطن نکشیدی عاشقی یادت بره :d
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۷:۰۳ بهارنارنج :)
ایضا کامنت دکتر سین
پاسخ:
ایضاً جواب کامنت دکتر سین :)
ای بابا
حواستون کجاست آقاگل
:)) 
پاسخ:
زیر درخت آلبالو گم شده :d
۲۳ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۱ پـــــر ی
عاشق شدین شاید :)
پاسخ:
خودمم خبر ندارم. الان از تو می‌شنوم :) شاید.
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۰:۲۱ حامد سپهر
آقا اصلا چه معنی داره دششویی تو حیاط باشه تو این سرما
پاسخ:
حالا که خوب شده. قدیما که بچه بودیم دستشوییا اون ته ته حیاط بود. بزرگترین دغدغه مون این بود شب دستشوییمون گرفت چکار کنیم؟
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۰:۵۳ ستاره جان
متاسفانه منم 
پاسخ:
:)))
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۰:۵۳ گندم بانو
منم با پری موافقم!! عاشق شدی :))
پاسخ:
اگه تو و پری بگین. وگرنه من خودم که بی خبرم :)
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۱:۲۴ ام شهرآشوب
:| 

این چیزی فراتر از کلک مغزی بوده ها!!! 
چیزی در حد ضربه ی مغزی :|
پاسخ:
آره خدایی نتیجه‌ش شبیه ضربه مغزی بود. :)
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۱:۳۷ خانومی ...
مغز است دیگر ، گاهی شوخیش میگیره :))
پاسخ:
مغز است دیگر گاهی خر می‌شود :D :)))
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۴ פـریـر بانو
ای بابا ای بابا :)) 
مراقب باشین خب! :دی
پاسخ:
دیگه هوا تاریک بود نشد:d
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۱:۵۶ جناب دچار
تو کم هوش نیستی
پریشان هوشی
پاسخ:
پریشان هوش :)))
سر صبح بوده، خون جای دیگه ای تجمع کرده بود. به مغزت نرسید!
پاسخ:
شاید :))
کلا این مغز خیلی موجود عجیبیه!!

پاسخ:
آره. یه وقتایی خیلی خره. یه وقتاییم ادمو به تعجب وا می‌داره :))
درود بر شما جناب آقا گل
من این رویداد را پرواز آزادانه اندیشه و روح می دانم
گهگاه هرقدر آدم را در بند کنند ، چه سود حاصل
روح و اندیشه فرامرزی هستند و می توانند بی ترس و حشت
پرواز کنند . به جاهای خوب و روشن . تنها کافیست که ما به این
آرزوها  باور داشته و امیدوار بمانیم .
در پناه مهر حضرت دوست سربلند و شاد باشید (آمین)
پاسخ:
درود.
این نگاه همیشه روشن و امیدوارانه به اتفاق‌ها رو لازم هست که یاد بگیرم. :)
ممنونم از شما.
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۵:۰۰ مترسک ‌‌
دادا اگه شما بی‌هوشی، من که کلاً توی کمام! D:
پاسخ:
چطوری کما؟ :))
احتمالا اون لحظه کلا حواستون نبوده بعد بدنتون با حافظه خودش شمارو برده همون دستشویی که بیشتر از اون استفاده کردین احتمالا بدنتون هنوز داره با حافظه ی خونه ی قبلیتون زندگی می کنه!!! خیلی رمانتیکه:)
پاسخ:
رمانتیک؟ :)) بیشتر به تراژدی نزدیک بود. بخصوص اون درد آخرش منو یاد دردی انداخت که رستم پس از کشتن سهراب تحمل کرد.
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۷:۳۰ یک خبرنگار
عجب !!؟ ... :))

یکی دیگه از تعریف‌ هایی که میشه ارائه کرد ...
فرآیند شرطی شدن ذهن انسان هست ...

تشکیل یک حلقه ارتباطی محکم در مغز ...
بین یک کار ...
و احساس خوش و ناخوش ناشی از اون ...

در چنین مواقعی ...
آنچه که ذهن رو کنترل می کنه ...
حلقه های ارتباطی هست که قبلا شکل گرفته ...

مثل همین که شد یکی از خاطرات شما ... :)
پاسخ:
آره درسته. همین شکلیه که مغز به جای اینکه دستور بده از توابع قبلی شروع به خوندن و اجرا کردن دستورات می‌کنه و نتیجه میشه همین. :)

۲۳ دی ۹۶ ، ۱۹:۴۴ آذری قیز
هفت ماه که چیزی نیس
من 13 ساله به این درد مبتلام :)

پاسخ:
:)))
پس این منم که هفت ماهه با شما هم دردم. 
۲۳ دی ۹۶ ، ۲۱:۰۱ آقای دیوار نویس
:||
دکمه خاموش روشنش رو بزن
پاسخ:
در همین هین(حین؟) روشن شدنش بود که من خوردم به دیوار دیگه :)
۲۳ دی ۹۶ ، ۲۲:۲۴ ماهی کوچولو
و من با این تعریف جزو نوابغم :)) 
سرعت تطبیق من از سرعت نور بیشتره :))
پاسخ:
سلام نابغه :))
ارادتمندیم. دستی به سر ما هم بکشین شاید تأثیرگذار بود هدایت شدیم:d
البته خیلی وقت ها نافرمان هم میشه، حتی شبا نمیشه خاموشش کرد، 
خلاصه چیز عجیبیه....
خوب شد زود متوجه شدین....
کم هوش شاید ولی بی هوش نه 😂😂😀😁
پاسخ:
دیگه وقتی خوردم به دیوار مجبور شدم متوجه بشم. :) وگرنه اگه دیوار نبود نمی‌دونم چی پیش میومد :))

من اصلا برم افق محو شم :/
تا سمیرم رو نخونده بودم تو هنگ بودم ://
پاسخ:
:)))
داری برعکس میری. افق اینوریه.
عاشقی مگه مهندس؟!
پاسخ:
دو تا دیگه از دوستانم پرسیدن. والا خودم که بی اطلاعم هنوز :))

۲۴ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۸ دست نویس
عجب حکایتی داره این مغز
الان داره بهم میگه بیا بریم آب بخوریم، چیکار کنم؟، من آدم ساده ای هستم :)
پیروز باشید
پاسخ:
خب برو آب بخور اینکه دیگه مشکلی نداره که :d
۲۵ دی ۹۶ ، ۱۰:۴۹ ماهی کوچولو
شمام یکم با سوسک ها نشست و برخاست کنی اینجوری میشی
اثر هم نشینی با سوسکا و کرمای انگلیه :| قبلا هم آپدیت میشدم سریع ولی سرعت تطابق الانم بخاطر کار با کرماست خدایی :)) هییییییییییییییییچ وقت فکر نمیکردم کرم بگیرم دستم :)) دیگه بعد اولین کرم و موش دیدم هیچی تو دنیا نیست که نشه قبولش کرد و باهاش سازگار شد :)) 
پاسخ:
عذر می‌خوام. کمال هم نشین در تو اثر کرده یعنی؟ :)

واقعا رفتید تو حیاط:)
جالب بود



سربزنید
پاسخ:
نه غیرواقعی رفتم. داور متوجه شد بهم کارت زرد داد! :|
۲۶ دی ۹۶ ، ۰۲:۱۳ محمد مهدی
😂😂😂😂😂😂😂😂
چرا واقعا؟😂😂😂😂
ای کاش بصورت زنده اون صحنه رو دیده بودم 😂😂😂
پاسخ:
:))
میخندی؟

۲۷ دی ۹۶ ، ۰۸:۲۵ ماهی کوچولو
یه جورایی :)))
ولی بی شوخی از وقتی مجبور شدم یه سری چیزا رو تحمل کنم یاد گرفتم سریعتر با محیط تطبیق پیدا کنم
مغز کم کم عادت میده خودش رو به هر شرایطی 
پاسخ:
:))
درسته. 
به طول مدت زندگی در سمیرم و‌مکان جدید بستگی داره
اصلا خیلی فاکتور ها درش موثره
خواب خیلی جالبه کلا.
ما هر روز صبح که خواهرمون رو بیدار میکنیم باید چند لحظه صبر کنیم تا فلان مسئله ی شیمی یا این سوال زیست گیاهی(!) رو حل کنه.ولی وقتی بیدار میشه اصلا این مکالمات رو یادش نمیاد.
درگیری ذهنی هم موثره بالاخره
پاسخ:
آره مکانیزم خواب در کل خیلی جالبه. :)
مثلاً یادمه همین مشکل حل کردن ریاضی و انتگرال در خواب رو منم تجربه کردم. یه شبایی حتی توی خواب هم درس دست از سر کچلمون(واقعاً کچل بودم) بر نمی‌داشت.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">