دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

و گفت: خلق بر سه قسم‌اند و گروهی با خود به جنگ برای خدای تعالی و گروهی‌اند با خلق به جنگ برای خدای و گروهی با حق به جنگ برای خود!
که چرا قضای تو به رضای ما نیست؟
چرا مشیت تو به مشاورت ما نیست؟

تذکرةالأولیاء
ذکر سهل بن التستری

سرد و گرم روزگار چشیده

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۳۹ ب.ظ

عرض کنم که، امروز عصر داشتم فکر می‌کردم من هجده سال از عمرم رو توی سمیرم بودم؛ با آب‌و‌هوایی سرد و کوهستانی. پس از اون، چهارسال از عمرم رو با برچسب دانشجو توی کاشان سپری کردم؛ با آّب‌وهوایی گرم و آفتابی تیز. دو سال هم در کرمان حضور داشتم که آب‌وهوایی بیابانی داشت. با روزهایی گرم و شب‌هایی سرد. اخیراً هم که چند ماهی هست مجدد ساکن کاشانم. با این حساب من «آدم سرد و گرم روزگار چشیده‌ای» هستم! نیستم؟ خلاصه اگه به تجارب یک آدم سرد و گرم روزگار چشیده نیاز داشتید من آدم سرد و گرم روزگار چشیده‌ای هستم.

حالا چی شد که به این نتیجه رسیدم؟ راستش نتیجه سفری بود که در این چند روز تجربه کردم. روزی که قصد رفتن داشتم، کاشان بارونی بود. هوای خنک و دل‌پذیری هم داشت. پیش خودم گفتم خب، هوای سمیرم هم همین‌طوری باید باشه. نهایت چند درجه بالاتر یا پایین‌تر. به همین خاطر به جز کاپشن چیز دیگه‌ای برنداشتم. ولی خب از قدیم گفتن آی بخشکی شانس. هوای سمیرم برخلاف تصور من (و سازمان محترم هواشناسی) کاملاً ابری، سرد و همراه برف و بارون بود. دقیقاً دو روز تمام برف و بارون می‌اومد. به قول یکی از دوستان این هم از برکات برخورد هواپیمای ATR بود. وگرنه از اول پاییز تا همین اواخر نه خبری از بارون بود و نه خبری از برف. 

همین‌جا پرانتزی باز کنم و کمی هم در مورد هواپیمای ATR بنویسم. از روز اول برخورد هواپیما با کوه‌ تا روز پنجم، بچه‌های نیروی انتظامی و هلال احمر در صحنه بودند. یکی از همین دوستان نیروی انتظامی تعریف می‌کرد که گویا هواپیما در دره‌ی "قله پازَن‌پیر" در نزدیکی "روستای نُقُل" سقوط کرده بوده. جایی که تا امروز پای هیچ انسانی به اون نرسیده. و عملاً تنها راه دسترسی به منطقه استفاده از بالگرد و طناب هست. وگرنه امکان اینکه آدمی به سمت دره بره وجود نداره. در مورد "پازن‌پیر" هم این توضیح رو بدم که پازن یکی از گونه‌های بزکوهیه. این بزهای کوهی وقتی پیر می‌شن و از پا میفتن توی چراگاهی که روی قله پازن‌پیر هست می‌مونن و دیگه از قله پایین نمیان. به همین خاطرهم به این قله پازن‌پیر گفته میشه. در هر حال، امیدوارم هرچه زودتر تکلیف این هواپیماهای ATR روشن بشه. و زودتر هواپیمای مورد نظر از مردم عذرخواهی کنه و دیگه شاهد این دست حوادث از جانب نامبرده‌ی سقوط‌گر نباشیم.

داشتم می‌گفتم. از روز یکشنبه که رسیدیم تا روز جمعه که برگشتیم فقط برف بود و بارون بود و ابر.  پدربزرگ همیشه به ما نوه‌ها می‌گفت ته‌دیگ نخورید. ته‌دیگ بخورید توی شب عروسی‌تون برف و بارون میاد.(البته من هنوزم فکر می‌کنم هدفش این بود خودش همه ته‌دیگا رو بخوره.) مثل اینکه در مورد نوه‌ی اول که صدق کرد. خدا آخر عاقبت نوه‌های بعدی رو به خیر کنه. خلاصه گفتم که در جریان باشید. برای دفع خطرهای احتمالی هم که شده تا قبل از شب ازدواجتون کمتر ته‌دیگ بخورید. از من گفتن!

جمعه که برگشتیم پس از اینکه نشستم پای لپتاپ همایونی با انبوهی از پیام‌های تسلیت و غیره روبرو شدم. فقط نزدیک 2000 پیام داخل تلگرام بود. مجدداً جا داره از موضوع بحث خارج بشم و گریزی بزنم به حواشی دیگه. اول اینکه پس از یک هفته دوری از زندگی مجازی و نزدیک شدن به زندگی واقعی(نقل قول از پرنده‌ی سفید) حس اصحاب کهف رو داشتم!(بلاتشبیه مثل سگشون قطمیر شاید. از این نظر که وی روزی چند پی نیکان بگرفت و مردم شد و من هم امید دارم در آینده مردم بشوم!) این حجم از بی‌خبری از همه‌جا، در این دوره و زمونه تجربه خیلی عجیب و غریبی بود. در مورد باخت در دربی هم بگم همیشه شعبون یکبارم رمضون. به قول پلاتینی: « تیم‌های بزرگ به خاطر فتح جام‌های مختلف مورد تحسین قرار می‌گیرند و تیم‌های کوچک به خاطر شکست دادن تیم‌های بزرگ!» خلاصه که اینطوری. ضمن اینکه امیدوارم به حق همین اسفند عزیز میلان قهرمان اروپا و جام حذفی بشه. در مورد کشتی هم آقام خادم هم هرچی می‌گه درست می‌گه.

عرض می‌کردم که، برگشتیم کاشان. برگشت به کاشان همانا و تغییر آب‌وهوا همان. یعنی حس لیوانی رو دارم که تا چند دقیقه پیش دوغ سرد داخلش بوده و الان نسکافه داغ. ظهر که بیرون بودم شرشر عرق می‌ریختم. پس حق بدید که با این همه تغییر دما خودم رو آدم سرد و گرم روزگار چشیده‌ای بدونم.

چقدر پست طویلی شد! یادی کنیم از طویله نویس بلاگستان، شیخنا شباهنگ که چند وقتی هست در پرده‌ی غیبت فرو رفته. حرف دیگری ندارم. جز اینکه تا هفدهم اسفند وقت دارید که توی چالش زبان مادری شرکت کنید. یعنی تا همین پنجشنبه.

نظرات  (۳۱)

۱۲ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۰۵ بهارنارنج :)
این سمیرم چرا انقدر شبیه منه اسمش:|


کلک بابابزرگ کلک همه بابابزرگا بود:|
سردو گرم روزگارم چشیدید دیگه
پاسخ:
آره. یه الف فرقشه :)) البته شایدم اسم تو شبیه اسم شهر ماست.
.
خلاصه اگه خواستی از تجارب یک پیرمرد سرد و گرم روزگار چشیده بهره ببری در خدمتم:دی
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۰ زِدْ عِِـچْ آرْ …
همیشه شعبون یه بارم رمضون
ولی متاسفانه دوستان استقلالی مون در برابر فهم این مسیله مقاومت می کنن
به جان خودم این دوسال که پرسپولیس داره قهرمان میشه این همه خوشحال نشدم که این دوستان از برد دربی خوشحالن

پاسخ:
:)))
بابا حالا که یه عده تو مملکت به این سادگی خوشحال می‌شن بذار شاد باشن:d چه عیبی داره؟
من هستم، ولی خسته‌م :)))
پاسخ:
بودن یا نبودن مسئله این است یا شیخ :))
انقدر زیبا بیان کردین و قلمتون قوی هست که اصلا متوجه طولانی بودنش نشدم.
میگما عجب پاقدمی دارین!
پاسخ:
قلمم رو به تازگی از اصفهان خریدم. خود فروشنده‌هم تأکید کرد هرکی از این قلما داشته خیلی قوی شده :))
خارج از شوخی نظر لطفته.
.
والا باید بگیم ای تی آر عجب پاقدمی داشته. وگرنه چرا کاشان بارون نیومد؟ :d
آقاگل چرا کار ما رو کساد میکنی؟
ته دیگ نخورن که بارون نیاد؟خب قبل ازدواج یه چک بکنن هوا رو.چمیدونم مثلا انگشتشونو خیس کنن بگیرن سمت وزش باد...به ته دیگ زورت رسیده؟!
پاسخ:
کارت چیه مگه؟ :)
اصلاً تابستون ازدواج کنن والا آخه. :d
البته من استدلالم همیشه سر سفره اینه که اگه می‌خواین جوونا زودتر سروسامون بگیرن و تازه مشکل کم‌آبیم حل بشه ته‌دیگا رو بدید ما مجردا بخوریم :))
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

احوال شما؟
ان شاء الله خوب و سلامت باشید


حالا جناب مارکو! از سفر، با خود چه آورده ای؟(لبخند)


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
سلام :)
شکر خدا بهتر از این دیگه نمی‌شم.
و اینکه از سفر صندوقی آورده‌ام پر از سیب. سرشار از خاصیت. به یاد همه‌تون سیب می‌خورم طی این هفته.
:))

سلامت باشی. یا علی.
اگر شعبونِ سرد و گرم چشیده شمایید و رمضان ما، باید بگم که 25 بار ما بردیم و 21 بار شما!
خب این "همیشه" ش کجاشه دقیقا؟! :دی
باشه، باشه، همیشه شما اصلا :))

+اینو به یاد ده سال پیش نوشتم :دی


حالا این دوسالی که کرمان بودین ارشد میخوندین یعنی آیا؟ یا برای کار دیگری؟
اون همی که در "شما هم دکترا شرکت کردین" برای من نوشته بودین ناشی از حضور خودتون در کنکور بود آیا؟!
همینطوری محض پرسش و تخمین سن دقیق شما :دی
پاسخ:
نه این سرد و گرم روزگار چشیده کاری به کری آبی و قرمز نداشت :) ضمن اینکه اینقدر فاصله دو تیم زیاده که صداتون نمی‌رسه الان.
.
آره اون دو سال هم سرگرم گرفتن ارشد بودم. ولی خب نه دکترا شرکت نکردم. و نمی‌کنم در حال حاضر :)
در مورد سن هم که قبلاً تخمین زده بودین نزده بودین؟ :d
همه این سال‌هایی که گفته شد رو جمع بزنین با دو سه سال زیاد و کم تخمین خوبی میشه.

سلام :)
+خب همینه که بهتون میگن بابابزرگ بیان دیگه ;-) 
+ آقااااا ... حالا لازمه هی از برف و بارون شهرتون/شهرهاتون بگین دل ما رو بسوزونین؟ :(( 
( خدایی پس چرا خود اصفهان اینقدر بی نصیبه؟؟ فقط مجبوریم امیدوار باشیم  اطرافش بارش داشته باشن همچنان تا حداقل یه کم دلمون خوش باشه )
+ الان یعنی شما عروسی تشریف داشتید؟ باید تبریک بگیم آیا ؟ 
+ باخت تیمتون رو هم....نه نه،، هیچی به جان خودم،، بذار زمین اون کلتو آقاگل. اصلا کی گفته قراره من چیزی بگم؟ شایعه بود :-d  فقط بی زحمت یادتون باشه میلانتون اگه برد شیرینی ما رو هم بدید لطفا B-) 
+ کشتی هم که ... نمیدونم چرا بعضی چیزها قرار نیست تو هیچ دوره ای درست بشه و سر و سامان بگیره :-( ..... [ در لشکر دشمن پسری داشته باشد ... ]
+ هههه ... من این حالت رو تابستونا تو‌ محل کارم دارم...‌حس شیشه ای که هر آن به خاطر گرم و سرد شدن ممکنه بشکنه :-\ 
+ اون چند تا پست آخر شباهنگ رو دلم میخواد بخونم. درسته بلاگر نیستم و خوندن اون پستها قطعا از حوصله من خارجه اما به نظرم چیزایی داشته باشه که منِ صرفا خواننده وبلاگ هم لازم باشه رعایت کنم .
+ فقط امیدوارم شباهنگ درباره کامنت طولانی نوشتن چیزی نگفته باشه. خب پست طولانی مینویسین مجبورین کامنت طولانی هم بخونین دیگه (چیزی رو که از قلم ننداختم یه وقت ؟ :-d )
+آهااا... چرا ،، پست زبان مادری خودتون چی شد پس ؟ با لهجه شهر قدیم یا جدید ؟ ان شاءالله ۱۷ اسفند با شیرینی ازتون تحویل میگیریم ‌ :)))

یعنی به جای همه دوستاتون حرف زدمااا... از همشون عذر میخوام ;-)
پاسخ:
سلام :)
+ آره بالاخره چارتا پیرهن بیشتر پاره کردیم. :)
.
طبق این داستان به جووناتون ته‌دیگ بدید. بعد زود زود مزدوجشون کنید. توی شب عروسیشون بارون میاد مشکل حل میشه.
.
به من که نه. به صاحب مجلس می‌تونین تبریک بگین. :)
.
پستای شباهنگ رو بخونین پستای خوبین. :))
.
منتظر باشید. :))

۱۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۰۸ آشنای غریب
قبل هر چیز از راهنمایی تون تشکر میکنم

واقعا شما چند ساله هستین؟

و یکی از آرزو هام اینه یه بار به کاشان سفر کنم 
البته سفر که نه چند ماهی زیستن در آن شهر

پاسخ:
خواهش می‌کنم قابلی نداشت :)
.
همه این سالا رو جمع بزنید بعلاوه و یا منهای دو سه سالش کنین یه تخمین خوب حاصل میشه :d
.
ان‌شالله قسمت بشه. 

ضمنا کیه که ته دیگ دوست نداشته باشه.
ضمنا بارون رحمت خداست بذار بباره والا : )))))))
پاسخ:
:))
والا. تو این بحران کم آبی بارونم نیاد که هیچی :دی
واقعا هم سرد و گرم چشیده شدید با این حساب:))
اون روز یه جوک فرستاده بودن نوشته بودند تمام پرسپولیسی ها بعد باخت اینو می‌نویسن و دقیقا همین جمله‌ی پلاتینی بود:))) الان اینجا دیدم فهمیدم خوب پیش‌بینی کردن:))
پاسخ:
:))
این جمله جز حقیقت چیزی نیست:دی
تازه می‌خواستم به این جمله فرگوسن هم اشاره کنم که می‌گفت ما نباختیم. وقت تمام شد.

میدونم سرد و گرمش ربطی به کری نداشت.
خب طبیعیه که صدامون نرسه. هیچوقت نمیرسه. آخه شنیدن صدای ما همیشه ضرر داره و بد میشه براتون بعد باید جواب بدین که جوابی وجود نداره خب! ولی صدای شما همیشه میرسه حتی وقتی ۲۴ امتیاز پایینتر بودین ما صداتونو می شنیدیم. حتی الان که پایینتریم هم صدای شما میرسه. حالا شما هنوز مونده براتون تا شنیدن صداها براتون بی ضرر بشه و بتونین از پس کری بر بیاین :)
پاسخ:
:))
آخه کری با تیمی می‌خونن که در سطحشون باشه. الان توی ایران تیمی در سطح ما نیست اصلاً اختلاف امتیاز گواه مسئله است:دی

آقا غرض عرض تبریک بود که ما گفتیم و البته گرفتن شیرینی که به کرم شما بستگی داره دیگه ،، اما ظاهرا کار سختیه :-d 
الو .... الو ...... صدا میاد ؟؟ قطع و وصل میشه ..... :)))) 


+ ان شاءالله روزی و قسمت خودتون به زودی ... یه بارون خوشگلم بباره :-))
اما خداوکیلی زمستون نگیربن این مراسما رو ... سرده خب :-\ 
پاسخ:
:))
.
آره قشنگ یخ بستیم توی این چند روز. یهویی هوا سرد شده بود.
عروسی رو می‌زاریم برا وقتی که ماه رمضون بیفته توی عید:d
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۰ شاهزاده شب
من و محسن خیلی ته دیگ خوردیم
فکرکنم کولاک شه روز عروسی :)))))))))))
پاسخ:
قبلش با سازمان هواشناسی هماهنگ کنین که هشدارهای لازم رو به مردم بدن :))
مهم‌تر اینکه مام حواسمون باشه زنجیرچرخ برداریم برفگیر نشیم:d
(الان خیلی ریز خودمون رو دعوت کردیم. معلوم بود که)
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۳۷ مریــــ ـــــم
خواهرم شب عروسیش بارون اومد
همه گفتن چون ته دیگ دوس داشته
ولی به واقع من مرده راه ته دیگم همه میگن سیل میاد
پاسخ:
همونی که به شاهزاده شب گفتم. قبلش با سازمان هواشناسی هماهنگ کن هشدارهای لازم رو به مردم بدن :))
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۴ ام شهرآشوب
حضرت آقای ما هم پس از اون باخت زنگ زد به باجناق استقلالیش و کلی براش کری خوند. 
بهش گفتم خب حالا باختی دیگه چرا کری میخونی؟ گفت تو فوتبال نباس کم آورد! 

وقتی کاشون تا خمب دره و قمصر و برزک، حتی تا جاده ی فین، اینهمه تفاوت دمایی و برفی و اینا داره، تا سمیرم میخواید یکی باشه عایا؟؟
پاسخ:
تو این مورد که اصلاً فوتبال بهونه است. مهم اینه که باجناق رو له کنی:دی
برا ما مجرداهم فوتبال بهونه است مهم اینه که تخمه بخوری :)
.
آره انصافاً. خود کاشونم همین‌طوریه. صبح نیمه ابریه. ظهر ابری. عصر بارون میاد شب آفتابی. 
اول فکر کردم کتابه رو خوندی که اسمش سرد و گرم روزگار و ایناس
خب
حالا انصافا چیز مهمی رو از دست ندادی نبودی تلگرام
چه اسم باحالی داره دره خیلی خوشم اومد. یادت باشه بریم باهم یه بار
پاسخ:
اون منطقه دنا خیلی جای قشنگیه کلاً. بخصوص توی بهار. کلاً کوه‌های دامنه زاگرس و روخونه‌ها و روستاهای اطرافش مناظر عالی‌ای داره. حالا چه به سمت دنا و یاسوج بری چه به سمت بروجن و اینور که بیشترش جنگل‌های بلوطه. :)
اسم قله‌ش اینه. :)
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۵۳ شاهزاده شب
فکرکن چند ماه بود بارون نباریده بود دقیقا روز عقد بارون بارید!!
بله بله یکم زیاد معلوم بود :)))))))
پاسخ:
:))
خدا شب عروسی رو به خیر کنه پس :d
اوهوممممم...درسته! آخه چرا من دارم با طرفدار تیم بازنده کری میخونم؟ ای بابا! "امتیاز"ی که تو بازی گرفتیم خودش گواه همه چیزه. ما حرفهامونو تو زمین زدیم :دی
ممنون از تذکرتون :)
پاسخ:
چند روز پیش منچسترسیتی به یک تیم دسته دومی باخت. با این حساب الان اونا که صدر جدول هستن تیم بازندن صدرنشینی‌شون شانسیه و اون تیم دسته دومی صدرنشین بلامنازع انگلستان و قله فوتبال اروپا :))

ما که تو یه روز پنج فصل تجربه میکنیم علاوه بر سرد و گرم روزگار ولرم روزگار هم چشیدیم پس :))
پس رفته بودین عروسی ...

پاسخ:
:))
آره ولرم روزگار رو هم چشیدی فلواقع:d
.
آره دیگه.
خوش به حال اون پازن ها که جایی هستن که دست بشر که هیچ پای بشر هم به اونجا باز نشده بوده ...
پاسخ:
آره خوش به سعادتشون حقیقتاً.

منم کلا بدنم خیلی ناراحت میشه که یهو از مشهد میرم بندر از اونجا میرم کرمان! جدیدا ولی اگه خودم رو چشم نزنم مقاوم شدم سرما نمیخورم :دی
پاسخ:
من هنوزم نفهمیدم تو ساکن مشهدی بندر درس می‌خونی کرمان زندگی می‌کنی؟ یا کرمان درس می‌خونی بندر ساکنی مشهد زندگی می‌کنی؟ یا بندر زندگی می‌کنی مشهد درس می‌خونی کرمان این وسط چیه؟ :)) 
هرچی هست، اگه میانگین دما رو در نظر بگیریم با این حساب بیشتر از من سرد و گرم روزگار رو چشیدی انصافاً :)) 
بالاخره صدا میرسه یا نمیرسه؟! :دی
حتما مثل پرسپولیس با تمام قوا هم شرکت کرده بوده و با این وجود باخته. :دی
حتما میخواسته جشن قهرمانی هم بگیره و نشده! :دی
من که نگفتم شانسیه صدرنشینی شما. گفتم برنده ی بازی ما هستیم و تو زمین بازی حرفهامونو زدیم.
اگر قرار به اعتقاد به شانس بود که در همه ی سرآمدی استقلال در طول تاریخ نسبت به پرسپولیس هم باید شانس رو دخیل میکردم! نه آقا من اعتقاد چندانی به شانس ندارم و اونقدر عدالت دارم که همه جا سیاستم این باشه نه فقط وقتی که به نفعمه! :)
حالا شما هم قهرمان بشین ببینین این روزا رو. انشالله تو آسیا هم قهرمان بشین یه کاپ آسیایی هم بگیرین ما که بخیل نیستیم حالا یه بارم شما :)

پاسخ:
:))
بزرگترین افتخار استقلال در چند فصل اخیر این بوده که پرسپولیس رو در دربی برگشتی که اتفاقاً رفتش رو یک هیچ باخته بودن یک هیچ بردن. من دیگه حرفی ندارم.:d
در مورد کاپ آسیاییم رجوع کنین به تاریخچه فوتبال ایران و نه شنیده‌ها. :)

من اهل کرمانم و اونجا زندگی میکردم تا دوره دانشجویی که اومدم مشهد! اما از اونجایی که بندر "شمالِ کرمانی هاست" و خواهرم هم اونجا زندگی میکنه بیشتر تعطیلات رو اونجام :دی
پاسخ:
آره الان یادم اومد بچه‌های کرمان خیلی اوقات می‌گفتن میریم بندر. و من همیشه سوالم این بود مگه بندر چه خبره این همه میرن بندر اینا؟ :)) الان درواقع دوتا از سوالاتم همزمان برطرف شد. با تشکر :دی

خوبه این چند فصل اخیر هستن.
به نظرم عادلانه تره اگر به کل تاریخ فوتبال و افتخاراتمون مراجعه کنیم :)
شما هم عادل باشید.
شنیده ها و اسناد برای من که یک روایت دارند برتری تاریخی آبی بر قرمز :دی
اما برای شما....اوممممم نمیدونم! شاید برای شما بهتر باشه اسناد قبلی رو بسوزونیم و همین یکی دو فصل اخیر رو نگه داریم. باشه من مشکلی ندارم بالاخره یه بخشی از مملکت هم دلشون یه مدتی خوش باشه ما که بخیل نیستیم :)

هروقت خواستین بحث رو تموم کنیم بگین :دی
پاسخ:
تعداد قهرمانی‌های پرسپولیس: 10+1
تعداد قهرمانی‌های استقلال: 8
 تعداد قهرمانی‌های پرسپولیس در رقابت‌های آسیایی: یک قهرمانی، یک نایب قهرمانی و سه مقام سومی :-)
اینکه از لحاظ تعداد قهرمانی‌ها.
در مورد تاریخچه دوباشگاه هم می‌خواین بحث کنیم؟ اینکه استقلال پایه و اساسش یک تیم حکومتی بود؟ و به همین خاطر هم بهش تاج می‌گفتن؟ مالکش سال‌ها سرهنگ‌های مملکتی بودن و به واسطه همین هم همیشه بیشتر مورد توجه حکومت بود؟ قهرمانی آسیایی که ازش حرف می‌زنین سال 1970 بود. اون هم با یارهای کمکی که اتفاقاً چندتاش از همین پرسپولیس بود. :دی. اونم جامی که کلاً دوتا و نصفی تیم درش شرکت کرده بودن. ایران هم میزبان بود. دیگه نگم که استقلال اون سال با چه واسطه‌ای توی لیگ آسیا شرکت کرد. در حالی که نه قهرمان ایران بود نه نایب قهرمانش که بخواد سهمیه شرکت در این جام رو کسب کنه. درواقع خبری از سهمیه نبود. قرار بود یه تیم از ایران باشه. که خب چه تیمی بهتر از نورچشمی حکومت؟ :))
در مورد تاریخچه پرسپولیس اما، از همون ابتدا تیم بر پایه باشگاه شاهین شکل گرفت. تیمی که پایه و اساسش کارگران و قشر ضعیف جامعه بودن. طرفداراشم همین‌طور. همین عامل هم باعث شد پرسپولیس تعداد طرفدارهای بیشتری نسبت به استقلال داشته باشه. هنوزم همین مورد هست. :) 
بیخیال ارزش بحث نداره. بیاید دست از استقلال بکشید و خلاص. :دی
۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۰ آسـوکـآ آآ
بخدا آقا گل
دایی من همیشه ته دیگای برنجو واسه خودش بر میداشت.
عروسیش قیامت بود انگار
اینقدر که آسمون بارید :))

پاسخ:
جدی جدی راست شده این داستانا. :))
حواسم باشه عروسیم رو توی تابستون هماهنگ کنم.
اصلا اشکم دراومد! قشر ضعیف که گفتین دیگه دیدم واقعا از این تیم مظلووووووم باید حمایت کرد. بالاخره ما باید از قشر "ضعیف" حمایت کنیم دیگه. :)

باشه پرسپولیسی شدم.
 :))
:دی
پاسخ:
:))

۱۴ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۳ تو خیابون نموندی که!
همچین میگی سرد گرم چشیده هر کی ندونه فکر میکنه کف خیابون و پارک خوابیدی شبها.لابد خونه خاله تشیف داشتی یا جای گرم نرم و...
من مدت هاست میخوام بخاطر کار برم تهران هنوز هم نتونستم چون نه جایی برای موندن دارم نه به جای خواب های تهران میشه اعتماد کرد.
آقای سرد و گرم چشیده،آقای گل شیفته،آقای پیر و تجربه دار کم ببند.
تو هیچ سرد گرمی نچشیدی.اول راهی.
خدمت تمام بشد بعدش مث خر تو گِلی.

به سن من برسی میفهمی این چیزا رو.
پاسخ:
یه کم آرومتر برادر یا خواهر من. من که نفهمیدم چی شده که همچین کامنتی گذاشتی. و چرا ناشناس. و اینکه از کجا اومدی و چی شد که از اینجا سر درآوردی.
ولی اگه اینقدر منو می‌شناسی مطمئنن می‌فهمیدی که از سر تا ته پست به زبون طنزگونه نوشته شده. پس خیلی جدی گرفتنش درست نیست. 
بالاخره یه روز به سن شمام می‌رسیم. 100 سال اولش سخته.
منم قراره سرد و گرم چشیده بشم :)
فعلا جنوب... در آینده شاید شمال...
پاسخ:
قبلشم که شیراز بودی :))
از جنوب تا شمال با گندوم و مستر جُ
قشنگ اقسا نقاط ایرانو میگردم!! :))
دانشجوی غیر بومی هم بودم حتی :))
پاسخ:
دانشجوی غیربومی دیگه چیه؟ :))
ما تو شهرمون روم به دیوار به مرغای مرغداریا می‌گیم مرغ غیربومی. به مرغایی که تو خونه بزرگ بشن می‌گیم مرغ بومی.
:|
دستت درد نکنه!!
خب وقتی تو یه استان دیگه درس بخونی میشی غیر بومی دیگه!
پاسخ:
حب دیگه وقتی بری بیرون از شهر خودت چه علی خواجه چه خواجه علی. :) دیگه این شهر با اون شهرش فرقی نداره که. :)
منم با این حساب که رفتم کرمان غیربومی بودم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی