دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

از نقطه ضعف‌هایم!

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۴۹ ق.ظ

راستش هیچوقت آدم جذابی نبوده‌ام؛ و احتمالاً جزء اشخاصی هستم که کسی از مکالمه با من لذت نمی‌برد. دلیلش هم شاید همین خجالتی بودنم باشد. همین هم هست که کمتر گفت‌وگویی را خودم آغاز می‌کنم؛ و البته کمتر پیش می‌آید که در برخورد اول گفت‌وگویم با کسی بیشتر از دو دقیقه طول بکشد. راستش از کودکی در یک شهر کوچک و با فرهنگی سنتی بزرگ شده‌ام. تا سن هیجده سالگی و دانشگاه نهایت فعالیت اجتماعیم در یکی دو تئاتر و حضور گاه‌وبیگاه در کتابخانه کوچک شهرم خلاصه می‌شد. حتی در جمع‌های خانوادگی هم مکالماتم بسیار جمع‌وجور بود. البته پس از دانشگاه کمی یخم باز شد. بیشتر وارد بحث‌ها و مکالمات شدم؛ و البته حضورم در فامیل پررنگ‌تر از قبل شد. ولی هنوزهم فکر می‌کنم آدمی نیستم که بشود از مکالمه با او لذت برد. راستش هر چقدر از پشت کلمات و صفحه کلید می‌توانم حرف‌هایم را به خوبی بیان کنم.(اگر واقعاً همین‌گونه باشد!) در انجام این کار در یک مکالمه‌ی رودررو به‌شدت ناتوانم. 

این را امشب متوجه شدم. زمانی که با پسردائیم کنار قفسه کتابخانه ایستاده بودیم؛ و او دست برد و کتابی را برداشت. کتابی را برداشت و با این واکنش من روبرو شد که گفتم: «کتاب خوبیه. اگه نخوندیش بخونش. ارزشش رو داره.» و خب همین یک جمله کافی بود تا او بی‌مقدمه بخواهد بداند کتاب در مورد چیست؟ و نویسنده‌اش چه می‌خواهد؟ و ... . و خب همین کافی بود تا یادم بیاید هنوز هم در مکالمه رودررو ناتوانم. ناتوان در اینکه بتوانم فی‌البداهه چند دقیقه‌ای در مورد موضوعی صحبت کنم. حتی با فردی که 26 سال از عمرم را با او گذرانده‌ام. درنهایت هم گفتم، اول کتاب را بخوان. بعداً داخل تلگرام در موردش حرف می‌زنیم. راستش سال‌هاست که پشت کلمات مخفی شده‌ام. 


موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۸
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۴۹)

یادم افتاد من چقدر برعکس آقاگل هستم!
پاسخ:
قرار نیست نقطه ضعف من نقطه ضعف دیگران هم باشه. دیگران هم احتمالاً نقاط ضعف خودشون رو دارن.
عه اتفاقا چقدر بهت نمیاد :| از اون چیزاییه که اگه بخوای میتونه دیگه نقطه ضعف نباشه واقعا
پاسخ:
سی پی یوی مغزم از نوع ذغالیه. اگه بخوام در مورد چیزی با کسی وارد بحث بشم لااقل نیاز دارم پنج دقیقه پیش خودم تمام اطلاعاتم رو ریکاوری کنم و از قفسه‌های مغزم بکشم بیرون. بعد وارد مکالمه بشم. در اون صورت تا دو سه ساعت بعدشم می‌تونم حرف بزنم. مثل پیرمردا که هی دلشون می‌خواد حرف بزنن.
ولی اگه یکی بیاد جلوم رو بگیره بگه نظرت در مورد شعر صددانه یاقوت دسته به دسته چیه؟ خود شعرم یادم میره. :| 
و نمی‌دونم چطور این نقطه ضعف رو بهبود بدم. البته بهبودش دادم. بیشتر از این ولی فکر می‌کنم نمیشه. راه حلی داری ارائه بده. :)
خب اینکه نتونم با کلمات هم حس هام رو برسونم یه جور دیگه نقطه ضعفه.
پاسخ:
این شاید دلیلش این باشه که کلمات زیادی بلد نیستیم. :)
زبانمون محدوده.
زیان محدود رو موافقم ولی کلمات زیادی بلد نبودن رو نه :)
پاسخ:
اینکه جفتش یکی بود. :)
من از اول اینجوری نبودم. ولی حالا کلا حرف زدن برام خیلی سخت شده. توی مهمونی ها هم بدون اغراق مکالماتم در حد سلام, خداحافظ, بله, سلامتی و همین چندتا کلمه س :))
از روی خجالت هم نیست ها. مغزم اصلا فرمان نمیده برای حرف زدن.
یه قسمت از فرندز هست که راس دخترعموشو میبوسه و وقتی با ری اکشن دختره مواجه میشه که این چه غلطی بود کردی از نگاهش میباره صدای ذهن راس پخش میشه که هی به خودش میگه یه چیزی بگو, یه جوابی بده , مهم نیست چی , فقط یه حرفی بزن لعنتی :))
منم همش اینطوری میشم. ازم سوالای معمولی میپرسن ولی نمیدونم چی بگم, هی به خودم میگم لعنتی دارن نگات میکنن که جواب بدی یه صدایی از خودت تولید کن :)) ولی فقط یه لبخند احمقانه میتونم بزنم در نهایت :))
پاسخ:
تا حدود زیادی وضعیتتون شبیه منه. واقعاً یه وقتایی وسط بحث هرکار می‌کنم چیزی بگم. ری‌اکشنی داشته باشم نمیشه. نهایت به یه آره یا نه ختم میشه.
حالا اینکه شما احتمالا نمیتونید اونجور که میخواید ارتباط برقرار کنید یه بحثه اما معتقدم صحبت کردن با آدمی کا کلی کتاب خونده و میخونه تحت هر شرایطی خیلی جذابه!
پاسخ:
دوتا حالت داره. یه وقتایی خودم بحث رو دستم می‌گیرم. بعد خب می‌دونم می‌خوام چی بگم و بحث رو به کجا بکشونم. ولی اگه کلید بحث دست طرف مقابلم باشه مغزم ارور میده. واقعاً نیاز دارم وسطش بحث رو ول کنم کمی در موردش فکر کنم بعد ادامه‌ش بدم.
منم دارم این مشکل رو. که البته به نظر خودم به خاطر تمرکزه بیشتر. چون آدم تو نوشتن میتونه فکر کنه و جملاتشو ببینه، اما تو گفتار باید خیلی سریع کلمات رو پیدا کنی و کنار هم بچینی و تحویل مخاطب بدی، که اگر درمورد یک موضوع خاص باشه، باید ذهنشو بگرده دنبال اون چیز و مرحله ی قبل رو اجرا کنه. 
بنظرم باید بیشتر صحبت کرد. نه حرف همینجوری، حرفی که توش مجبور بشیم به چیزهایی توی ذهنمون رجوع کنیم. مثل حرف زدن به یه زبون چندم می مونه، که ما کلماتش رو پیدا می کنیم و کنار هم می ذاریم، و تسلط اونجایی به دست میاد که ما هم دایره ی کلماتمون مناسب باشه، هم بتونیم کلمه ی مورد نظر رو در موقع لازم پیدا کنیم و این دیگه کار تمرکزه. چون کلمه هه رو آموختیم و باید پیداش کنیم فقط. بعدش هم که دیگه میشه عادت. ادم راحت حرف میزنه اون زبون رو، بدون اینکه فکرشو درگیر کنه که حالا سیب چی میشد و فلان.

پاسخ:
حرفت درسته. توی نوشتن وقت داری هی برگردی جمله‌ت رو اصلاح کنی. وقت داری بگردی و بهترین مضمون رو برا حرفت پیدا کنی. ولی توی گفت‌وگو فرصتی نیست. توی صدم ثانیه باید جمله‌ت رو ببندی. این همون چیزیه که فکر می‌کنم من توش مشکل دارم. و دنبال راه‌حلم براش. البته بگم راه درمان بهتره. :)
من هم از این نقطه ضعف اعصاب خورد برخوردارم و دارم کلی تلاش می کنم که بزارمش کنار که ده درصد موفق شده ام و بقیش رو نه، و ان شا الله بتونم سرزبون دارتر از الانم بشم:)
پاسخ:
جالبه که خیلیامون همین ضعف رو داریم. شاید به همین خاطره که وبلاگ‌نویس شدیم. :)
خب این نشون میده چقدر ادم باسخاوتی هستید من کسی دست به وسایل بزنه بی اجازه حس میکنم تواناییشو دارم که قلم دستشو بشکنم:))))
البته شوخی کردم تا این حدم نیست
پاسخ:
کتابخونه برا اینه که کتاباش رو به بقیه قرض بدیم. قرض ندیم فایده‌ش چیه؟ :) الان خودمم چندتایی کتاب از این و اون گرفتم و البته پس ندادم :|
:))
اصلا بهتون نمیاد آقاگل 
خوب شما که میگی ۵ دقیقه قبلش اطلاعات را بکشم بیرون واسه چی گفتی برو بخون بعد تو تلگرام حرف میزنیم
میگفتی بر بخون بعد حرف میزنیم مطمئنا اطلاعاتتون را تا موقع کشیده بودید بیرون دیگه 
من در باب جواب دهی اینجوریم همیشه بعد هر ماجرایی با خودم میگم کاش این جور کرده بودم یا گفته بودم تا بهتر میشد یعنی جوابهای خوب اون موقع تو یادم نمیان
پاسخ:
شاید بد خودم رو نشون دادم. ریاطورگونه :))
.
یه کتاب 300 صفحه‌ای بود. می‌رفت می‌خوند خودش دو روز طول می‌کشید. :) 
می‌خواست کتاب رو ببره و حوزه‌شون بخونه.

سلام 
البته نمیشه گفت که کلا نقطه ضعفه ! گاهی وقتا اتفاقاً نقطه قوت هم هست.
اما من به شما  پیشنهاد میدم  تو جمع های چند نفره حضور پیدا کنین و کم کم‌ با این داستان مبارزه کنید...
کم کم تو همون جمع ها حرف بزنید حتی شده ۵ دقیقه ولی حرف بزنید و در مورد موضوع مورد بحث جمع اظهار نظر کنید.
البته در جمع های باشید که تقریباً حدود سنی شون از شما کمتره. بعد کم کم این ۵ دقیقه به ده دقیقه افزایش بدهید ...
و هر دفعه مدت زمان بیشتری صحبت کنید.



پاسخ:
سلام. :)
یه مشکل دیگه هم هست. من دوست ندارم زیاد توی جمع‌های چند نفره باشم. جمع‌های چند نفره هم که آشنا باشن این کارایی رو نداره. بعد کدوم جمعی میاد بشینه من 5 دقیقه براش حرف بزنم؟ :)
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۱۲ مریــــ ـــــم
راس میگن بچه ها بهت نمیاد
منم یهو یکی در مورد یه چیزی که میدونمش ازم بپرسه هنگ میکنم
بااینکه میدونم میدونمش اما هرچی فکرکنم هیچی یادم نمیاد
کلا توانایی حرف زدنم با خودم خیلی بهتر از با بقیست
پاسخ:
این نشون میده آدم ریاکاریم :دی
.
آهان. دقیقاً مشکل منم همینه که گفتی. با خودم می‌تونم کلی حرف بزنم. و بعد روی کاغذ پیاده‌ش کنم. اما با یکی دیگه نه.
اینکه گفتید نیاز داره ۵دقیقه فکر کنید و اطلاعاتتون رو ریکاوری کنید اصلا چیز بدی نیست، این یعنی اول فکر می‌کنید بعد حرف می‌زنید، این نه تنها عیب نیست که فضله، اینجوری حرف‌هاتون هم پرمغز تره.
اما خجالتی بودن یه مشکله واقعا که منم تا حدودی دارم(بخش زیادیش تو بچگی بود که رفع شده) با حضور پیدا کردن و حرف زدن تو جمع‌های بزرگ میشه بهترش کرد،مثلا راجع به چیزی که خوب اطلاعات دارید تو جمع صحبت کنید، یا مثلا برید تو یه شب شعر شعر بخونید، وقتی چندبار نگاه جمعیت رو روی خودتون ببینید و اشتباهی نکنید کم‌کم براتون عادی‌تر میشه و تو مکالمه های دو یا چند نفره هم تسلط بیشتری پیدا می‌کنید:)
پاسخ:
آخه 5 دقیقه خیلی زیاده. مثلاً به طرف مقابل نمیشه بگی ببخشید شما 5 دقیقه تو گوشیت باش تا من جوابت رو بدم :)
.
آهان. خب اینم یه وقتایی نشدنیه. من الان در مورد فوتبال اطلاعاتم خیلی زیاده. می‌تونم تا دو ساعت فوتبال ایران و اروپا و افریقا رو براتون تحلیل کنم. ولی هیشکی علاقه‌ای به فوتبال نداره. :) یا در مورد انرژی هسته‌ای یا انرژی‌های نو می‌تونم یک ساعت صحبت کنم. ولی هیشکی حوصله این بحثا رو نداره. 
من خیلی وقته چنین حدسی در موردت میزدم
ولی ما از هم‌صحبتی با تو در گروه بسیار خرسندیم و اصلا وقتایی که نیستی گروه روح نداره
حالا این که واقعیت جور دیگست عیب نداره خودتو ناراحت نکن :دی
پاسخ:
:))
این نشون میده آدم تیزبینی هستی. 
.
آقاگل هستم روح گروه:d
همونا که بانوچه گفت...
و من فکر می‌کنم این مشکلیه که خیلی از ماهایی که اولین تجربه‌ها و ارتباطاتمون رو توی این دنیای مجازی تجربه کردیم، داریم. 
یعنی ذهنمون از ابتدا عادت کرده که کلمات رو روی صفحه کیبرد خالی کنه؛ نه به وسیله‌ی حنجره و دهن.  اون صدای تلق تلوق کیبرد اصلاً به شکلِ شرطی مغزِ آدمو روشن می‌کنه.
پاسخ:
آره. داشتم فکر می‌کردم شاید به همین خاطر بوده که به فضای مجازی رو آوردیم. یا شایدم چون به فضای مجازی رو آوردیم اینجوری شدیم. :)

جدا از اینا.. خوبین؟ اوضاع خوبه؟ 
پاسخ:
در جواب خوبین؟ باید بگم مگه بدی دیدین از ما؟:d
اوضاع هم فعلاً خوبه. :)
شاید باورتون نشه
منم دیروز یکی اومد ازم درمورد کتاب سروش (قبض و بسط) سوال پرسید نزدیک بود بهش بگم صبر کن یه پست بذارم بیا اونجا سوال بپرس تا توضیح بدم! :))

از بس سختم بود حرف زدن !
البته که چنین چیزی بهش نگفتم
پاسخ:
حالا سروش نرم‌افزار خوبی هست؟ :)

من در مکالمه ی روبرو ناتوان نیستم اما در مکالمه از پسِ نگارش کلمات واقعا حرفه ای ام! :))
حتی تو بحثهای خیلی تخصصی و حرفه ای تو نگارش تند و تند چیزهایی می نویسم که اگر مکالمه در سطح معمولی تر ولی رو در رو اتفاق می افتاد نمیتونستم اون صحبتها رو به یاد بیارم که بگم!
با اینکه تو نگارش هم سریع عمل میکنم و اینطوری نیست که نیم ساعت فکر کنم حالا چی بگم! اما وقتی رو در رو باشیم بیشتر کم میارم :))
همیشه آرزو میکنم کاش مصاحبه های تخصصی و شغلی و تحصیلی هم تلگرامی بود :))
دلیلش هم برای همه ناشی از استرس فضا، و مخاطبه! که مخاطب در گفتگوی روبرو صبر نمیکنه تا همه ی حرفت رو بگی و غالبا هم کامل به حرفت گوش نمیکنه و شنونده ی خوبی نیست، یا می پره وسط حرفت، یا بحث رو بیخودی منحرف میکنه، یا حدس میزنه اخر حرفهات چیه و دیگه اصلا دیگه گوش نمیکنه، و یا اونقدر با هیجان بهت گوش میکنه که هول میشی :))
اما وقتی می نویسی با دقت بیشتری میخونه و تو هم انگار زمان، و تأمل بیشتری برای گفتن داری.اینه که آدم راحت تر می نویسه تا اینکه بگه.

البته صحبت کردن با من جذابه برای آدمها :) گاهی خودم از این همه جذابیت تعجب میکنم میگم چرا قدر خودمو بیشتر ندونستم :))
شما هم برای اصلاح امور نیاز دارین که هی بحث رو شروع کنین! اصلا بی هدف! شما آغاز گر باشین. اونقدر آدم سوتی میده و ضایع میشه تا بالاخره حرفه ای میشه. من به خوبی یادم میاد روزی رو که تصمیم گرفتم جذاب باشم :) اول دبیرستان بودم با غریبه ترین قوم و خویشمون که اولین بار بود میومد خونه مون شروع کردم و سوتیهای عظیمی ایجاد شد اما مهم نبود :))
پاسخ:
شما نسخه بالاتری از ما هستید. توی یکی قوی هستید و توی دومی قوی‌تر. ما توی اولی ضعیف هستیم و توی دومی تصور می‌کنیم بد نباشیم. :)

ع آقا گل من اصلا تصورم از شما این چنین نبود
همیشه فکر میکردم از افرادی هستین که جلسات حافظ خوانی شرکت میکنید و همیشه پشت تریبونید

پاسخ:
آخرین باری که رسماً پشت تریبون بودم و خیلی حرف زدم جلسه دفاع ارشدم بود :)
قبل از اون هم چندباری پشت تریبون بودم. ولی کمتر از یکی دو دقیقه.
دقیقا انگار این پست در مورد منم نوشته شده بود..

گاهی فکر میکنم کاش تو دنیای واقعی هم  کمی از راحتی مجازی رو داشتم تو حرف زدن یا هرچی...
پاسخ:
شاید واقعاً به همین خاطره که رو آوردیم به نوشتن. چون توی نوشتن راحت‌تر حرف‌هامون رو زدیم. و می‌زنیم. 
من هم ارتباط چشمی ضعیفی دارم ...
اما دقیقا با این موافقم که یخ آدم تو دانشگاه باز میشه بویژه وقتی رفیقای باحال هم داشته باشی ... بنظرم باید تغییر اساسی ایجاد کنن مثلا مختلط کردم مدارس و بویژه دبیرستان .
اما قبول کن که ماها در اصل نسل سوخته ایم توی شهرمون ... این نسل جدیدیا چندتا چندتا دوست دختر دارن اما به ما مثل زندانی ها رفتار میکردن 😢😢😢
پاسخ:
یادمه یه مدت روی این ارتباط چشمی داشتم کار می‌کردم. یباره یکی بهم یه سیلی بد زد! گفت هوی کجای دارم باتو حرف می‌زنما. :))
ولی به تمرین کمی بهتر شدم.

گفتنی ها رو بچه ها گفتن : )
دیگه چه خبرا؟ :دی
پاسخ:
خبری نیست. چرخ چرخش روزگار می‌چرخه و ما هم باهاش می‌چرخیم.
اینجوری به نظر نمیومدید ها :)
پاسخ:
شما همه فقط نیمی از رخ من رو دیدید. اون نیمی که عاشق نوشتنه. ولی خب یک نیم رخ دیگه هم دارم که در دنیای واقعی زندگی می‌کنه. :)
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۰ ح م کامران نیرومند
صحبت با اطرافیان که خیر ایشان را می خواهی به خیر خود می انجامد، البته صریح بودن برای برخی ناخوشاینده، ارتباط پیامکی یا تلگرامی چندان مثمر ثمر نیست، هر چند برخی کانالهای تلگرام که یکی کانال شماست برایم مفید بود و حرف حساب جواب ندارد.
پاسخ:
خوشحالم که کانال بنده کانال خوبی بوده. :)
از شروع و پایان نوشته خوشم آمد جمع و جور بود. شروع ملایم و پایان خوب.
روزنامه نگار هستید؟. همینطوری پرسیدم بخاطر نگارش ادبی تون
لکنت زبان کاری کرد که خیلی سال پیش پشت کلمات پنهان شوم. در سن ۱۲ سالگی اتفاق افتاد که پیش از این، به قول بستگان زبان دراز بودم
و ضعف های دیگر. 😊
بهترین ها نصیبتان
پاسخ:
نه متأسفانه روزنامه‌نگار نیستم. ولی روزنامه‌نگارها رو دوست دارم. و دوست دارم روزی این عرصه رو تجربه کنم.:)
ممنونم از حضورتون.
من هم تا حدودی این شکلی ام البته با این تفاوت که من در برخورد با آقایون این جوری ام! مثلا تصور کنید هم کلاسی قدیمی ام رو بعد چند سال تو کتابخونه دیدم و به جز سلام و علیک هیچ حرفی نداشتم بزنم در حالی که قاعدنا تو تلگرام می تونستم کلی وراجی کنم ! یا با همکارام و... اما در مقابل خانم ها هیچ مشکلی ندارم شکر خدا به نظرم نیاز به تمرین داریم یکم ....
پاسخ:
اگرچه در رابطه با جنس مخالف هم ضعف‌هایی دارم. ولی این یک مورد ضعفم شامل همه افراد میشه. و نه تنها یک طیف خاص. 
چقدر این نوشته حرف دلم بود. قشنگ از ته ته وجودم سبک شدم اینو خوندم. نمی‌دونم چرا؟ انگار یکی باید این حرف رو می‌زد...
پاسخ:
میگم این موضوع شاید نقطه اشتراک خیلی از ماهاست. برا همینه که رو آوردیم به نوشتن. و وبلاگ‌نویسی.
به نظرم گاهی حرف افراد کم‌حرف بهتر شنیده می‌شه.
پاسخ:
این رو 37 درصد قبول دارم! :)
چون یه بخشیش ممکنه ناشی از کم حرفی و درگوی و گزیده گوی نباشه. 
۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۳۳ خورشید ‌‌‌
من هم همین‌طورم. این علاوه بر ساکت و آروم بودن طبیعی خودمه. با کامنت فائلا موافقم. خیلی سعی کرده‌م توصیه‌ش رو عملی کنم٬ اما خب کسی که بشه باهاش این نوع حرف‌ها رو زد کم پیدا می‌شه. شاید هم٬ به قول محسن٬ تقصیر خود ماست که ارتباط‌مون رو با آدم‌های واقعی و حتی خونواده‌مون قطع کردیم و خودمون رو در جهان کلمات مخفی کردیم.

+پست خوبی بود آقاگل. 
پاسخ:
نه این لااقل در مورد من سر درازتری داره داستانش. قبل از وبلاگ‌نویسی و فضای مجازی هم همین مشکل رو داشتم. وبلاگ‌نویسی مثل یک مرهم بود. جایی بود که بالاخره می‌تونستم حرفم رو بزنم. کسی هم بهم کاری نداشته باشه که چرا ده دقیقه است هیچی نمی‌گی. داری فقط فکر می‌کنی. 
آره این روزا کم پیش میاد آدمی پیدا بشه که اهل بحث باشه. و بعد بشه باهاش بحثی کرد که مورد علاقه هر دو طرف باشه و مهم‌تر آم رو به چالش بکشونه. طوری که هی بره دفتردستک مغزش رو بریزه به هم دنبال جمله مناسب بگیرده.
.
+خداروشکر. قبل انتشارش فکر می‌کردم این به بقیه چه ربطی داره که بنویسمش؟
من هم این طور بودم، و الان هم در جمع بزرگ، مثلا اگر وارد جمع بزرگی شوم که همه با هم غریبه اند، سعی میکنم با یک نفر سر صحبت را باز کنم، آن طوری کمی راحت تر است، ولی به هر حال در جمع های بزرگ به شدت احساس می کنم تخلیه انرژی شده ام و تا مدت ها کنج عزلت میگزینم :دی

بعد فهمیدم این بخش تخلیه انرژی به خاطر درونگرا بودن هست، درونگراها در تنهایی و سکوت انرژی ذخیره می کنند، یک کتابی هست به اسم سکوت قدرت درونگراها در دنیایی که از حرف زدن باز نمی ایستد، من نخواندمش ولی یه ویدیوی عالی از نویسنده اش، سوزان کین در TED دیدم که دیدگاهم رو نسبت به خودم تغییر داد، شاید دوست داشته باشید بخوانیدش
پاسخ:
بحث جمع‌های بزرگ شد. یکی از دلایلی که سعی می‌کنم توی جمع‌های بزرگ جزء اولین نفراتی باشم که حضور پیدا می‌کنم همین ترس از تنهایی و عزلته! مثلاً اگه یه مهمونی باشه سعی می‌کنم اول وقت برم. این شکلی بیشتر حکم میزبان رو پیدا می‌کنم. لااقل هرکی میاد مجبورم از عزلتم بیرون بیام یه سلام علیکی داشته باشم. :)
.
امیدوار بودم کتابخونه‌ای که عضوم داشته باشدش. ولی خب موجود نبود.
ممنونم. می‌گردم و پیداش می‌کنم. پیدا نشد میام بیشتر راهنمایی می‌گیرم. :)
این هم اضافه کنم در جمعهایی که همه از قبل با هم آشنا هستن و من جدید الورودم، برایم عذاب عظیم است 😑 با این حالیه روشی برای فن بیان در متمم بود که من دوست داستم، آن این که صحبت کنیم و صدای خودمون رو ضبط کنیم

مثلا درباره کتابی که اخیرا خوندین، تصمیم بگیرین دو دقیقه صحبت کنید و بعد بشمارید به طور متوسط چند کلمه گفتید، گوش کردن به صحبت ضبط شده برای آدم جالبه و محمدرضا شعبانعلی میگفت که واقعا سخت است دو دقیقه یا پنج دقیقه به صورت غنی با دایره واژگان وسیع صحبت کرد و نیاز به تمرین داره

حالا شما چون کتابخوان هستید، زود راه می افتید :-) 
پاسخ:
اینکار برای من واقعاً سخته. هرچقدر توی نوشتن سریع عمل می‌کنم و کلمات توی ذهنم جاری میشه. ولی توی گفتار واقعاً لنگ می‌زنم. 
به نظرم تمرین خیلی خوبیه. بخصوص که به سادگی قابل اجراست. امتحانش می‌کنم.
والا من یکی از مشکلات زندگیم اینه که خسته شدم بس که خوب و زیاد حرف میزنم
یعنی انقدر که ارتباط میگیرم الان دارم خودمو کنترل میکنم با ادم جدیدی دوست نشم دیگه جای دوست جدید رو ندارم...
با همه هم خییلیی گرم و صمیمی و شدییداا فی البداهه حرف میزنم....

ادما چقدر متفاوتن
پاسخ:
همینه که دنیا رو قشنگ کرده. اگه قرار بود همه شبیه هم باشیم که دیگه همون آدم و حوا بس بودن:d
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۰۷:۴۷ نیوشا یعقوبی
منم هلما برعکسم دقیقا
شاید این ویژگی شمام نقطه ضعف نباشه ها
شاید مثلا درون گرایین ماها برون گرا که خب هیچکدوم ضعف نیست تواناییه
پاسخ:
اگه ضعف هم نباشه می‌دونم توانایی نیست. :)
چون به خاطرش خیلی وقتا احساس خوبی نداشتم.
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۱۹ خورشید ‌‌‌
باتشکر از خانم پریسا بابت کامنت خوب‌شون.
پاسخ:
@خانم پریسا و مامان لیلی :)
واقعیتش من نظر متفاوتی دارم.
به نظرم چنین آدمی که میگی نیستی
پاسخ:
یه کاری کردی خودمم به خودم شک کردم امید.

موضوع پست چی بود؟
پاسخ:
موضوع پست: آقاگلی که نمی‌توانست خوب صحبت کند.
دقیقا به همین دلیل میگم:|بعضی هم تیکه پاره میدن
پاسخ:
نه من تیکه پاره نمی‌کنم کتاب رو. اگه یکی هم پیدا بشه که کتابم رو تیکه پاره کرده باشه خودش رو تیکه پاره می‌کنم. :|
درود بر جناب آقا گل
بسیار هم خوب . هرکسی در این دنیا بیشتر شبیه و مانند خودخودش باشد . رو راست تر و دوست داشتنی تر است .
مانده ام در اندیشه برخی آدمیانی که می خواهند مانند دیگرانی باشند تا دوست داشتنی شوند اما همیشه از آن سوی پل می افتند و در نادانی خود غرق هستند .
و اما شما اگر در برقراری ارتباط با دیگران ناتوان بودید , پس این وبلاگ خوب پر و پیمانه از کجا تراوش می کند . لطفا شکسته نفسی نفرمایید . امیدوارم در پناه مهر خداوند مهربان شاد و خرسند و تندرست و پایدار باشید ( آمین )
پاسخ:
شاید به نوعی حق با شما باشه. باید سعی کنم بیشتر از پیش خودم باشم. و خودم بمونم. :)
در پناه حق.
آره ولی این قوی بودن سخت به دست اومده آقا گل! سخخخخخخت!
من بارها تو حرف زدن تو جمع گریه کرده م!! بیخودی! تا میومدم حرف بزنم اونقدر صدا و دستم می لرزید که ته جمله م به گریه ختم میشد! :|
حتی اگر از چیزی بود که دوست داشتم بگم! هیچوقت مجبور نبودم جلوی جمع حرف بزنم و کاملا با اراده و اختیار کامل شروع میکردم اما با گریه!! اینی که میگم بعد از اون روز تصمیم در کلاس اول دبیرستانه ها!
مطمئنم شما اینطوری نیستین! :)
پاسخ:
همین دیگه. شما از اول دبیستان شروع کردین. من از سال اول سربازی باید شروع کنم. آدما پیر میشن سخت‌تر تغییر می‌کنن. 
منم تو مکالماتم ضعف دارم. البته با همه اینجور نیس. با افراد جدیدی که روبرو میشم اینجوریم
پاسخ:
تقریباً همه مایی که چنین ضعفی داریم همین طوری هستیم که گفتید.

من خیلی اینجوری بودم! اصلا خوندم پست رو یاد خاطراتم افتادم، یه مدت رفیقام بهم میگفتن لال! بحث زیاد میکردیم ولی توی بحث هایی که بیشتر از 2 نفر بودن تقریبا هیچ حرفی نمیزدم. و جالبه نمیدونم چی شد تغییر کردم. خیلی هم تغییر کردم!
ولی بازم حساب شده و فکر شده حرف زدن رو ترجیح میدم به بی وقفه حرف زدن.
پاسخ:
شاید اثرات حوزه بوده. :)

ببین برادر.خیلیا اینطورین.منم اینطوریم.باز تو خوبی.کلماتت سپر براتن.برای من خیلی اوقات موضوعات فقط تصویر درخشان دارن نه انتقالشو.ولی بازم برای خودم عزیزم.تو خلوتم خودمو دوس دارم.هرچقدرم میخوام ناقص باشم.خدا آفریدتم یه چیزی میدونسته.مگه همه باید یه طور باشن؟؟
نه بگم قوی ام ها.نه حتی اینکه من از تو بدترم.فقط یه تلنگر کوچییییک برای اینکه بدونی ((it's ok not to be ok)) 
به مغزت اعتماد کن و براش ملکه کن تو در نوع خودت کاملی.چون میتونی تغییر کنی.
خلاصتن.پذیرفتن با بخشیدن شروع میشه.با انبساط خاطر.
(نمی‌دونم کی قرارهای زبان فارسی رو به قهقرا ببرم!:| با این نوع تلفیق عربی و فرنگی )

پاسخ:
والا به قهقرا بردی. الان روح حافظ و سعدی و فردوسی توی گور همین طور داره می‌لرزه:d
.
خارج از شوخی، اگه با خودمون صادق نباشیم پیشرفتی هم نمی‌کنیم. این چیزیه که به شخصه بهش رسیدم. اگه بگم من کامل هستم پس دلیلی برای تلاش بیشتر ندارم. :)
۲۲ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۵۷ گمـــــــشده :)
اتفاقا امروز یکی از دوستام از من خواست یه خاطره مشترک برای دوست مشترکی تعریف کنم جواب دادم: من ادبیات نوشتاریم خوبه نه ادبیات گفتاریم
خودش تعریف کرد
دقیقا همین مشکل سما رو دارم
پاسخ:
از خاطره تعریف کردن که نگم. هرچقدر از طریق کلمات می‌تونم کلی خاطره ردیف کنم برای ملت. به شکل روبروی نمی‌تونم اون جذابیت خاطره رو به درستی منتقل کنم. :)

درسته.حرفمو پس میگیرم.به جای کامل بخون ایده آل.اینطوری از اشتباه داشتن خودتو مبرا نمیکنی.
پاسخ:
آهان. الان خوبه و قابل پذیرفتن. 
زیاد بهش فکر نکن. تقریبا همه مون همینیم. 
پاسخ:
اینطور که از نتایج بر میاد تقریباً به همین موضوع رسیدم. ظاهراً به همین خاطر همه بلاگر شدیم.
یه جورایی آره
پاسخ:
:))
درد مشترک..
پاسخ:
این درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود؟ :)
۳۷ درصد عدد مناسبی برای قید گاهی به نظر می‌رسه.
پاسخ:
:) 
آره. به بیان ریاضی بحث رو بیان کردم فقط.
بله شاید تنها درمان نشه. باید رفت تو دل جمع...
ولی سخته 😉
پاسخ:
:)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">