دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

تلخِ‌تلخ‌ِتلخ

شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۱۵ ق.ظ

+شاید بهتر بود می‌نوشتند: طبیعت را پشت میله‌های سرد زندانی کنیم! یا حفاظت از طبیعت پشت میله‌های زندان! یا چه می‌دانم هر شعار مسخره‌تری جز این.


نظرات  (۴۲)

و برای حفاظت ؛به تمام حیوانات من جمله شیر هندوانه می دهند و به خرس قهوه ای نان بربری ...یک بار رفتم وهنوز که بباد میارم دلم به شدت میگیره.و کامم تلخ میشه..
پاسخ:
چرا حس می‌کنیم ما مالک اوناییم؟ و چرا فکر می‌کنیم شندرغاز پول مثلاً بازدید دادیم حق داریم هرکاری دوست داشتیم انجام بدیم؟ :/
:)
پاسخ:
:|
مسخره‌ترین تصویر جهان می‌تونه انداختن پفک برای شیر باشه...
پاسخ:
خدا هدایتمون کنه :/
واقعا زندانی بودن حیوانات، مخصوصا با این نوع نگهداری پستی که تو ایران انجام میشه قلب آدم رو به درد میاره
پاسخ:
به قول مولوی دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست. 
درسته قلب هر آدمی رو. ولی خب بگذریم.
واقعا هم عجایب المخلوقاتیم :|
پاسخ:
حقیقتاً :|
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
می‌دونم ربطی نداره،
ولی ما چند روز پیش چند تا جوجه خریدیم گذاشتیم پشت بوم. مامانم هی براشون سوپ و سالاد و هندونه می‌بره من حسودیم میشه بهشون. اصن چشم دیدنشونو ندارم :(( همون بهتر که تو قفسن. دو روز بگذره میارن براشون اتاق و تختخوابم اختصاص میدن.
و حسود هرگز نیاسود
پاسخ:
نگه داشتن حیوانات اهلی از قدیم مرسوم بوده. بعد اینکه یه حداقلاتی اونجا رعایت میشه. ولی تو مراکز این شکلی نه. شیوه نگهداریشون، نحوه برخورد مردم باهاشون، اینکه فرض ملت بر داشتن حس مالکیت بود. خیلی حس تلخ و زننده‌ای بود. به‌شخصه دیگه هیچوقت چنین جایی نمیرم. :|
.
سمیرم که بودیم توی خونه مرغ و خروس داشتیم. مامانم غذا که می‌پخت، اول از همه برا مرغا از روی قابلمه برنج پخته شده می‌برد و بهشون میداد :)

منم بعضی وقتها حس میکنم وسط قفس گیر افتادم.!
پاسخ:
نه فقط فضای وبلاگت فلسفی شده و نیاز به تفسیر داره. کامنتاتم به همین سمت و سو رفته. :)

درود بر شما
روزی روزگاری بچه شتری در باغ وحش از مادرش پرسید گفت مادر جان چرا پای من اینقدر پهن است  و زیرش این همه سفت . مادر گفت برای اینکه وقتی روی شنهای داغ راه رفتی پایت توی شنها فرو نرود و داغی شنها نسوزاندش .
بچه گفت : چرا این همه پشم روی بدنم هست ؟
مادر گفت : برای اینکه بدنت را از بادهای بی امان و طوفان شن در بیابان نگهداری کند .
بچه : چرا زانوهایم این همه ضمخت است ؟
مادر: برای اینکه وقتی توی بیابان زانو می زنی تیغ و خاشاک بیابان زانوهایت را زخمی نکند.
بچه : این کوهان به چه درد من می خورد با این همه سنگینی ؟
مادر: برای اینکه وقتی توی بیابان چند روز و چند شب بی خوراک و آب می مانی این کوهان ذخیره آب وخوراکت باشد .
بچه : چرا دو پلک دارم ؟
مادر : برای اینکه   اگر طوفان شن هم ببارد . با باز ماندن یکی از پلکها   و بسته شدن یکی دیگر بتوانی کیلومترها جلوتر را ببینی و راهت را ادامه دهی
بچه : ما که در این قفسیم . به این همه چیزهای اضافه نیازی نیست
. من هرگز کمی آن سو تر از این قفس را تا پایان عمر نخواهم دید .
مادر : سکوت
بچه : ...
گویی ما انسانها عادت کرده ایم . همه اسارتی که برای خود می خواهیم برای حیوانات هم بخواهم و منت می گذاریم بر سرشان که برای زنده ماندنشان تلاش می کنیم .
خجالت هم نمی کشیم که خیلی پیش از اینکه ما باشیم آنها بوده اند خیلی پیش از اینکه ما جای شان را تنگ کنیم آنها جا برای ما باز کرده اند . خیلی از ما بهترند و دست کم به هم نوعان خود این همه جفا نمی کنند .
ما دنیا را برای همه تنگ کرده ایم حتی نمی گذاریم مخلوقات خدا و خودمان نفس بکشیم و جرعه ای آب بنوشیم .
ما اینگونه ایم .
ما شعار می دهیم " طبیعت ما بیش از هر زمانی نیازمند حفاظت است !
شگفتا...
سپاس از این پست بسیار بسیار بسیار  خوب و اندیشه ساز
در پناه حضرت دوست " سربلند و تندرست و البته شاد باشید ( آمین)

پاسخ:
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست..
ما هم توخونمون برای حفاظت از مرغ اون رو می خوریم :)
پاسخ:
من طرفدار حقوق حیوانات نیستم. علاقه‌ای به گیاه‌خواری هم ندارم. ولی نگه‌داری حیوانات وحشی داخل قفس‌های تنگ، کثیف و بی‌توجهی بهشون دل من رو به‌درد میاره. اینکه می‌بینم ملت فکر می‌کنن مالک این حیوانات هستند و حق دارن مثلاً به میمون‌ها چیپس و پفک بدن. یا خرگوش‌ها رو سنگ بارون کنن، چرا؟ چون دم در پنج تومن پول ورودی دادن دلم رو به‌درد میاره. خیلی مسخره‌ایم. خیلی.
تیکه من به شما نبود، به اونا بود که به اسم نگهداری چه کارها نمی کنند. مثل دین و مملکت داری خودمون.
خیلی
موفق باشید
پاسخ:
ما تو خونه مون مرغ رو می‌خوریم تیکه بود؟ :)

من الان بیشتر نگران شباهنگ شدم!
اتاقشو ازش نگیرن؟! :)

+ یادته پستی که درمورد بچه گربه های توی حیاطمون نوشته بودم؟ همونا که کلی زحمت کشیدم تا از حیاطمون نجاتشون دادم
پاسخ:
رفیق من حتی یادم نمیاد دیشب شام خوردم یا نه. چه سوالای سختی می‌پرسی آخه. :)

من دبیرستان تجربی خوندم، دانشگاه هم از شاخه های ریاضی-تجربی راستش اصلا نمیدونم فلسفه چی هست. فقط سعی میکنم جملاتم حجم زیادی نداشته باشه وگرنه قصد مبهم نوشتن ندارم :)
هرجایی بین فلسفه بافی هام گیر کردین بفرمایید توضیح بدم، یه بابابزرگ بیشتر نداریم که! :)
پاسخ:
:)))
فقط شانس آوردیم که نرفتی سمت فلسفه و این حرفا پس.

چند روز پیش ما هم بحثمون سر باغ‌وحش‌ها بود، فکر کن شیر با اون عظمت و سلطان بودن اومده اسیر یه قفس شده،ذلیل شده  یا میمون باید تو قفس بشینه تا مردم نگاش کنن و اخی گویان یه چیزی بهش بدن،اصلا فکر نمی‌کنن اینا جاشون تو طبیعته نه پشت میله‌های زندان، راسته که میگن ادمیزاد به هر جا پا گذاشت  نابودش میکنه ها
پاسخ:
من فلسفه باغ‌وحشا رو نمی‌دونم چیه. ولی لااقل فکر می‌کردم مکانی باشه برای حفظ و نگهداری صحیح برخی گونه‌ها که دیگه نمی‌تونن داخل طبیعت زندگی کنن. الان با این حجم افتضاحی که دیدم نظرم کلاً تغییر کرد. 
و چقدر این باغ وحش هایی که انسان هارو میذارن تو قفس و میبرن کنار شیر و حیوانات وحشی، قشنگه و هیجان انگیز ....
پاسخ:
همچین چیزی رو من فقط توی فیلم پارک ژوراسیک دیدم. :)
هست واقعاً؟ اگه هست که دمشون گرم.
باغ وحش اصفهان امسال جمع شد. خیلی خبر خوبی بود :)
پاسخ:
الحمدلله. :)
کاش بساط بقیه‌شونم ورچیده بشه.
۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۲۷ نیمه سیب سقراطی
چند وقت پیشا دیدم دوستی یه مار گرفته انداخته تو چیزی شبیه آکواریوم بدون آب, انقدر دلم واسه ماره سوخت, طفلی کز کرده بود کلا :/ حالا بماند که مار یه جوریه, یه کم ترسناکه ولی بازم گناه داشت.
پاسخ:
قدیما گوسفند و گاو و مرغ و خروس نگه می‌داشتن، می‌گفتن از محصولاتشون استفاده می‌کنیم. تهش دیگه سگ نگه‌داری می‌کردن و می‌گفتن نگهبانه. وجداناً مار و گربه و همستر و اینا رو چرا نگه می‌دارن؟ :| 

😞😞😞😞
انسان های خودخواهی شدیم که همه ی طبیعت و حیوانات و فقط برای خودمون و منافع خودمون میخوایم...و حتی گاهی سرگرمی خودمون!برای سرگرمی خودمون حاضریم زندگی و از موجودات دیگه بگیریم...!
پاسخ:
واقعاً فکر کردیم مالک همه جهانیم. و حق داریم هر کاری دوست داشتیم با این جهان بکنیم. :/ 
باید خودشونو بگیرن بندازن تو قفس، بهشون پشه و مورچه بدن تا آدم بشن!
من دیدم به میمونها سیگار میدادند. طفلک میذاشت تو دهنش میخورد. :(( 
نمیدونم مگه صاحاب نداره اونجا؟ نظارتی... ممنوعیتی...
پاسخ:
ملت فکر می‌کنن چون شندرغاز پول دادن دیگه حق دارن هرکاری خواستن بکنن. مسئولای اونجا هم خودشون برید ببینید چطور با حیوونا برخورد می‌کنن. :|
ای خِدا همه خوبیم ک
نمیدونم اینا کیَن پ

پاسخ:
ک و پ چیه؟

شاید هم معنی حفاظت از طبیعت رو اشتباه متوجه شدیم
وقتی یه پلنگ یاشیر با اون ابهت رو پشت میله های قفس میبینم واقعا دلم میسوزه براشون واقعا ما داریم چه بلایی سر طبیعت میاریم
پاسخ:
خب مشابه این مراکز برای نگهداری حیوونایی که دیگه قادر نیستن توی طبیعت زندگی کنن هست. ولی واقعیت اینه که اغلب باغ وحشای ایران از چنین فضایی 180 درجه دورن! یعنی اگر خودشون حیوون زبون بسته رو نکشن خیلیه.
ذات و ایده باغ وحش ، بد نیست،،، ولی ما توی ایران نوع برخورد و نگهداریمون و کل ایده مون فرق داره :-|
پاسخ:
درسته. خیلی از باغ‌وحشا برای مراقبت از حیوون‌هایی ساخته شده که دیگه تحمل زندگی در طبیعت رو ندارن. ولی خب اینجا ایرانه. 
من بعد که کامنتا رو خوندم فهمیدم باغ وحشه
اول فکر کردم لاما هم نسلش در حال انقراضه و اینارو دارن نگه میدارن که نسلشون منقرض نشه با اون جمله هه:/
البته در اون صورت هم چیزی از زشتی کار کم نمیشد،ولی خب:/

پاسخ:
چی بگم. :|
چی شده الان چرا اینقدر ناراحتی؟
پاسخ:
دیروز رفته بودیم قمصر. دوستان پیشنهاد بازدید از باغ پرندگان رو دادن. رفتیم. بیشتر از اینکه مفرح باشه غم‌انگیز بود. 
ولی آقا گل عزیز مگه غیر از اینه که  در این وضعیت نا به سامان ، فقط پشت میله های زندان میشه از مخلوقات رو به انقراض محافظت کرد؟
پاسخ:
گویا اینقدر حس کردیم خودمون داخل زندانیم که دوست داریم دیگر موجودات رو هم در قل و زنجیر ببینیم.
:(
پاسخ:
ما هیچ ما نگاه.
یادمه گرگ رو پشت میله های قفس تو باغ وحش دیدم گریه م گرفت 😞 دیدن هیچ حیوونی انقدر اذیتم نکرد که با دیدن گرگ اذیت شدم. تصور من از گرگ آزادی و زوزه کشیدنش روی بلندترین نقطه ی ارتفاست
پاسخ:
آره. دیدن این حیوونا خیلی زجرآوره.
.
بین خودمون بمونه. ولی ارتفاع. :)
۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
جا داره یادی کنم از خانواده کبوتری که به تازگی توی پاسیوی خونمون ساکن شدند:-)
پاسخ:
یاد خاطرات خوابگاه و خونه بچه‌ها افتادم. یه قمری پشت شیشه حموم لونه ساخته بود. تا دو سه هفته بچه‌ها حموم نمی‌رفتن! برای حموم کردن میومدن خوابگاه. :)
به عنوان دانشجوی دامپزشکی بگم که
خیلی از حیوانات باغ وحش‌ها واقعا کارایی حضور در طبیعت رو ندارن و مشکلی براشون پیش اومده که در طبیعت تلف میشن. در واقع نگهداری از اون‌ها حفاظت از اون‌هاست. من شاهد این قضیه به صورت مستقیم هستم که حیواناتی که با مشکل مواجه میشن تا جای ممکن عمل می‌کنن که زنده بمونن و اگر توانایی ادامه زندگی داشته باشند رهاسازی می‌شن اگرنه منتقل میشن به باغ وحش. مثلا پرنده‌ای که قدرت پروازش رو از دست داده. 
البته اینکه ما انسان‌ها خودمون مخرب این طبیعت و این حیوانات هستیم بحثش جداست. ولی نمیشه گفت باغ‌وحش چیز بدیه. 
پاسخ:
الان دوتا موضوعه. خودمم به این مورد فکر کرده بودم. ولی اول اینکه باغ‌وحشای ما هیچ نشونی از چنین جایی ندارن. 
دوم هم اینکه آیا ما حق دخالت در نظام طبیعت رو داریم؟ یعنی اگر باعث نشده بودیم که نظم طبیعت به هم بخوره نیازی به چنین کارهایی بود؟ بهتر نبود خود طبیعت نسبت به حذف گونه‌های ضعیف تصمیم می‌گرفت؟ اینا سوالاتیه که به ذهنم اومد توی این دو روز. فعلاً جوابی براش ندارم.
یه باغ پرندگانم بود تو مشهد، فکر کنید کف قفس هاشون سرامیک بود و با سیمان طرح درخت درآورده بودن. اینقدر پرنده های اونجا مغموم بودن که دلم میخواست شیشه های قفس هاشونو بشکنم و همشونو ازاد کنم. به خودم قول دادم دیگه هیچ وقت برای همچین جاهایی پول تدم مگه اون جاهایی که واقعا مکان مناسبی رو برای حیوانات فراهم کردن. 
یاد اون پرنده ها افتادم :( 
پاسخ:
منم همینجا قول میدم دیگه چنین جاهایی نرم. اگرچه نرفتنم دردی رو دوا نمی‌کنه، ولی لااقل وجدانم راحته که حمایتی ازشون نکردم.

من که تو کانالت پست گذاشتم که 
چرا درس نگرفتی سعید
پاسخ:
خدا لعنت کنه نفس آدم رو. البته از نقش رفیق ناباب هم نمیشه قافل بود.
۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۵۲ ح م کامران نیرومند
وقتی از همدیگه در قفس حفاظت میکنم، حیوان به جرم حیوان بودن در قفس بیشتر از من و شما خوش است... بیشتر خود را بشناسم تا اضل من انعام نباشم یعنی بدتر از حیوانات..
پاسخ:
درسته.

۰۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۵۸ ام اسی خوشبخت
خیلی تلخ.
پاسخ:
بله.
کاش می شد رها کنیم این طبیعت رو این طبیعت به حفاظت ما نیازی نداره به رها شدن از جانب ما نیازمنده!
مصداق بارز از تو خیری به ما نمیرسد پس مرحمت کن شر مرسان شدیم در قبال طبیعت!
پاسخ:
از یک طرف با شکارهای بی‌رویه و از طرفی با چنین مراکزی کمر به قتلش بستیم فعلاً. تا چه شود.
سلام و درود پیرمرد :)
دیربازیست انسانم آرزوست :(
نمیدونم چرا یاد این داستان شاید بی ربط افتادم

 

چند سالی میشد ک جروبحث میان حیواناتِ جنگل بالا گرفته بود بهمین سبب جنگل نشینان ب دو گروه تقسیم شده بودند . گروه اول اعتقاد داشتند ک درقرن بیست ویکم مقامِ سلطانِ جنگل کهنه شده و باید مدیرِی جدید برای حکومت برحیوانات جنگل انتخاب کرد و از شیر خلع ید بشود .گروه دوم ک طرفدارِ شیر بودند ، بر ماندنِ شیر وسلطنتش پا فشاری می کردند . .
بالاخره تحولات جهانی و مدرنیسم باعث شد تا گروه اول حرفشان را ب کُرسی بنشانند و قرار گذاشتند از میان نامزدهای شاخص ، یکی از حیوانات با رای همه ی ساکنانِ جنگل ب عنوان مُدیر وصاحبِ اقتدار انتخاب شود .
تعداد زیادی از حیوانات برای تصّدی این جایگاه مهم نامزد شدند وغوغای انتخابات در جنگل ب راه افتاد . هرکدام از نامزدها سعی میکرد برای جلب نظر حیوانات بهترین شعارها را ب زبان بیاورد . خر هم که جزو نامزدها بود فقط یک شعار دو کلمه ای داشت (خرّیتِ محض)
خر با همین دو کلمه شعار از نامزدها جلوزد وبا رای بالای حیوانات صاحب اختیار و مُدیر جنگل شد !
از آن روز خر ب عنوان جنابِ خر مفتخرشد و برای تحقق شعارِ خرّیت محض تلاش جدی اش را شروع کرد .
فرمان اول جناب خر جدا کردن حیوانات دانا و عاقل از سایرین و انتقال آنها ب منطقه ای دور از دسترسِ دیگران بود . این پروژه ضروری چند ماهی ب طول انجامید . امّا بالاخره حیواناتی ک تفکراتشان چون سمِ مهلکی میتوانست مانع اجرای شعارِخَرّیتِ محض شود در منطقه ای دور از جنگل ، درون یک چهار دیواری بزرگ محصور شدند .
فرمان دوم جنابِ خر ، در اختیار گرفتن منابع ثروتِ جنگل بود . ب همین خاطر دستور داد تا دورادورِ برکه ها ، رودخانه ها ، آبشخورها ومراتع را دیوار کشیدند وبه حیوانات امر کرد فقط روزی یک بار و آن هم در ساعتِ تعیین شده چـِـرا کنند و آب بنوشند !
سپس سرمست ومغرور از اینکه در جهت اجرای اهدافِ استراتژیکش گامهای مهم و موفقیت آمیزی برداشته ، تصمیم گرفت گردن کلفتها را در قدرت وثروت ب دست آمده شریک کند تا خیالش از جانب آنها هم راحت شود ، پس دستور داد فیل ، کرگدن ، شیر ، ببر و پلنگ را در دستگاهش استخدام کنند ودستشان را برای ناخُنک زدن ب منابعِ جنگل البته تا حدودی باز بگذارند . در این میان زرافه با اینکه حیوانی قوی نبود امّا چون ب واسطه ی گردنِ درازش میتوانست ب همه جا سَرَک بکشد ، از امتیازات ویژه ای مثل چند بار چریدن در روز و آب نوشیدن مُکرّر بهره مند شد . حیوانات دَرنده بزرگ و کوچک هم برای تسهیل در امر درندگی ، خود را از هوادارانِ سینه چاک جناب خر معرفی کردند و حزبی گسترده و فراگیر به نام پیش به سوی خّریتِ محض تشکیل دادند !
سالها ب این منوال گذشت و جنگل رو ب نابودی گذاشت . حیوانات کوچکتر و ضعیف چشمِ امیدشان ب قویترها بود امّا آنها چون جایگاه خوبی در سیستم خرّیتِ محض داشتند ، بی اعتنا ب اعتراضِ حیواناتِ درمانده سرگرمِ زندگی اشرافی خودشان بودند .
پیاله ی عمرِ جنابِ خر پُر شد و دیگر چیزی ب پایانِ عمرش باقی نمانده بود . حیوانات جنگل با اینکه دلشان از اوامرش خون بود تصمیم گرفتند نماینده ای برای عیادت و عرضِ حال ب نزدش بفرستند .
لاک پشت ب عنوان ریش سفید و مُعتَمد حیوانات ب عیادتِ جنابِ خر رفت و ضمن ابلاغِ سلام حیوانات جنگل و درخواست شفا ی عاجل برای ایشان گفت :
جنابِ خر بنده ی حقیر حامل پیامی از سوی حیواناتِ جنگل برای جنابعالی هستم .
جناب خر با تکان دادن سر از او خواست ک حرفش را بزند . لاک پشت در حالیکه  از وحشت ب تِتِه پِتِه افتاده بود ، مصیبت هایی را ک در دوران مُدیریت ایشان بر جنگل وحیواناتش رفت  ب عرض شان رساند .
جنابِ خر با تاسف سری تکان داد و بریده بریده ، جوریکه نفسش به سختی بالا می آمد گفت : من طی این سالها درحال اجرایِ شعاری بودم ک شما خودتان به آن رای دادید …… خرّیتِ محض
لاک پشت ک جراتش بیشتر شده بود جواب داد : ولی قربان

جنابِ خر بلافاصله کلامش را قطع کرد وگفت : ولی قربان چه ؟حتما میخواهی بگویی ک چرا خرّیت کردم . هان ؟
لاک پشت با ترس ولرز سرش را بعلامت تایید تکان داد . جنابِ خر با صدایی ک گویا از ته چاه بیرون میآمد گفت :
من خر هستم و خرّیت کردم !! شما چرا اطاعت کردین ؟!!! …….. هنوز جوابش ب انتها نرسیده بود ک ریقِ رحمت را سر کشید وجان ب جان آفرین تسلیم کرد .
حیوانات جنگل ک تازه ب حُسن نیتِ جنابِ خر پی برده بودند ، مراسم ترحیم با شکوهی برایش برگزار کردند و یادش را در تاریخِ جنگل گرامی داشتند .


پاسخ:
سلام به شما هم.
گفتم برای حفاظت از مرغ اون رو می خوریم، همون کاری که اونا به اسم حفاظت انجام میدن و کار خودشون رو توجیه می کنن
پاسخ:
تیکه خیلی ظریفانه‌ای بود. :)

اینجا، جاییه که از هر چی بخوان محافظت کنن میندازنش تو زندان!!! حتی اگه اون چیز، افکار مردم باشه!! :/
پاسخ:
چی بگیم :|
آقاگل دلت خوشه هاااا
تو این کشور خود ماها که آدمیم داریم می میریم. حالا غصه حیوونا رو هم بخوریم؟؟
پاسخ:
چه عرض کنم.
من هیشوخت باغ وحش نرفتم! سیرک بیخود و ناراحت کننده ایه واقعا
پاسخ:
احسنت به خودت. منو ببین از سرنوشتم پند بگیر.
گویا اینقدر حس کردیم ......

با معرفت ها ذکر مأخذ می کنند :)  (منبع: آقا گل اینا)

نه متوجه عرض بنده نشدید... منظورم این بود با این وضعیت نا بسامان و عده ی کثیری از فرهیختگان اسلحه به دست و قصابان و سلاخان با پدر مادر، مگه بهتر از میله ها و حصار ها میتوان چیزی پیدا کرد که جلوی آن عزیزان را گرفت؟ فرهنگ سازی؟ (دست بردارید :| ) زور؟ (حوصله دارید؟) 
پاسخ:
خب این مصداق ضرب‌المثل اومدیم پاش رو خوب کنیم زدیم چشمشم کور کردیم میشه که. برا اینکه در طبیعت شکار نشن بگیریم بندازیمشون کنج قفس؟
دقیقا لحظه ای میخواستم تایپ کنم گفتم الان ایراد میگیری ولی خب حس اینکه واسه خاطر یک " ع" ناقابل یه" هست " هم باید اضافه کنم رو نداشتم 😂😂😂 ولی خب درسی شد که دیگه اینکار رو نکنم چون الان عوض یه ع و هست سه خط و نیم اضافه تایپ نمودم 😃😃😃
پاسخ:
:))
همین دیگه. اصلاً شاعر میگه: 
مثل باران بهاری که نمی‌گوید کی!
بی خبر در بزن و
سر زده از راه برس...
که خب ربطی به بحث ما نداره. اما شاعره و دلش می‌خواد یه شعری بگه. :)
چه میشه کرد؟ هوم؟
پاسخ:
نمی‌دونم. لااقل دیگه همچین مکان‌هایی نمی‌رم.
.... رها ماندن دیوانگی ست و اسارت ، امنیت 😞

پاسخ:
چه بگم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">