دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

کتابخانه‌ای با بوی خوش کاغذهای کاهی

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۷:۳۶ ب.ظ

سر زدن به یکی از دوستان قدیمی و همچنین بازدید از کتاب‌فروشی آقای کریمی، یکی دیگر از لحظات لذّت‌بخش تهران‌گردی اردیبهشت ماه بود. اگر روزی روزگاری به‌دنبال کتابی بودید و نمی‌دانستید آن را باید کجا پیدا کنید سری به کتابخانۀ گلشن‌ راز بزنید. در میدان انقلاب، بازارچۀ کتاب. کتابخانه‌ای با بوی خوش‌ کاغذهای کاهی.

موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۹۷/۰۲/۲۱
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۳۶)


چقدر این جمله سنگین بود👆
کتابشو دارم ولی جرئت ندارم بخونمش :|

اسم کتابش اینه ← یا متحول شو یا بدبخت بمان
پاسخ:
یعنی این جمله از اون کتابه؟ نمی‌دونستم. ممنون که گفتی. :)

باید فضای معرکه ای داشته باشه اینطور نیست؟ : ))
پاسخ:
تصور کن توی اتاق خودت پر از کتاب باشه. یه‌سری‌ از کتابا رو همین‌طور چیده باشی روی هم رفته باشه تا سقف. اینقدر پر از کتاب که جای رفت‌وآمدم نداشته باشی. بعد بوی کاغذ کاهی از هر طرف بیاد و بخوره به صورتت. :)
همینقدر دوست‌داشتنی.
متن پشت کتابشه 
: )
پاسخ:
آهان.  :)
عاشق فضای کتابخونه و کتابفروشیم
خیلی لذت بخشه
خیلی ^_^
پاسخ:
:))
تنها مشکل این جور جاهای دوست داشتنی اینه که اون جا نمیتونی تنها باشی و همین باعث میشه نتونم لذت ببرم. دلم میخواد  این جورها تنها باشم و بشینم زمین و شروع کنم به خوندن کتابی که با وسواس انتخاب کردم.
پاسخ:
والا ما که رفتیم روی زمینم، جلوی مغازه‌شونم نشستیم هیچکسی هم هیچی بهمون نگفت :)

اینجور که توصیف کردین دلم میخواد زودتر برم اونجا!!
پاسخ:
:))
منم دلم می‌خواد برم حتی!
دوستان به جای ما 
پاسخ:
:)

:)

+ نه برای این که کسی چیزی بگه یا نگه :) مسئله خود تنها بودنه. اذیت میشم تو چنین موقعیتی کس دیگه ای هم باشه، هر چند که سرش به کار خودش باشه. 
پاسخ:
از اون زاویه دیگه خیلی سخته :)
وایییییی^ـــــــ^
اسمشو الان مینویسم
که یادم بمونه:) 
^ــــــــ^
^ـــــــــــ^

پاسخ:
اینو توی کانالم گذاشته بودم که. :)
رفتین به رفیق ما هم سلام برسونین:d

بیاین همه باهم بریم حتی :دی
پاسخ:
نه تنهایی بیشتر می‌چسبه :)
حرم یادتون بودم :) 
پاسخ:
چای می خوریم و حسرت خراسان را...
.
دستتون درد نکنه. زنده باشین همیشه.
خب پس تنها میرم..ولی حتما میرم:) 
پاسخ:
:))
سلام منم برسون.
چه وسوسه انگیز 
پاسخ:
:))
:)))
چشمام رو بستم و به بوی کاغذ کاهی فکر کردم 
پاسخ:
:))
داستان همون شنیدن کی بود مانند دیدنه ولیا.
من زیاد به تلگرام اینا دسترسی ندارم واسه همین ندیده بودم تو کانال:)
پاسخ:
:)
تلگرام به درد نمی‌خوره. کنکور رو بچسبید که سحر نزدیک است:d
انشالله پول دار شدم میرم تا شنیدن و فکر کردن رو به دیدن و خریدن و بلعیدن تبدیل کنم . 
پاسخ:
ان‌شالله :)
بوووووووی کاغذ کاهی...
همین به تنهایی کلی امتیاز ِ مثبتِ
پاسخ:
"مثبته" هکسره رو رعایت کنین. :)
باتشکر.

مثبته:)
باتشکر فراوان از شما...
[ در واقع اصول نگارش زبان فارسی رو قربانی
 زینت ِ خیالی استفاده از اعراب کردم وممنون که شما گوشزد کردید]
پاسخ:
خواهش می‌کنم :))
اشتباهه دیگه پیش میاد.
و چقدر این مکان ها خوبن ...
پاسخ:
:)
صحیح :)
پاسخ:
:)
بامعرفت‌ها ذکر مأخذ می‌کنن:d
نزدیک که چه عرض کنم. سحر بیخ ریش ماست :))
کنکور عملیم هم شهریور. تا اون تموم شه شده باز اول مهر:| 
پاسخ:
ان‌شالله نتیجه‌ش خوب باشه. گذشتن که می‌گذره به هرحال :))
فکر کنم کتاب فروشیش رو دیدم همونکه دکوراسیون و مغازه ش یه خرده قدیمی طور هستش
پاسخ:
دکوراسیون قدیمی. همراه با کتابای زیاد :)
۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۴ هانیه شالباف
ولی خدایی کتاب گرونه! 
پاسخ:
ارجاع به کامنت آقای صفایی‌نژاد :)
نمیدونم فک کنم رفته باشم اینجا رووو . خیلی حس خوبی داره این بوی خنک و تلخی ملایم کاغذ کاهی... 
کتاب بخریم تا باز کاغذ گرون نشده :))
پاسخ:
بازم برید. خیلی جای خوبیه :)

۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۰ قاسم صفایی نژاد
چه جمله خوبی بود.
یه یادداشت هم روزنامه جام جم در همین ایام نمایشگاه کتاب نوشته بود با عنوان «کتاب یا کاپوچینو؟! مسئله این است!» که میگفت حاضریم همون پول رو بدیم کاپوچینو بخوریم اما حاضر نیستیم کتاب بخریم با همون پول متاسفانه.
پاسخ:
آره کلاً سمت کتاب که میایم پول ارزش پیدا می‌کنه. ولی تا قبلش برای هرچیزی حاضریم خیلی راحت پول خرج کنیم. 
واقعا دورهمی رو ول کردی رفتی کتابخونه گلشن راز؟؟؟!!! :////
پاسخ:
گفتیم که داریم میریم انقلاب :))
و خب رفتم یه دوست دیگه رو هم ببینم:d 
خب باشه حالا :)
پاسخ:
:)))

۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۲۵ چارلی ‎‌‌‌
ای جانم کاغذ کاهی :))
من نمیدونم چرا بعضیا همش دنبال کاغذ سفیدن، کتاب کاغذ کاهی بهشون بدی انگار توهین کردی :| من تازه کاغذ کاهی و زرد رو خیلی بیشتر دوست دارم! قشنگ حس کتاب‌خوندن میده به آدم! کلمه معادلشو پیدا نکردم ولی خب خیلی vintage ئه D:
حالا اصلا بماند که خیلی از اینایی که بهشون میگن کاغذ کاهی، کاغذ بالکی اسمش هست  (همینا که خیلی سبکن!) که تازه از کاغذ سفید هم گرون تره و از خارج وارد میکنن :/

+ خدا نصیب کنه دانشگاه تهران قبول شیم، مزاحم ایشون هم میشیم :)
پاسخ:
کاغذ بالکی. می‌دونستم کاغذ کاهی نیستن. ولی نمی‌دونستم اسمشون چیه. مرسی. چه جالب بود. :)

لذت بخش ترین تهران گردی بود واقعا!
یه تهران پر از کتاب کاهی و پیدا کردن دوستان جدید و بودن با یاران قدیم.
:)
پاسخ:
الان یادم افتاد یکی از دوستان که براش کتاب کاهی خریدی ولی به شدت عصبانی بود :)) 
و چقدر غر زد سر من:دی
.
بودن با یاران قدیم و جدید بخش دلنشین ماجرا بود.
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۰ هانیه شالباف
قبول دارم؛ برای اکثریت مردم همینه؛ اما برای شخص من، نه. 
من در ماه (تابستون که زمان آزاد دارم) تقریبن می‌تونم چهارتا کتاب بخونم؛ اگه میانگین هر کتاب رو حداقل چهل‌هزارتومن درنظر بگیریم، من باید در ماه صد و شصت تومن هزینه کنم؛ منهای کتاب‌های تست و این‌ها! خب این برای منی که هزینه‌های زیادی دارم، به‌صرفه و عادی نیست. 
ضمن این‌که اگر قراره اقشار مختلف ترغیب بشن به کتاب‌خونی، باید بتونن بودجه‌ای رو قرار بدن برای خرید کتاب. متاسفانه توی مملکتی که  درآمد اکثر اقشار مردم، فقط برای مواد غذایی و پوشاک‌شون (درحد نیاز) قد می‌ده، طبیعتن سرانه‌ی مطالعه پایینه... 

کاپوچینوی عزیزدل رو با هیچی مقایسه نکنید آقا! :)) اصلن بدون همون نمی‌شه کتاب خوند :)) 
پاسخ:
خب اول اینکه این چه میانگینی هست می‌گیری :) من گرونترین کتابی که اینبار خریدم شد 35 تومن. بعد اینکه هرکتابی رو نباید خرید که. خیلی از کتابا رو میشه از کتاب‌خونه‌های عمومی گرفت و خوند. بعلاوه که حجم کتاب‌خونی اهمیتی نداره. مهم اون کیفیتشه. 
در مورد اینکه چرا ما هیچوقت بودجه‌ای برای کتاب نداریم ولی برای خرید مثلاً پوشاک داریم میشه کلی بحث کرد. 
.ف 
یه جوکی بود می‌گفت امروزه کتاب خوندن خیلی سخت شده. برا خوندن یه کتاب اول باید یه ماگ گوگولی داشته باشی، یه ظرف توت‌فرنگی، بیسکوییت ترجیحاً کرم‌دار، گلدون، شمع، گردنبند و لباسی گل‌گلی که یه کمی‌اش توی کادر عکس بیفته. یاد اون افتادم :))

۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۶:۵۳ هانیه شالباف
البته الان که کامنتم رو دوباره خوندم، فهمیدم نتیجه‌ی حرفم این شد که برای عده‌ی قابل توجهی، همین چهل‌تومن هم زیاده... پس درصدی از مردم، نهایت پول‌شون برسه به این رمان‌های زرد و توخالی و پوشالی! 
پاسخ:
یعنی اگه کتابی ارزون قیمت بود توخالی و پوشالیه؟ :)

۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۱۸ Fatemeh シ‌‌‌‌‌
:)
پاسخ:
اینجاست که شاعر میگه:
از تو همین تواضعِ عامی مرا بس است
در هفته‌ای، جوابِ سلامی مرا بس است. 

سلام. :))
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۰۵ هانیه شالباف
خب من میانگین گرفتم. خودمم آخرین‌ کتابی رو که خریدم ۲۷تومن بود اما خب الان می‌خوام یه کتاب ۵۵تومنی رو بخرم :)) 
حداقل برای من کم پیش اومده یا حتا می‌تونم بگم اصن نشده کتاب خوبی رو بخرم و قیمتش زیر ۲۵تومن باشه! کتاب‌های ضعیف حتا ممکنه گرون هم باشن، اما خب اکثرن قیمت پایین‌تری دارن نسبت به کتاب‌های فاخر و خوب؟ نه؟ یا من دیدم که اون‌ها رو با تخفیف‌های قابل توجهی می‌فروشن. 

درباره‌ی کتاب‌خونه موافقم؛ اما متاسفانه توی اهواز، کتاب‌خونه‌ها اصلن خوش‌مسیر نیستن و چون این‌جا سیستم حمل و نقل عمومی هم خیلی ضعیفه، اکثرن نمی‌تونیم استفاده کنیم. 

پوشاک برای عموم مردم نیاز ضروری‌تری محسوب می‌شه. به‌نظر من مقایسه‌ی جالبی نیست. (البته خرید پوشاک در حد نیاز نه تجمل)
پاسخ:
والا اینطوری که قیمت کتاب دادی آژانس بگیری بری کتابخونه باز کتابه ارزونتر در میاد :) 
توی علم ریاضیات برا اینکه یه فرض رو رد کنی کافیه مثال نقض بیاری. طبق همین فرضیه، همین الان کتاب طریق بسمل شدن دولت آبادی کنار دستمه. قیمتش 15 تومن. آینه در آینه سایه هم یه کم اونطرف‌تر هست. اونم قیمتش بالا نیست. کتابای خوبی هم هستن:d 
.
بحث سر اینه که نیاز رو عرف جامعه ایجاد می‌کنه. ده سال پیش داشتن یه تلوزیون رنگی چهارده اینچی توی خونه کافی بود. ولی الان اگه کسی اینچ تلوزیونش زیر 28 باشه انگار از دنیا عقبه. خیلی از این نیازها فقط بر اساس چشم و هم چشمی ایجاد شده. ولی توی همه این سال‌ها جامعه به سمتی نرفته که کتاب هم یه کالای مورد نیاز حساب بشه. می‌دونی چی میگم؟
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۰۳ هانیه شالباف
خب منم که تعمیم ندادم به همه آقاگل :))
من هم خیلی از کتاب‌های خوبی رو که خریدم، قیمت‌شون مناسب بوده؛ یه میانگین و قیمت کلی گفتم. مثلن همین دولت‌آبادی، بقیه‌ی کتاباش زیر بیست و پنج‌تومن نیست؛ مگر کتابایی مثل بنی‌آدم که حجم کمی دارن. 

بله بله... دقیقن موافقم با این حرف. چه‌بسا اگر کتاب یه نیاز ضروری می‌شد، دولت بهتر همکاری می‌کرد و قیمت کاغذ هم پایین‌تر می‌بود؛ یا مثلن به‌جای واردات کاغذ، خودمون تولید می‌کردیم. 
این حرف شما، توی جهیزیه خریدن هم نمود پیدا می‌کنه. از بستگان خیلی نزدیک من هستن کسایی که فقط ده میلیون پول بوفه دادن، اما یه جلد کتاب توی خونه‌شون پیدا نمی‌شه!
پاسخ:
اینو گفتی یادم افتاد چندسال پیش توی همین نمایشگاه کتاب تهران خانمی اومده بود دنبال همهۀ کتاب‌های یکی از نویسنده‌های به نام کشور می‌گشت. نزدیک پونزده شونزده جلد هفتصد هشتصد صفحه‌ای بود. فروشنده یه نگاه بهش انداخت گفت برای خودتون می‌خواید؟ گفت نه برای جهیزیه دخترم می‌خوام. :| جلدش به طرح بوفه‌ش میاد.
۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۵ هانیه شالباف
فاجعه‌ی قرن! :|

بحث مفیدی بود برای من؛ ممنون آقاگل :)
پاسخ:
ارادتمند :)
عاشق کتابفروشی های قدیمی که فروشنده های بامرام با سواد دارنم. حیف تو مشهد تعداد کتاب فروشی های محلی و کوچیک داره کم میشه
پاسخ:
این کتابفروشی دقیقاً همچین فضایی داشت. :)
قدیمی، خاکی، با فروشنده‌ای باسواد و خوب.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">