دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همه زندگی من است.

پیشنهادهای یک بنده‌ی نگارنده

دنیای قشنگ غیر نو

يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۵۳ ب.ظ

توضیح ابتدایی: اول این پست رو بخونید. چون متن زیر در قالب پراکنده‌گویی، بدون فکر و در جواب به متن پست فوق نوشته شده. (و داخل پرانتز اشاره کنم نامبردۀنگارندۀ پست فوق خالۀ بنده است!)  

«من ولی دنیای قدیم رو ترجیح می‌دم. دنیایی که نیازی نیست نگران فردات باشی. چون می‌دونی فرداهم یه روزی شبیه امروزه. صبح بیدار میشی. میری کرکره مغازه‌ت رو میدی بالا. می‌شینی. اوستات میاد. ظهر میشه. نون و ماست می‌خوری. شب میشه. میری خونه و می‌خوابی تا فردا.

دنیایی که ته تکنولوژیش یه رادیو شکسته است که یه ساعت باید با پیچش ور بری تا بالاخره یه سیگنالی بگیره. دنیایی که یهویی دخترهمسایه در خونه‌تون رو بزنه و با کاسه آش رشته بیاد دم در :) دنیایی که تو اتاق هر خونه یه خونواده زندگی می‌کرد. مثل فیلم مهمان مامان. من دوست دارم هرروز سوار دورچرخه‌ام بشم و برم بشینم تو حجره یه عطاری. بشینم اونجا و نگران این نباشم که امروز ترجمه‌ای که قول دادم تموم میشه یا نه. نگران این نباشم که اگه فرداروزی کار گیرم نیومد چرخش دایره‌وار دنیا اینبار منو به کجا پرتاب می‌کنه. من می‌خوام تو دنیایی باشم که بشه وقتی خواستی بتونی هرچی داری و نداری رو ول کنی و مثل گنگسترا بشینی روی اسبت و بری تو افق. بری بری بری. اینقدر که دیگه پیدا نباشی. شاید مثل لوک خوش‌شانس. یا حتی نمونه واقعی‌ترش کلینت ایستوود.»

می‌خوام کوله‌بارمو، یادگارمو، روی مادیون بذارُم

توی یه شب سیاه، پشت به خیمه‌ها، سر به بیابون بذارُم

موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۳
آقاگل ‌‌

وبلاگ نگاری

نظرات  (۲۸)

به نظرم دنیای مومنین همیشه همینطوریه. لاخوف و لاحزن که میگن همینه و به قدیم و جدید بودن دنیا هم ربطی نداره.

+پست خاله تون رو خوندم و راستش نفهمیدم ترجیحشون چی بود!
ولی جالبه آدم خاله ی همسن و سال داشته باشه. یا دایی و عمو مثلا :)
خدا حفظتون کنه برای هم. :)
پاسخ:
با همه اینا من دنیای سادۀ قدیم رو ترجیح می‌دم. دغدغه‌های دنیای قدیم رو بیشتر می‌پسندم. ما غرق شدیم توی دنیای قشنگ نومون.
.
+ اون رو دیگه از خودشون بپرسین. :)
ممنون.
منم دنیای همون لینک رو ترجیح میدم.
همیشه وسطای فیلم مهمان مامان حوصله ام سر میره و همیشه نصفه بیخیالش میشم.!
ولی من آروم آروم دنیام رو میسازم فقط شاید کمی دیر..
دنیایی پر از تکنولوژی، دنیایی پر از علایق جدید، دنیایی پر از هیجان های مثبت، دنیایی شلوغ، دنیایی با خستگی های دلچسب، دنیایی با دغدغه های متفاوت.
پاسخ:
نقد سینمای ایران ننوشتم که. :) میگم فضای اون شکلی رو ترجیح میدم. وقتی که دل‌های آدما هم مثل خونه‌هاشون به هم نزدیک بود. وقتی که اگر کسی مشکلی داشت همه بی‌ریا میومدن کمکش. دنیا اون زمونا قشنگ‌تر بود. :)

مردم برا خاله اشونم تبلیغ میکنن. 
الان یه سوال مطرح میشه؟؟
شما بعنوان پیر بیان و پدربزرگ ما این نسبت رو برا خاله ات چجوری جفت و جور میکنید؟؟!! مثلا ایشون خاله شما باشن و شمام بابابزرگش شی چجوریاس :|))
پاسخ:
نه دیگه اینجا نسبت و تناسب نداره. :) من خواهرزاده‌ام و اون خاله. خیلی پیچیده‌ش نکن.
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۱۵ آرزوهای نجیب (:
منم با شما موافقم.

مخصوصاً اون تکه آش رشته و اینا رو.
پاسخ:
بخصوص نزدیک ماه رمضونم هست. خیلی دلچسب به‌نظر میاد. :)
ماشالا ایل و تبارتون کلا وبلاگ نویس‌هستن ها:)
دوتاش قشنگه اما دنیای شما پر از روزمرگی‌ نیست؟‌ پر از روزهای تکراری نیست؟‌مثل روزهای همین الانمون،پر از تکرار و تکرار و تکرار، هر چند لذت‌ها تکراری نمیشن‌ اما تنوع و هیجان و ... لازمه‌ی حیاته؛ چیزی که شما نوشتید مثل زندگی تو یه روستای سرسبز دور افتاده با یه هوای عالیه که توش یه کلبه داشته باشی،حالا این برای زندگی واقعا خوبه؟ به نظر من فقط برای یه مدت تفریح خوبه که بری هر چند وقت یکبار هوات رو عوض کنی نه یه عمر‌زندگی.
+ اصلا کل پست یه طرف دختر همسایه و کاسه‌ی آشش یه طرف:))
++ اون شعر کمرنگه خیلی خوبه:)
پاسخ:
همه قبیلۀ من عالمان بلاگر بودن حتی! :))
.
الان چی؟ دنیامون تکراری نیست؟ پر از روزمرگی؟ پر از تکرار و تکرار و تکرار؟ فقط یه کم بیایم بیرون و از بیرون به قضیه نگاه کنیم. هست به نظرم. تازه همراه با کلی دغدغۀ مسخره. 
.
اون شعر کمرنگه یه آهنگه از ویگن. :)

فیلم مهمان مامان هم ازش خوشم نمیاد یه فیلم پر از استرس بد، پر از نگرانی و اضطراب و ترس ، هربار که دیدمش یه حال بدی پیدا کردم.
پاسخ:
کاری به خود فیلم ندارم من. دنیایی که داشتن ولی دنیای خوبی بود. ساده بود. صمیمی بود. همه با هم بودن، کنار هم. چیزی که توی دنیای قشنگ و نوی ما نیست. 
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۲۹ مصطفی فتاحی اردکانی
چون آهوی صحرایی
سرگردون و تنهایی

ایشالا دم سازی کنی پیدا گل نازی کنی پیدا
پاسخ:
برم گرد جهان گردم. هم‌آوازی کنم پیدا. :)
ارادتمند.
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۴۶ نیوشا یعقوبی
کاملا با کامنت اول فرشته موافقم
و کاملا با کامنت دومش مخالفم :))
زندگی بدون تنوع و هیجان کسالت باره چه تو دنیای قدیم چه تو دنیای جدید 
فقط تو دنیای قدیم یکسری استرس ها کمتر بود به جاش یکسری چیزا مشکل بود که الان خنده دارن مثلا مرگ بر اثر بعضی بیماری ها :) 
پاسخ:
من حس می‌کنم چیزی که امروزه اسمش رو گذاشتیم تنوع چیزی جز بازی‌های کسالت‌بار روزگار نیست. یه کم که ازش فاصله بگیری می‌بینی همون تکرار و تکرار و تکراریه که فرشته گفته بود.

خودم که نوشتم مثل زندگی الانمون، زندگی الانمون هم پر از تکراره، پر از روزمرگی و خستگی و کسالت که همش رو به امید اینده‌ای که نمیدونم کی قراره برسه سپری میکنیم، اما چیزی که شما نوشتید هم همینطوری می‌شد به نظرم،صفای قدیم یه طرفه، سختیه زندگی و کسالت و روزمرگیش هم یه طرف، باور کن اگه از خود قدیمی‌ها هم بپرسی میگن صفاش خوب بود ولی اون موقع هم دغدغه‌ی خودش رو داشت الان امکانات هست و راحت‌تر شده، من مادرم تعریف میکنه که اوایل ازدواجش که اومده بود گناوه اب نبوده حتی برای شستن یه ظرف یا دوتا تکه لباس باید میرفتن تا جایی که الان ما بهش میگیم بند دره، به نظر من زندگی تو شرایط گذشته خیلی سخته و برای من حداقل غیر قابل تحمل.
پاسخ:
مجید افشاری(یان؟) توی خندوانه می‌گفت فعل ماضی بعید هست. حالا ما یه آینده بعیدهم داریم که نمی‌دونم کی قراره بهش برسیم. :)
خب صدالبته قدیم‌ترا زندگی سخت‌تر بود. ولی دغدغه‌های الان رو نداشتن. دغدغه‌هاشون از جنس‌های دیگه‌ای بود. 
با لوسی می موافقم..
درسته قدیمیا به روز نبودن و...ولیمعنویت پررنگ بود..خیلی،اعتقادات محکم بود..خدا تو زندگیا بود:)
پاسخ:
منم موافقم. :)
خدایی زندگی تو یه اتاق؟ اونم با امکانات امروز که بچه ها چشم و گوششون بازه؟ :)

---
حالا چرا می خوای شاگرد مغازه باشی؟

با این سنت اگر قدیم بود خودت یه پا حاجی بازاری بودی :)


پاسخ:
دیگه از سن من بچگی گذشته شاید :)
.
شاگرد مغازۀ عطاری شاید. شایدم می‌رفتم و حروف‌چین می‌شدم!
درود بر شما 
جناب آقا گل خوش قلم  و نیک اندیشه 
آن روزها روزهایی بودند که آدمها یک رنگ بودند و همان بودند که بودند . 
برای بدست آوردن آرزوها تلاش می کردند . نه اینکه مثل امروزی ها برای بدست آوردن آرزوها یا چاپلوس باشند و خود را کوچک کنند یا دیگران را پله کنند و بر چشم و سرش پا بگذارند 
آن روزها آدمها بسنده می کردند به  همین که هست و امروز آدمها نمی دانند که در پس داشته های دیگران چه سرگذشتهایی هست 
به هر روی یادش بخیر حیاط مرکزی خانه مادر بزرگم در همدان . در محله سر یخچال . یادش بخیر خانه آقا دایی و منصور لشکر و جناب نیک نژاد که بستگان مادر بزرگ و پدر بزرک بودند و حالا امروز ... 
در پنا ه مهر حضرت دوست دلتان شاد و روزتان روشن و اندیشه تان پویا و جانتان درست و توانا تر از پیش باشید ( آمین)
پاسخ:
سلام به شما. 
به قول زرویی نصرآباد:
قدیم‌ترا قاتله هم صفت داشت
دزد سر گردنه معرفت داشت
اون زمونا که نقل ترتیبت بود
آد‌م‌کشی یه جور معصیت بود.
.
زنده باشید و برقرار :)
من دنیایی ما بین این دو تا رو ترجیح میدم.
دنیایی بدون تکنولوژی های دست و پا گیر مثل گوشی های هوشمند
اما با تمام تکنولوزی های خوب و به درد بخور مثل تی وی و ماشین های مختلف در آشپزخانه.
دنیایی که مجبور و مقید به انجام یک کار روتین نباشی
هر وقت عشقت کشید بری مسافرت و اکسیژن خالص رو هر لحظه تنفس کنی.
دنیای پر از مهمانی های ساده و بی ریا
بدون تشریفات دست و پا گیر
ترجیحا در دل یک روستا
زدن به دل کوه و جنگل  و غیره....
در ضمن کاسه ی آش دیگه جواب نمیده من چند هفته پیش امتحان کردم :))
پاسخ:
از اون روز که کاسه‌های یک‌بار مصرف جای کاسه‌های چینی رو گرفت دیگه برکت از کاسه‌های آش رفت :)
۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۶ سارای زنجیربریده
حوصله‌مون سرمی‌آدا. من دو هفته هی هرروز یه کار کنم خل‌تر می‌شم و مجبور می‌شم برم دنبال یه کار جدید و حتّی برام فرقی نداره کارْ جدیده دقیقاً چیه. فکر می‌کنم دست‌رسی به این نوع آزادی و امکان تجربه‌های بیش‌تر تو زندگی الآن راحت‌تره. امّا غالب آدم‌ها تو همون روزمرّگی قدما‌ مونده‌ن و نرفته‌ن سراغ کارها و تجربه‌های جدید. به عبارتی ازین دنیای فردگراتر فقط اضطرابش نصیبشون شده.
ولی راستش من حقیقتاً به این ثبات و توانایی یک‌جانشینی‌ای که به نظرم داری غبطه می‌خورم. تلاشم رو کرده‌ام که این‌طور باشم و از پسش برنیومدم. یادم بده لطفاً:))
پاسخ:
کاری نداره. راحته. می‌شینی یک جا تکون نمی‌خوری. همین :)

۲۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۱۶ ح م کامران نیرومند
دنیای قدیم و دنیای جدید، راستش برای من چندان مهم نیست، اعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا ( برا دنیات طوری کار کن که انگار تا ابد زندگی میکنی) و امیدوارم که امروزمان بهتر از دیروز باشه آقاگل عزیز
پاسخ:
امیدوارم همین باشه. وگرنه که خسران‌زدۀ دنیا و آخرت می‌شیم جانا.
یکم کلاسیک‌ترم باشه من راضیم!
دنیایی که صبح پا میشی میری شیر گاوا رو‌ میدوشی، بعدش گوسفندارو میبری چرا...میشینی لب چشمه موهاتو شونه میکنی و میذاری باد ببافدشون!
میری خونه نون میپزی...حصیر میبافی!..
کاش از اول با تکنولوژی آشنا نشده بودیم، میتونستیم راحت بریم دنبال همچین زندگی ای!
پاسخ:
این دیگه شد بچه‌های کوه‌ آلپ :))

سلام
بصورت خاموش سلوچ رو میخوندم تا دیروز که رفتم دیدم حذف کرده
پست اخری که ازش خوندم دیدارش با شما و دوستانتون بود
میتونم علتش رو بدونم یا احتمالن ادرس جدیدش رو؟
ممنون
پاسخ:
سلام. :)
قبل رفتن یه پست نوشت که می‌خواد چند وقت وبلاگ ننویسه و برای همین وبلاگش رو می‌بنده :| 
فعلاً که جایی نمی‌نویسه. اگه روزی دوباره جایی نوشت خودم همینجا لینکش می‌کنم. :)
چقدر حرفات بوی شیراز میده...
پاسخ:
رگ شیرازی درونم گل کرده رفیق :)
بهترین فیلمی که با این موضوع ساخته شد نیمه شبی در پاریس بود از وودی آلن. آدمای هر نسل دوست دارن توی دوره گذشته ای از تاریخ باشن... میخوام بهش گارد داشته باشم ولی میبینم منم همینم، واقعا تاریخ قدیم برام جذاب تره 
پاسخ:
ممنون بابت معرفی فیلم. ندیدمش. ولی اینقدر از وودی آلن خوشم میاد که برم و ببینمش. :) البته اگر لینک دانلودش پیدا بشه. یکبار کلی گشتم سرجمع سه چهارتا فیلم ازش تونستم پیدا کنم. :|

واقعا چه دوران شیرینی بود ... حیف و صد هزاران حیف
پاسخ:
حقیقتاً حیف.
مدیونین همگی اگه فکر کنین از من هزینه ی تبلیغ گرفته باشه :))

پاسخ:
:))
شماره حساب که داری.
هوووووم 
میشه همین کارو کرد. رفت تو یه روستای دورافتاده و به دور از هر گونه تکنولوژی زیست. 
پاسخ:
مثل این می‌مونه که کیک کشمشی توی یخچال داشته باشی بعد بگی میشه نخورد. میشه واقعاً؟ نمیشه که. :))
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۲۰ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خیلی هامون قدیم رو دوست داریم ولی ابزارهای جدید توی لایه لایه زندگیمون جوری جا گرفته که رها کردنشون سخت شده!
پاسخ:
آره دقیقاً همین موضوعه.
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۱۵ هانیه شالباف
نسل سوخته ماییم به‌خدا! مایی که زندگی رو، زندگی نمی‌کنیم... 
پاسخ:
توی وبلاگ یکی از دوستان نوشته بود همۀ ما نسل سوخته بودیم. یکی جوونیش با جنگ سوخت. یکی با انقلاب یکی با هشت سال دورۀ احمدی‌نژاد. یکی با تحریم. یکی با برجام. همۀ ما سوختیم.
ممنون ازت
پاسخ:
خواهش می‌کنم :)
چرا که نه 
میشه نخورد 
اماااااا
شود ولی به خون جگر شود :)
پاسخ:
ولی به خون جگر شود :))
منظور از بچه ها، شما نبودی

بچه های خودت منظورم بود!
پاسخ:
خودمم مونده تا به بچه‌داری بیفتم :)))
همین الانم میشه اینارو داشت.
من یه وقتایی میزنم جاده خاکی و یک هفته مثلا هیچ جا نیستم. سعی میکنم شبیه کسایی که قید و بند ندارن به مادیات زندگی کنم.
پاسخ:
من زیاد سعی کردم یه مدت هیچ‌جایی نباشم. نشده. جواب نداده.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">