دو کلمه حرف حساب

مایین م سینه‌ای که در آن ماجرای توست
دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

امروز صبح ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه، درست لحظه‌ای که از خواب بیدار شدم، دلم برای تک تک آدم‌های گذشتۀ زندگیم تنگ شد.

موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۰۹
آقاگل ‌‌

خود نوشت نگاری

نظرات  (۱۷)

تو که شب تا دو چت می‌کنی، چه‌جوری صبح پنج و نیم بیدار می‌شی؟ رباطی؟! :دی
پاسخ:
از کرامات ماست بالاخره :)
دیروز رفته بودیم کوه. البته جای شما خالی. بعد عصر از شدت سختگی دو سه ساعت خوابیده بودم. برا همین شب دیر خوابم برد. از اونور ولی فرقی نمی‌کنه کی بخوابم. همون حدودا بیدارم معمولاً. 
۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۸:۲۸ פـریـر بانو
هزار و چهارصد و سی‌امین نیست؟

این لحظه‌های دلتنگی، غریب حال و هواییه...
پاسخ:
نه. اون قدیما یه سری پست پیش‌نویس داشتم. توی شمارش لحاظ شده ولی الان دیگه نیستشون.  :)
.
آره. عجیب احوالیه.
دلتنگی دونوعه، بعضی‌ها نیستن و دیگه نمیشه داشته باشیشون و بعضی‌ها هم هستن و بازم نمیشه داشته باشیشون، دوتاشون دردهای بدین ولی بودن و نداشتن چیز ازار دهنده و عجیبیه!

گوش می دهم به هیاهویِ دهان‌ها
و هیچ نمی شنوم
کجاست صدایِ تو؟
دلتنگِ خویشم در صدایِ تو...!
"معصومه صابر"
پاسخ:
اونایی که هستن کاش سالم و سلامت باشن.
اصلاً خود شاعر میگه وصف حالم اینچنین گویم که دلتنگی خر است. :)
۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۹:۱۸ محبوبه شب
چقدر پست پیشنویس داشتین!!!!

چحوری شد که دلتنگ شدین؟
اخه معمولا یه پیش زمینه ای مثل مرور خاطرات گذشته و حرف زدن و یا اینکه ورق زدن اون روزا مثل دیدن آلبوم عکس.. باید باشه! نیست؟!
پاسخ:
ضمیر ناخوداگاه آدم رو حتی توی خواب هم راحت نمی‌ذاره.
۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۹:۳۲ کنت مونت کریستو
ما اگه اگه اگه اگه یه روزی،یه وقتی فوقِ فوقش ساعت هفت پاشیم از خواب اول از همه میریم در یخچال رِ باز میکنیم.شما چطور میتونید ؟
پاسخ:
اشتباهتون همین جاست. درستش اینه که اول آدم دست و صورتش رو بشوره :)

۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۹:۵۱ بهارنارنج :)
:)
پاسخ:
:)
اون کسی که بتونه اینقده مطلب بنویسه قطعا باید در زندگی ش هم پر تلاش باشه و اگر نیست قطعا یه رباته 😊😁
پاسخ:
تهش همه دست به دست هم دادین ثابت کنین من رباتما :))

۰۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
حس عجیب غریبیه! من اینجور وقت ها ناراحت نمیشم یه جورایی خوشم میاد! نمیدونم...
پاسخ:
حس دلتنگی لزوماً آدم رو ناراحت نمی‌کنه. ولی اینکه خوشم بیاد؟ نمی‌دونم. :)
آدم یه سری دلتنگی داره که خوشحالش می‌کنه. یه سری دلتنگی هم داره که ناراحتش می‌کنه. :) دگه خودتان با زبون خوش بگید کدومه! :دی
پاسخ:
اول با ذکر مثال این دو سری رو توضیح بده پس. :)

حتی اونایی که بد بودن؟ حتی اونایی که لحظات تلخیو خلق کردن؟؟
پاسخ:
نه خب. چرا باید دلم برا کسایی که بد بودن و خاطرۀ خوبی ازشون نداشتم تنگ شده باشه؟
تو این شرایط من گریه ام می گیره معمولا ...
پاسخ:
حالا نه گریه. ولی یه حس خاص میاد سراغ آدم. ناراحتی نیست اما.
درود بر جناب آقا گل
چه خوشبختند آدمهایی که آنقدر خوبند که آدمهای خوب دلتنگشانند .
شاد و سربلند باشید و دلتنگی ها تون هم شیرین و لبریز از لبخند 😊
پاسخ:
درود به شما.
ممنونم. امیدوارم شماهم دنیا بر وفق مرادتون باشه همیشه.
امروز ساعت 00:39 بازم مثل همیشه دلم برا همون یه نفر تنگ شد :)
پاسخ:
ان‌شاءالله هرجایی هست سلامت باشه.
۱۰ تیر ۹۷ ، ۰۴:۱۶ گرافیک مستر
کتاب بود چند جلد می شد ؟ 😊
پاسخ:
شعر اگر می‌شد، قریب پنج دیوان داشتم :)
آخیییی! دلت واشه ما اومدیم از مسافرت! از امروز دوباره سرو صدا و جیغ جیغ بچه ها تو سرته!😅😅😅😅
پاسخ:
صدای مهری‌ماه آبادی خونه است. حتی وقتایی که بالا جیغ می‌زنه من پایین سه متر می‌پرم توی هوا! :)

جدی مثال بزنم؟! :)
خاب باشه...
3 رفیق دارم...که خیلی وقته ندیدمشون. دلتنگشون که می‌شم به جایِ اینکه ناراحت شم به طرزِ فجیعی خندم می‌گیره. چون اونقدر غرقِ خوشی بودیم که به جایِ اینکه نبودشون اذیتم کنه، خاطراتمون شادم می‌کنه و مشتاق‌تر منتظرِ برگشتشونم.
خب این دلتنگی منو شادم می‌کنه.
ولی یه سری دلتنگی که می‌زنه اعصابِ نداشته‌مو به هم می‌ریزه. یه نفر بود. تابستونِ پارسال. با اینکه با اونم خاطراتِ خوبی داشتم اما با یادآوریش بغض می‌کنم. قرار نیست هیچوقت برگرده.
اصن من از اول باید یه چیز می‌گفتم :| اگه کسی که دلتنگش هستید، قراره برگرده باعثِ خوشحالیتون می‌شه. اما اگه کسی که دلتنگش شدید هرگز بر نمی‌گرده باعثِ داغانیت‌تون می‌شه.[این عقیده‌ی منه]

از اول نباید این بندِ آخر رو می‌گفتم آقاگل؟ هوم؟ :|
پاسخ:
خب پس دلتنگی من هر دو طیف رو دربر می‌گیره. دلم هم برای آدمای خوبی تنگ شده بود که شاید بازهم ببینمشون و هم برای آدمایی که دیدنشون دیگه میسر نیست. 
.
ضمن اینکه به قول شاعر هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو. :)
من خودم گاهی اوقات یاد ادمایی که بدی کردن میفتم!
و فکر میکنم که باید چه مسیری رو میرفتم که اینجوری نشه!
پاسخ:
یاداوری خاطرات این شکلی خیلی تلخه. عذاب آوره اصلاً. کاش می‌شد خاطرات رو عمل جراحی کرد مثل آپاندیس از بدن انداختش بیرون :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">