دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

ای پسر! سخنگوی باش ولیکن دروغگوی مباش و خود را به دروغ‌گویی معروف مکن؛ و به راستگویی معروف باش تا اگر وقتی به ضرورت دروغی گویی از تو بپذیرند!

«قابوس‌نامه»
«در نیک‌ و بد سخن گفتن»

مردم از زمین تا آسمان متفاوت

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۸ ب.ظ

ساعت چهار صبح بود که رسیدم. آخرین ساعت‌هایی که توی مسیر بازگشت به خانه بودم به این دو هفته فکر می‌کردم. قبلاً گفته بودم که در برقراری ارتباط با دیگران ضعف دارم. ضعفی که اتفاقاً بسیار پررنگ است. این دو هفته اما به اندازۀ همۀ چند ماه گذشته صحبت کردم. آنقدر که فکر می‌کنم پیچ و مهره‌های فکم نیاز به روغن‌کاری دارد. تجربه‌هایی که در این مدت به دست آوردم هم خیلی برایم باارزش است. از آشنا شدن با فرهنگ دو شهر (و استان) متفاوت، تا آشنایی با آدم‌هایی که شاید دیگر هرگز آن‌ها را ملاقات نکنم. دوست داشتم این طرح باز هم ادامه داشت و دیگر شهرهای ایران را هم می‌رفتم و سر می‌زدم و با مردمش آشنا می‌شدم. فکرش را که می‌کنم می‌بینم چند صد کیلومتر فاصله و این همه تفاوت‌های فرهنگی حقیقتاً عجیب است. نه اینکه قبلاً متوجه این تفاوت‌ها نبوده باشم. بودم، ولی فکرش را هم نمی‌کردم اینقدر پررنگ باشد. قبلاً در قالب چندجمله در کانال نوشتم برایم قابل درک نیست که چطور ساکنین شهر یزد و شهر میبد اینقدر با هم مهربان‌اند. و با غریبه‌ها خوش برخورد می‌کنند و برخی تفکرات سنتی همچنان در زندگی‌هایشان جاری است. و بعد تهران به عنوان مرکز شهری است با مردمی ماشینی، که پیوسته در حال دویدن هستند. آنقدر می‌دوند که گاهی حس می‌کنی هرگز نقطه‌ای برای پایان نداشته‌اند و محکوم‌اند به دویدن. شهری برای مردمانی خشک و سرد. به خصوص با غریبه‌ها. و کمی دورتر شهسوار، شهری که اگرچه در شمال کشور واقع شده ولی بینابین این دو شهر قبل قرار می‌گیرد. شهری با پیرمردها و پیرزن‌های باحوصله و مهمان‌نواز و جوان‌ترهایی که به سمت مدرنیزه شدن پیش رفته‌اند. شهری با خانه‌های ویلایی و خانه‌های آپارتمانی که اصلاً به بافت شهر نمی‌آید. شهری با سقف‌های شیروانی که به قول آن پیرمرد شصت سالۀ کارشناس چایی گاهی اوقات سقف‌هایشان شیروانی است و به هم نزدیک، دل‌هایشان اما دور دور دور. شهری که مردمش حتی حوصلۀ دریا و ساحل را هم ندارند. کهن‌سالانش هنوز خانه‌های ویلایی دارند با چند درخت میوه و جوان‌ترهایش حتی به درخت‌های میوه هم رحم نکرده‌اند و دل سپرده‌اند به آپارتمان‌ها. برایم قابل درک نیست این همه تغییر. نیست. 

+شاید سفرنامه‌ای برای این دو هفته نوشتم. برای ثبت خاطرات و پیشگیری از فراموشی.

س.ن:حرف‌هایی که می‌زنم صرفاً دید خودم است نسبت به مردم این چند شهر در طول دو هفته؛ و طبیعتاً می‌تواند صحیح نباشد.

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۱۴
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۲۴)

سلام

میشه  زودتر سفرنامتون رو بنویسید؟ من عاشق سفرنامه هام.
پاسخ:
سلام. :)
می‌نویسم توی این یکی دو روزه. به صورت نکته‌وار در طول سفر توی کاغذ نوشتمشون. فقط باید بیارمشون اینجا.
اینجااومدی خبر بده خدمت برسیم
پاسخ:
اینجا کجاست؟ :)
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۹ آسـوکـآ آآ
همیشه گیلان من مظلومه، هرکس میاد شمال میره مازندران. :-(
سفرتون بخیر و انشاالله خوشیاتون به راه:-)
پاسخ:
دعا کنید یکی هم بیاد بهمون بگه باید برید گیلان :)
مرسی.
شمال اومدین چرا استان ما نیومدین و شهر ما :)))
پاسخ:
شهر شما کجا می‌شه؟ :)
یک طرحی بود. گفته بودن باید برید شهسوار.  دست خودمون نبود انتخاب شهر.
معلومه هیچ کدوم از پست هام رو نخوندین :)))

استان گیلان شهر زیبای رشت ^_^
پاسخ:
دروغ چرا. اعتراف می‌کنم تاحالا به طور کامل وبلاگتون رو نخوندم نه. چقدر شمالی‌های بلاگستان زیاد بودید ولیا. نمی‌دونستم. :)
جا داره یه تشکر ویژه داشته باشم .. قابل ندونستین دیگه :-/

یه ماشا الله بگو :)))
پاسخ:
دیگه گفتم صادقانه اعتراف کنم راستش. قدیما بیشتر فرصت وبلاگ خوندن داشتم. وبلاگای زیادی هم می‌خوندم. الان فرصتم کمتره و مجبورم فقط بعضی وبلاگایی که بهشون علاقه بیشتری دارم رو دنبال کنم. این به معنی بد بودن وبلاگای دیگه نیست. اشتباه نشه یک موقعی. فقط بحث سلیقه است. :)
.
بزنیم به تخته اصلاً. :))
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۹ آقای مُرَّدَد
آقا گل سلام میدونم باور میکنی که چهار بار برای این مطلبت دیدگاهی بلند بالا نوشتم و پاک کردم از بس که مفصله و بنده هم کارشناس نیستم در این امر.
اما درمورد خونگرمیِ مردمِ یزد یا شهرهای دیگه ای که سفر کردید باید بگم (مختصر) چون میزانِ مهاجر پذیریِ این شهرها نسبت به همون تهران خیلی خیلی خیلی کمتره، مردمش خودبه خود و اتوماتیک در جایگاه یک میزبان قرار میگیرن و با محبت خدمت میکنن. که در روستا ها دو چندانه. اما در کلان شهرها مخصوصا تهران و شهرهای توریست پذیر شمالی که مهاجر هم خیلی زیاد داره، مردم هیچیک خودشونو میزبان نمیدونن چون هنوز چیزی از زمانی که خودشون مهمان بودن نمیگذره. از این بابت نمیشه ازشون انتظار میزبانی داشت. همه عبوث و طلبکارن و هیچ نیازی از تو برآورده نمیکنن حتی اگر در جاده و در امن ترین نقطه ی شهر نیاز به کمک برای تعویض تایرِ پنچر شده ت داشته باشی.
به همین دلیل وقتی وارد یک روستا میشیم و بر میگردیم قبل از اینکه بخوایم از لذتهای بصریِ شهر یا روستا تعریف کنیم از مردمش میگیم. اما مثلا بابلسرِ ما یا مشهدِ مشهدی های عزیز! از اونجایی که از نظر این دو شهر و امثالهم، همه غریبه اند، مثل غریبه برخورد میشه. دیگه تو این شهرها حتی به لهجه و زبانت هم نگاه نمیکنن. از نظرشون همسایه ی دیوار به دیوار هم میتونه غریبه باشه پس بهتره بهش رو ندن.
تهران که مسئله ش بسیار فرق داره مثلِ یک کارخانه ی سازمانیه که همسایه همسایه ش رو به چشم یک تاجر یا کاسبی میبینه که درآمد امروزش از اون بیشتر بوده پس باید بهش حسد و بخل بورزه....
پاسخ:
دقیقاً همین یک ساعت پیش با خاله داشتیم دربارۀ همین بحث می‌کردیم. شهرهای کوچیک وقتی یکی از بیرون به داخلشون راه پیدا می‌کنه براشون حکم مهمون رو داره. توی میبد که بودیم مثلاً پیش می‌اومد که بهم می‌گفتن همینکه اومدی اینجا و نظر ما رو می‌پرسی برامون کلی ارزش داره. حس می‌کردن بالاخره بهشون داره توجه می‌شه. و البته در حکم میزبان بودن. در حالی که شهرهای شمالی خیلی‌هاشون مهاجر بودن. در روز چند مورد پیش می‌اومد که بگه من ساکن تهرانم یا اصفهان یا شهرهای دیگه و فقط تایستونا میام اینجا. و دقیقاً سر همین بحث مهمانی و میزبانی فکر می‌کنم ساکنینی که پیرتر بودن خوش برخوردتر بودن. حرفتون کاملاً درسته خلاصه. :)
ارادتمند همه شمالی‌ها.
زودتر سفرنامه رو بنویسید منم دوست دارم :))
پاسخ:
سعی می‌کنم. :)
از این فرصت ها برای هر کسی خیلی کم پیش میاد که توی فاصله ی دو هفته کلی آدم رو ببینه کلی شهر رو بگرده. خوش به حالتون. منتظریم بشنویم سفرنامه تون ور
پاسخ:
از لحاظ خوش به حالتون باید بگم که قابلی نداره. مال شما اصلاً؟ :)
می‌نویسم به زودی.
سفرنامت عکسم داره؟عکسم بذار:دی
پاسخ:
یه سری عکسم دارم ازش. باشه عکسم می‌ذارم. :)
درود بر جناب آقا گل
رسیدن تون  به شادی و تندرستی
با دیدن این پست
دو کلمه حرف و حساب و دوستان و این شاگرد تون را شاد فرمودید
خوش گذشته که ، به امید خدا
و اما
یزد گرامی ، تنها شهری که برای بنده شاید قدری بیشتر از شیراز ناز بوی ایران را می دهد
محله های کهن دست نخورده و پاکیزه
مردم آرام ، با نگاهی مهربان
و سخت کوش
کارخانه های کاشی و نخ و سفال و فرش  پیش از ورودی شهر خود نمایی می کنند و تلاش مردمانش را به رخ می کشند
و باز مردمی
با گویشی خوش آهنگ
کوچه های تو در تو و باریک و مهربون
دالانهای تاریک ،  ژرف و پله دار آب انبارها ی ساکت و پر رمز و راز
خانه های کهن و زیبا
که روح زندگی در آن موج می زند
و
باد گیر های جان به آسمان رسانده
و
دیوار های خوش رنگ خشت و گل
حیاط های بزرگ
حوض های کم عمق  آبی رنگ
گلدانهای شمعدانی
مغازه های ترمه فروشی
پارچه های تمام نخ
زیر اندازها
و زیبا تر از همه
آنجا خاک را کیماگری می کنند
ظرفهای  سفال بی مانند و بسیار زیبا و هزار رنگ میبد
و
قطاب و پشمک و ... خوردنی هایی که بیشتر ذائقه کام و جان را شیرین می کند
همه نشان از مهمان نوازی و مهمان دوستی دارد
و کوچه کنار آتشکده . با مردمانی بسیار مهربان تر و با ادب تر از ما
با لباسهای یک دست سپید که از شدت پاکیزگی برق می زند
هنگامی که از آن کوچه می گذریم گویی با پدران و نیکانمان دوباره آشتی کرده ایم .
یزد از نگاه من پر است از زیبایی - مهربانی - پاکیزگی - دوستی - مهمان نوازی - ریشه و اصالت - ایمان درست و بجا  در کنار همه باورها ی متفاوت و ... یزد آنقدر مهربان است که بارها و بارها می توان مهمانش شد
امیدوارم همیشه خوش سفر بوده  و در پناه مهر حضرت دوست سربلند و تندرست و البته شادکام  باشید  ( آمین)

پاسخ:
سلام.
بله یزد جزء شهرهای خوب ایرانه و مردمش پر از مهر و محبت هستن. خوشحالم که چندتا رفیق یزدی خوب دارم. :)
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۱۷ هلیا استاد
مردمان کویری عجیب مهربان هستن
پاسخ:
گرمای هوا مهربونشون می‌کنه فکر کنم. :)
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۱۲ آقای مُرَّدَد
الیته بنده هم ارادتمند شمالی هام ولی خودم از یه پدرِ دورگۀ کرد و ترک و مادر دورگۀ یزد و نائینی ، پا به دنیا گذاشتم. اگر تهران به دنیا اومدن و سالهای سواد آموختنم در فلکه دوم دولت آباد شهر ری :D  کنار گذاشته بشه، منم هم شمالیَم. 
پاسخ:
خیلی پیچیده شد آقا. :)
عملاً می‌تونی بگی همه جای ایران سرای من است.
سفرنامه رو باید زودی بنویسی... طول بکشه از دهن میوفته :)

من که قید نوشتن از ماه عسلمو زدم!!
پاسخ:
می‌نویسم می‌نویسم :)
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۳ وحید محمدی
سلام 
مطلب جالبی بود.  لذت بردم. 
===========================
ببخشید اجازه می دهید وبلاگتون رو دنبال کنم؟
لطفا خبر بدید. 
وبلاگ گلاسری 
http://glossary.blog.ir

نظر خصوصی رو غیرفعال کردم. لطفا همینجا پاسخ دهید. ممنون.
پاسخ:
سلام.
خوش بحالت الان رفتی سفر. دلم براته که یماه دیگه منم تنهایی بزنم به جاده🙄
پاسخ:
:))
دلم براته. خیلی خوب بود. :))
ایشالا ایشالا.
آقا برای ما تنبلها سه خط بیشتر ننویس . چکیده ش کن حوصله مون بکشه بخونیم
پاسخ:
سه خط میشه این طوری:
راه افتادیم.
رسیدیم یزد. راه افتادیم.
رسیدیم شمال. راه افتادیم سمت خونه. 
:))
حتما سفرنامه بنویسید. :)
آخه این بار رفته بودین تو دل آدما، معاشرت و حرف زدن با یه سفر تفریحی ساده خیلی فرق داره و بالطبع نتایج متفاوتتر.

پاسخ:
می‌نویسم می‌نویسم :))
۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
فقط بگم خوش به حالتون:-)
پاسخ:
قابلی نداره. :)

اصلا بعضی شهرها میری مهمان نوازی رو به وضوح میتوان دید
پاسخ:
آره. دونه‌های دلشون پیداست. :)
اون بخش فراموش کردن ساحل و دریا و درخت خیلی واسم عجیب بود اونچا! چطور دلشون میاد؟
پاسخ:
می‌دونی یاد شازده کوچولو افتادم و گلش. گلش براش عزیز بود چون تک بود. اونجا اینقدر دریا و درخت و سبزه هست که دیگه هیچی به چشم نمیاد. مثل ما که سال تا ماه نمی‌ریم آبشار مثلاً. 
با تشکر از مطالب خوبتون
پاسخ:
خواهش.
چه سفرنامه ی خوبی شد . با اینکه کمتر از سه خط بود بود ولی واقعا درس آموز بود خخخخخخخخ ممنون
پاسخ:
:)))

سلام. پیشنهاد میکنم اپلیکیشن رسنو را از لینک زیر دریافت کرده و با کد 791184 نصب کنید.
http://resno.ir/resno.apk
پاسخ:
سلام.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی