دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

ای پسر! سخنگوی باش ولیکن دروغگوی مباش و خود را به دروغ‌گویی معروف مکن؛ و به راستگویی معروف باش تا اگر وقتی به ضرورت دروغی گویی از تو بپذیرند!

«قابوس‌نامه»
«در نیک‌ و بد سخن گفتن»

برای پدربزرگ

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۳۷ ق.ظ

آهنگ پایین را که شنیدم یاد پدربزرگ افتادم. یاد خاطراتی که از ضبط و نوارهایش داشتم. یاد تمام روزها و ساعت‌هایی که در مغازۀ نجاری‌ یا در خانه دشتی و آهنگ‌های بختیاری گوش می‌داد. آدم‌ها را بیش از هرچیزی با آهنگ‌ها به خاطر می‌آورم. توی صندوقچۀ خاطراتم هرکسی برای خودش آهنگی دارد و هر آهنگ مرا می‌برد سر وقت مجموعه‌ای از خاطراتم که در کنار آدم‌های زندگی‌ام تجربه کرده‌ام. 

امشب با شنیدن این آهنگ خواستم خاطره بازی کنم. خواستم از خاطرات پدربزرگ و نوارهایش بنویسم. خواستم از ضبط‌‌هایش بگویم که اغلب خراب شدنشان تقصیر ما نوه‌ها بود و شیطنت‌هامان. خواستم از ماست و خیار بگویم و از درخت گردوی وسط باغچه که عصرها با دمپایی می‌افتادیم به جانش تا بلکه یکی دوتا از گردوهایش بیفتند پایین. خواستم از بوی خاک ارّه بگویم و آواز دشتی که مغازه را پر می‌کرد. خواستم از پدربزرگ بگویم و خاطراتش. ولی نشد. نه اینکه نشود، نه. ولی هربار که سه چهار خط نوشتم، پاکش کردم. هربار پاکش کردم و نفهمیدم چرا راضی نشدم از چیزی که نوشته‌ام. این شد که حالا پتو را تا روی سینه‌ام کشیده‌ام بالا، آهنگ را می‌شنوم و با کتاب حافظش سرگرم خاطره‌بازی شده‌ام.



دریافت

(آواز غافله-آلبوم کُنار-رحیم عدنانی)

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۹
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۲۱)

:(
پاسخ:
سلام دوست‌دار ماه.

می‌دونستید این، یکی از مهمترین روشهای حکمرانیِ رسانه است؟
صدا و موسیقی نقش پررنگی در شکل‌گیری احساس آدمها نسبت به موضوعات و رخدادها داره.
خدا رحمت کنه پدربزرگتونو.
پاسخ:
نه. اطلاعی در این باره ندارم. 
فکر کنم برای من دیگه کار از کار گذشته. غرق شدم توی آهنگ دیگه و راه نجاتی نیست انگار.
.
ممنونم. سلامت باشید همیشه.
بعضی وقتها یاداوری خاطرات ادم داغون میکنه
پاسخ:
خاطره‌ها یه وقتایی بدموقع هجوم میارن به ذهن آدم.
روحشون شاد.
پاسخ:
ممنونم. سلامت باشین.
روحش شاد...
پاسخ:
سلامت باشین. ممنونم.
از بوی خاک اره در غروب های گرگ و میش زمستان؟ :)
پاسخ:
غروب زمستون، بخاری گردی که توش خرده چوب می‌ریختیم و مغازه رو گرم می‌کرد. بارش برف و یخ زدن کوچه و برف روبی روی پشت بوما.
۰۹ آبان ۹۷ ، ۱۲:۳۴ مصطفی فتاحی اردکانی
من از این مدل آهنگ ها یاد ظهر های تابستون باغ دایی ام می افتم.
دایی ام همیشه رادیوش روشن بود. و ظهر ها معمولا رادیو آهنگ و آواز دشتی پخش می کرد. سکوت ظهرگاهی هم دلیلی می شد که بدون مزاحم این آواز ها بر ذهنم نقش ببنده.
زیر سایه صفه (بخشی از عمارت های کویری) و بیدار ماندن در هنگام خواب بعد از ناهار دیگران...
پاسخ:
آهنگا خیلی نامردن یه وقتایی.
بله.... آهنگا عجیب خاطره سازن ....
خدا رحمت کنه ایشون رو 

پاسخ:
آره واقعاً.
زنده باشین.
رفیق جان آه قلبم در اومد با این نوا
پاسخ:
رفیق ارادت.
سلام 
یادشون گرامی و روحشون قرین رحمت 
خاطره هات قشنگ و رنگی باد 
پاسخ:
سلام.
زنده باشین.
۰۹ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۷ ام اسی خوشبخت
تا حالا داخل نجاری نرفتم اما خیلی دوست دارم با چوب کار کنم :)
بعضی خاطره ها نمیتونن نوشته بشن.
خدا رحمتشون کنه.
پاسخ:
بوی خاک اره و چوب جزء بوهاییه که خیلی دوستشون دارم. 
ممنونم. 
سلام اقاگل:)
یه سوال.
اگر کتاب های مقدس رو فاکتور بگیریم, چجوری میشه دنیای پس از مرگ رو مطرح کرد ؟ 
پاسخ:
سلام.
خیلی نفهمیدم منظورت چیه. 
ولی یه کتاب یکبار می‌خوندم که دربارۀ مرگ و زندگی در اساطیر ملت‌های مختلف بود. اگر منظورت همچین چیزی باشه شاید  بتونه به دردت بخوره.

۰۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۶ آشنای غریب
آره 
گاهی کلمات عاجز اند از وصف آن شور و محبت و حال و هوای قدیم ها

ولی آهنگ های قدیمی یه چیز دیگری اند
الان چی میگن؟ یه مشت ...
پاسخ:
یه مشت چی؟ مزخرف اولین کلمه‌ایه که به ذهنم میاد. :)

هوم
هوم
پاسخ:
صحیح
روحشون شاد...
همیشه یه چیزهای رو نمیشه نوشت
همون چیزهای ناب رو 
همون دنیای خاطرات
پاسخ:
آره یه سری چیزا رو نباید نوشت. باید نگه داشت توی صندوقچۀ خاطرات. مثل پارچه‌هایی که ننه توی صندوقش نگه می‌داره و به کسی نمیده.
خدا رحمتشون کنه برار
پاسخ:
ممنون.
خدا رحمتشون کنه روحشون شاد 
چقدر گاهی آدم دلش واسه قدیم ها تنگ میشه :'(
پاسخ:
همینه که میگم خاطره‌ها یه وقتایی نامردن.
ممنونم. زنده باشین.
یادش بخیر،
می آمدیم شمال ،
در جاده آهنگهای بسطامی نوازشمان میداد.
خاطره ها قیمت ندارند.من که نمی فروشمشان.میان نداری،دارایت میکنند.مخصوصا اگر با نوایی همگام باشند.در این مورد به انسان بودن و خاطره اندوزی ام مباهات میکنم
پاسخ:
خدا رحمت کنه بسطامی رو. کاش مونده بود و بیشتر می‌خوند برامون. کاش.
۱۱ آبان ۹۷ ، ۰۱:۳۱ آشنای غریب
جفنقیات بهتر نیست؟
مزخرف کلمه مناسبی نیست مگه نه؟

هر چی باشه اونا هم تلاش کردن
منتها از کلمات  ساده و جلف استفاده کردن
پاسخ:
مزخرف قدیما میشد زیورآرایی شده. :)
تازه کلمه خوبی براشون استفاده کردم.
چقدر دلم خواست از اون مغازه نجاری بیشتر بنویسی.
این موسیقی‌ها و نواهای خاطره شده، توی احیای حس خاص اون دوران، رقابت نزدیکی با بوی عطرها دارن. حتی گاهی جلو میزنن.
پاسخ:
چقدر دلم برای مغازۀ نجاری پدربزرگ تنگ شده. کاش این شغل موروثی بود و به من ارث رسیده بود. :)
فکر می‌کنم هرکسی برای یاداوری خاطراتش چیزی رو توی ذهنش ثبت می‌کنه. یکی بوی عطر، یکی خوردنی‌ها!، یکی چهرۀ افراد و یکی هم آهنگ‌هایی که توی موقعیت‌های متفاوت شنیده.
من پدر بزرگ هام وقتی خیلی کوچیک بودم از دست دادم هیچ خاطره ای از پدربزرگ ندارم واژه پدربزرگ بیشتر برام همیشه حکم کسی بوده که نداشتم ولی خیلی دلم میخواسته بودنش تجربه کنم 
پاسخ:
خدا رحمتشون کنه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی