دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

آتش بدون دود - جلد دوم - درخت مقدس

يكشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۳، ۰۴:۲۲ ب.ظ

فصل اول : نیم نگاهی به دفتر اوراق خاطرات 
فصل دوم : خدا بچه ها را صدا می زند 
فصل سوم : صدای چرخ گاری چه کسی می آید ؟ 
فصل چهارم : ملاقاتی کوتاه با آلنی ترکمن 
فصل پنجم : مکالمات 
فصل ششم : چه کسی به عروسی پالاز می آید؟

فصل هفتم : آتش ، بدون دود نمی شود ... 
فصل هشتم : مقدمات حوادث 
فصل نهم : بوی حادثه می آید 
فصل دهم : پسر در برابر پدر 

 

کتاب دوم از سال 1216 خورشیدی شروع به بیان وقایع می کند . گالان و سولماز به افسانه ها پیوسته اند و دو فرزند آن ها، آق اویلر و آقشام گلن ، به دست بویان میش بزرگ شدند.

آق اویلر وقتی به نوجوانی و جوانی رسید ، بسیاری از ویژگی های گالان را از خود نشان می داد ، او سر انجام روزی به گوکلان رفت و قاتل مادرش را کشت .

آقشام گلن گویی که نشان دهنده بخش گوکلانی آن دو برادر بود ، از خشونت بیزار بود و زمانی که دید برادر دارد ادامه راه گذشتگان را پیش می گیرد و شروع به جنگ و ناسازگاری با گوکلان ها گذاشته ، به گوکلان رفت و به برادرش گفت که اگر روزی تصمیم گرفتی اتحاد را در صحرا به وجود بیاوری خبرم کن ، و خودش به گوکلان رفت تا به همه ثابت کند که طرفدار اتحاد صحرا است و از خشونت فراری است .

آق اویلر با دختر بویان میش ، ملّان ازدواج می کند و بعد هم  به ریش سفیدی ( آق اویلری ) اینچه برون می رسد ؛ حاصل این ازدواج 4 فرزند است ، 3 پسر: پالاز ، آلنی ، آت میش و 1 دختر : ساچلی .










در دوره حکومت رضا شاه ، رضا شاه ظلم بسیاری بر ترکمن ها روا داشت و به همین دلیل  ترکمن ها خشم و کینه زیادی از فارس ها به دل داشتند ، و همین مسئله باعث  می شد که آن ها فرزندانشان را برای تحصیل به گنبد و گرگان که به آن ها نزدیک بود نمی فرستادند و این گونه بی سوادی در بین آن ها رواج گرفت .

البته گوکلان ها دیگر این رسم را اجرا نمی کردند و تعدادی از بچه ها را به گنبد می فرستادند و به این شکل ، تعدادی معلم و طبیب در بین آن ها تربیت شده بود .

   سرانجام در اینچه برون مریضی آمد . بچه های زیادی مردند و افراد زیادی درد می کشیدند .

آق اویلر در گوشه ای نشسته بود ، صدای ناله پیرمرد ها و پیرزن هایی که از پا درد و چشم درد و سر درد به خود می پیچیدند ، صدای ناله بچه های مریض و صدای زاری مادرانی که بچه های مریضشان را در آغوش گرفته بودند و به سمت درخت مقدس می رفتند ...

     آق آویلر به ستوه آمد ، از جای برخاست ، آلنی پسرش را صدا کرد : « آلنی به شهر برو و تا دکتر نشدی برنگرد ! » .

مردم اینچه برون با رفتن آلنی مخالفت کردند و به آق اویلر گفتند که تو می خواهی ما را نوکر فارس ها کنی ، فارس ها با دارو هایی که به پسرت می دهند همه ما را می کشند . اما آق اویلر گفت که بیش از این نباید بچه ها درد بکشند و افراد   به میرند ، ما نیاز به یک طبیب داریم . و آلنی آن شب رفت و چه رفتنی ...

مردم اینچه برون آق اویلر و خانواده اش را طرد کردند . آقا اویلر از چادر سفید بیرون رفت و در یکی از چادر های سیاه ، به دور از منصب آق اولری ، کم کم از مردم کناره گرفت . او دیگر تمام روز را بالای تپه می گذراند تا شاید صدای چرخ های گاری آلنی بیاید ...










 آلنی 4 سال در تهران ، نزد بهترین طبیبان درس طبابت خواند ، وی علاوه بر پزشکی ، در زمینه های سیاسی و اجتماعی هم به همان سرعت پیشروی کرد و به زودی خود در این زمینه ها نیز صاحب نظر شد .

در این مدت 4 ساله ، خانواده او یعنی اوجا ها ، مورد آزار و بی احترامی بسیاری از سمت مردم قرار گرفتند .

مدت ها پیش از رفتن آلنی ، او و مارال ، یکی از دختر های اینچه برون ، به هم علاقمند شدند و به دنبال آن آن دو نفر را به نام هم درآوردند اما هنوز ازدواج صورت نگرفته بود . آلنی موقع رفتن به تهران به مارال گفته بود که نزد پدرش برود و از او خواندن و نوشتن بیاموزد تا بتوانند با نامه نوشتن برای هم ، با هم در ارتباط باشند . مارال که عاشقانه آلنی را دوست می داشت ، به سفارش او هر روز نزد آق اویلر ، بالای تپه می رفت و از او خواندن و نوشتن یاد می گرفت .

سر انجام آلنی از گنبد برای پدرش نامه نوشت و به او اطلاع داد که می خواهد به اینچه برون باز گردد و این نامه را توسط دوست وفا دار فارسش ، علی ، برای پدر فرستاد . آق اویلر هم پیغامی برای او فرستاد : «بیا اما مسلح و هوشیار! »

 (به نقل از سایت :www.wikipg.com)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۲۵
آقاگل ‌‌

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">