دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند
رونده باش
امید هیچ معجزه‌ای ز مرده نیست،
زنده باش...

آتش بدون دود - جلد سوم

دوشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۳۳ ب.ظ




 
 
 
 
 
































سرانجام آلنی به اینچه برون باز می گردد . از اواسط تنگه ای که به اینچه برون می رسید تعدادی افراد مسلح ایستاده بودند تا آلنی را پیش از ورود به اوبه از پای در آورند . 

بزرگ ترین دشمن آلنی و اوجا ها یاشولی(ملّا ) آیدین بود. یاشولی آیدین پسر یاشولی حسن ، ملای اینچه برون بود که برای کوچ گالان به او کمک هایی کرده بود. یاشولی آیدین از بچگی مریض و لاغر بود و همیشه ، مثل پدرش و بقیه اهالی اوبه ، هدف زبان تلخ گالان قرار می گرفت. او با کینه و سرکوب و نا توانی بزرگ شده بود. یاشولی آیدین که از محل درخت مقدس اموال زیادی برای خود جمع  کرده بود؛ مردم اینچه برون، به هنگام مریضی، پول زیادی را وقف درخت مقدس می کردند و قربانی های بسیار به آن می دادند. یاشولی آیدین به خاطر حفظ منافعش، تصمیم داشت که به هر قیمتی که شده، جلوی پیشرفت آلنی را بگیرد.

مارال ( همسر )، یت میش ( برادر )، آرپاچی ( شوهر خواهر ) و یاماق ( دوست نزدیک آلنی ) افرادی بودند که بنا به خواسته آق اویلر، برای حفاظت از آلنی سر راه او رفتند و راه را برای او باز کردند. خلاصه آلنی به اینچه برون رسید ...

آلنی سوار بر گاری اش وارد اینچه برون شد، بالاخره صدای چرخ های گاری آلنی به گوش آق اویلر رسید. اهالی اینچه برون بدون پاسخ دادن به سلام آلنی از کنار او رد شدند؛ همگی تصمیم داشتند که همان گونه که خانواده او، اوجا ها، را ترک کرده بودند، به آلنی هم بی توجهی کنند. اما با این وجود زیر چشمی او را برانداز می کردند تا ببینند که آیا آلنی شهری شده یا هنوز هم یک ترکمن است . آلنی، مرد ترکمن واقعی، با لباس اصیل ترکمن، با آن لهجه اصیلش ... آلنی هنوز آلنی بود .

اهالی اینچه برون تا مدت ها آلنی را می دیدند که بساط طبابتش را پهن کرده و مثل یک دست فروش ، کارش را تبلیغ می کند: « اهالی بچه های مریضتان را پیش من بیاورید ، دیگر هیچ بچه ای نباید بمیرد » اما همه با بد گمانی از کنار او رد می شدند و فرزندان مریضشان را که در آغوش داشتند، پای درخت مقدس می بردند و از آن شفا می خواستند.

آلنی برای مبارزه با افکار مردم هر روز راه جدیدی را پیش می گرفت . در جریان مبارزات آلنی با مردم ، ناراحتی و قصه ای که قلب آق اویلر را می فشرد، عاقبت او را از پا در آورد. مردم اینچه برون نه جنازه اش را بر می داشتند و نه کمکی برای دفن او می کردند ، هیچ ملّایی هم حاضر نشد بالای سر او بیاید ؛ آت میش به گوکلان رفت و از عمویش کمک خواست . اهالی گوکلان که هیچ وقت سر دشمنی نداشتند ، به درخواست آقشام گلن سپاهی را پشت سر آت میش به اینچه برون فرستادن و جنازه آق اویلر را به گوکلان بردند و در آن جا به خاک سپردند .

در جریان آمدن گوکلان به اینچه برون ، آت میش در کنار چاهی که گالان مرده بود ، کشته شد .

آلنی دست از تلاش برنداشت و در پی کمکی که مخفیانه به یاشا ، پسر شیر محمد کرد و او را از مرگ حتمی نجات داد ، توتنست اعتماد مردم را به خود جلب کند . یاشا سخت مریض بود ، نیمه شبی مادرش گریه کنان او را به سمت درخت می برد که آلنی که طبق معمول بیدار و هشیار جلوی بساط طبابتش نشسته بود او را دید و از او خواست که یاشا را به او بسپارد ، زن که از فکر مرگ کودکش به وحشت افتاده بود از آلنی قول گرفت که هیچ کس از ماجرا خبر دار نشود ، چون بیم آن بود که افراد یاشولی آیدین شیر محمد را به خاطر کمک خواستن از آلنی بکشند . آلنی پذیرفت و به یاشا کمک کرد و او را از مرگ نجات داد .

چند روز بعد یاشولی آیدین دست بر سر یاشا که در حال بازی بود کشید و به پدرش گفت : « شیر محمد درخت پسرت را شفا داد، برای درخت قربانی بده » در همان لحظه یاشا که کودکی بیش نبود گفت که درخت مرا شفا نداد ، آلنی مرا شفا داد ، ناگهان وحشت ها فرو ریخت و همه به فکر شفا دادن خود از طریق آلنی افتادند .

یاشولی آیدین و تمام خرافه هایش سقوط کردند ، آلنی و مردم اینچه برون در کنار درخت مقدس هزاران هزار درخت دیگر کاشتند و آن جا را به باغی تبدیل کردند .

یاشا بعدها دسیار آلنی شد و چه ها که نکرد...

 و این گونه بود که مردم کم کم نزد آلنی آمدند  و به او اعتماد کردند . آلنی برای رسیدن به این مرحله ، 6 ماه تلاش کرد و برای مردم نقش بازی کرد و قصه گفت و مبارزه کرد .

خلاصه آلنی سفره ای را که به پدرش قول داده بود پهن کرد ؛ سفره ای که همه گوکلان و اینچه برون سر آن نشسته بودند ، مارال و آلنی هم عروسی سر دادند .

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۲۶
آقاگل ‌‌

نظرات  (۱)

سلامی دوباره خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم
پاسخ:
سلام
همیشه بیاین.
و ما رو همراهی کنید.
تشکر از حضور سبزتون 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">