دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

کوچزاد دیگرستان‌ها منم
ساکن آنسوترستان‌ها منم!

خان قشلاقات کوچستان منم
قله‌ی بی‌قوچ پوچستان منم!

من الفبای ادب را حمزه‌ام
از جگرخواران هند غمزه‌ام!

آتش بدون دود - جلد چهارم

سه شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۳، ۱۰:۲۶ ب.ظ

یادآوری کتاب اول


 
 
 
 

یادآوری کتاب دوم

یادآوری کتاب سوم

شناسه شخصیت ها ، بر اساس نسبت ها و روابط

فصل اول : قانون لحظه ها

فصل دوم : تصویر های متفرق

فصل سوم : یاشا،مرد خطرناک

فصل چهارم : از عشق سخن باید گفت

فصل پنجم : لحظه های مؤثر

فصل ششم : آرام،به سوی اوج

فصل هفتم : پس عروس ما کجاست؟

فصل هشتم : ...وآن سفر بزرگ

فصل نهم : آخرین اخبار































حالا حدودا در سال 1320 هستیم. ملای جدید به اینچه برون می آید: قلیچ بلغای. آلنی در اولین دیدارش با این ملا ، دریافت که او یک ملای ساده نیست و مثل خود آلنی در بحث کردن نظیر ندارد؛ آلنی که در تمام عمرش ندیده بود که کسی در صحبت کردن و جواب دادن به پای خودش برسد ، از ملا استقبال کرد و او را شب به چادر مادرش دعوت کرد  و ساعت ها با او صحبت کرد و او را آزمود و مطمئن شد که ملا مردی است دانا و فهمیده  و دوستی ناب آلنی و ملا قلیچ از این جا آغاز شد . آلنی و ملا دو قطب مخالف یک آهن ربا: آلنی یک مادی گرا و ملا هم یک مذهبی تمام عیار  ...

یاشا که حالا دستیار آلنی بود ، به خاطر بلا هایی که یاشولی آیدین بر سرشان آورده بود ، کینه ای از ملا ها به دل داشت که هرگز از ملا قلیچ خوشش نیامد .

کم کم آلنی دریافت که زنان ترکمن حاضر نیستند که درد هایشان را به آلنی که یک مرد است بگویند . آلنی برای رفع این مشکل شروع کرد و الفبای طبابت را به مارال بانو آموخت تا او هم به درد های زنان صحرا برسد . مارال همه فوت و فن های طبابت نیمه علفی آلنی را ( این صفتی بود که به شیوه کار آلنی داده بودند .) آموخت و 4 ماه بعد با تصدیق نامه رسمی ، قابله مجاز شد . مارال هم پا به پای آلنی رشد می کرد ...

رضا شاه که شنیده بود قاجاریان در اصل ترکمن بوده اند ، از ترکمن ها کینه داشت  و گفته بود که ترکمن ها حق ندارند در مجامع عمومی و هر کجا که یک غیر ترکمن وجود دارد ، به زبان خود صحبت کنند ، حق ندارند مراسم و آداب و رسوم خود را اجرا کنند ، حق ندارند کلاه خاص خود را سر کنند و امثال اینها .حالا رضا شاه سقوط کرد و محمد رضا شاه به سلطنت رسید .

علی محمدی ، دوست آلنی ، که یک چاپخانه مخفی داشت و کار های سیاسی می کرد ، به دیدن آلنی و مارال آمد . علی معتقد بود که حالا که آلنی شروع به انجام مبارزات سیاسی کرده باید تحصیلاتش را ادامه دهد . او می گفت که آلنی باید فراتر از یک حکیم نیمه علفی باشد تا زمانی که بخواهد بی پرده وارد عرصه سیاست شود ، جایگاهی داشته باشد و حکومت نتواند بگوید که او یک مرد بیکاره ولگرد است و او را به راحتی از میان بردارد . علی به آن دو گفت که دانشگاه تهران ، پزشکان مجاز و حکیمان بومی را دعوت کرده که در آنجا دوره های آکادمیک گذرانده و مدرک دریافت کنند .

آلنی و مارال چند وقت بعد ، به همراه یلماز ، پسر از پا افتاده آنا مراد به تهران آمدند . یلماز پسری بود که از هر دو پا معلول بود و آلنی تصمیم داشت که هر زمان که علمش قد داد ، پای او را معالجه کند .

قبل از رفتن مارال و آلنی به تهران ، ملان با فریاد بر سر مارال به او گفت که حق ندارد آیناز را به تهران ببرد و او را وارد بازی های سیاسی خود کند .آلنی و مارال هم اطاعت کردند و آیناز کوچک نزد ملان در صحرا ماند .

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۸/۲۷
آقاگل ‌‌

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">