دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به یاد استاد کیومرث صابری عزیز...
گل آقای مرحوم ما، خدایش بیامرزدا
تشکر از دوستی که این تصویر رو به بنده هدیه کردند.

بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه وحرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...


چرا وبلاگ نویس شدیم-بخش دوم

شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۴۳ ب.ظ

بخش اول: چه شد و چرا وبلاگ نویس شدیم؟

چند روز قبل پرسیده بودم "چرا وبلاگ نویس شدیم؟"

پاسخ ها جالب بود. ولی از دل همه آن پاسخ ها می شد فهمید اغلب براثر یک اتفاق یا یک آشنا به وبلاگ نویسی روی آورده ایم. و بعد از یک دوره کوتاه وبلاگ نویسی تصمیم گرفته ایم که در این فضای خوب مجازی جا خوش کنیم. و کم کم از بین هزاران سطر دلنوشته با زندگی دیگران آشنا شده ایم و دیده ایم زندگی ما بسیار شبیه زندگی اطرافیان مجازیمان است. و دوستان خوبی از بین همین سطور یافته ایم. و حتی کم کم دلبسته شان شده ایم! آنقدر که اگر روزی چند خط از زندگیشان یا از تفکراتشان نخوانیم نگرانشان می شویم. و اگر روزی یکی از این دوست های مجازیمان قصد رفتن کند طی یک قرارداد نانوشته وبلاگی تمام سعی و تلاشمان را می کنیم تا از این تصمیم منصرفش کنیم.

می دانید؟ خوبی دوست مجازی این است که به درستی نمی شناسیدش! اینگونه وقتی در دل اجتماع حقیقی قدم می زنید تصور می کنید هر آدمی که از کنارتان  می گذرد ممکن است صاحب فلان وبلاگ باشد.( شاید او همانی باشد که مهربان است، همانی باشد که بچه ها را دوست دارد، همانی باشد که عاشق شعر  و شاعری است، همانی باشد که عکاس خوبی است، همانی باشد که دکتر است و جان  کودکی را نجات داده. همانی باشد که دانش آموز است و هر روز از خاطرات مدرسه اش می نویسد. همانی که....)

می بینید؟ این شکلی هم زمان عاشق همه آدم های دور و بر خواهید بود. و هر روز لبخند به لب به آن ها نگاه می کنید. و از کنارشان می گذرید.


بخش دوم: بخش ترسناک ماجرا

این بخش نگران کننده ماجراست. تقریبا یک هفته قبل بود که برادران گرامی تصمیم گرفتند وبلاگ داشته باشند. قبل تر هم آشنایان وبلاگی بسیاری داشته ام. که البته در چندین مورد خود شخص صاحب نمی داند که می شناسمش! ولی آنقدر قابل حس می نویسد که بتوانم تشخیص دهم آن آقای الف قطع به یقین این بنده نگارنده است!

و اینجای کار است که می ترسم. از روزی که دوستان واقعی مان را از بین سطرها و نوشته های مجازیشان بشناسیم! و نه از روی اخلاقیات و رفت و آمدها و درد و دل ها در دنیای واقعی.


بخش سوم: غر زدن مؤدبانه

این بخش هیچ ارتباطی به دو بخش قبل ندارد! صرفا حرف هایی است که به نظرم باید در همان قرارداد اجتماعی نانوشته وبلاگی گنجانده شود.

- مطلب اول اینکه به شخصه از سیستم دنبال کردن بیان متنفرم و معتقدم بزرگترین ظلم بیان به کاربرانش همین سیستم مسخره ستاره دارش بود! قبلتر بودند کسانی که می آمدند نظر می گذاشتند که  "چه وبلاگ خوبی داری. به وبلاگ من هم سربزن!" و حال می آیند و می گویند "دنبال می شوید، لطفا بنده را دنبال کنید!" و یا اینکه نظراتی مثل "+++"، "آفرین"، "خوبه" برای مطالب و دلنوشته هایتان می گذارند! که در این مورد باید یادآور شد که همانا "سیستم لایک و دیسلایک طراحی شده توسط بیان عزیز بسیار سودمندتر از روش نظرات آفرین صد آفرین است!"

- مطلب دوم هم بی ارتباط به مطلب اول نیست. اینکه بپذیریم هر بلاگری با توجه به علایق و سلیقه خودش تصمیم می گیرد که وبلاگی را بخواند یا نه! وبلاگی را دنبال کند یا نه! پس لطف کنیم و اینقدر روی اعصاب دیگران نباشیم.

- مطلب آخر از این بخش همان داستان تکراری کپی پیست است! امیدوارم یاد بگیریم کپی کننده نباشیم! و یاد بگیریم ذکر منبع لطف در حق نویسنده نیست! بلکه وظیفه کپی کننده و حق نگارنده است!


بخش چهارم:  چرا می خواهم وبلاگ نویس بمانم؟

این بخش را با این سوال شروع می کنم "چرا می خواهم وبلاگ نویس بمانم؟" چندین دلیل خوب و محکم در این زمینه دارم. اول اینکه: دروغ چرا، این بنده نگارنده در دنیای واقعی ارتباطات وسیعی نداشته و ندارم. و البته دوستان دنیای واقعی ممکن است همیشه در دسترس نباشند و یا برای تو وقتی نداشته باشند و بماند که مقصر ان ها نیستند. مقصر روزگار قدار کج مدار است!

ولی دنیای وبلاگستان برای من پر است از دوستانی که هر روز با آن ها هم صحبت بوده ام و می دانم که برایم وقت می گذارند. در واقع دنیای مجازی پر کننده خلع زندگی واقعی ما وبلاگنویس هاست. برای گفتن و شنیدن حرف هایی که در دنیای واقعی شنونده ای ندارند.

دلیل دیگر پختگی جمع مخاطبان وبلاگی است. اینکه نسبت به دیگر شبکه های مجازی مثل توئیتر یا فیس بوک یا گوگل پلاس مخاطبانش پخته تر اند. نوشته های اینجا با فکر و اندیشه بیشتری نوشته می شوند. و مخاطبانش نسبت به یکدیگر شناخت بیشتری دارند. و همین موضوع باعث می شود وقتی بنده نگارنده مطلبی را مینویسم مخاطب با یک نگاه زودگذر و یک لایک کردن از آن عبور نکند. و اگر نقدی به نوشته بود یا نظری در مورد آن داشت با دقت کامل بیان کند. موضوعی که به هیچ وجه در دیگر شبکه های مجازی شاهدش نیستیم.

باری، دلایل بی شمار دیگری نیز می توان برشمرد. (پرورش بهتر سوژه و فست فودی نبودن مطالب، آرشیو محکم و خوب، دوری از ادبیات های مختص دیگر فضاهای مجازی و ...) که البته مجال نوشتنش نیست و نیک می دانم که از حوصله شماهم خارج است.


س.ن: ببخشید اگر سرتان را درد آوردم. و ببخشید که مطلب بسیار طولانی شد و از حوصله خارج. 

یاعلی


بعد نوشتاگرچه این پست بیشتر قرار بود نتیجه گیری بخش اول باشد. با این حال از دیگر دوستان هم خواهش می کنم اگر دوست داشتند در این مورد بنویسند.

پاتریک جان زحمت کشیدند و این مطلب رو نوشتند. درد و دل های خیلی از ما مجازی ها همین موضوع هست.

یک عدد اسپریچو نیز زحمت کشیده و این مطلب رو نوشتند. ابتدا به ساکن دستتون درد نکنه دوست گرامی.

از مترسک جان خواسته بودم چون مدت بیشتری تجربه وبلاگ نویسی داره در این مورد بنویسند.

اینجا میتونید مطلب مترسک عزیز رو بخونید. تشکر دادا.

نظرات  (۲۴)

۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۵۰ بهار پاتریکیان D:
حتماً مینویسم !
با همه ی قسمتاش موافق بودم مخصوصاً این +++ ها و وب خوبی داری به منم سر بزن !
ینی رو مخ آدمه عصن -_____-
یه سری کاملا ً صریح نوشته بودم دلم میخواد بمیرم ! بعد طرف اومده بود کامنت گذاشته بود خیلی خوبه ! عالیه ! قلمت مانا !
چقد دلم میخواد یه قابلیت "بلاک" هم اضافه بشه به بیان راحت بشم ازینا :)
پاسخ:
این قابلیت بلاک کردن یکی از مواردیه که به وضوح وجودش ضروری هست.
این خیلی خوبه عالیه رو با لایک کردن هم میشه نشون داد.
ولی بعضی ها دوست دارن اسمشون در نظرات باشه حتما! و حتی مطلب رو نمیخونن.
یک نظر واحد رو برای همه میفرستند. چه بسا به کمک ربات

باشه می بخشیم :)
پاسخ:
:)

این جمله ات" در واقع دنیای مجازی پر کننده خلع زندگی واقعی ما وبلاگنویس هاست. برای گفتن و شنیدن حرف هایی که در دنیای واقعی شنونده ای ندارند" خیلی حرف توش داره!
و به جرئت یکی از دلایل نوشتن و ماندگاریییی وبلاگ نویسانه
هر چند وبلاگ نویس های الان با چندین سال پیش قابل قیاس نیستن.زمانی که وبلاگ نویسی در اوجش بود و وبلاگ نویس های خفنی وجود داشت
پاسخ:
دقیقا به این جمله ایمان دارم.
 قدیم ترها وبلاگ نویسی رونق خاص خودش رو داشت. ولی با اومدن شبکه های مجازی دیگه مثل فیس بوک و توئیتر خیلی ها کوچ کردند و رفتند.
ولی هنوز معتقدم وبلاگ یک سر و گردن از دیگر شبکه های اجتماعی بالاتره.

۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۹ چشم به راهم ...
خیلی بده آشناها بیان اینجا
بنده ترجیح میدم غریبه باشم برای همه...
پاسخ:
بعضی وقت ها هست.
آشنایی وجود داره که نمیدونه شما آشنایی!
اون به مراتب بدتره.
:)
در مورد بخش سوم باید بهتون بگم که این قسمت دنبال کنندگان برای اونایی که درست استفاده میکنن خیلی کار رو راحت تر کرده .. برای مثال الان فقط یه وبلاگ خارج از بیان[بلاگ اسکای] مطالبشون رو میخونم ولی گاها تا یه هفته سر نمیزنم!! از بس سخته کپی کردن آدرس یا حفظی نوشتنش! (البته باید نکته بگم که با رایانه یا لب تاپ سخت نیست! ولی با گوشی سخت هست!)
من اینجور کامنتا رو نخونده ، هرزنامه میزنم! خیلی راحت!!! والا!! برای مثال:"+++" این محتویه کامنت چه معنی داره؟! میزنم هرزنامه! راحت :)) شما هم همینکارو کنید ...
+ اینکه من چطوری وبلاگ نویس شدم یه مقدار طولانی تره ان شاالله در نوبت بهتری در قالب پست ان شاالله :) 
پاسخ:
آره موافقم که اصل ایده خیلی خوب بوده و هست. ولی نواقصی هم داره.
بعلاوه به شخصه بعضی وبلاگ هایی که زیاد به روز میشند رو ترجیح میدم هفته ای یک بار برم سراغشون! 
معمولا همین کار رو انجام میدم. ولی حجمشون به طور بی سابقه ای بالاست!:
+ان شالله به موقع، هروقت سرتون خلوت تر شد و از ایام امتحانات عبور کردید بنویسید ممنون :) 
آقا لطفا این بخش قفل کردن وب روهم بهش اضافه کنید :(
پاسخ:
قفل کردن؟
نمیفهمم منظورتون اینه کسی غیر خودتون نبینه؟
خب میشه رمز دار نوشت.
یا اینکه پست هارو پیشنویس ذخیره کرد.
یا کل متن قالب رو پاک کرد.

چقدر باهمش موافق بودم :)  

اینکه میگن خوبه باز خوبه :)) یکی منو دنبال کرده هربار میاد میگه مچکرم! اولا نمیفهمیدم واسه چی الان دستگیرم شد یعنی من خوندمت تو هم بیا منو بخون :)

ولی واسه ما خیلی بهتره این سیستم.لازم نیست روزی همه وبلاگا رو باز کنم ببینم کی آپ کرده! ایشون به من میگن و من میرم میخونم!خیلی راحت کرده دمش گرم:))
پاسخ:
سیستم دنبال کردن حسن های خوبی داره ولی در کنارش معایبی هم هست.
.
این داستان ممنون و مچکرم شون واقعا حال آدم رو بد میکنه.
.
ممنونم.
:)
یکبار مطلبی نوشتم با عنوان زنده باد وبلاگ، رسانه ی روشنفکران
واقعا غیر از وبلاگ هیچ فضایی ، تأکید می کنم ، هیچ فضایی قابلیت اندیشیدن و به اندیشیدن واداشتن رو نداره.
چیزهایی که در وبلاگ نوشتن و خواندن به دست می آیند گاهی هیچ معادلی ندارند
پاسخ:
دقیقا با شما موافقم در این زمینه.
فضاهای مجازی دیگر صرفا یک مکان لایک و لایک بک شده! بعلاوه اینکه معمولا افکار به خوبی پخته نمیشه. شما اولین چیزی که به ذهنتون میاد رو با گوشی همراهتون در قالب چند کلمه به اشتراک میگذارید. بصورت کاملا فسد فودی و معمولا بی کیفیت.

همه حرفایی که میگی صحیحه و من علاوه بر همه این حرفا، میل زیادی به تولید محتوای مکتوب داشتم که چون نشریات کاغذی و کتاب از توانم خارج بود به وبلاگ پناه آوردم و خدا رو هم شکر می‌کنم بابت این فضای صمیمی و دوست‌داشتنی؛ درباره پست قبلی اولاً که معذرت می‌خوام جواب سوالت رو ندادم و ثانیاً باید خدمتت بگم که می‌خواستم امروز توی یه پستی مفصل بهش بپردازم که کامنت این دوستمون (جناب «میم») برنامه‌هام رو تغییر داد و ایشالا همین روزا (ترجیحاً فردا اگه عمری باقی باشه) از خجالتت در میام سعید جان...
پاسخ:
لطف داری مترسک جان.
از اتفاق یکی از اهداف من هم همین بود. و چون از نشریات دانشگاهی فاصله گرفتم بعد از کارشناسی به اینجا پناه آوردم یا به قول حافظ" ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم/ از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم. " :)
منتظرم مطلبت رو بخونم.
مطمئنم باید خیلی جذاب باشه.
لطف میکنی 
:)
ایام به کام و ان شالله از خدا عمر با عزت بگیری دادا
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۳ بهار پاتریکیان D:
نوشتمممم :)
پاسخ:
دستت درست.
لطف کردی
:)
پس با اجازه لینک مطلبتون رو میگذارم همینجا.
نه یعنی بشه پرایوتش کرد
فقط کسایی ک میخوای ببین
پاسخ:
آهان.
خب اون تنها روش رمزدار کردنه.
فکر نکنم روش دیگه ای هم باشه.
:)
سلام
یه پست نوشتید توش هزار تا سوال ومطلب بود;-)

پاسخ:
سلام.
:)
خب دیگه گفتم همه رو باهم جمع کنم و پاسخ بدم.
و اگر دوستان هم پاسخی در موردش داشتند دریغ نکنند و همراهی کنند.
خیلی جالب بود چن وقت پیش یه وبلاگ تو بلاگ اسکای رفتم که رمز داشت 
خیلی خوب بود
ازرمزدار نوشتن بدم میاد :(
پاسخ:
من اطلاعی ندارم حقیقت.
خوبه اگه از بچه های بلاگ اسکای بپرسین شاید بتونن کمکتون کنن.
در مورد بیان میدونم همچین قابلیتی به خودی خود که نداره. مگر ورژن پولی بیان داشته باشه.
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۹ بابا لنگ دراز
دنبال شدید
دنبال کنید
خخخ

چی بگم والا!
سکوت خوبه؟
پاسخ:
سکوت علامت رضا یا جواب ابلهان؟ :دی

مچکرم :دی
پاسخ:
خواهش!
:)
بزنم هرزنامه؟ حذف بشه؟:دی
من فکر میکنم وقتی مزه شیرین نوشتن رو میچشیم دیگه خیلی کار سختیه که ازش
جدا بشیم و بزاریمش کنار .اینجا نوشتن اگه هیچ حسنی نداشته باشه که حتما داره حداقل 
کلی دوست خوب پیدا میکنیم.
همونطور که گفتین اینجا قوی تر و پخته ار باقی فضاهای مجازیه . نوشتن در اینجا و خوندن دوستان انگار که مغزت رو بازتر میکنه بزرگتر فکر میکنی حتی! اشتراک گذاشتن محتویات مغزیت
چشم خیلی هامون رو به مسائلی باز میکنه که روزی شاید بهش فکر نمیکردیم یا توجهی 
نمیکردیم .
پاسخ:
قدیمیا میگفتن حرف حق جواب نداره.
:)
حرف هاتون حرف حقه.
و مورد تأیید صد درصدی
:)

پیشکش خدمت سعید جان: http://1matarsak.com/post/336
پاسخ:
تشکر که نوشتی دادا :)
پس لینکش رو میگذارم داخل متن با اجازه.

عالی بود این پست
خط ب خطش
ولی قسمت بدش اینه واقعیت یکی از اینایی ک خیلی خوب میدونستیش همه جوره قبولش داشتی و ببینی و متوجه بشی ی دنیا با تصوراتت در مورد همه چیز فرق میکنه..این خیلی بده ادم و زده میکنه.. :((

بخش سوم و احساس کردم خودم نوشتم چون دقیقا حرفای من بود ظلمی ک بیان ب کاربراش کرده..

ولی سعی میکنم بهش کاری نداشته باشم و جاهایی ک میخونم و کامنت میذارم با تمام حس و علاقم باشه
پاسخ:
لطف دارید.
اینکه دوست های وبلاگی رو در دنیای واقعی ببینی همیشه حس بدی نسبت بهش دارم! و دقیقا میترسم اونی نباشه که من در موردش فکر میکردم.
.
ممنون که وقت گذاشتید و خوندید.
درستش هم همینه. اگر نظری هست باید با تمام حس و علاقه باشه. نه به اجبار که فقط نظری داده باشیم.

موفق باشید.
:)
نه دیدن منظورم نبود فک میکنم منظورم و بد رسوندم

حرفم سر اینه ک ی مسائلی پیش بیاد تا دوسه نفرو خیلی واضح و دقیق بشناسی و بقول معروف اون روی شخصیتیشونو ببینی...معذرت میخوام عذر ببینی چقدر کثیفن..
امیدوارم برای هیچکدوم از دوستان عزیز پیش نیاد...
پاسخ:
آهان.
گرفتم چی میگین.
با این مورد هم موافقم.
البته برعکسش هم ممکنه پیش بیاد. که خب در اون صورت خیلی گوارا و دلچسب خواهد بود.
امیدوارم این اتفاقی که میگید برای هیچ وبلاگ نویسی رخ نده.

چقد خوب بود :)
چقد دیدم رو نسبت به خیلی چیزا باز کرد :)
چقدر دوست دارم جمع های پخته رو و چقدر موافقم با این حرف که دوستای اینجا پخته ترن!
قشنگی اینجا اینه که خیلی از افراد رو نمیبینی و فقد به خاطر شخصیتشون باهاشون دوست و هم صحبت میشی!نه به خاطر ظاهر و یه سری چیزایی که الان خیلی مطرحه!
پاسخ:
دقیقا حرفتون حرف حسابه.
و همون طور که گفته اند حرف حساب جواب نداره.
کاملا با حرف هاتون موافقم.
ممنون.

در این جدودا ده سالی که نوشتم واقعا خط به خط جملات شما رو حس کردم .
چه وبلاگ دل نوشته هایی که در بلاگفا داشتم و متاسفانه از بین رفت و چه تغییر سبکی که دادم .
نوشتن در اصل همه ما را به نوعی تخلیه روحی می کند ..
متاسفانه من به زور برادرم را آوردم و خیلی خوب می نوشت اما نمی دانم جرا کلا خداحافظی کرد و حتی پستی هم در این باره ننوشت .
یک روز رفتم دیدم نیست . و حتی از ایشون هم نپرسیدم جرا . اتفاقا در بیان هم مینوشت.
متاسفانه یک مورد رو فراموش کردید. ما فقط می نویسم . کسی نیست که ما را بخواند . تا می بینیم مطالب زیاد است یه خط از اول و یک خط از وسط و یک خط از آخر که کلیات دستمان بیاد . حتی کامنت هایی دریافت کردم که فرد اینگونه من را خوانده و نظری داده که اصلا ربطی به متن نداشت ..
این یکی از مشکل های ما شده .. یعنی تنبلی ..
ئلی در کل متن خیلی خوبی بود و کار بسیار جالی ..
ولی بعضی ها زیاد حرفه ای نیستند . ادای حرفه ای ها را در می آورند .
پاسخ:
با اینکه میفرمایید ما فقط می نویسیم مخالفم. 
اگر مطلبی خوب باشد و نویسنده اش را بشناسید قطع به یقین تا انتهای مطلبش را خواهید خواند.
از این مورد مطمئنم.
در مورد اینکه برخی این کار را می کنند این بر میگردد به همان نظرات "ممنونم" "خوب بود" "آفرین" و ... و صرفا با یک درجه بهبود شاید!
بهبود از این نظر که آن ها نخوانده می نویسند "آفرین" و کسی که نظر بی ربط می دهد دو سه خط را میخواند!
.
تشکر بابت نظرتون.
:)
واقعاً ببخشید که نمی‌تونم یه پست بنویسم در این مورد چون توی یه جمله خلاصه می‌شه:
می‌خوام وبلاگ‌نویس بمونم به خاطر دل خودم، دردام، دوستم، و عشق نامده‌ای که شاید یه روزی بیاد.
:"
خدا خودش «اسپمر»ها رو به راه راست هدایت کنه، آمین :|
پاسخ:
:)
خواهش میکنم دادا.
ممنون که مورد قبل رو نوشتی.
امیدوارم همیشه با همین شور و شوق وبلاگ نویس باقی بمونی.
.
به همین وقت عزیز آمین.
اگه می تونستم می نوشتم... 
موفق باشی :)
آقا گل 
پاسخ:
لطف دارید.
موفق باشید فاطمه خانم.
:)
۲۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۱ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دلایلت برای بخش چرا می خواهم وبلاگنویس بمانم عالی بود. یعنی برا منم همینه.
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی