دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

من از این کنکور خاطره ها دارم.

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ق.ظ

فردا طبق شنیده ها کنکور بچه های ریاضی هست.

داشتم فکر می کردم یادش بخیر کمتر از 30سال قبل من هم روی این شب رو و روزش رو تجربه کردم! با هزار و یک آرزو و امید برای آینده ام.

یادمه شب قبل از کنکور با خانواده بیرون بودیم. با پسردائی جانم با هم کنکور داشتیم و آماده آماده بودیم که شاخ این غول رو بشکونیم!

روز کنکور هم روز جالبی بود. روزی که در عرض سه ساعت آینده ما پشت میز نشین ها رقم می خورد! 

یادمه بلندگوی سالن مرتب حرف می زد. و چقدر من به این حرف ها و مراقب ها می خندیدم!

مثلا بلندگو اعلام میکرد: مراقبین محترم اجرای بند 5!

بعد مراقبی که جلوی من بود پای راستش رو می انداخت روی پای چپ!

 ده دقیقه گذشت و بلندگو می گفت: مراقبین محترم اجرای بند8!(دقیقا گفت هشت! و من نفهمیدم بندهای 6وه7 چه شدند!)

تصور کنین مراقبی که روبروی بنده نشسته بود بعد از شنیدن این جمله تنها کاری که انجام داد این بود که پای راست رو از روی پای چپش برداشت. و دستاش رو زد زیر چونه اش!

و همین طور تا آخر! فکر کنم نزدیک به 97بند مختلف را اجرا کردند! و هر بار فقط نحوه نشستن مراقب تغییر پیدا می کرد.

این وسط ها پیرمرد آبدارچی هم مرتب پارچ و لیوان به دست وسط سالن امتحان می چرخید و خدمت رسانی می کرد.

بعد از اینکه سه ساعت کامل سر جلسه بودیم. از جای خودم بلندشدم و دیدم به جز 10-12نفر همه بعد از گرفتن کیک و آب میوه رفته اند! گویا تنها هدفشون همین بود.

کل مسیر(رونوشت به پاتریک اینبار درست نوشتم!-توضیح از بنده نگارنده املا نابلد) برگشت رو هم که از این سر شهر تا خود خونه با پسردائی قدم زدیم و راه رفتیم. و راستش یک بستنی هم زدیم به رگ!

خوشحال بودیم که تموم شد. حالا هرچی که بود!


در مورد اومدن نتایج هم روز اعلام نتایج می گم

نظرات  (۲۹)

۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۶ سکوتـــــــــ پاییزی
داشته به مراقبین ورزش صبح گاهی میداده: ))))کیک و آبمیوه کنکور میگن حاجت میده برای همینه که انقدر طرف دار داره: )))) من چقدر از روز کنکورم متنفرم. چون تنها کاری که کردم این بود بشینم به اونایی که با یه سبد خوراکی اومدن سر جلسه بخندم: )))و بعدش هم غرق فکر شدم ذه دیقه اخر حواسم اومد سر جاش دیدم هیچی تست نزدن: /انقدر آدم غرق الفکری هستم: )))
پاسخ:
روز کنکور در کنار همه استرساش روز بدی نبود. ولی نگم از دانشگاه. و بیکاری جوان ها! نگم بهتره.
سبد خوراکی تو واحد پسرها خیلی کم بود. نهایت یک شیشه آب یخ زده بود با چنتا شکولات.
:)
۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۲:۰۷ آبان دخت ...
به ریلکسیتون 100000000 میدم...احسنتما...اینجوری که شما میگین رتبه 1 شدین دیگه :دی
پاسخ:
این بیرون قضیه بود. منم مثل همه کنکوری ها شب کنکور نخوابیدم. چون می دونستم فردا روز مهمی خواهد بود. ولی بعد کنکور به هیچ وجه دیگه بهش فکر نکردم. تا شب اعلام نتایج.
:)
رتبه یک میره کاشان مهندسی شیمی بخونه؟ :دی
منو که می بینید الان اینجام.. نصفه شبی از خواب آشفته پریدم.

الان کلی خندیدم بااین پست..
:))

به امید فردای خوب
:دعا
پاسخ:
یقین خواب غول کنکور دیدین. مثل بختک افتاده بوده به جونتون نصف شبی :)))
.
ان شالله که روز خوبی رو سپری کنین و نتیجه تلاشتون رو بگیرید.

۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۷:۳۶ بانوی دی ماه
مراقب جالبی بود 
پاسخ:
من نصف مدت کنکور محو حرکت های این بودم!
میخواستم آب بخورم. یکجوری منو نگاه می کرد انگار جواب همه تست هارو پشت لیوان یک بار مصرفه نوشتن! :دی

۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۹:۰۸ مترسک ‌‌
چه جالب! چون منم دقیقاً شب کنکور خونه یکی از اقوام مهمون بودم :))
پاسخ:
اصلا روایت از غیرمعضوم داریم که شب کنکور باید رفت مهمونی:دی
سییییییییییییییییییییییییییییییییییییی سال قبل؟:|
پاسخ:
نه دقت نکردی! کمتر از سی سال قبل. میشه بازه 1تا29سال! :دی
عخی:)
پاسخ:
:))

چه خوب حس اون روز منو گفتین:)) حوب شد که تموم شد حالا هرجور بود
پاسخ:
روز مهمی بود. ولی وقتی میگذره دیگه بهش فکر کردن بیهوده است.
:)
الان که شما گفتی کمتر از 30 سال پیش!
منم به فکر فرو رفتم که من چند سال پیش کنکور دادم؟
اوه اوه اوه
این قافله عمر عجب می گذرد...
پاسخ:
دیگه کمتر از سی میتونه از یک سال پیش شروع بشه تا 29سال پیش:دی
:)
.
پیر شدیم رفت و هیچکس بهمون نگفت بابابزرگ! 
من اصن شب کنکورمو یادم نمیاد:)))))))خیلی برام عادی بوده حتمن:/
فقط یادمه هیچچچ کدوم از دخترا پا نشدن برن وسطش.همه مثه چی داشتن میزدن:))
پاسخ:
دیگه بالاخره نابغه ای گفتن آقاگلی گفتن! مثل اینه که انیشتین یادش بیاد رابطه فیثاغورث رو سال چندم یاد گرفته. اینقدر عادیه براش که یادش نمیاد:دی
.
حالا زدن هم مهم نییستا. مهم درست زدنشونه! :)
۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۱:۱۹ اسپریچو ツ
من کنکور زیان هم دادم ، عصرش با دختر خالم که اونم کنکوری بود رفتیم ولگردی:دی
پاسخ:
چه حوصله ای داشتین دوتا کنکور با هم! :/
همون یکی هم از سرمون زیادی بود.

۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۱:۳۹ هانیه شالباف
یک اینکه , منم کمتر از سی سال دیگه کنکور دارم :))
دو اینکه, نتیجه ی این کنکور خوندنیه :D
پاسخ:
در مورد یک اینکه تا بهش نزدیک نشدین هدفتون رو از کنکور دادن مشخص کنید! یعنی بدونین چرا قصد دارید ادامه تحصیل بدید. چه رشته ای و چه زمینه ای و چه دانشگاهی حتی! کنکور ندید که فقط برید دانشگاه حالا هر رشته ای که شد! رشته مورد علاقه تون رو دقیق بشناسید. و حتی اگر مسیر های بیشتر و بهتری هست برای رسیدن بهشون پیشنهاد میکنم اول سراغ اون مسیرها برید.
.
در مورد دو هم اینکه نتیجه خاصی نداشت، آخرش با تفاضل گل صعود کردم. :)
من با پای توی گچ و عصا باید میرفتم سر جلسه و شب قبلش رفتیم بپرسیم که کدوم ساختمونه توی شهید بهشتی و منی که راه نمی تونم برم چطور باید برسم به اونجا :))
عصرشم کنکور هنر داشتم خوابم برد :))
پاسخ:
با پای گچ گرفته رفتین کنکور دادین؟ اوه اوه!
.
دیگه حق داشتین خوابتون ببره. اصلا کنکور دوم به نظرم کار الکیه :)

۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۳ گربه بنفش
من عاشق اجرای بند ها شدم:دی
پاسخ:
:))
بندهای مربوط به کیک و آب میوه خوردن مراقب رو نگفتم! میگفت اجرای بند13! مراقب کیکش رو باز کرد
اجرای بند14! مراقب یک فرت از آب میوه میخورد! 15 مراقب یک تیکه کیک میگذاشت دهنش!
اصلا یه وضی!
جدا از بحث پست جوابی ک ب کامنت جناب سعید س. دادین خنده م گرفته :دی ی

من نمیدونم شما هنوز بابا نشدین اون بابابزرگ چیه میگین... :))

از این ب بعد بابابزرگ صدا کنیم؟! :دی
پاسخ:
بخندید خنده خوبه :)))
.
بابا شدن فایده نداره من دوست دارم بابابزرگ باشم! :دی

لی آی خیلی استرس:///////
پاسخ:
استرس برای چی؟ درس رو که خوندید. از این به بعدش رو توکل کنید به خدا. همین.
چظوری پیر مرد؟
پاسخ:
ارادتمندیم!

۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۰ آبان دخت ...
خوبه دیگه :دی حالا حتما باید دانشگاه تهران می بود؟؟؟ :دی 

پاسخ:
ما که ناشکر نیستیم :)
تازه خونه یکی از خاله های گرامیم کاشون بود خیلی هم کیف داد اون چهارسال:دی

لطفیدی دادا...یادم نبود کیم:)))
مرسی از یادآوریت.؛)

پاسخ:
ارادتمندیم :))
شب کنکور ساعت ۲۳ خوابیدم... صبحم اینقدر خوابم میومد که با لگد و پارچ آب آبجی کوچیکه بلند شدم... بعدشم دعوا داشتم چرا منو اینقد زود بیدار کردین...:)
هرچند عالی بود ولی دوست ندارم دوباره کنکور بدم....


پاسخ:
فلواقع دست استرس رو از پشت بسته بودین محکم :)

منم امروز صبح کنکور داشتم :)
فقط منشی جلسه و ضابطین گرامی می دونن مفهوم اون بندهای لازم الاجرا چیه.
پاسخ:
خسته نباشید میگم پس :)
خودشونم نمیدونن باور کن:دی
یعنی همه سال های زندگی ام تکرار بشه، هیچ دوست ندارم شب و روز کنکور تکرار بشه :( چی بود اون همه استرس کشیدیم که چی بشه مثلا
پاسخ:
همین رو بگو! بعدش چی میشه؟
قرار بود چی رخ بده؟ پس چرا نداد.
خداروشکر که ماشین زمانی ساخته نشده :)
۲۴ تیر ۹۵ ، ۲۳:۰۸ آبان دخت ...
خیلیممممم عالی...چه خوبه اینجوری...شما که گذروندین..ما نگذرونده ها رو خیلی دعا کنین آقاگل :)
پاسخ:
دعا گوییم.
ان شالله با صبر و بصیرت بگذرونیدش :)
۲۵ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۵ گمـــــــشده :)
همون که به مترسک گفتم به شما هم می گم. حالا زوده برای یاد گذشته کردن.
:))
پاسخ:
چرا زود. با کمتر از80سال سن. کی چمیدونه شاید از فردا گذشته یاد ما کرد! :)
دقیقا مثل من و پسر دائی جانم :))
هر دو رفتیم امتحان دادیم یادش بخیر.

در مورد  این بلندگو ها نگو!!  رو اعصاب بودن.
پاسخ:
اصلا این بلندگوهای مدرسه رو دلم میخواست با تفنگ ساچمه ای بزنم خرد کنم حتی خخخخ
:)
آقا تورو خدا از کنکور نگید
دلم داغون میشه دوباره :دی
پاسخ:
:)))
شما که معلمید :)
ما چی بگیم؟ رفتیم دانشگاه حالا هم بیکار جامعه ایم
۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۵:۱۵ آقای سر به هوا ...
با این حساب پنجاه رو رد کردی آقا گل عزیز :دی
پاسخ:
نه دیگه کمتر از سی سال ممکنه یک سال هم باشه:دی

۲۵ تیر ۹۵ ، ۲۰:۳۶ بهار پاتریکیان D:
یه لحظه از تصور شب کنکور خودم گریه م گرفت !! :(((
مرسی از مسیر :دی :)))
پاسخ:
مونده تا برسی به کنکور :))
۲۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۲ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
برای من چه روز بدی بود، پر از استرس و سرگردونی
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی