دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

کوچزاد دیگرستان‌ها منم
ساکن آنسوترستان‌ها منم!

خان قشلاقات کوچستان منم
قله‌ی بی‌قوچ پوچستان منم!

من الفبای ادب را حمزه‌ام
از جگرخواران هند غمزه‌ام!

ایام گشت و گذار...

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ق.ظ


رفتیم که سر به باغ و دشتی بزنیم

یک جوجه کباب دبش و مشتی بزنیم!

 تا قیمت بال مرغ را پرسیدیم!

گفتیم فقط بریم گشتی بزنیم...

"مصطفی مشایخی"


موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۵/۰۵/۰۶

نظرات  (۱۹)

سلام!
بَه‌بَه! چایی ذغالی!
یادش بخیر دوران جوانی و کوه و دشت و کویر!
شاد باشید و خوب!
پاسخ:
سلام علیک
بح بح چای آتیشی حتی.
ممنونم.
شماهم شاد و خوشحال و سرحال و موفق و موید باشید :)))
به به ! از این چایی ها !:-D
پاسخ:
نه این از اون چایی ها بود اتفاقا:دی
بنام خدا دلم خواست :|
پاسخ:
وسط حال خونه چوب بیار آتیش کن :/
اصولا ماهم اخرش میگیم خب ما اومدی فقط یه گشتی بزنیم:|
پاسخ:
اصلا مهم گشت و گذاره! بقیه اش بهونه است
:)
پاسخ:
:)
دادااا سعید! برادر، داداش، اخوی، دِ آخه نوکرتم! چرا منو توی این موقعیت قرار میدی؟ :)) من زیاد اهل چای نیستم اما این عکس رو که دیدم بدجور هوس چای دو نفره کردم! بیا یه بار با هم بزنیم به کوه و دشت و بیابون، این مدلی چای بزنیم D:
پاسخ:
اصلا روایت داریم میگه: مترسکا قدر یک عصرانه با من کنج این آتش بشین / آقاگل تنها خوب می تواند چایی دم کند!

شاعرش اهل دله...:)))
پاسخ:
شاعرش خیلی باحاله.
حیف با نابودی بلاگفا وبلاگش نابود شد!
۰۶ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۸ آبان دخت ...
عاااالیه این فضا!
من زیاد اینجور چیزا رو تجربه کردم البته اینجور وقتا دور من پر دارو درخت و گل و بلبله :))
پاسخ:
شما که شمالی هستی اصلا نونت تو روغنه در این زمینه:دی
بنظرم آرزوی خردادی رو ده سال دیگه برآورده کنیم :)) ان شاالله کنار باقی دوستانمون 
پاسخ:
اگه برآورده کردین من میام چایی دم میکنم براتون:دی
۰۶ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۱ هانیه شالباف
بیخیال مرغ ... این چای  رو عشق است :))
پاسخ:
والا!
اصلا مهم دور هم بودنه است.
ول کنید این جوج رو!
همه چا باید جوج زد؟
خخخخ
یکم خلاقیت به خرج بدین بابا
-----
حالا درختای بدبخت رو به خاطر آتیش نابود نمیکردن نمیشد؟
پاسخ:
نه دیگه ما فقط رفتیم گشتی زدیم!:دی
سیب زمینی هم ارزون باشه میریم سیب زمینی میزنیم!
.
درخت که خب چوبش تره نمیسوزه که. باید از رو زمین چوب جمع کنی. یا شاخه های خشک شده درختارو بشکنی. که این اتفاقا به نفع درخته:دی
چقدر اینجور چای ها می چسبن.

به به
پاسخ:
بح بح حتی!
از الان مسیولیت چایی گروه با شما.امیدوارم فراموش نکنید چون من یادم می مونه! 
[آیکن خپوشیت ]
پاسخ:
من بصورت خودکار معمولا پای بساط چایی ام مسئولیت نمیخواد بدین دیگه که :)))
آیکن چی؟
خپوش بر وزن فعول
حافظه بیستتتتتتتتتتتتت! 
پاسخ:
بازم نفهمیدم!
حافظه من خرابه!
عنوان پست آخرم بود دیگه دادا 
شما یادت بمونه بیای کلیه حالا چایی دم کردن پیشکش :))))
پاسخ:
آهان :)))
اون شعره عالی بود :)
توی عکس هم یه صفای خاصی وجود داشت !

کلا با این پستت سر حال اومدیم
پاسخ:
:))))
ارادتمندیم.
همیشه سرحال باشی دادا
از این عکسا یعاااالمه دارم برین دل نسوزونین..
پاسخ:
:))))
ولی این یکی رو که نداشتی! :دی
عین این شعر برای من اتفاق افتاده :(((
پاسخ:
:)))
وصف حال ما هم بود اونموقعی که نوشته شد.
۲۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۲ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
این اتفاق یه دفعه تو دوران دانشجویی  برا من افتاد، با بچه ها رفتیم تره بار بال مرغ بخریم که بریم درکه، آخرش پشیمون شدیم رفتیم خوابگاه کوکو سبزی پختیم، گذاشتیم لای نون باگت و صب رفتیم کوه، ولی خیلی حال داد.
پاسخ:
:))
باز همون کوکو سبزی هم خوبه!
ما میرفتیم نیاسر. اونجا نون و پنیر میخوردیم بر میگشتیم! 

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">