دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

به یاد استاد کیومرث صابری عزیز...
گل آقای مرحوم ما، خدایش بیامرزدا
تشکر از دوستی که این تصویر رو به بنده هدیه کردند.

بعد از این هرچه بگویید،جوابم شعر ست!
شاکیم از همه وحرف حسابم شعر ست!

من همان خسته‌ی بی حوصله‌ی غم زده‌ام
آدم بد قلقی که رگ خوابم شعر ست...


عسل بورووک! یا یک همچین چیزی!

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۳۴ ق.ظ
صحنه اول- خونه‌ی مادر بزرگ(ننه)

می‌گه: دِ ننه قربونت! وخی برو برا من عسل بورووک (asal borook) بخر از داروخونه بیار.
می‌گم: چی ننه؟ عسل چی؟ چی هست این؟ 
می‌گه: عسل-بورووکک! بگی خودش می‌دونه! برا ورم پام می‌خوام ننه. (چند وقت پیش استخوان کف پاش دچار در رفتگی شد. کمی ورم داره.)
می‌گم: چشم ننه جان. (خیالم راحت شد که چیز نامربوطی که باعث خجالت یک جوون معذب بشه نیست حداقل! به این پیرزن‌های قدیمی اینطور مواقع اصلا اطمینان نکنین! پشیمونی به بار میاره- توضیح از بنده نگارنده با تجربه در این مسائل.)

صحنه دوم- داروخونه گیاهی:

می‌گم: ببخشید خانم یک بسته عسل بورووک بدید!
یک نگاه عاقل اندر سفیه‌وار می‌کنه و می‌ره و چند دقیقه بعد یک کیسه پلاستیکی حاوی یک پودر سفید بهم می‌ده! (نگاهش اینقدر ترسناک بود که گفتم! ای دل غافل، باز از ننه رکب خوردم!) 
روی بسته رو برا خودم می‌خونم، نوشته: "اسید بوریک"
می‌گم: خانم! من عسل برووک میخواستما. این چیه؟ اینکه نوشته اسید که!
می‌گه: آقا، کی بهت گفت بری این رو بخری؟
می‌گم: ننه ام برا ورم پاهاش می‌خواد. من که نمی‌دونم چیه این اصلا! (جمله آخر رو از روی ترس و اینکه واقعا نکنه رکب خورده باشم گفتم!)
می‌خنده و می‌گه: خب برو. همینه برادر من. خیالت راحت. پیرزنای قدیمی بهش می‌گن عسل برووک. 

و اینگونه بود که ننه ما مرزهای علم شیمی رو یک تنه جا به جا کرد.

+ خدارو شکر سواد نداره! اگه اینجارو می‌خوند با کفگیر و  دمپایی می‌افتاد دنبالم! "د ورپریده حالا ننه ات رو سوژه بووووق نت کردی؟! بیام بزنم تو سرت قربونت برم!"

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۳۱
آقاگل ‌‌

خاطره نگاری

نظرات  (۳۳)

آخی :دی

چه با اعتماد به نفسم رفتید گفتید :دی
در اینجور مواقع معمولا میگم "نمیدونم اسمش درسته یا نه"ڪه لااقل ضایع نشم :)))

خدا حفظشون ڪنه (:
پاسخ:
:)
گفتم طبیعی باشه! که اگه نا مربوط هم بود چیزی نتونه بگه:دی
.
ممنون.

:)))))))))
پاسخ:
:)

من معمولا وقتی نوشته های شما رو میخونم یا یه لبخند پهن میشینه رو صورتم(مثل الان) یا چیزی مینویسید ک تو ذهنم باهاش درگیر شم و بهش فک کنم.ما نوشته های آقاگل رو دوست! :دی
و یه بار گفته بودید ک بعضیا میان کامنت میذارن ک بریم تو وبلاگشون کامنت بذاریم!خواستم بگم حداقل من جزء اون دسته نیستم :)

پاسخ:
همیشه لبخند به لب داشته باشین ان شالله. :)
.
اختیار دارید. منظور از اون پست شخص خاصی بود:دی 
ما ارادتمندیم.
موفق و موید باشی :)
همه‌اش یه طرف و اون «قربونت برم» آخرش هم یه طرف :))
پاسخ:
:)
یکی هم بود میگفت:
فلان مورد همه ش یک طرف. مورد بعد هم همون طرف! :دی
(((((((((((((: خداسایشو حقظ کنه برات
پاسخ:
:)
ممنون.
خخخخ
واای چه جالب......

بنده خدا داروخونه ایه چه تجربه ای داشته در این مورد!!!

کلا خدا کنه کسایی  که درموردشون تو وب نوشتیم نخونن اینا رو و إلا............:|
پاسخ:
:))

فکر کنم داروخونه ایه خودشم مادر بزرگش ازش عسل برووک خواسته بوده:دی

عزیزم :)))) چقد خوبن 
پاسخ:
:)

حیف شد
کاش یه چیز ضایع بود میخندیدیم:دی
پاسخ:
مثلا نخ دندون!
:دی

منم کاش مادربزرگ داشتم. بزرگ ترین آرزوم بوده تا به الان... 
خدا نگهش داره
از آشپزیشون هم بنویسین
پاسخ:
خدا رحمتشون کنه دادا.
ممنونم.
.
آشپزیشون هم خورشت سبزی میپزه. در حد المپیک ریو معروفه! به اندازه کله پاچه روغن داره.
:)
:)))مثه مادربزرگ من یه مدت بحث سواد اموزی بود میگفت میخوام تا کنتور بخونم:/
پاسخ:
تا کننور :)))
خدا عمرشون بده.

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۴ مرتضی علیزاده
خدا سایه بزرگترها رو رو سرمون نگه داره
پاسخ:
ان شالله.
:)

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۲۲ عای عم بــــهـــــار D:
بیان بزنم تو سرت قربونت برم 😂😂😂 وای عالی بود این تیکه :دی
+
کامنت اسپریچو =))))
پاسخ:
:))
.
+ضایع مثلا نخ دندون؟


منو با ایشون اشنا کنید 

عشقن که ^_^
پاسخ:
ننه نگین. -نگین -ننه.
سلام میرسونه :)


خدا حفظشون کنه :))))
پاسخ:
ممنونم.
:)

از این نوع عسل!!! ذر واکنش های شکافت هسته ای هم استفاده میشه
نکنه دارین تو زیرزمین خونتون انرژی هسته ای غنی سازی می کنین؟
خخخخ
پاسخ:
مهندس شما دیگه چرا؟ انرژی هسته ای رو غنی سازی میکنن؟ اون اورانیومه که غنی میکنن. :))
.
نون تو غنی سازیه! حتی غنی سازی هسته تخمه آفتابگردون یا بادوم حتی! بعد هم میشه فراوری کرد با نمک. بعد میدی ملت میخورن انرژی میگیرن. این میشه انرژی هسته ای!:دی

خدا حفظشون کنه ایشالا
یه عمه ی مهربون داشتم خدا بیامرز هروقت میخواست بچه هاشو بزنه میگفت بسم الله الرحمان الرحیم حمید جان نترسی میزنمتا یعنی مهربون در این حد

حالا واقعا این اسید بوریک واسه پادرد خوبه؟
پاسخ:
ممنونم. :)
.
نترسی میزنمتا خخخخ. چه خوبه این.
خدا رحمتشون کنه.
.
من جویا شدم تایید شد. اگه پا یا دست دچار در رفتگی شده باشه و بعد ورم کرده باشه. محلول اسید بوریک رو ماساژ بدی باعث میشه ورمش بخوابه ظاهرا :)

:))) چقدر دوست داشتنی. چقدر
یاد مادربزرگه دوستم افتادم که میگفت دخترم اسم بچه اش رو گذاشته نردبان! آخه مادر مگه نردبان اسمه؟ 
بعد متوجه شدیم اسم نوه اش اردوانه!
پاسخ:
:))
نردبان؟
اردوان.
ای خدا :)))
عمه مامانم به بچه های دائیم میگه آلمان آمریکا! اسمشون آرمین آرمیتا هست. :دی

=)) وای خدای من ، خدا حفظشون کنه این عزیزای دل رو :)) ^ـ^

پاسخ:
:))))
ممنونم.

آی خندیدم :))
اگه رکب میخوردی که دیگه نور علی نور بود :))))
پاسخ:
:))
همیشه بخندی جوون.
.
دیگه خدا رحم کرد اینبار رو.
ولی زیاد رکب خوردم. :دی

حالا ننه تونو سوژه میکنین؟!  -__-  :دی 
ای جانم.. خدا همه ی مادربزرگا رو حفظ کنه :)) 
پاسخ:
:)))
آره انصافا. خدا حفظشون کنه. باعث گرمی خونه هستن.

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۳۰ نیمه سیب سقراطی
آخی ... الهی ... [یه لبخند پت و پهن]
پاسخ:
:)))
همیشه لبخند به لب داشته باشی 

خدا حفظ شون کنه :))
پاسخ:
ممنونم :))

مادربزرگ من به پروستات میگفت پرو پاس :)))
پاسخ:
پرو پاس :))

یعنی دیوونه ی اینجور ننه باباهایی هستما ... دیوونه :))
پاسخ:
ننه تو شهر ما همون مادر بزرگ محسوب میشه ها. اشتباه نشه. :))

ننه‌بزرگ ما یک روز می‌رود سوپرمارکت تا برای دخترش یعنی عمه ما شارژ بخره. فروشنده ازش می‌پرسه ایرانسل؟ ننه بزرگ ما میگه نه، برای یاسرمان نه، برای سمانه‌مان مخوام. 

از همین تریبون به ایشون خسته نباشید عرض میکنم.
پاسخ:
ایرانسل :) بعد برا یاسرمان میخوام :دی دمش گرم.

لطف میکنین.
یاعلی.

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۹ هانیه شالباف
عاشق این «ننه»هام! خیلی عشق‌ان! مخصوصا با اون «قربونت برم»
خدا حفظ‌شون کنه :)
پاسخ:
خدا حفظشون کنه واقعا :))

۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۷ ح م کامران نیرومند
خدا بیامرز مادربزرگم به ماکارونی میگفت کامرینی، و مرحوم مادرم به بیماری پوستی پزوریازیس برادر کوچکترم میگفت پسر یزیوس و ...
ای ولله به شما و مادربزرگتون، انشالله سلامت باشید و خدا حفظتون کنه
پاسخ:
خدا رحمتشون کنه. 
.
ممنونم. آقا کامران.
همچنین شما.
یاعلی.

ادم بین دو راهی خنده و خجالت میمونه تو اون لحظه! 
ولی خدایی اگه رکب میخوردید بیشتر میخندیدم :))
پاسخ:
:)
دیگه خدا اینبار هوام رو داشت. وگرنه که زیاد ازش رکب خوردم.

۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۱:۳۵ شادوَرد __
شما که نمیدونستید چیه از کجا فهمیدید بسته ایه؟ شاید تو قوطی عطار نگه داری بشه!

خداحفظشون کنه:)
پاسخ:
خب قبلش گفت برو یک بسته عسل برووک بخر. دیگه منم رو همین حساب گفتم.
:)

:)))) 
دلم واسه مامان بزرگم تنگ شد نمیدونید بعضی حرفاش چقد بانمکه.با  صاف و سادگیش یه حرفایی میزنه آدم روده بر میشه.
خدا حفظ شون کنه 
پاسخ:
:)))
اصلا این صاف و سادگی آدم های قدیمی فوق العاده است.

نوش جان از اون خورشت سبزی ها^__^
باید خوشمزه باشن
پاسخ:
:))
چاکریم.
سری بعد به یادت یک بشقاب اضافه میزنم به بدن:دی

تو اسید دلمی 😃

اسیدم میخوامت


رک که خوردی نوش جانت اسیدکم 😝
پاسخ:
تو اسید دلمی تو نگات بشینه لبخند؟ :دی
:)

خدا حفظشون کنه
خیلی باحال بود:)
پاسخ:
:)
ممنونم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">