دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود
زیباتر آن
که در سرت
اندیشه نو شود...

بیست و چهارساعت در خواب و بیداری

جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ق.ظ

دیروز روز خوبی بود.

دیروز روز خوبی نبود.


خدایا اسماعیل هایم را قربانی کن!



خواب دیدم نیستی تعبیر آمد می رسی

هرچه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر!

نظرات  (۱۹)

یچیز بگم؟
ما یعنی جد پدریم فامیلیشون اصلش سلیمانی بود.بعد اینا میرن نجف، اونجا شناسنامه شون گم می شه و همونجا فامیلی نجفی رو براشون می ذارن ^ـــ^
خیلی فامیلیم رو دوست دارم  :)
و اسمم رو
ربط که نداشت اما چون دیشب اینو فهمیدم دوست داشتم بگم :)
دیگه همین
پاسخ:
بفرمایید :)
.
خیلی فامیلی با مسمایی دارید. خیلی خوبه.
اسمت هم که حرفی درش نیست. اسم حضرت فاطمه. عالیه.
اینجا خونه خودته هر وقت هر حرفی داشتی میتونی بیای بگی. :))
یا علی.
چرا حس کردم کلی استرس پشت این پسته ؟
چرا انقد ناراحتید این روزا :(
خدایا لطفا حال آقاگل و‌خوب کن :(
پاسخ:
خیلی!
خیلی!
خیلی!
دعام کن.
همین.

سخته..اگه خداقربانی کنه و ر دلت قربانیشون نکرده باشی..
گمراهت میکنه...
پاسخ:
ولی لازمه...

۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۵ بهار پاتریکیان D:
بیت ـِش رو خیلی خوب میفهمم .. :):
پاسخ:
:)
راجب اون مصرع نمیدونم چرا همزمان به ذهن هر دومون رسیده!!!اما ابن سیربن من دیوونه نیست بالخره میرسه نره تقریبا...خیلی نزدیک...
حالمون خوب شه خدایا روزهامون خوب شه 
پاسخ:
ابن سیرین من مجنونه! یک دیوانه کامل.
.
ان شالله بیاد اون روز.
(: نبینم این حالتونو
پاسخ:
دیدنم نداره راستش:)
حال آقاگل ما هرچه زودتر خوب بشه الهی
پاسخ:
حال آقاگل خوبه. حال دلش خوب نیست:دی

:) می‌گذره 
چون می‌گذره که غمی نیست
پاسخ:
یک عمر هست که با میگذرد میگذرد دخترم!
یک عمر!

آقاگل نبینم غمتو!!
ایشالا هر روزت روز خوبی باشه
پاسخ:
دیدنم نداره :)
نمیشه که. دائما یکسان نباشد حال دوران :))

:)اره لازمه...اما اول باید توی دلت قربانی شه...
اونجوری پذیرفتنش خیلی سخته وحتی ممکنه گمراهت کنه..
پاسخ:
به قول معروف اونی که دندون میده نونم میده.
خودم دلم نمیاد قربانیشون کنم. برا همین از خودش میخوام. و مطمئنم اگه خودش بگیره قدرت پذیرفتنش رو هم میده ان شالله...
دوسش دارم خیلی:)شماهم بخونش
مگر این یک دستور نیست که مهم‏ را فداى‏ مهم‏تر کن. بر پایه ‏ى همین دستور و همین عقل، ابراهیم‏ اسماعیلش را قربانى مى‏کند.
ابراهیم به مهم‏تر از اسماعیل رسیده و حتى به نزدیک‏تر از خود به خود، رسیده و این است که به دستور عقلِ خود، مهم را فداى مهم‏تر مى‏کند؛ گر چه عقل دیگران به این مهم‏تر نرسیده باشد. او مى‏بیند که‏

مسئولیت و سازندگى، ص: 43

اسماعیلش در کنار یک آوار و با یک ضربه از سم اسبى به مرگ مى‏رسد و جانش را مى‏بازد.
ابراهیم مى‏خواهد، این جان از دست رفته را بدست بیاورد و در راهى و در جهتى آن را به جریان بیندازد. ابراهیم مى‏خواهد به رشد برسد و به رشد برساند و این است که با آن دستور، خودش کارد را بدست مى‏گیرد و اسماعیل را مى‏بندد و کارد مى‏کشد و هنگامى که مى‏بیند به او کمک نمى‏دهد و رگ‏ها بریده نمى‏شوند و خون‏ها بیرون نمى‏ریزند، سخت خشمگین مى‏گردد و کارد را بر زمین مى‏کوبد.
و اگر همین کار را نمى‏کرد در امتحان باخته بود، که عشقى نبوده و سنجشى نبوده، فقط حرفى بوده و سخنى.
اما خداى ابراهیم ... او نمى‏خواهد اسماعیل‏ها کشته شوند، او مى‏خواهد ابراهیم‏ها آزاد شوند و رشد کنند و به قرب و رضوان دست بیابند.
ابراهیم کارش را تمام کرده بود و به آزادى رسیده بود. و جز این کارى نیست، که حتى اعمال مقدمه هستند و اگر کسى مقدمه را بیاورد و به این آزادى نرسد، کارى نکرده. اگر کسى اسماعیل را بکشد و اسیر این کشتن و این آزادى باشد، کارى نکرده که در هر حال در اسارت است، بى‏جهت نیست که مى‏گویند: نیّةُ الْمُؤمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِه
پاسخ:
کاملا به جا بود.
ممنونم.

چرا انقد ناراحت و بیقرار آخه؟!  :( 
خدایا هرچی زودتر حال آقاگل مون رو خوب کن :( 
حتما واستون دعا میکنم... 
پاسخ:
آدما گه میدونستن چرا بیقرارن که براش درمون پیدا میکردن.
.
ممنونم.
خیلی.
اجب
پاسخ:
:)
هی خدا چه غمگین...
خوب میشه انشالا حال دلتون...با  همین محرم.
پاسخ:
ممنونم.

۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۷ شادوَرد __
فان مع العسر یسرا(۵)ان مع العسر یسرا(۶) [سوره الشرح]
امیدوارم حالتون زودِ زوودِ زووود خوب بشه🙇
پاسخ:
ممنونم.

امیدوارم ته این حالتون یه خوشی بزرگ باشه ؛)))
پاسخ:
نیست.
تهش خوب نیست.
خیلی وقته که از تهش عبور کردم.
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

:)
پاسخ:
خاطره ها کم غصه بوجود نمیارن.
اصلا نصف بیشتر این غصه ها به خاطر همین خاطره هاست...
۱۶ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۸ امیر بهزادپور
ی روز خوب میاد...
:)
پاسخ:
یک روزی میاد که خیلی دیره...
خیره ان شا الله
پاسخ:
نبود.
نیست.
نمیشه که خیر بشه....

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">