دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

من شعله نیستم
من دود نیستم
من کوه نیستم
من رود نیستم
محدود نیستم
محدود نیستم به همین نقشه تنم
بیرون ز تخته بند تنم باز این منم
تا دوردست تا همه تا تو
ای آخرین ستاره بیرون زکهکشان
آری منم زمان
آری منم مکان
نامم بلند در همه محدوده خدا
مرزم کشیده تا پس دیوار این جهان...
«سیاوش کسرایی»

‌‌

جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۵۱ ب.ظ

به بچه ها حسودیم میشه!

+چرا؟

-چون هیچ محدودیتی برای حرف زدن ندارند. هرچیزی رو تو هر زمانی که خواستند به زبون میارن.

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۶

نظرات  (۱۴)

۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۰:۵۷ بهار پاتریکیان D:
آره واقعاً ، این ویژگی تو آدم بزرگا یه جوری اسکل بازیه ولی :|
پاسخ:
خب بعضی وقتا خوبه آدم بتونه حرفش رو رک بزنه. حتی اگه طرف مقابلت دوبرابر ازت بزرگتر باشه و ریش سفید! 
لاززمه!
و برای همین به بچه کوچیکما حسودیم میشه
۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۱ شادوَرد __
دس رو دلم نزار که ...
همیشه باید یکی باشه که راحت و بی دغدغه باهاش حرف زد...ولی لعنتی نیس که نیس:(
ولی بچه ها بعضی وقتا سوتی های بدی میدن!:))
پاسخ:
اینکه همیشه باید یکی باشه که باهاش حرف زد ماهیت عاشقانه داشت. 
حرف من عاشقانه نبود. بیشتر منظورم بحث اعتراض به طرف مقابله.
مهم نیست که سوتی میدن. مهم اینه کهب ی دغدغه حرفشون رو میزنن. 
۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۱:۲۷ گمـــــــشده :)
منم منم
:/
پاسخ:
:)
۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۱:۳۹ اسپریچو ツ
دیگه این تکنیک عنوانو خالی گذاشتن خز شده:دی
پاسخ:
خودم این تکنیک رو رواج دادم!
برا همین هم الان دیگه تکنیک نیست. شده تاکتیک! برا وقتایی که لازمه و به بن بست تاکتیکی عنوان پست میرسی.
آخ گفتین:'(بزرگ میشیم یاد میگیریم اگه مثه بچگیامون کف دست باشیم محکوم میشیم به از دست دادن..
حالا هرچی:'(
پاسخ:
هعی خدا!

۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۰ مترسک ‌‌
خوش به حالشون...
پاسخ:
بعضی وقتا دلم میخواد سرم رو بکوبم به میز! اینقدر که نمیشه یک حرفایی رو زد! اینجور مواقع میگم کاش بچه بودم. راحت حرفم رو میگفتم! طرفمم نهایت گوشم رو میکشید! ولی حداقل حرفم رو زده بودم!
۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۱ نفس نقره ای
منم حسودیم میشه واسه اینکه راحت گریه میکنن :دی
پاسخ:
این بچه بودن یک دوازده وجهیه ظاهرا!
شما به وجه ششمش حسودیتون میشه و من به وجه نهم!

۱۶ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۷ ر. کازیمودو
من حسودیم نمیشه چون این خصلت بچه‌ها ناشی از بی‌مسئولیتی اونهاست. و این «مسئولیت»ه که انسان رو انسان می‌کنه.
پاسخ:
مخالفم. البته حرفت درسته ها. ولی من مخالفم.
من حسودیم میشه.
دلم میخواد به خاطر حرفی که باید بزنم سرزنش نشم! مجبور نشم حرفم رو قورت بدم! برا همین حسودیم میشه.
حالا این حسادت من رو از ریخت انسانیت میندازه هم بندازهاشکالی نیست.
بچه بودم هی خدا خدا میکردم که بزرگ شم اما الان که بزرگتر شدم میگم کاش همون بچه  کوچولو میموندم
نمییدونم فقط من اینجوری فکر میکنم یا همه اینجوری اند
ادم هر چی بزرگتر میشه مسئولیتش بیشتر میشه و زندگی سخت تر

راستی یه سوال:
چرا ((دو کلمه حرف حساب)) شد ((دو کلمه حرف بی حصاب)) ؟؟/
پاسخ:
نه من دوست ندارم بچه باشم دوباره. ولی به این موجودات حسودیم میشه!
.
چون حس کردم خیلی وقتا بی حساب حرف میزنم. و حرف حساب زدن برای من بی تجربه خیلی سخته. مسئولیت زاست.

میگم خبریه؟! :دی
مدل نوشتن پستاتون عوض شده... ! خیلیم عوض شده!

پاسخ:
چه خبری؟ 
از چه نظر عوض شده؟

نمی شه بگید؟
اگه واجبه گفتنش بنظرم عواقبش رو قبول کنید حالا بچه گوشش رو می کشن فوقش جواب شما رو میدن :|
دارم فکر می کنم من کی حرف دلمو زدم...حداقل سعی کنید
پاسخ:
نگفتم! تموم شد.
راستش خیلی وقت پیش ها باید گفته میشد.
که به سبب شرم و حیا نگفتم. و حالا پشیمونم.
همین.


و ارزش هر کس به حرفهایی ست که برای نگفتن دارد....
پاسخ:
نفهمیدمت.
به قول وصالی تو فیلم چمران : نمیفهممت دکتر.

ببین یه جمله ای هست از یه آدم معروفی که من اسمش یادم نیست!! :) ولی جملهه خیلی معروفه :
حرفهاییست برای گفتن...
و حرفهایی ست برای نگفتن ...
حرفهایی که ( از نمیدونم چی چی ) دل میگسلند ( یه چیزی تو همین مایه ها!! )
و ارزش هر کس به قدر حرفهاییست که برای نگفتن دارد....
:)

پاسخ:

احتمالا از دکتر شریعتی (نداستن عیب نیست گوگل نکردن عیب است:دی)


در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

کلمه بی زبانی که بخوانَدَش و بی اندیشه ای که بدانَدَش ، چگونه می توان بود ؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

و با نبودن چگونه می توان بود ؟

و خدا بود و با او عدم ، و عدم گوش نداشت.

حرفهایی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود نمی گوییم

و حرفهایی هست برای نگفتن ، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آرند.

حرفهایی شگفت ، زیبا و اهورایی همین هایند

و سرمایه های ماورایی هر کس به اندازه ی حرفهاییست که برای نگفتن دارد

حرفهایی بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتشند

و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند!



وا خب منم همینو گفتم دیگه!!! :))))


مهم مغز مطلبه که رسید ^___^
یعنی من که رسوندم ،تو اگه نگرفتی تقصیر من نیست ^____*
پاسخ:
بعله بعله. :))
.
صحیح. ایراد از گیرنده بود شما به فرستنده هاتون دست نزنید:دی
:))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">