دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

این دریغاها خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است‌‌

غیرت حق بود و باحق چاره نیست
کو دلی کزحکم حق صدپاره نیست

مولوی

از کرامات شیخنا (رضی الله عنه)

چهارشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۴۰ ق.ظ

و به وقت چاشت بودی که شیخ چنان در بحر مکاشفات مستغرق شده بودندی و بی آنکه ملتفت باشد فلفلی به قاعده یک خیار پنبر را برداشته و خاراچ خاراچ گویان جویدندی! و چون به خویش آمد بدید که دود از گوش‌هایش برخاسته! رنگ رخساره‌اش قرمز شده و عنقریب است که چون اژدهایان روم باستان آتش از دهانش برآید، چونانکه ملتفت قضیه شد فاصله‌ای قریب چهل گز را دویده همه مریدان را دریبل زده و چون به ارتفاعات رسید جامه‌ها دریده و تا توانست فریادها بزد! 

و پس از آنکه از شدت ضعف بیهوش همی شد به بخش سوانح و سوختگی منتقلش کردیم تا طبیبکان درجه سوختگی‌اش را تشخیص دهند! 



#شب_دوم

نظرات  (۳۰)

۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۰:۴۷ ر. کازیمودو
مریدان را جملگی امر فرما تا جامه‌ها بدریم ای شیخ
پاسخ:
بنده دهانم از شدت سوختگی باز نمیشود. خود هرآنچه صلاح دانید بکنید.
:)))
یه بنده خدا تعریف میکرد وقتی تو خوابگاه بوده دوستاش برا شوخی کلی فلفل میریزن تو غذاش 
حس چشایش صدمه میبینه
میگفت الان بعضی از مزه ها رو متوجه نمیشم :/
پاسخ:
دوستاش خیلی خر بودن! بعضی شوخی های خوابگاهی ولی خیلی بامزه ان! :دی
من هم الان هیچی نمیفهمم!
واژه ی عنقریب:)))
پاسخ:
:))
۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۱:۰۶ چنگیز سیبیل
خیلی خوب بود :))
پاسخ:
:))
ارادت
۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۲ خانم لبخند
کجا سر در جَیب مراقبت فرو برده بودی یا شیخ؟!
پاسخ:
این ندانم! یا شاید نتوانم گویم! :)
من یه بار دستم فلفلی بود زدم به چشمام...انقد میسوخت که حد نداره! افتضاح! چشام باز نمیشد تا یه ساعت:دی قرمزشده بود همش اشک میومد:دی
.
اگه شیر بخورین بهتر میشه، یه جا خوندم کپسایسین رو خنثی میکنه.
پاسخ:
این اشتباه رو یکبار تو خوابگاه مرتکب شدم. موقع پختن غذا حواسم نبود دستم رو زدم به چشمم تا یک ساعت میسوخت و اشک میومد :))
.
کلا گفته میشه لبنیات بخورین خوبه و برعکس میگن آب نخورین چون تندیش بیشتر میشه! البته من از درون آتیش گرفته بودم!
۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۶:۳۴ ɐɹɐɓol •_•
یا شیخ چطوری؟ D:
اوخ اوخ شیخنا خوبید؟!جریان این شبا چیه؟!:/
پاسخ:
شکر خدا سرما خوردم یک کمی! :))
روز شماره. مینویسم که حواسم باشه.
 شیخکم حقش بوداااا...
پاسخ:
عجب. چرا حالا دادا؟ :)
۰۵ آبان ۹۵ ، ۰۸:۱۵ اسپریچو ツ
پس بدین نحو تکون خوردین:دی
پاسخ:
نه بابا از این تکونا زیاد میخورم. فایده نداره.
:)
یعنی کسی اون جا نبود یه لیوان آب دست اون بنده خدا بده؟ عجب مریدان بی‌معرفتی :))
یه استادی داشتیم می‌گفت: از کرامات شیخ ما این است که شیره را خورد گفت شیرین است! :))
پاسخ:
بودند ولیکن همه رو با سرعت نور دریبل کردم!
و اینکه اگه فلفل خوردی آب نخور بدتر میشه! ماست بخور ماست :دی
.
حتی میگن: از کرامات شیخ ما چه عجب! دست خویش باز کرد و گفت وجب! یا همون نسخه شیره رو با خربزه میگن.
استاد مواظب خودت باش ک مریدان بی شیخ نشن :)))

پاسخ:
این شیخ مدت هاست ته نشین شده! بخاری از وی بلند نمی شود.
یه "ها" کن بلاگستان گرم بشه!!! ^___^
پاسخ:
ها کنم جمله مریدان بسوزند!
همه ی مریدان را دریبل زده:)))))
عالی مینویسین خدایی این پستاتون رو من خیلی دوست دارم قلمتون مانا شیخنا:))
پاسخ:
ارادتمندیم :))

فریادها رو تصحیح کنید شیخ جامه ها درید و نعره ها کشید :)))
شیخنا بهتره ماست بخوره .
یک بار برادرم فلفل سبز خوشه ای توی غذام ریخت از شدت تندی تا 10 دقیقه سکسکه میکردم :)
یاعلی
پاسخ:
ماست نیز بخوردیم! سودی نبخشید. گویا شدت سوختگی بیش از این ها بود.
ما نیز تا ساعاتی از بامداد سکسکه میزدیم!
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۴ فیشـ ـنویس
شیخ ما ها کرد و زمستان را گرما بر گرفت :)
پاسخ:
شیخ شما ها کنه جمله آفاق خواهد سوخت!
اوه اوه فکر کنم دهان شیخ از شدن سوختگی کباب شده و رسما  آسفالت شده:))
ماست یخورید شاید برای تسکین مفید واقع شود
پاسخ:
به کربن خالص تبدیل شد از شدت سوختگی! :))
خوردیم ولیکن کافی نبود.
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۶:۰۰ آقای سر به هوا ...
مریدان همه خشتک ها بدریندی و سر به بیابان گذاشتندی :))
پاسخ:
مریدان را یک به یک از بالای کوه به پایین غلتاندیم و های های فریاد زدیم. و خندیدیم! :)
یا شیخ ..اکنون نگاه کن مرغان هوا را...که چگونه  اندر احوالت میگریند چو ابربهاران:))
پاسخ:
چون باران پاییزی چه بسا! :))
۰۵ آبان ۹۵ ، ۱۷:۲۲ ام اسی خوشبخت
فکر کنم تمام ذرات ته نشین شده و نشده وجودتون تکون اساسی خورد, احتمالا کار جناب حافظ بود :)
پاسخ:
نچ! ذرات ما بیدی نیست که با این بادها بلرزد متاسفانه. تکانی شدید تر میخواهیم. :))

نظر اخر رو خوندن کلی خندیدم.خخخخ
راست میگه ذرات وجودتون تکون خورده احتمالا.اینم از کرامات حضرت حافظه ,چه زود جواب داد خخخخخ
یاعلی
پاسخ:
گفتم دیگه. اینا برا ما تکون نیست. عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی.

عجب شیخ دهن سرویسی :))) 
پاسخ:
مرسی یا مرید! خخخخ
یعنی شیخنا کجا بودندندی؟!
پاسخ:
در آن بالاها مستغرق بودمی! :)
۰۵ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۴ بهار پاتریکیان D:
امروز سر ناهار یه فلفل تند خوردم یاد این پست شما افتادم :)))
پاسخ:
فلفل برا سرماخوردگی خوبه بخور :دی
این بلا خیلی سر من اومده 
پاسخ:
:))
پس همدردی.
در چه مکاشفه ای مستغرق بوده ای شیخا ؟ که این چنین بر سر خود و جامع و مریدان آوردندی
پاسخ:
هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند. نمیشه گفت!:دی
وای آقاگل آخرشبی نیشمان رفت تا بناگوش :دی

خاراچ خارچ :دی 
دریبل :دی

:: ماست تو این مواقع خیلی جواب میده! 

ولی چایی هم تو این مواقع خیلی خوبه ها :دی کلا آدمو به دیار باقی می شتافونه :))))
پاسخ:
دهانمان سوخته! حرف که میزنیم از آن آتش بیرون می زند. شما نشستید میخندید! :دی
.
چایی روی فلفل؟ مگه قصد جان ما رو کردی؟ :))
۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۰:۴۳ ام اسی خوشبخت
البته بعید هم بود عامل خارجی موجب تکان داخلی بشه. 
مریدان بجای یقه دریدن فکری به حال درونی شخنا بکنید :)
پاسخ:
آهان احسنت. همین.
.
بخاری از این مریدان بلند نمیشه:دی
یا شیخ باور بفرمایید نمی شود نخندید! فک درد گرفتیم والله :دی

نه نگفتم انجام بدین که! فقط خواستم بگم راه های زیادی برا خودکشی هست :دی
پاسخ:
خب بخندید ولی نه اونقدری که مسواک گرون بشه :دی

۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۱:۲۹ نفس نقره ای
عوضش آنتی اکسیدان خوردندی که ضد سرطان باشندی :|
پاسخ:
بحث علمی شدی!
راستی میدونستی آنتی اکسیدان یعنی چی؟
مثلا دیدی میگن اهن زنگ زده یا اکسید شده. بعد ضد زنگ میزنن که اکسید نشه!
حالا برا سلول های بدنم همین طوریه. آنتی اکسیدان باعث میشه سلول ها اکسید نشن و طول عمرشون بیشتر بشه :))

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">