دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

و گفت: خلق بر سه قسم‌اند و گروهی با خود به جنگ برای خدای تعالی و گروهی‌اند با خلق به جنگ برای خدای و گروهی با حق به جنگ برای خود!
که چرا قضای تو به رضای ما نیست؟
چرا مشیت تو به مشاورت ما نیست؟

تذکرةالأولیاء
ذکر سهل بن التستری

۸۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خود نوشت نگاری» ثبت شده است

در این دنیا چیزی جز یک‌دست شدن و یک‌پارچگی خرده فرهنگ‌ها مرا نمی‌ترساند. غرق شدن در فرهنگ شهرنشینی، یا یک فرهنگ یک‌پارچۀ جهانی، نقشی است که این روزها دارد کامل و کامل‌تر می‌شود و این برای من ترس‌آور است. 

اینکه می‌گویم یک‌دستی، منظورم یک‌دست و یک شکل شدن آدم‌هاست در فرهنگ‌هایشان، در مراسم‌هایشان، در شکل حرف‌زدن و زبان‌شان، در غذاهایی که می‌پزند و می‌‌خورند، در فعالیت‌های روزانه‌ای که دارند و خلاصه‌اش در شکل و شیوۀ زندگی کردن‌هایشان. برای همین است که این روزها از هرچیزی که قدری متفاوت باشد خوشحال می‌شوم. برای همین است که به موسیقی فولک بیشتر از قبل عشق می‌ورزم. و برای لهجه‌ها و گویش‌های متفاوت هر شهر ارزش قائلم. و برای مراسم‌ها و فرهنگ‌هایی که دارند هم. 

همۀ این چند خط بالا را گفتم تا با استفاده از این مقدمه برسم به بحث دوست‌داشتنی غذاهای سنتی. امشب که مامان یک غذای سنتی قدیمی درست کرده بود(یا بهتر است بگویم خلق کرده بود، درست مثل یک اثر هنری.) پی بردم که اتفاقاً غذاها نیز می‌توانند سهم ویژه‌ای در ایجاد این تفاوت‌ها داشته باشند. قدیم‌ترها هر شهر یا روستایی برای خودش یک عالمه طعم و مزۀ ویژه داشت. طعم‌هایی که جز در آن شهر نمی‌توانستی تجربه‌اش کنی. طعم‌هایی که حالا کم‌کم دارند به فراموشی سپرده می‌شوند. یا نهایتاً کمی شانس آورده‌اند و تبدیل شده‌اند به چند غذای سنتیِ رستورانی، که فقط سهم از ما بهتران هستند.

امشب به عنوان کسی که برای این خرده فرهنگ‌ها ارزش قائل است، و به بهانۀ همین «نون‌جوشونَکی» که مامان پخته بود، می‌خواهم شما را با یکی از همین طعم‌ها آشنا کنم. ویژگی بیشتر غذاهای سنتی این است که مواد تشکیل دهنده‌اش چیز به‌خصوصی نیست و همین مواد غذایی داخل آشپزخانه است؛ ولی به طرز شگفت‌انگیزی خوش‌طعم‌اند و بوی گذشته را می‌دهند. شاید مهم‌ترین عنصر برای پختن یک غذای ستنی همان مهر مادرانه‌ای باشد که نسل به نسل از مادربزرگ‌ها به دختران‌شان منتقل شده و مثلاً نتیجه‌اش شده است نون‌جوشونک.
راستش، الآن اگر بخواهم از نون‌جوشونک برایتان بگویم، چیزی بیش از این نمی‌دانم. دستور پختش را نمی‌دانم و چیزی هم ازش نمانده که بخواهم عکسش را بگذارم. اصلاً بیایید یک کاری بکنیم، من قول می‌دهم از نون‌جوشونک برایتان بگویم و شما هم قول دهید برایم از طعم‌های ویژۀ آشپزخانۀ مادران و مادربزرگ‌هایتان بگویید. اینجا یا وبلاگ‌ خودتان هم فرقی نمی‌کند، تصمیمش با خود شما.

۲۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۷ ، ۰۰:۱۲
آقاگل ‌‌

به بهانۀ پنجمین پویش کتابگردی، کتابخانۀ میرزابنویس برگزار می‌کند.

وعده دیدار: پنجشنبه یکم آذرماه 97

مکان: کاشان، سمت چپ، نرسیده به مرکز زمین، کتابخانۀ غیررسمی نگارندۀ دوکلمه حرف حساب، یعنی این بندۀ نگارنده.

با همکاری کتابخانۀ میرزابنویس.


با حضور اساتید ارجمند:

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

خواجه شمس‌الدین محمدبن بهاءالدین محمد

ابومحمد مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله مشرف

ابوالقاسم فردوسی طوسی

ملا عبداللطیف تسوجی

فئودور میخایلاویچ داستایوفسکی

نادر ابراهیمی

ابوالفضل زرویی نصرآباد

سید مجتبی آقابزرگ علوی

رخشندۀ اعتصامی

و جمعی دیگر از نویسندگان


۲۵ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۷ ، ۱۹:۴۸
آقاگل ‌‌

سال پیش، در همچین روزهایی در بیست و هشتیم روز آبان، مطلبی نوشته بودم دربارۀ روز کتاب و کتاب‌خوانی. پایین آن مطلب سلوچ یا همان علی خودمان، نظر گذاشته بود:«یک بار هم شده به جای کتاب های روانشناسی و موفقیت و علمی و تاریخی و سیاسی و ... داستان بخوانید. قصه ها بی نظیرن». 

همین، راستش خواستم با یک پست بلند بالا دعوت‌تان کنم به داستان‌خوانی. ولی تهش رسیدم به همین جملۀ علی: «داستان بخوانید چون قصه‌ها بی‌نظیرند.» چون خود همین زندگی هم یک قصه است. یک قصه.

۱۳ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۰:۲۳
آقاگل ‌‌

صبح توی «شبکۀ شما» دو نفر دوست‌دار کتاب رو به‌عنوان مهمان برنامه دعوت کرده بودند و صحبتشون دربارۀ کتاب و کتاب‌خوانی بود. آقای مجری از خانم دوست‌دار کتاب پرسید چطور کتاب‌خوان شدید؟ و خانم دوست‌دار کتاب جواب داد توی دبیرستانمون یک کتابخانۀ چوبی بود که کتاب‌های زیبایی داشت. و همین باعث شد من کتاب‌خوان بشم. یاد حرف «بهروز» افتادم که می‌گفت قشنگ یعنی چه؟ کتاب قشنگی بود یعنی چه؟ یعنی مثلاً جلد گل‌گلی داشت و طرحش صورتی و یا آبی بود؟ آخه کی دربارۀ کتاب میگه کتاب قشنگی بود؟ یا کتاب‌های زیبایی داشت؟ یعنی چی که قشنگ بود یا زیبا بود؟

بگذریم. هفتۀ کتاب و کتاب‌خوانیه و برای این هفته چندتایی پیشنهاد دارم که می‌تونید انجامشون بدید:

 یک، می‌تونید مراجعه کنید به کتاب‌خانه‌های عمومی و به طور رایگان در کتاب‌خانه‌های عمومی عضو شوید. می‌دونم که کتاب گرفتن از کتاب‌خانه‌ها گاهی سخته و گاهی هم کتاب‌های مورد نیاز رو ندارند، ولی این‌ها بهونه‌های خوبی نیست. کتابخانه‌ها به‌روز نیستند؟ خب سالی یک کتاب از کتاب‌هاتون رو اهدا کنید به کتابخانه و اگر الآن دارید می‌گید آخه فقط یک کتاب؟ باید بگم به قول مولوی: «تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز.»

دو، این پنجشنبه، پنجشنبۀ کتابگردی است. پس می‌تونید به این بهونه سری به کتاب‌فروشی‌های سطح شهر بزنید و ضمن گشت‌وگذار اگر دوست داشتید کتابی هم بخرید. به‌خصوص که طرح پاییزه کتاب هست و تا سقف صد هزارتومن می‌تونید 25 تا 15 درصد هم تخفیف بگیرید. 

سه، می‌تونید به یکی از مراکز انتقال خون شهر رفته و خون اهداء کنید. می‌دونم ربطی به کتاب و کتاب‌خوانی نداره، اما کار خوبیه و مهمه.

چهار، اگر هیچ‌کدوم از سه تای بالا رو هم انجام ندادید، لااقل زیر همین پست یکی دوتا از بهترین رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی که خوندید(هم ترجمه هم تألیفی) رو معرفی کنید تا من و دیگران هم استفاده کنیم.

۳۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۷ ، ۰۸:۳۶
آقاگل ‌‌

قدم آهسته، بشمار هت، بشمار هو، بشمار هه، بشمار ها، بشمار هت، بشمار هو، بشمار هه، بشمار هو، بشمار هار، بشمار هت، بشمار هو، بشمار هه، بشمار هت. 

قدم آهسته، می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار می‌شمرم هه می‌شمرم ها می‌شمرم هت می‌شمرم هو می‌شمرم هار میشــــــ

۲۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۰۶:۲۵
آقاگل ‌‌
چطوری یک معرفی کتاب مفید بنویسیم؟ 
این دقیقاً سؤالیه که چند وقتی هست ذهنم رو مشغول کرده. و الآن دوست دارم ذهن شمارو هم باهاش مشغول کنم و ازتون خواهش کنم که ادامه متن رو بخونید و اجازه بدید من و دیگران هم در اندیشه‌هاتون شریک باشیم. 
چند وقتی هست فکر ایجاد یک سایت با محتوای معرفی کتاب بدجوری مورمورم می‌کنه. کارهایی کردم و قدم‌هایی هم برداشتم. و خب الآن رسیدم به جایی که ذهنم رو سخت مشغول کرده.
یک - اصلاً چرا به فکر زدن یک سایت معرفی کتاب افتادم؟
من هم می‌دونم سایت‌هایی که معرفی کتاب می‌نویسند کم نیستند. ولی تقریباً همۀ اون‌ها به یک روش این کار رو انجام می‌دهند. معرفی کوتاهی از کتاب، با هدف فروش اون کتاب به مخاطب! درواقع نوشتن یک معرفی بازاری از کتاب، بدون در نظر گرفتن محتوا و مفید یا قوی بودن اون کتاب. اگرچه این رو نمی‌شه یک نقطه ضعف تعریف کرد، ولی هرگز مورد پسند من مخاطب نبوده. به همین خاطر بود که فکر ساخت سایتی مخاطب‌محور (و نه بازار محور) به ذهنم رسید. 
دو - خب، حالا چطور باید متفاوت و مخاطب‌محور بود؟
این دقیقاً سؤالیه که در اون نیاز به هم‌فکری دارم. به عنوان دوستانی که می‌دونم سروکارتون با کتاب و دنیای کتاب‌ هست ازتون خواهش دارم که به این چند سؤال کمی فکر کنید:
 
+ از نگاه شما در یک معرفی کتاب بهتره به چه چیزهایی پرداخته بشه؟ و ویژگی‌های یک معرفی کتاب سودمند و جذاب چیه؟
+ چه روش خلاقانه‌ای برای معرفی یک کتاب به ذهنتون می‌رسه؟
+ اگر قصد داشته باشید چنین سایتی بسازید چه اسمی براش در نظر می‌گیرید؟
+ در کنار ایجاد بستری برای نوشتن دربارۀ کتاب‌ها و معرفی کتاب، چه چیزهای دیگری قابل عرضه است؟
۲۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۲
آقاگل ‌‌

صادقانه بگویم. نه عنوان ربطی به پست دارد و نه آنچه می‌نویسم را می‌شود یک پست حساب کرد. فقط در یک عصر تابستانه هوس آش رشته کرده‌اید؟ خب من هم دلم خواست پنل وبلاگم را باز کنم، دکمۀ ارسال مطلب جدیدش را بزنم، عنوان پستم را بگذارم "کدو قلقله زن ندیدی یه پیرزن؟" و بعد روی دکمۀ ذخیره و انتشار کلیک کنم. همین.

س.ن: یکبار رفیقی گفت هیچ‌وقت کاری نکن که نیاز به عذرخواهی داشته باشی. الآن هم قصد ندارم عذرخواهی کنم. اصلاً از این کلمه بدم می‌آید. از کلمۀ ببخشید هم. اصلاً قتل که نکردم. فقط دلم خواسته یک پست با این عنوان داشته باشم. 

۴۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۳ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۱۵
آقاگل ‌‌

اسم پست خودش گویای مطلب هست. موضوع از این قراره که وبلاگ‌نویسی یک رابطۀ دو طرفه است. یک طرف این رابطه من هستم و نوشته‌هایی که گاه و بی‌گاه می‌نویسم و یک طرف مخاطبی که شما باشید. برای همین علاقه‌مندم بهتر طیف مخاطب‌های اینجا رو بشناسم. پس اگر این مطلب رو می‌خونید به این چند سؤال پاسخ بدید. کمتر از یکی دو دقیقه وقت می‌گیره. ارادتمندم.

«سؤال‌ها»

س.ن: فکر کنم سه چهار ماه پیش دکتر میم پستی مشابه این پست گذاشته بود. همون زمان منم به همچین چیزی فکر کردم. ولی گویا فکر کردنم نزدیک سه چهار ماهی طول کشیده. 

۳۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۲ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۲
آقاگل ‌‌