دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همۀ زندگی من است.

۷۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خود نوشت نگاری» ثبت شده است

اسم پست خودش گویای مطلب هست. موضوع از این قراره که وبلاگ‌نویسی یک رابطۀ دو طرفه است. یک طرف این رابطه من هستم و نوشته‌هایی که گاه و بی‌گاه می‌نویسم و یک طرف مخاطبی که شما باشید. برای همین علاقه‌مندم بهتر طیف مخاطب‌های اینجا رو بشناسم. پس اگر این مطلب رو می‌خونید به این چند سؤال پاسخ بدید. کمتر از یکی دو دقیقه وقت می‌گیره. ارادتمندم.

«سؤال‌ها»

س.ن: فکر کنم سه چهار ماه پیش دکتر میم پستی مشابه این پست گذاشته بود. همون زمان منم به همچین چیزی فکر کردم. ولی گویا فکر کردنم نزدیک سه چهار ماهی طول کشیده. 

۲۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۲
آقاگل ‌‌

1- سه روز اینترنت خونه قطع بود. در این سه روز چندتا کتاب خونده باشم و چندتا کار نصف و نیمه رو تموم کرده باشم و چندتا فیلم دیده باشم خوبه؟ 

2- هنوزم اینترنت خونه قطعه البته. فقط خدا سایه اینترنت خونۀ همسایه رو از سر ما کم نکنه! البته همسایه‌مون غریبه نیست. آشناست. به عبارتی می‌شه خواهر مادرمون. به عبارت دیگر خالۀ بندۀ نگارنده. به شکل دیگری بخوام توضیح بدم ما مستأجر هم‌ریش یا همون باجناق پدریم. به هرحال؛ همسایه جان اگر اینجا رو خوندی راضی باش.

3- فیلم The Man Who Invented Christmas رو اگر ندیدید ببینید. 

4- کتابخانۀ بابل از بورخس رو اگر نخوندید بخونید.

5- آهنگ فیلم desperado رو اگر نشنیدید بشنوید.

6- ماه‌گرفتگی هم پنج روز دیگه است. فراموشتون نشه.

7- حرف دیگری نیست. همین.

۳۸ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۳
آقاگل ‌‌
از دیگر کرامات شیخنا اینکه قصد داشت قالب وبلاگ سخن‌سرا را تغییر دهد. ولی بی‌حواسی کار دستش داد و قالب وبلاگ خویش را پراند.
هشتگ با غم‌انگیزترین حالت وبلاگ چه کنم؟
۳۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۱:۱۹
آقاگل ‌‌

امروز صبح ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه، درست لحظه‌ای که از خواب بیدار شدم، دلم برای تک تک آدم‌های گذشتۀ زندگیم تنگ شد.

۱۷ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۸:۱۸
آقاگل ‌‌
چند روزی، یا شاید چند هفته‌ای نخواهم بود. نه به این دلیل که جای خاصی باشم یا دسترسی به اینترنت نداشته باشم. نه. تنها به این دلیل که دوست ندارم بنویسم. اصلاً بهتر است بگویم چند روزی یا چند هفته‌ای نخواهم نوشت. البته که وبلاگ‌هایتان را خواهم خواند و گهگاه کامنت هم خواهم گذاشت. 
در این مدت اگر کاری داشتید در تلگرام یا اینستاگرام هستم.
موافقین ۱۳ مخالفین ۹ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۴۷
آقاگل ‌‌
راستش امسال نه دل و دماغ رفتن به مسجد را داشتم و نه حتی فرصتی پیش آمد که بتوانم با صداوسیما همراه باشم. امروز صبح اما، وقتی خوابم نمی‌برد و افکاری پراکنده در ذهنم می‌چرخید، وصیّت حضرت امیر را خواندم. وصیت‌های آن کوچه‌گردان عاشق را. می‌گوید: «خدا را، خدا را! درباره «یتیمان»، مبادا گرسنه و بى ‌سرپرست بمانند.» و باز می‌گوید: «از خدا بترسید، از خدا بترسید! درباره «فقرا و تهیدستان» و آن‌ها را در زندگى خود شریک کنید.»  
بیش از این هرچه بگویم شعارست. و نتیجه‌اش جز طولانی‌تر شدن پست نیست. پس مستقیم می‌روم سر اصل مطلب. جمعیت امام علی(ع)، یکی از تک جمعیت‌های مردم‌نهاد و زندۀ کشور است. جمعیتی که اصلی‌ترین اهدافش را می‌توانید در کلیپ زیر ببینید.


دریافت

شیوه‌های زیادی برای کمک به جمعیت وجود دارد؛ که می‌توانید داخل سایت با آنها آشنا شوید.
و اینکه بنویسید، بنویسید. رسالت قلم ما وبلاگ‌نویس‌ها جز نوشتن نیست. معرفی و تبلیغ حرکت‌های مثبت اجتماعی در فضای مجازی، کمترین کار و جزئی‌ترین کاری است که از دست ما برمی‌آید. اگر این را نیز دریغ کنیم، الحق دور از انصاف است.
۱۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۱۷
آقاگل ‌‌

گفت: اگر قرار بود یه آرزو داشته باشی که برآورده بشه چی بود؟

گفتم: کاش منتظر جام‌جهانی 1978 بودیم؛ نه 2018!


۱۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۱۷
آقاگل ‌‌
نمی‌دانم جلسات شعری که هرسال در شب میلاد امام حسن و در حضور رهبر برگزار می‌شود چند سال قدمت دارد. ولی تقریباً از آن سالی که ابوالفضل زرویی شعر «مشتی حسن چطوره حالاتتون/ قربون اون فهم و کمالاتتون» را خواند؛ دیدار شاعران با رهبر را دنبال کرده‌ام. فکر می‌کنم سال نود و یا نودویک بود که آقای زرویی و سعید بیابانکی شعر خواندند. اصلاً بعد از همان سال بود که دیدار شعرا با رهبر مورد توجه رسانه‌ها و حتی مردم عادی قرار گرفت. به هر حال، کاری به این مسئله ندارم. 
بهتر است همین ابتدای متن بگویم تحصیلات دانشگاهی من هیچ ارتباطی با ادبیات و فنون شعر و شاعری ندارد. اما در طی این شش هفت سال گذشته، شب و روزی نبوده که لااقل چند بیتی شعر نخوانده باشم. به همین خاطر فکر می‌کنم نه در مقام یک منتقد، ولی در جایگاه یک مخاطب و دنبال‌کننده می‌توانم (و این حق را دارم) تا نقدم را در مورد این شب شعرها بیان کنم. 
یک:
طی این سال‌ها نحوۀ دعوت شاعران به شب شعر رهبری همیشه با گله و داستان همراه بوده. و تقریباً هرسال شاعرانی بوده‌اند که خودشان را شایستۀ حضور در این جمع می‌دانسته‌اند. در اینجا چند سؤال مطرح می‌شود. اول اینکه شاعرانی که در این شب شعر شعرخوانی می‌کنند چطور انتخاب می‌شوند؟ دو اینکه چه طیفی از شاعران به این جلسات دعوت می‌شوند؟ و سه اینکه آیا می‌توان آنها را نماینده و نمادی از جریان شعری کل کشور دانست؟ البته فکر می‌کنم پاسخ به این سؤال‌ها کار سختی نباشد. مشخص و مشهود است که در انتخاب شاعران کاملاً گزینشی و فرمایشی عمل می‌شود. ولی نکته اینجاست که چرا باید اینگونه عمل شود؟ مگر اسم این جلسه دیدار شاعران با رهبر نیست؟ پس چرا تنها یک طیف خاص از شاعران دعوت می‌شوند؟ این طیف خاص چه برتری‌ای نسبت به دیگر شاعران کشور دارند؟ 
دو:
موضوع دیگری که نسبت به آن انتقاد دارم؛ اشعاری است که شاعران برای چنین جلساتی انتخاب می‌کنند. شعر آیینی گفتن هیچ اشکالی ندارد. اما چیزی که من را آزار می‌دهد این است که اغلب شاعران شعر آیینی می‌خوانند. شاید بگویید خب بخوانند، چه اشکال دارد؟ سرودن شعر آیینی نه تنها اشکالی ندارد بلکه بسیار نیکوست. اما به شرطی که محکم و در سطح بالا باشد. وقتی شاعران تنها برای اینکه در چنین جلسه‌ای شعر بخوانند دست به دامان شعر آیینی می‌شوند. من را یاد چندین قرن پیش و شعرهای درباری می‌اندازد. همان شعرهایی که در مدح پادشاهان و به امید صله و پاداشی گفته می‌شد. و این نه تنها ارج نهادن به شعر آیینی نیست بلکه باعث پایین آوردن سطح آن هم می‌شود. شاعری که شعر عاشقانه می‌گوید، شاعری که شعر طنز می‌گوید، شاعری که شعر اجتماعی و اعتراضی می‌گوید، چرا باید یک شبه سراغ شعر آیینی برود؟ مگر خواندن یک شعر عاشقانه در چنین شب شعری چه اشکالی دارد؟ یا خواندن یک شعر اعتراضی یا طنز چه اشکالی دارد؟ 
سه:
نکتۀ آخر هم باز بر می‌گردد به انتخاب اشعار و انتخاب شاعران. چندسال پیش، یعنی سال 94، خانم نجاتی شعری در جلسه دیدار با رهبر خواندند که با این بیت شروع می‌شد: "چکی مامان بیا صمیمی باشیم/ مثل دوتا دوست قدیمی باشیم" که گویا شعری بود خطاب به دخترشان چکاوک. در تمام زمانی که خانم نجاتی شعر می‌خواند، من بیننده به جای ایشان سرخ و سفید می‌شدم. شعری سطح پایین، مبتذل، مزخرف و ... که اگر به من می‌گفتند در جمع خانوادگی چنین شعری را بخوان رویم نمی‌شد. به عنوان یک مخاطب باید بگویم بعد از آن سال‌های اولیه، یعنی سال نود و نودویک، در این شب شعرها شاهد نزول سطح اشعار خوانده شده هم بودم. و همیشه یک چرای بزرگ جلوی رویم قرار داشته است.
سخن پایانی:
قبل از نوشتن این متن، شعرهای دیدار دیشب را می‌خواندم. امسال هم شعرهایی که خوانده شد چنگی به دل نمی‌زد. به جز دو سه مورد اغلب اشعاری سطحی و حتی فرمایشی بودند. اشعاری که نه نمایندۀ به حقی از شعر شاعران کشور بودند، نه منعکس کنندۀ درد جامعه بودند. و نه حتی در مقایسه با نمونه‌‌های مشابه خود حرفی برای گفتن داشتند.
۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۴
آقاگل ‌‌