دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همه زندگی من است.

۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خود نوشت نگاری» ثبت شده است

فکر می‌کنم در کتاب پسری روی سکوهای حمیدرضا صدر بود که این جمله را خواندم: «مادربزرگ همیشه می‌گفت دوستی بی‌جهت می‌شود، ولی دشمنی بی‌جهت نمی‌شود.»

وقتی کتاب را می‌خواندم یادم آمد پدربزرگ نیز همین حرف را به گونه دیگری می‌زد. اگرچه پدربزرگم مرد سرد و گرم روزگار چشیده‌ای بود. ولی این روزها را هرگز ندیده بود. ندیده بود و نمی‌دانست ذات آدمی در پیِ چرخشِ دیوانه‌وارِ این روزگار، چرخشِ دیوانه‌وارِ این روزگارِ غدارِ کج‌مدار می‌تواند چقدر دچار تغییر شود. 

ایمان آورده‌ام که آدم‌ها دو دوسته‌اند. دسته اول که چو عضوی به درد آورد روزگار، قرار از کف‌شان می‌رود. و همیشه با قلبی مهربان حاضرند به دیگران کمک کنند. و دسته دومی که عادت کرده‌اند دماغ‌شان همیشه در آفساید زندگی دیگران باشد. احتمالاً بگویید این دیگر چه دسته‌بندی‌ای شد؟ راستش خودم هم نمی‌دانم. ولی چیزی که به آن اطمینان دارم، ایمانم نسبت به این دسته‌بندی است!

س.ن:

جدایِ جریان پست(شاید هم نه چندان جدا از آن) همین‌جا از دوستانی که در جریان پست قبل یاری‌رسان این بنده حقیر سراپا تقصیر بودند صمیمانه تشکر می‌کنم. امیدوارم روزی بتوانم لطف‌تان را جبران کنم. 

دکتر سین عزیز، جناب رزمنده، یه دوست بزرگوار(که وبلاگ‌نویس نیستند)، زمزمه‌های شرقی،  کاغذ سفید، روزمرگی‌ها و سکوت من صدای تو، رستاک و حبه انگور 

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۵۹
آقاگل ‌‌

هم اکنون که یک به یک پست می‌گذارید و ناله‌های عاشقانه سر می‌دهید و پست‌های عاشقانه‌طور می‌گذارید و یادی از ولنتانیوس کبیر می‌کنید و لینک‌هایتان یک به یک ستاره‌دار می‌شود. هم اینک جوانکی بخت برگشته، در این سرمای عزب کش و در آستانه فصلی سرد نه یعنی در آستانه فصل سربازی هم‌چون آهو در گُل تپیده با دست بر سر خویش کوبیده و در حال ترجمه متنی است که خاله گرامیش به وی داده و باید تا جمعه تمامش کرده باشد. ولیکن خودش نیز می‌داند که زرشک! 

پس اگر دیدید حوصله ترجمه یکی دو صفحه متنی ساده و روان را داشتید یاریش کنید تا خدایگان یاریتان کند. 

همین دیگر، زیاده عرضی یا ارزی یا ارضی نیست. 

+ جا داره حقیقتاً اضافه کنم: «دوستانی دارم بهتر از آب روان». با کمک دوستان حل شد مشکل. :) 

۳۱ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۸
آقاگل ‌‌

از شما چه پنهون چند وقتی بود زندگیم بدجور توی مرحله «حیرانم و تدبیری نیست» گیر کرده بود.

تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم راه بیفتم و از این مرحله بگذرم. خلاصه رفتم و رسیدم به مرحله «ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم!» مرحله چغر و بد بدنی بود. زیاد ازش خوشم نیومد. نتیجه این شد که هرچه داریم و نداریم بپوشیدم و خودم رو به هر زحمتی بود رسوندم به مرحله «برخیز و مخور غم جهان گذران.» که خب توی این مرحله اصلاً آدم تکلیفش با خودش مشخص نیست و برخلاف مصرع اول که قرار بر برخاستنه توی مصرع بعد ظاهراً گفته باید بشینید. این شد که توی این مرحله هم زیاد موندگار نشدم. پا شدم راه افتادم. الآنم توی مرحله  «سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت کوش!» به سر می‌برم.

۳۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۴
آقاگل ‌‌

 گفت: باید بر این نکاتی که من می‌گویم تفطن پیدا کنی.

گفتم: یعنی چه؟

گفت: به تاریخ و جامعه و معاصرت آن‌قدر استشعار نداری و در تفرد مانده‌ای. 
باز پرسیدم: یعنی چه؟

گفت: تو باید بر این موضوع به طور هدفمند وقوفی مشدد و مزدوج و تاریخ‌مندانه داشته باشی و این وقوف باید متقابلاً و متعاملاً باشد. شما باید ماهیتاً فیاض باشید تا بتوانید تاریخ را ملتهب و نباض بسازید. وگرنه نمی‌توانید اجتماعیّت و تاریخیّت را به طور متقابل و متعاکس و متعامل بشناسید.

گفتم: این چه جور حرف زدن است؟
گفت: تحت تاثیر مقاله‌ای که یکی از جامعه‌شناسان در یکی از روزنامه‌ها چاپ کرده، قرار گرفته‌ام!

"نقل از عملیات عمرانی زنده یاد عمران صلاحی"

س.ن:

چیزی که مشخصه اینه که مدیران و کارمندان کشوری و لشکری و خبرنگاران و مجریان صداسیما (حتی مجریان ورزشی) چند وقتیه به شدت به مقالات جامعه‌شناسی علاقه‌مند شدن. باور ندارین؟ پنج دقیقه اخبار ببینین.

خدایا زبان فارسی را از شر مقالات جامعه‌شناسی و مسئولین و روشنفکران حفظ بفرما. آمین.

۱۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۵۴
آقاگل ‌‌

روزی که آمدم اینجا یکی از اهدافم این بود که اگر دیدم دانسته‌هایم به کار شخصی می‌آید آن‌ها را به اشتراک بگذارم. در طی این چند سال خودم نیز موارد بسیاری را به واسطه همین وبلاگ‌خوانی‌های روزانه یاد گرفتم و با آدم‌های بادانش بسیاری آشنا شدم. به عنوان یک پیرمرد فکر می‌کنم اشتراک‌گذاری آموزه‌ها در فضای مجازی یکی از موردهایی است که باید بیشتر به آن پرداخته شود. هدف از این پست نیز آموزش چند ترفند ساده است که امیدوارم مفید باشند.

آشنایی با سایت گودریدز

قبلاً به طور مختصر در مورد سایت گودریدز و محاسن استفاده از آن صحبت کرده بودم و اکنون قصد دارم چگونگی استفاده از آن را شرح دهم. گودریدز یک شبکه اجتماعی مخصوص کتاب‌خوان‌هاست. مطمئنم بارها شده که خواستید بدانید در طول سال چه تعداد کتاب را خوانده‌اید. یا خواستید نظر دیگران در مورد کتابی که خوانده‌اید و یا می‌خواهید بخوانید رابدانید. و یا اینکه خواسته‌اید برای خواندن کتابی برنامه‌ریزی کنید. گودریدز همه این‌ها را دارد. در این دو تصویر (تصویر1 و تصویر2) نمایی کلی از صفحه گودریدز این بنده نگارنده را می‌بینید. در تصویر اول، در وسط صفحه ریویوهای دوستانی که آن‌ها را دنبال می‌کنم را می‌بینید. خواندن ریویوهای دیگران خیلی وقت‌ها واسطه‌ ایست برای آشنایی و انتخاب کتاب‌های جدید و خیلی وقت‌ها هم آشنایی با کتاب‌هایی که نباید خواند! ضمناً شما نیز می‌توانید برای هر کتابی که می‌خوانید ریویو بنویسید. ریویوها درواقع خلاصه‌ای است از کتاب و نظر شما در مورد آن. چیزی که هم برای خودتان ارزشمند است و هم ممکن است در آینده به کار دیگران بیاید. در ستون سمت چپ اول از همه کتاب‌هایی که در حال خواندنشان هستم و تعداد صفحاتی که از آن‌ها خوانده‌ام را می‌بینید. استفاده از این ویژگی برای داشتن برنامه‌ریزی در مطالعه مفید است. درمورد چلنج پایین تصویر، درواقع خودم را به چالش کشیده‌ام و هدفم را در سال جدید این‌گونه تعریف کرده‌ام که باید تا آخر سال میلادی 60 کتاب جدید را بخوانم.(سالی که نکوست از ژانویه‌اش پیداست!) در تصویر دوم ابتدا کتاب‌هایی که در آینده قصد خواندنشان را دارم می‌بینید. بیشترین کاربرد این قسمت زمانی است که با کتابی آشنا می‌شوید و می‌خواهید نامش را به یاد داشته باشید تا اگر جایی به چشم‌تان خورد یا فرصتش پیش آمد آن را بخوانید. در انتهای صفحه نیز لیست کتاب‌هایی که خوانده‌ام، می‌خواهم بخوانم، درحال خواندنشان هستم و دسته‌بندی‌ کلی‌شان را مشاهده می‌کنید. در مجموع سایت گودریدز همه آن چیزی است که کتاب‌خواندن را برای شما لذت بخش می‌کند. نکته جالب اینکه حتی کتاب‌های درسی‌تان را می‌توانید در سایت پیدا کنید(یا خودتان کتاب فوق را واردش کنید) و به کمک سایت برای خواندنشان برنامه‌ریزی کنید. عضویت در سایت گودریدز اگر اکانت جیمیل داشته باشید به سادگی آب خوردن است. و اگر اکانت جیمیل نداشته باشید هم چیز پیچیده‌ای نیست که نتوانید از عهده‌اش بر بیایید. 

ربات تبدیل عکس به متن

حتماً برایتان پیش آمده که بخواهید متن کتابی را به صورت تایپ شده در اختیار داشته باشید. و یا اینکه بخواهید متن یک تصویر را تایپ کنید. این مشکلی است که بارها خودم با آن مواجه شده‌ام. استفاده از این ربات در تلگرام بسیار ساده است. کافی است از صفحه کتاب با زاویه‌ای مناسب عکس بگیرید و برای ربات ارسال کنید. چند ثانیه صبر، و خواهید دید که نتیجه‌ فوق‌العاده‌ است. به شخصه از کار با این ربات راضی هستم. اگرچه برای هر 100 تصویر باید مبلغ سه هزار تومان پرداخت کنید.

سایتی برای تبدیل گفتار به متن

وارد سایت speechtexter شوید. در گوشه سمت راست زبان سایت را به فارسی تغییر دهید. فونت و انداه قلم را انتخاب کنید. گزینه استارت را بزنید و شروع به خواندن متن یا پلی کردن صوت کنید. به همین سادگی. در پایان هم می‌توانید با استفاده از گزینه‌های موجود متن تایپ شده را پرینت و یا با فرمت txt ذخیره کنید. سایتی کاربردی برای تبدیل صوت به متن با نهایت دقت.

ارائه بی‌استرس با استفاده از ابزارهای نرم‌افزار پاورپوینت

چه دانش‌آموز و چه دانشجو باشید و چه یک کارمند، مطمئناً بارها به نرم‌افزار پاورپوینت نیاز داشته‌اید. و یحتمل با استفاده از ساخت اسلاید مطلبی را سر کلاس یا یک جلسه‌ کاری برای دیگران ارائه کرده‌اید. از نوشتن این پست زمان زیادی می‌گذرد ولی آنقدر این آموزش کاربردی است که تصمیم به باز نشر آن گرفتم. با استفاده از این ابزار می‌توانید بدون نیاز به کاغذهای یادداشت مزاحم و بی استرس مطالب‌تان را برای دیگران ارائه دهید. 

فعلاً همین چند مورد را داشته باشید تا بعد. از من پیرمرد به شما جوانان نصیحت، دانسته‌های‌تان را با دیگران به اشتراک بگذارید. تا دیگران هم دانسته‌هایشان را با شما به اشتراک بگذارند. مطمئن باشید ضرری نمی‌کنید.

۳۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۰
آقاگل ‌‌

قدیم‌ترها صفحه جدول و سرگرمی مجله‌ها برای کودکان هم صفحه جداگانه‌ای داشت. یکی از سرگرمی‌هایش این بود که یک هویج را در بالای صفحه قرار می‌دادند. و یک خرگوشکی که آب از لب و لوچه‌اش آویزان بود را پایین صفحه و از ما (که شاید باورتان نشود ولی آن روزها بچه بودیم.) می‌خواستند تا دست این خرگوشک زبان بسته را بگیریم و با عبور از راه‌های پر پیچ‌وخم او را به سلامت به آن هویج برسانیم.

+ خدایا خداوندا بارالهی، تو کجایی تا شوم من چاکرت، چارقت دوزم کنم شانه سرت؟ دستکت بوسم بمالم پایکت، وقت خواب آید بروبم جایکت؟ القرض آنکه بیا و دست ما خرگوشکان بی نوا را بگیر و به سلامت از این راه پر پیچ‌و خم آزمایشات الهی خودت بگذران و به هویج‌مان برسان.  آمین.

ما را به جبر هم که شده سر به راه کن! 

خیری ندیده ایم از این اختیارها...


۳۰ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۱۳
آقاگل ‌‌

تا قبل از سرد شدن هوا و سرما خوردن جمعی اهالی خانه هر شب یک ساعتی را به ورزش در پارک می‌گذراندیم. اوایل تنها بودم و بعد کم‌کم مادرگرامی و خاله‌ گرامی‌تر و امیرحسین عزیز هم به جمع(شایدهم به فرد!) اضافه شدند. البته بماند که مهم‌ترین دلیلی که در راضی کردن خاله و بعد مادر گرامی نقش داشت اضافه وزن خاله و درد مفاصل مادر بود و نه نصایح و صحبت‌های من. به هرحال، در این یک ساعت ورزش روزانه تجربیاتی کسب کردم که گفتنی‌ست. 

یکی اینکه متوجه شدم چقدر پارک‌های ما نا امن است! حتی برای یک پسر بیست و شش ساله. روزهای اول در راه هرکسی را که می‌دیدم سلام می‌کردم. به این امید که سلام سلامتی می‌آورد و ورزش هم ایضاً. پس مثبت در مثبت می‌شود مثبت. ولی در همان روزهای اول اشخاصی را در پارک ملاقات کردم که قصد فروش مواد غیربهداشتی را به بنده داشتند، که خب به خیر گذشت. یک مورد به پیرمردی سلام کردم و مجبور شدم یک کیسه برنجی 25 کیلویی را به مدت بیست دقیقه تا درب منزلش ببرم. و دست آخر متوجه شوم پسرش در خانه خوابیده و پژوی نقره‌ای دم در هم مال پسرک است. یک مورد هم به خانمی که خیره به ما نگاه می‌کرد سلام کردم که خب بماند که چه شد. خلاصه کلام اینکه فهمیدم سلام همیشه هم سرمنشأ سلامتی نیست. و این ضرب‌المثل‌های قدیمی همه کشک اند.

 نکته دومی که در این دویدن‌های شبانگاهی به چشمم آمد و از نکته اول بسیار مهم‌تر بوده و موضوع بحثم هم همین است این بود که چقدر فضای ورزشی برای بانوان کم است. و بدتر اینکه چقدر خانم‌ها اهل ورزش نیستند. و به سلامتی خودشان اهمیتی نمی‌دهند. و مصیبت‌وارتر اینکه به‌ظاهر روشن فکران ما تصورشان از ورزش بانوان فقط و فقط حضور در ورزشگاه در کنار آقایان است! نمی‌گویم حضور در ورزشگاه حق مسلم خانم‌ها نیست. هست. ولی حق مسلم‌ترشان این است که برای سلامتی‌شان ارزش قائل شوند. و برای سلامتی‌شان چاره ای اندیشیده شود. خانم‌هایی که چه خانه‌نشین باشند چه دانشجو و کارمند و یا دانش‌آموز تقریباً اغلب‌شان از ورزش به دور هستند

سرانه محیط ورزشی برای آقایان کم و برای بانوان فوق‌العاده ناچیز است. میل و رغبت پایین، اهمیت ندادن به ورزش همگانی و سلامتی بدن، کم بودن مکان‌هایی که مخصوص ورزش بانوان باشد و احتمالاً عوامل دیگر هرکدام سدهای بزرگی هستند که در برابر ورزش کردن بانوان کشیده شده. کشیده شده و ظاهراً هیچ‌کس هم میلی به تلاش برای تخریبشان ندارد. حتی خود بانوان. 

در این چند وقت که خاله و مادر گرامی را برای ورزش همراه خود می‌بردم نگاه رهگذران هم برایم جالب بود. اینکه نگاه شان چقدر سرشار از تعجب و گاهی حتی چندش‌ناک بود. گویی ورزش کردن یک خانم با وسایل ورزشی پارک چیزی عجیب و یا حتی گناه کبیره باشد. امروز و در حالی که چند روزی است مجدد برنامه ورزشی روزانه را اینبار در وقت عصر در دستور کار قرار داده‌ایم(به این می‌گویند ریاکاری مثبت!) بیشتر از همیشه برایم سوال پیش آمده که چرا فکر می‌کنیم وسایل ورزشی پارک فقط مال آقایان است؟ و اگر این تصور را داریم.(که صد درصد تصور غلطی هم هست) چرا محیطی فراهم نمی‌کنیم که بانوان هم بتوانند آزادانه ورزش کنند؟(اگر می‌گویید خب بروند باشگاه، اول اینکه باشگاه‌های خیلی کمی در سطح شهر وجود دارد. ایضاً هزینه‌ رفتن به باشگاه هرچند هم ناچیز برای برخی افراد قابل پرداخت نیست.) و اینکه چرا خانم‌ها فکر می‌کنند نیازی به ورزش کردن روزانه ندارند؟ (البته آقایان هم تا حدودی همین تصور را دارند.) و چرا خانم‌هایی هم سن مادر من در سن... (سن خانم‌ها را که نمی‌گویند! همان 15 سالگی مثلاً) سالگی باید به انواع و اقسام دردهای مفصلی مبتلا باشند؟ و چرا هیچوقت اهمیت ورزش کردن را درک نکرده‌ایم؟ و چرا ورزش در اولویت روزانه ما مطلقاً هیچ جایی ندارد؟ و چرا اینقدر که مثلاً حجاب بانوان برای برخی مهم هست سلامت بانوان مهم نیست؟ مگر نه اینکه یک جامعه سالم در ابتدا نیاز به اعضای سالم دارد؟  و چرا در مدرسه‌ها کمتر به ورزش دختران توجه می‌شود؟ و چرا در بسیاری از مدارس ما هنوز دیدشان به ورزش تلف کردن وقت دانش‌آموز است؟ و سؤال‌های دیگری که مدت‌هاست در پستوی ذهنم رژه می‌روند بی آنکه پاسخی برایشان داشته باشم. یا لااقل راه‌حلی که بتواند خراشی هرچند کوچک به این سدهای محکم در راه ورزش بانوان وارد کند.

+ حتی فکر می‌کنم ورزش و به‌طور خاص ورزش بانوان هیچگاه دغدغه هفتاد درصد خوانندگان این متن و وبلاگ هم نبوده. چه بسا این هفتاد درصد در دل خود به بنده هم لبخندی از سر مسخرگی بزنند. 

۴۵ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۰۵:۲۶
آقاگل ‌‌

دوستان!

عزیزان!
بلاگران!
جگرگوشگان!
هم‌کیشان! 

آلبالو. شفتالو. خرمالو و ...
هکسره بس نبود؟ دیگه وجدانن این چ و ک و ب چیه می‌ذارید جای چه و که و به؟! صرفه‌جویی در مصرف انرژیه؟ باحاله؟ تزجدید روشنفکریه؟ پویایی و خفانت زبانی شما رو نشون می‌ده؟ بابا جان، ولله نه بامزه‌س، نه کووله، نه سنت‌شکنی ‌و تجدد به شمار میاد.
آخه کجای دوران علم‌اندوزی و مطالعات جنبی و تکمیلی تون دیدین یک حرف رو تک‌وتنها ول کرده باشن وسط جمله، بی‌امید؟ بابا حرف به جمع زنده‌س، به ترکیبش!
وا بدین به مقدساتتون. بیایین دست به دست هم دهیم به مهر، چیزای دیگه رو خراب کنیم جای این زبان فارسی مادرمرده.

۴۵ نظر موافقین ۱۹ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۶ ، ۰۶:۲۰
آقاگل ‌‌