دو کلمه حرف حساب

دو کلمه حرف حساب

یادم نیست کجا!
ولی جایی نوشته بود:
«‏اگر دنیا سه چیز نداشت
کاملاً بی‌ارزش بود.
کتاب، موسیقی و فوتبال!»

این سه، همه زندگی من است.

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ورزش نگاری» ثبت شده است

تا قبل از سرد شدن هوا و سرما خوردن جمعی اهالی خانه هر شب یک ساعتی را به ورزش در پارک می‌گذراندیم. اوایل تنها بودم و بعد کم‌کم مادرگرامی و خاله‌ گرامی‌تر و امیرحسین عزیز هم به جمع(شایدهم به فرد!) اضافه شدند. البته بماند که مهم‌ترین دلیلی که در راضی کردن خاله و بعد مادر گرامی نقش داشت اضافه وزن خاله و درد مفاصل مادر بود و نه نصایح و صحبت‌های من. به هرحال، در این یک ساعت ورزش روزانه تجربیاتی کسب کردم که گفتنی‌ست. 

یکی اینکه متوجه شدم چقدر پارک‌های ما نا امن است! حتی برای یک پسر بیست و شش ساله. روزهای اول در راه هرکسی را که می‌دیدم سلام می‌کردم. به این امید که سلام سلامتی می‌آورد و ورزش هم ایضاً. پس مثبت در مثبت می‌شود مثبت. ولی در همان روزهای اول اشخاصی را در پارک ملاقات کردم که قصد فروش مواد غیربهداشتی را به بنده داشتند، که خب به خیر گذشت. یک مورد به پیرمردی سلام کردم و مجبور شدم یک کیسه برنجی 25 کیلویی را به مدت بیست دقیقه تا درب منزلش ببرم. و دست آخر متوجه شوم پسرش در خانه خوابیده و پژوی نقره‌ای دم در هم مال پسرک است. یک مورد هم به خانمی که خیره به ما نگاه می‌کرد سلام کردم که خب بماند که چه شد. خلاصه کلام اینکه فهمیدم سلام همیشه هم سرمنشأ سلامتی نیست. و این ضرب‌المثل‌های قدیمی همه کشک اند.

 نکته دومی که در این دویدن‌های شبانگاهی به چشمم آمد و از نکته اول بسیار مهم‌تر بوده و موضوع بحثم هم همین است این بود که چقدر فضای ورزشی برای بانوان کم است. و بدتر اینکه چقدر خانم‌ها اهل ورزش نیستند. و به سلامتی خودشان اهمیتی نمی‌دهند. و مصیبت‌وارتر اینکه به‌ظاهر روشن فکران ما تصورشان از ورزش بانوان فقط و فقط حضور در ورزشگاه در کنار آقایان است! نمی‌گویم حضور در ورزشگاه حق مسلم خانم‌ها نیست. هست. ولی حق مسلم‌ترشان این است که برای سلامتی‌شان ارزش قائل شوند. و برای سلامتی‌شان چاره ای اندیشیده شود. خانم‌هایی که چه خانه‌نشین باشند چه دانشجو و کارمند و یا دانش‌آموز تقریباً اغلب‌شان از ورزش به دور هستند

سرانه محیط ورزشی برای آقایان کم و برای بانوان فوق‌العاده ناچیز است. میل و رغبت پایین، اهمیت ندادن به ورزش همگانی و سلامتی بدن، کم بودن مکان‌هایی که مخصوص ورزش بانوان باشد و احتمالاً عوامل دیگر هرکدام سدهای بزرگی هستند که در برابر ورزش کردن بانوان کشیده شده. کشیده شده و ظاهراً هیچ‌کس هم میلی به تلاش برای تخریبشان ندارد. حتی خود بانوان. 

در این چند وقت که خاله و مادر گرامی را برای ورزش همراه خود می‌بردم نگاه رهگذران هم برایم جالب بود. اینکه نگاه شان چقدر سرشار از تعجب و گاهی حتی چندش‌ناک بود. گویی ورزش کردن یک خانم با وسایل ورزشی پارک چیزی عجیب و یا حتی گناه کبیره باشد. امروز و در حالی که چند روزی است مجدد برنامه ورزشی روزانه را اینبار در وقت عصر در دستور کار قرار داده‌ایم(به این می‌گویند ریاکاری مثبت!) بیشتر از همیشه برایم سوال پیش آمده که چرا فکر می‌کنیم وسایل ورزشی پارک فقط مال آقایان است؟ و اگر این تصور را داریم.(که صد درصد تصور غلطی هم هست) چرا محیطی فراهم نمی‌کنیم که بانوان هم بتوانند آزادانه ورزش کنند؟(اگر می‌گویید خب بروند باشگاه، اول اینکه باشگاه‌های خیلی کمی در سطح شهر وجود دارد. ایضاً هزینه‌ رفتن به باشگاه هرچند هم ناچیز برای برخی افراد قابل پرداخت نیست.) و اینکه چرا خانم‌ها فکر می‌کنند نیازی به ورزش کردن روزانه ندارند؟ (البته آقایان هم تا حدودی همین تصور را دارند.) و چرا خانم‌هایی هم سن مادر من در سن... (سن خانم‌ها را که نمی‌گویند! همان 15 سالگی مثلاً) سالگی باید به انواع و اقسام دردهای مفصلی مبتلا باشند؟ و چرا هیچوقت اهمیت ورزش کردن را درک نکرده‌ایم؟ و چرا ورزش در اولویت روزانه ما مطلقاً هیچ جایی ندارد؟ و چرا اینقدر که مثلاً حجاب بانوان برای برخی مهم هست سلامت بانوان مهم نیست؟ مگر نه اینکه یک جامعه سالم در ابتدا نیاز به اعضای سالم دارد؟  و چرا در مدرسه‌ها کمتر به ورزش دختران توجه می‌شود؟ و چرا در بسیاری از مدارس ما هنوز دیدشان به ورزش تلف کردن وقت دانش‌آموز است؟ و سؤال‌های دیگری که مدت‌هاست در پستوی ذهنم رژه می‌روند بی آنکه پاسخی برایشان داشته باشم. یا لااقل راه‌حلی که بتواند خراشی هرچند کوچک به این سدهای محکم در راه ورزش بانوان وارد کند.

+ حتی فکر می‌کنم ورزش و به‌طور خاص ورزش بانوان هیچگاه دغدغه هفتاد درصد خوانندگان این متن و وبلاگ هم نبوده. چه بسا این هفتاد درصد در دل خود به بنده هم لبخندی از سر مسخرگی بزنند. 

۴۵ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۰۵:۲۶
آقاگل ‌‌

« امسال کار همه ساده تر بود.هم کار من هم کار صدا و سیما .صدا و سیما دیگر مجبور نبود با سانسور تصاویر سالگرد درگذشت پدرم را نشان بدهد. و من هم لازم نبودپی در پی به همه بگویم  توی ساختمان بودم،تمام روز کنار مقبره.امسال کارم راحتتر بود، مجبور نبودم  بگویم پای میکروفن حرف نمی زنم چون می دانم که حاج آقا همان کشتی گیر شهر ری که گویا حالا پسرکش کاره ای شده کنارم می ایستد و وسط حرفم می پرد و فاتحه از جماعت طلب می کند.امسال دیگر  احساس شرم نمی کردم جلو همه مردمی که زیر باد وباران و حتی برف بی سرپناهی می ایستادند،بعد از این همه وعده و وعید انتخاباتی و انتصاباتی .و نمی دانم امسال چه باید در جواب مردم می گفنم،که مگر سال قبل فلان ریس و فلان وکیل به عتاب امر نفرموده بودند که بنایی  بی بدیل در قرون و اعصار ساخته شود به نام خانه ی تختی.نمی دانم امسال آنها آمدند یا نه،ولی می دانم امسال دیگر کسی  شرمسار نبود.

این یادداشت را به اصرار غلامرضا نوشتم برای سالگرد درگذشت پدربزرگش. » [لینک]


پنجاه سال از یک شنبه‌ی سیاه سال چهل و شش می‌گذرد.پنجاه سال از روزی که روحی پاک و جاودانه به آسمان رفت. و مردمی که در غم از دست دادن پهلوانشان سال‌هاست به عزا نشسته‌اند. تختی را در همه‌ی این سال‌ها نه به خاطر زیرگیری‌ها و سگک کلاته‌ها، و میانکوب‌ها و درخت کن‌هایش بلکه به واسطه‌ی مردی و مردانگی‌اش است که می‌شناسم. از مسابقاتش تنها چند فیلم یکی دو دقیقه‌ای باقی مانده همراه با روایت‌های زیادی که نسل به نسل و دهان به دهان می‌چرخد. پدر روزگاری که کشتی می‌گرفت زیاد از تختی برایم می‌گفت. می‌گفت او بود که وقتی فهمید پای حریفش صدمه دیده، تا آخر کشتی از آن پا زیرگیری نکرد. و او بود که وقتی حریفش را به زمین زد چشمانش تر شد که: «مادرش آن‌جا روی سکوها نشسته بود. من جلوی رویش پسر را شکست دادم. من دلش را شکستم.» و او بود که وقتی زلزله بوئین زهرا را لرزاند سوار بر ماشینش شد و کوچه‎به‎کوچه شهر را گشت و برای زلزله‌زدگان کمک جمع کرد. مردی که جلال آل احمد در باره‌اش می‌نویسد: «او پوریای ولی نبود، او هیچکس نبود. او خودش بود، بگذار دیگران را به نام او و با حضور او بسنجیم. او مبنا و معنی آزادگی است...»

متن بالا را از وبلاگ غلامرضا نوه‌ی جهان پهلوان برداشتم. وبلاگی که دیشب به طور تصادفی یافتمش. بی‎آنکه بدانم این یکشنبه مصادف با همان یکشنبه‌ی سیاه سال چهل و شش است. یکشنبه‌ای که جهانی برای همیشه پهلوانش را از دست داد. 

یادش گرامی و نامش همیشه جاودان.



۲۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۶ ، ۱۸:۳۸
آقاگل ‌‌
مورد اول:
چند وقت پیش جایی ماشین رو پارک کرده بودم و منتظر نشسته بودم داخل ماشین. بعد از چند دقیقه انتظار یک عدد ماشین پژوی نقره‌ای‌رنگ رو دیدم که ظاهراً چون جای پارک پیدا نکرده بود. (یا شاید چون دقیقاً توی مغازه روبرویی کار داشت! و دلش نمی‌خواست ده بیست متر جلوتر یا عقب‌تر ماشینش رو پارک کنه)  به صورت دوبل پارک کرد و رفت که به کارش برسه. مجدد بعد از چند دقیقه انتظار، شخصی رو دیدم که سوار بر ویلچر بود. و از اونجایی که پیاده‌روهای ما اصولاً بسیار استاندارد و خالی از چاله‌چوله و موانعی با هدف زیباسازی شهری هستند به اجبار از خایابان به‌عنوان محل آمد و شد استفاده می‌کرد. مسیرش رو ادامه داد تا رسید به اون پژوی نقره‌ای‌رنگ که دوبل پارک کرده بود و رفته بود که به کارش برسه. چراغ تازه سبز شده بود و ماشین‌ها همین‌طور پشت سرهم می‌اومدن و می‌رفتن. حیرون و مستأصل چشم دوخته بود به پژوی نقره‌ای‌رنگی که دوبل پارک کرده بود و به پیاده‌رویی که گویا اون و امثال اون رو جزء جامعه به حساب نمی‌آورد.
ضمن اینکه از خودم و هرچه انسان مثل خودم هست بدم میاد. روز معلولین گرامی باد.
مورد دوم:
الف- «ستاد ملی هماهنگی و پشتیبانی از تیم ملی فوتبال برای جام جهانی 2018 به ریاست سلطانی فر، وزیر ورزش تشکیل خواهد شد.» (وزارت فوتبال و ...)
ب-«پایان رقابت دسته ۸۵ کیلوگرم رقابتهای وزنه‌برداری قهرمانی 2017 جهان، کیانوش رستمی در حرکت دوضرب اوت کرد و علی میری با مجموع 348 مجموع هفتم شد.»
ج- «​​​​​​​​​​​طبق سندی که محمود صادقی نماینده تهران در مجلس منتشر کرده، حسین هدایتی معروف به عابربانک فوتبال و پرسپولیس "بیش از هزار میلیارد تومان" بدهی بانکی دارد!»(معادل بودجه سی سال باشگاه پرسپولیس!) کسی که یک دوره درخواست خرید باشگاه رو داشت و خوشبختانه موفق نشد.
 د- اتمام قرعه‌کشی جام‌جهانی، دعوا و استعفای سوری جناب مربی تیم ملی، دعوت فدراسیون استرالیا و آفریقای جنوب از وی، آشتی ملی، منت‌کشی رسانه‌های حامی استاد. همه قابل پیش‌بینی بود و الحمدلله به وقوع پیوست.
 ه- ماجرای روسری سر کردن مربی تایلند در مسابقات کبدی، با اخراج زهرا رحیم‌نژاد از فدراسیونی که همه از اقوام رئیس هستند (به جز ایشون که گویا صنمی با رئیس نداشتند.) الحمدلله ختم به خیر شد.
 و- «اتحادیه جهانی کشتی اعلام کرد: کمیته‌های حقوقی و اخلاق، موضوع شکست عمدی علیرضا کریمی را بررسی خواهند کرد تا نظر خود را به هیات رییسه UWW اعلام کنند.» ( تکذیبیه فدراسیون از ترس تعلیق، تمجید ارگان‌های داخلی جهت دیده شدن، نتیجه بازی نکردن با حریفان اسرائیلی گربه‌رقصانی است برای داخلی‌ها، بدون هیچ بازخورد جهانی! پس بیابید سن پرتقال فروش را.)
 ز- قبل از اینکه در وزارت ورزش را گل بگیریم، مدال طلای سهراب مرادی در دسته 94 کیلوگرم جهان رو هم تبریک عرض می‌کنم. سریع‌تر به روابط عمومی فدراسیون، وزارت کشور، هیئت دولت، مجلس، قوه قضاییه و ... خبر دهید که مراتب تبریک و تهنیت خود را در رسانه‌های دیداری و شنیداری به عمل آورند.
مورد سوم:
اگر اهل خواندن حکایت و قصه هستید کتاب جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات جناب سدیدالدین محمد عوفی را پیدا کنید و بخوانید. خالی از لطف نیست. جوامع‌الحکایات درواقع یک مجموعه‌ی کامل از داستان‌های تاریخی و غیر تاریخی از ابتدای آفرینش تا قرن هفتم هجری است. نثر کتاب هم روان و گویاست. طوری که برای مخاطب عام کاملاً مناسب است.
مورد چهارم:
جناب آقای سیاووش کسرایی در منظومه آرش کمانگیر می‌فرماد:
پیرمرد، آرام و با لبخند،
کنده‌ای در کوره‌ی افسرده جان افکند.
چشم‌هایش در سیاهی‌های کومه جست‌وجو می‌کرد؛
زیر لب آهسته با خود گفت‌وگو می‌کرد:
«زندگی را شعله باید برفروزنده؛
شعله‌ها را هیمه سوزنده.
جنگل هستی تو، ای انسان!
جنگل، ای روییده‌ی آزاد،
بی‌دریغ افکنده روی کوه‌ها دامان،
آشیان‌ها بر سر انگشتان تو جاوید،
چشمه‌ها در سایبان‌های تو جوشنده،
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،
جان تو خدمتگر آتش ...
سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
۱۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۶:۲۹
آقاگل ‌‌


س.ن:

کودکان روستا در عجیب‌ترین و قشنگ‌ترین استادیوم فوتبال تاریخ، استادیوم Panyee FC تایلند. روستایی شناور در میان دریا.

 

۲۰ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۱۵:۵۷
آقاگل ‌‌


تصویر بالا بهمن گلبارنژاده، دوچرخه سواری که روز آخر پارالمپیک ریو دچار سانحه شد.

یه زمان اسم پر کاربردی بود تو رسانه‌های زنجیره‌ای و فضای مجازی. یک سال از فوت گلبارنژاد می‌گذره و کمتر کسی حالا یادی از گلبارنژاد می‌کنه.

روحت شاد.

۲۲ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۴
آقاگل ‌‌

«حتی اگر فقط یک زن در سراسر ایران دوست داشته باشد برای تماشای فوتبال راهی ورزشگاه شود، باید حق او را بدهیم و زمینه‌ای فراهم کنیم که او بتواند به این فعالیت سالم و عاری از زیان بپردازد»‌؛ این مطلب استثنائا از نتیجه‌گیری شروع می‌شود. پس از دیدگاه نویسنده مشکلی با اصل حضور زنان در استادیوم‌ها وجود ندارد اما در جزئیات بحث‌های فراوانی قابل طرح است که نمی‌توان بی‌تفاوت از کنار آنها عبور کرد.

دو- به نظر می‌رسد بخشی از موج عظیمی که این روزها در اصرار به حضور زنان در ورزشگاه‌ها ایجاد شده، تلاش برخی شهروندان و به ویژه مردان برای «روشنفکرنمایی» است و نباید چندان به فلسفه سازنده آنها دل خوش کرد. به هر حال این یکی از کم‌هزینه‌ترین راه‌ها برای آن است که نشان بدهیم آدم‌های مدرن و متمدنی هستیم و دغدغه‌های دگراندیشانه اجتماعی داریم‌؛ ضمن آنکه این روش –نه البته برای همه مدافعان آن- می‌تواند شیوه‌ای مطلوب برای جلب توجه مخاطبان خاص هم قلمداد شود! مشخصاً اینکه روزی صد بار داد بزنیم «زنان را به ورزشگاه راه بدهید» خیلی راحت‌تر از آن است که واقعاً شهروند سالم و بی‌آزاری باشیم، در خیابان و فضای مجازی چشم‌چرانی نکنیم، از حریم دیگران رد نشویم، آشغال‌مان را کف آسفالت نریزیم، راه و بیراه بقیه مردم را قضاوت نکنیم و سرمان به کار خودمان باشد. آنها را هیچکس نمی‌بیند اما پست‌ها و توییت‌های حمایت از ورود زنان به ورزشگاه‌ها، کاملاً توی «چشم» است و می‌تواند کارایی تبلیغاتی بالایی داشته باشد. در نظرسنجی برنامه نود گزینه ورود زنان به استادیوم به عنوان جدی‌ترین درخواست از وزیر ورزش بیشترین رأی را می‌آورد اما خیلی از همان مردمی که چنین گزینه‌ای را پیامک کرده‌اند، در اماکن عمومی رکیک‌ترین الفاظ را به زبان می‌آورند و بدترین رفتارهای مدنی را مرتکب می‌شوند. بالاخره ما همین مردمیم‌؛ مشارکت‌کنندگان در نظرسنجی نود که از کره مریخ نیامده‌اند!

سه- اگر اینقدر که مردها روی ورود زنان به استادیوم اصرار دارند خود زن‌ها مایل به استیفای چنین حقی بودند، قطعاً تا به حال در این زمینه گشایشی حاصل شده بود. در حال حاضر شاید بیش از دوسوم محتوایی که در این زمینه تولید می‌شود، توسط مردهاست. چه در عالم ستاره‌ها و چه در دنیای شهروندان عادی، عمدتاً این مردها هستند که غم پشت در ماندن زنان را می‌خورند. این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که در تاریخ معاصر ایران زنان به وضوح نشان داده‌اند اگر «واقعا» چیزی را بخواهند، آن را به دست می‌آورند. حق طلاق، انتخاب محل سکونت، کار کردن بیرون از خانه، به روزرسانی نرخ مهریه، پاک شدن سابقه طلاق از شناسنامه و حتی مسئله «حجاب» از جمله مهم‌ترین امتیازاتی بوده که در چند دهه گذشته زنان با اصرار خودشان آن را به صورت قانونی یا عرفی تصاحب کرده‌اند. اگر در دهه شصت تصویری از پوشش امروز زنان ایرانی در پیاده‌روهای تهران و سایر شهرهای بزرگ به مردم نشان می‌دادی و سوگند می‌خوردی که این ایران 30سال بعد است، احتمالاً تو را به جنون متهم می‌کردند اما نه گشت ارشاد و ون‌هایش، نه صداوسیما و برنامه‌هایش و نه شهرداری و بنرهایش نتوانستند حجاب را به همان شکل و سبک و سیاقی که دولتمردان دوست دارند بین زنان تثبیت کنند. به همین منوال اگر اشتیاق زنان برای حضور در ورزشگاه‌ها هم جدی بود، حتماً در همه این سال‌ها به آن دست می‌یافتند. در همین ماجرای اخیر بعد از آن همه هیاهو، فقط 10زن ایرانی در بازی با سوریه پشت درهای استادیوم آزادی تجمع کردند و خواهان حضور در ورزشگاه شدند، در حالی که اگر این تعداد 10هزار یا پنج هزار یا حتی یکهزار نفر بود، قطعاً موضوع همین حالا در نهادهای مهم کشوری مورد بررسی قرار می‌گرفت. البته این مسئله صرفا منحصر به جامعه ایرانی نیست‌؛ چنان‌که در بسیاری از کشورهای اروپایی با وجود سابقه چندده ساله حضور هر دو جنس در ورزشگاه‌ها هم نرخ استقبال زنان از مسابقات فوتبال قابل مقایسه با مردان نیست.

چهار- طنز ماجرا این است‌؛ بسیاری از مردانی که در حمایت از حضور زنان در ورزشگاه گریبان پاره می‌کنند، خودشان تجربه چندانی از حضور در این محیط ندارند و بعضا سال‌هاست که سری به ورزشگاه محل برگزاری یک بازی مهم نزده‌اند. بنابراین نمی‌توان بر این جماعت خرده گرفت که چرا اینقدر سهل و آسان در مورد ضرورت فوری حضور زنان در ورزشگاه سخن می‌گویند و مثلاً طوری حرف می‌زنند که انگار اگر همان یک مأمور نیروی انتظامی از جلوی در کنار برود، همه مشکلات حل است. به شهرستان‌ها و بسیاری از ورزشگاه‌های دور از شهر مثل یادگار تبریز و غدیر اهواز و ثامن مشهد و فولادشهر اصفهان کاری نداریم‌؛ شما فکر می‌کنید در همین ورزشگاه آزادی با این مختصات، خروج امن چند هزار زن در ساعات ابتدایی شب و به منزل رسیدن مطمئن تمام آنها پروژه راحتی است؟ تردیدی نیست که روزی باید به سمت ایمن‌سازی فضا برای حضور زنان حرکت کنیم اما امروز شرایط تحقق این مهم به هیچ‌وجه فراهم نیست. یادتان باشد ما داریم در مورد جامعه بیماری حرف می‌زنیم که در آن «یک دوست» آتنای هفت ساله و معصوم را در چند قدمی پدرش ربود‌؛ جامعه‌ای که حجم اخبار زشت و تکان‌دهنده‌اش در مورد تجاوز به دختران خردسال هر روز بیشتر و عجیب‌تر می‌شود. کاش اولویت‌ها را درست تشخیص بدهیم و این همه زوری را که برای حضور زنان در ورزشگاه‌ها می‌زنیم صرف ایمن‌سازی مراکز شهر و معابر عمومی کنیم‌؛ جایی که یک تبعه خارجی نتواند ماه‌ها دختران ایرانی را در کنار ایستگاه متروی شهید باقری در جوی آب سرنگون کند، آزار جنسی بدهد و البته تا زمان تلاش‌های خودجوش خانواده چهارمین قربانی، گرفتار قانون نشود. جایی که یک پدربزرگ به واسطه آموزش ندیدن بچه‌های بی‌گناه این سرزمین و فقدان چتر حمایتی محکم بر فراز سر آنها نتواند نوه خردسالش را طعمه لذتجویی‌های کثیف و سرکوب شده‌اش قرار بدهد و یک ناپدری مریض و بی‌شرف بیش از 70بار به دختر بچه همسرش تجاوز نکند. بعضی کارها، پروژه‌ها، فشارها و آموزش‌ها واقعاً نیاز بیشتری به اراده جمعی ایرانیان دارد‌؛ اراده‌ای که بخش عمده‌ای از آن امروز فقط معطوف به گذراندن زنان از گیت‌های ورودی ورزشگاه‌ها شده است.

پنج- کاش از پس این همه پافشاری مردانه برای حضور زنان در ورزشگاه‌ها، کمی بوی مهربانی و نوع‌دوستی حقیقی (و نه تبلیغات و نمایش دادن) به مشام می‌رسید. کاش رفتارهای سازنده اجتماعی‌مان متعادل بود و در آن صورت می‌فهمیدیم که جامعه به شکل واقعی و متوازن رو به پیشرفت است. مثلاً کاش همین‌طورکه مردان از همه قماش به آب و آتش می‌زنند که مجوز حضور زنان در استادیوم‌ها را بگیرند، زنان هم کمپینی در مورد زندانیان مهریه تشکیل می‌دادند و برای رهایی چند هزار سرپرست خانوار در بند تلاش می‌کردند. کاش در همه این سال‌ها تقلای مختصری می‌دیدیم از چند بانوی سرشناس و سوپراستار که موج شتابنده «کاسبی مهریه» را تقبیح کنند و به فالورهای پرشمارشان گوشزد کنند تاوان عشق و جنون، غل و زنجیر نیست.همزمان با موج اخبار مربوط به پشت در ماندن زنان ایرانی در بازی با سوریه، خبر دیگری داشتیم در مورد زنی که فقط 24روز بعد از آغاز زندگی مشترک به بهانه چاق بودن همسرش(!) درخواست طلاق داده و مهریه 500 سکه‌ای‌اش را به اجرا گذاشته اما آیا هرگز کسی کمپینی برای «نه» گفتن به این مدل وقیحانه از اخاذی تشکیل داده؟ اگر حضور زنان در ورزشگاه با منع از سوی دولتمردان مواجه است، مصایب پرشمار مهریه و چیزهایی شبیه آن به عادات و آداب خود مردم مربوط می‌شود و صددرصد ریشه اجتماعی دارد اما چون حرف زدن در این مورد خیلی روشنفکرانه به نظر نمی‌رسد و حتی ممکن است بوی تحجر و سنت بدهد، کسی لام تا کام سخن نمی‌گوید.

شش- منع ورود بانوان به ورزشگاه‌ها یک دغدغه زنانه فرعی است که امروز با شدتی عجیب اولویت پیدا کرده و در کانون توجهات قرار گرفته اما درست در همین شرایط انواع دغدغه‌های جدی مردانه در همین جامعه وجود دارند که به هیچ گرفته می‌شوند‌؛ از گرفتاری رکورد و بیکاری و ورشکستگی کارخانه‌ها و قاچاق کالا که تبعاتش عمدتاً مردان را به عنوان مسئول سنتی تأمین خانواده آزار می‌دهد تا رنج کهنه‌ای به نام خدمت سربازی اجباری و همگانی که در ساختار اداری کشور ایران به مسئله‌ای لاینحل می‌ماند. در همین روزهایی که خبر پشت در ماندن چند زن ایرانی در مقابل ورزشگاه‌ها به تیتر اول رسانه‌ها تبدیل شد، خبرهای تلخ و جداگانه‌ای داشتیم در مورد به رگبار بسته شدن سربازان وظیفه بی‌گناه توسط تعدادی از هم‌خدمتی‌های‌شان که بدون شرایط روانی استاندارد لباس رزم پوشیدند و به سیم آخر زدند. به آن اخبار چقدر توجه شد؟ در مورد این دو سال عمر مفید جوانان ایرانی که به جای صرف در راه مهارت‌آموزی و کمک به اتصال مفید آنها به بازار کار و صنعت در مسیر رژه و سینه‌خیز و کلاغ‌پر می‌گذرد چقدر محتوا تولید شده؟ در ضرورت قوی بودن بنیه نظامی و دفاعی کشور جای کوچکترین تردیدی نیست اما آیا واقعاً هنوز شیوه سربازی اجباری بهترین و به صرفه‌ترین راه برای رسیدن به این هدف است؟ ما در مورد این مسائل چقدر سخن می‌گوییم و در مورد حضور زنان در استادیوم‌ها چقدر جدل می‌کنیم؟ البته که هیچ مشکلی نباید ما را از پرداختن به مشکلی دیگر بر حذر بدارد اما منصفانه قضاوت کنید که با شرایط کنونی جامعه ایرانی، بحث راهیابی آزادانه زنان فوتبال‌دوست به سکوی استادیوم‌ها در چه اولویتی از دغدغه‌های شهروندی و حتی جنسیتی قرار دارد؟ کاش پشت این بحث‌های شیک و خوشرنگ، نگرانی خالص ما برای همنوعان و هموطنان‌مان وجود داشت اما افسوس که در بخش بزرگی از غائله، رد پای تلاش برای خودنمایی و جلب توجه و تحسین‌های مجازی احساس می‌شود. آخرش هم کار به جایی می‌رسد که دولتمردان دلسوز می‌توانند با نشاندن فیلتر شده تعدادی زن در برخی ورزشگاه‌های ایران، ژست انجام تکلیف بگیرند و ادعا کنند تمام مطالبات جامعه نسوان را پرداخت کرده‌اند. منتظر بمانید و آن روز را ببینید!


لینک مطلب - رسول بهروش

۳۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۲ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۵۲
آقاگل ‌‌

نتیجه تصویری برای سپیدرود بخشکد ماهی ها میمیرند


گر سپیدرود بخشکد...

ماهی‌ها می‌میرند


چقدر خوبه این شعار و چقدر خوبه این تیم و تماشاگرانش. و چقدر خوبه این اسم: سپیدرود رشت

انگاری یک نسیم خنک از دریای خزر می‌خوره توی صورتت.  

تیمی که همه این سال‌ها با عشقِ مردمش بوده که زنده است. تیمی که تا دسته چهارم هم رفت. ولی تسلیم نشد، موند و مبارزه کرد. و امروز پس از سال‌ها تلاش به لیگ برتر رسید. 

سپیدرود برای من نماد و الگوی تلاش و مبارزه است برای رسیدن به هدف. 


اگر تیمی باشه به غیر از پرسپولیس که دوست داشته باشم طرفدارش بشم این تیم سپیدرود رشت هست قطعاً. "سپید رود عشق بی پایان"

۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۲۸
آقاگل ‌‌
در این برهه حساس کنونی برپایی جشن قهرمانی مصلحت نیست. 
در این برهه حساس کنونی نباید پسر بچه‌ای شش ساله در مراسم قهرمانی حضور داشته باشد زیرا مصلحت نیست. 
در این برهه حساس کنونی بازیکنان حق ندارند زیاد به شادی بپردازند و به سمت تماشاگران بروند، چون مصلحت نیست. به هر حال ممکن است زاویه بدن تماشاگران نسبت به خط افق بیشتر شده و افرادی خاص ناراحت شوند. 
ولیکن در این برهه حساس کنونی نقش پیراهن زردها بسیار مهم است.

قهرمانی قرمزترین تیم ایران هم مبارک باشد. اما حواستان باشد زیاد شاد نشوید. زیرا در این برهه حساس کنونی زیاد مصلحت نیست. بازهم میل خودتان.

۱۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۵۵
آقاگل ‌‌